eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.2هزار عکس
764 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 چند وقته توی همسایگی ما یه آرایشگاه زنونه باز شده. اوایل خیلی هم خوشحال بودم، 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 چند وقته توی همسایگی ما یه آرایشگاه زنونه باز شده. اوایل خیلی هم خوشحال بودم، با خودم می‌گفتم چه خوب، همسایه‌مون یه کاری راه انداخته و خانم‌های محل هم راحت‌تر می‌تونن از خدماتش استفاده کنن. ولی کم‌کم رفت‌وآمدهایی دیدم که باعث شد نسبت به اونجا مشکوک بشم. بعضی وقت‌ها مردهایی میان و می‌رن که اصلاً به نظر نمی‌رسه برای کاری مربوط به آرایشگاه اومده باشن. بعضی خانم‌ها هم مدت کوتاهی می‌مونن و بعد با عجله از اونجا خارج می‌شن. چند بار هم دیدم رفت‌وآمدها تا ساعت‌های دیر وقت ادامه داشته. من نمی‌خوام درباره زندگی کسی قضاوت کنم یا به کسی تهمت بزنم، ولی چیزی که می‌بینم با تصوری که از یه آرایشگاه زنونه داشتم، جور درنمیاد. مخصوصاً وقتی شنیدم بعضی از این رفت‌وآمدها مربوط به مردها و زن‌های متأهله، بیشتر ذهنم درگیر شد؛ البته خودم نمی‌تونم با اطمینان بگم واقعاً داخل اونجا چه خبره. از یه طرف می‌گم شاید من دارم اشتباه برداشت می‌کنم و اصلاً به من مربوط نیست که دیگران چطور زندگی می‌کنن. از طرف دیگه، چون این محل توی همسایگی ماست، نگرانم اگر واقعاً فعالیتی غیر از چیزی که اعلام شده اونجا انجام می‌شه، بعدها برای اهالی محل هم دردسر درست بشه. راستش نمی‌دونم باید بی‌تفاوت باشم یا اگر شواهد مشخصی دیدم، از راه درست پیگیری کنم. دلم هم نمی‌خواد با حرف و حدیث بی‌اساس، آبروی کسی رو ببرم. شما جای من بودید، تا وقتی مدرک روشنی ندارید بی‌تفاوت می‌موندید یا اگر رفت‌وآمد مشکوک ادامه پیدا می‌کرد، موضوع رو از راه قانونی پیگیری می‌کردید؟ 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 پیامم به اون خانمی ک دخترش باپسر یزدی صحبت میکنه 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جون پیامم به اون خانمی ک دخترش باپسر یزدی صحبت میکنه عزیز من عروس اردکانی شدم رسم هایی داره ک واقعا قابل تحمل عروسی نصف و نصف یعنی نصفش با خانواده داماد نصفش با خانواده عروس حنابندان خانواده داماد وسیله های عروس رو تویک سینی یا ..تزئین میکنن خانواده عروس یک جشن کوچیک میگیرن و وقتی این وسیله ها آوردن مادرزن باید سکه یا پول تواین سینی هایی ک تزئین کرده بزاره ک اونا بردارن عقد یعنی جشن عقد با خانواده عروس جهیزیه اگر توافق کردین و قبول کردن ک هیچ وگرنه همش با خانواده عروس و یزدی ها خیلی طلا دوست هستن یک سرویس هم باید به دخترت بدی 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 دوستان خیلی نماز صبح قضا شده دارم نمیدونم چی کار کنم خیلی عذاب وجدان دارم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان خیلی نماز صبح قضا شده دارم نمیدونم چی کار کنم خیلی عذاب وجدان دارم چون هر روزی که برای نماز صبح بیدار میشم و وضو میگیرم دیگه خوابم میپره و در طول روز هم اصلا نمیتونم استراحت داشته باشم چون بچه کوچک دارم در طول روز اصلا منیخابه که منم بخابم به همین دلیل که سردرد میگیرم برا نماز پانمیشم نمونش امروز که از ساعت پنج وربع که پاشدم نماز خوندم دیگه استراحت نداشتم و از صبح سردرد دارم وانرژی ندارم کار هام رو انجام بدم شب ها هم بنا به شرایط کاری همسرم و پسرم زودتر از ۱۱ نمیتونم که بخوابم شما بگین چی کار کنم😭😭😭لطفا دعام کنید که بتونم نماز قضاهام رو به جابیارم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 ۱۳۷۱ بود و من هر روز صبح برای رفتن به هنرستان از یه کوچه‌ی باریک رد می‌شدم که تهش یه نجاری قدیمی بود.🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سال ۱۳۷۱ بود و من هر روز صبح برای رفتن به هنرستان از یه کوچه‌ی باریک رد می‌شدم که تهش یه نجاری قدیمی بود. بوی چوب تازه همیشه توی کوچه می‌پیچید و صدای اره و چکش از صبح زود به گوش می‌رسید. پسر نجار، پسری به اسم فرهاد بود که چند سالی از من بزرگ‌تر بود. اولین بار وقتی با عجله از جلوی مغازه‌شون رد می‌شدم، بند کیفم پاره شد و تمام دفتر و کتاب‌هام ریخت روی زمین. قبل از اینکه خم بشم، اومد بیرون و کمکم کرد وسایلم رو جمع کنم. بعد بند کیف رو گرفت و گفت: «این رو بده من، فردا درستش می‌کنم.» گفتم: «ولی من فردا کیف لازم دارم!» خندید و گفت: «پس تا ظهر صبر کن، یه جوری درستش می‌کنم که از روز اولش محکم‌تر بشه.» فردای اون روز، وقتی برگشتم، کیفم آماده بود. بندش رو با یه تکه چرم قهوه‌ای محکم کرده بود و یه دکمه‌ی چوبی کوچیک هم بهش زده بود که خیلی قشنگ شده بود. از اون روز به بعد، هر بار از جلوی نجاری رد می‌شدم، سلامی می‌کردیم و گاهی چند کلمه حرف می‌زدیم. کم‌کم فهمیدم اون هم مثل من منتظر همین دیدارهای کوتاهه. یه روز که بارون می‌اومد، دیدم جلوی مغازه ایستاده و یه جاکلیدی چوبی کوچیک دستشه. وقتی نزدیک شدم، بهم داد و گفت: «این رو ساختم که کلید خونه‌تون گم نشه.» روی جاکلیدی، اسم کوچیکم رو با ظرافت حک کرده بود. همون روز برای اولین بار فهمیدم دوست داشتن گاهی یعنی یکی ساعت‌ها وقت بذاره تا یه چیز کوچیک بسازه که فقط برای تو باشه. چند ماه بعد، با رضایت خانواده‌ها نامزد کردیم و سال بعدش عروسی گرفتیم. حالا بیشتر از سی سال گذشته. فرهاد دیگه نجاری نداره و دست‌هاش مثل قدیما پرقدرت نیست، اما هنوز هم گاهی توی کارگاه کوچیک خونه‌مون چیزی می‌سازه. اون جاکلیدی قدیمی هنوز کنار کلیدهای خونه‌مونه. رنگ چوبش تیره شده و اسمم کمی ساییده شده، ولی هر بار که دستم می‌گیرمش، یاد اولین روزی می‌افتم که یه پسر جوون، بند کیف پاره‌م رو درست کرد و بی‌خبر از خودش، مسیر زندگی‌م رو عوض کرد. بعضی آدم‌ها از همون اول با حرف‌های بزرگ وارد زندگی‌مون نمی‌شن؛ آروم میان، یه گوشه از دنیامون رو تعمیر می‌کنن و بعد می‌شن همون کسی که دلمون می‌خواد تا آخر عمر کنارمون بمونه. ❤️ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 درمورد خانمی که گفتن ترک هستن ومیخوان دخترشون وبدن داماد یزدی، 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان نمبدونم چرا پیام های من وداخل کانال نمیزاری ولی میفرستم شاید گذاشتی😉👌 درمورد خانمی که گفتن ترک هستن ومیخوان دخترشون وبدن داماد یزدی، بگم که مایزدی ها تعریف از خود نباشه خیلی ماهیم😉❤️ رسم یزدی ها برای دختر، که جهیزیه کامل هست. داماد هم سرویس خواب ویه دست مبل وتلویزیون ویه دست رختخواب برای جشن عقد ،خرج باپدرزن وجشن عروسی هم خرج نصف ونصفه🌷انشالله که دخترگلتون به قول یزدی ها نیکبخت بشه وقدمش پرخیروبرکت. یه شعر یزدی هم هست که میخونن: نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه دوستتون دارم❤️🌷💚 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 دو سال پیش توی ایام فاطمیه یه نذری کردم که هنوزم هر سال با رسیدن این روزها، دلم هوای تکرار کردنش رو می‌کنه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دو سال پیش توی ایام فاطمیه یه نذری کردم که هنوزم هر سال با رسیدن این روزها، دلم هوای تکرار کردنش رو می‌کنه... 🥹🖤 اون سال زندگی‌مون یه جوری گره خورده بود که انگار هرچی تلاش می‌کردیم، باز یه مشکل تازه پیش می‌اومد. شوهرم خیلی توی خودش می‌ریخت و منم از دیدن حال و روزش ناراحت بودم. یه شب که توی آشپزخونه نشسته بودم و به فکر فرو رفته بودم، چشمم به تقویم افتاد و دیدم ایام فاطمیه نزدیکه. با خودم گفتم امسال هرطور شده، حتی اگه شده به اندازه توانم، برای حضرت زهرا (س) نذری بدم. پول زیادی نداشتم که غذای مفصل درست کنم، ولی دلم می‌خواست توی این کار شریک بشم. از چند روز قبل، کم‌کم وسایلش رو تهیه کردم. روز نذری از صبح زود بیدار شدم. برنج رو پاک کردم، پیاز داغ درست کردم و با عشق پای قابلمه ایستادم. خسته شده بودم، دست‌هام درد می‌کرد، ولی هر بار که به غذا سر می‌زدم، زیر لب صلوات می‌فرستادم و از خدا می‌خواستم به حرمت حضرت زهرا (س)، گره از کارمون باز کنه. موقع پخش کردن غذا، یه پیرزن هم اومد و یه ظرف گرفت. موقع رفتن برگشت و گفت: «دخترم، خدا ازت قبول کنه، منم امشب برای خودت و خانواده‌ات دعا می‌کنم.» نمی‌دونم چرا، ولی حرفش خیلی به دلم نشست. وقتی همه غذاها رو پخش کردم و خونه ساکت شد، نشستم و از ته دل گریه کردم. گفتم: «خدایا، من هرچی داشتم گذاشتم وسط، خودت بهتر می‌دونی چی توی دلمه.» چند روز بعد، یه فرصت کاری برای همسرم پیش اومد که اصلاً انتظارش رو نداشتیم. اولش فقط یه پیشنهاد ساده بود، ولی کم‌کم شرایط بهتر شد و تونستیم بخشی از نگرانی‌هامون رو کنار بذاریم. همون موقع یاد نذری‌ام افتادم و با خودم گفتم خدایا شکرت که بعد از اون همه دلشوره، یه روزنه امید جلوی پامون باز شد. از اون سال به بعد، نذری حضرت زهرا (س) برام فقط پختن غذا نیست؛ یه جور درد دل با خداست. حتی اگه توانم کم باشه، سعی می‌کنم چیزی آماده کنم و به دست کسی برسونم که خوشحالش می‌کنه. من باور دارم ارزش نذری به گرونی و بزرگی سفره نیست؛ به دل آدمیه که با عشق می‌پزه و با احترام به دست دیگران می‌ده. 🖤🌹 خدایا، به حرمت حضرت فاطمه زهرا (س)، نذرهای همه دل‌شکسته‌ها رو به خیر و صلاحشون بپذیر و هیچ سفره‌ای رو از برکت و هیچ دلی رو از امید خالی نذار. آمین یا رب‌العالمین. 🤲🏻 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7