eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.3هزار عکس
774 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 ۱۳۷۱ بود و من هر روز صبح برای رفتن به هنرستان از یه کوچه‌ی باریک رد می‌شدم که تهش یه نجاری قدیمی بود.🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سال ۱۳۷۱ بود و من هر روز صبح برای رفتن به هنرستان از یه کوچه‌ی باریک رد می‌شدم که تهش یه نجاری قدیمی بود. بوی چوب تازه همیشه توی کوچه می‌پیچید و صدای اره و چکش از صبح زود به گوش می‌رسید. پسر نجار، پسری به اسم فرهاد بود که چند سالی از من بزرگ‌تر بود. اولین بار وقتی با عجله از جلوی مغازه‌شون رد می‌شدم، بند کیفم پاره شد و تمام دفتر و کتاب‌هام ریخت روی زمین. قبل از اینکه خم بشم، اومد بیرون و کمکم کرد وسایلم رو جمع کنم. بعد بند کیف رو گرفت و گفت: «این رو بده من، فردا درستش می‌کنم.» گفتم: «ولی من فردا کیف لازم دارم!» خندید و گفت: «پس تا ظهر صبر کن، یه جوری درستش می‌کنم که از روز اولش محکم‌تر بشه.» فردای اون روز، وقتی برگشتم، کیفم آماده بود. بندش رو با یه تکه چرم قهوه‌ای محکم کرده بود و یه دکمه‌ی چوبی کوچیک هم بهش زده بود که خیلی قشنگ شده بود. از اون روز به بعد، هر بار از جلوی نجاری رد می‌شدم، سلامی می‌کردیم و گاهی چند کلمه حرف می‌زدیم. کم‌کم فهمیدم اون هم مثل من منتظر همین دیدارهای کوتاهه. یه روز که بارون می‌اومد، دیدم جلوی مغازه ایستاده و یه جاکلیدی چوبی کوچیک دستشه. وقتی نزدیک شدم، بهم داد و گفت: «این رو ساختم که کلید خونه‌تون گم نشه.» روی جاکلیدی، اسم کوچیکم رو با ظرافت حک کرده بود. همون روز برای اولین بار فهمیدم دوست داشتن گاهی یعنی یکی ساعت‌ها وقت بذاره تا یه چیز کوچیک بسازه که فقط برای تو باشه. چند ماه بعد، با رضایت خانواده‌ها نامزد کردیم و سال بعدش عروسی گرفتیم. حالا بیشتر از سی سال گذشته. فرهاد دیگه نجاری نداره و دست‌هاش مثل قدیما پرقدرت نیست، اما هنوز هم گاهی توی کارگاه کوچیک خونه‌مون چیزی می‌سازه. اون جاکلیدی قدیمی هنوز کنار کلیدهای خونه‌مونه. رنگ چوبش تیره شده و اسمم کمی ساییده شده، ولی هر بار که دستم می‌گیرمش، یاد اولین روزی می‌افتم که یه پسر جوون، بند کیف پاره‌م رو درست کرد و بی‌خبر از خودش، مسیر زندگی‌م رو عوض کرد. بعضی آدم‌ها از همون اول با حرف‌های بزرگ وارد زندگی‌مون نمی‌شن؛ آروم میان، یه گوشه از دنیامون رو تعمیر می‌کنن و بعد می‌شن همون کسی که دلمون می‌خواد تا آخر عمر کنارمون بمونه. ❤️ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 درمورد خانمی که گفتن ترک هستن ومیخوان دخترشون وبدن داماد یزدی، 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان نمبدونم چرا پیام های من وداخل کانال نمیزاری ولی میفرستم شاید گذاشتی😉👌 درمورد خانمی که گفتن ترک هستن ومیخوان دخترشون وبدن داماد یزدی، بگم که مایزدی ها تعریف از خود نباشه خیلی ماهیم😉❤️ رسم یزدی ها برای دختر، که جهیزیه کامل هست. داماد هم سرویس خواب ویه دست مبل وتلویزیون ویه دست رختخواب برای جشن عقد ،خرج باپدرزن وجشن عروسی هم خرج نصف ونصفه🌷انشالله که دخترگلتون به قول یزدی ها نیکبخت بشه وقدمش پرخیروبرکت. یه شعر یزدی هم هست که میخونن: نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه دوستتون دارم❤️🌷💚 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 دو سال پیش توی ایام فاطمیه یه نذری کردم که هنوزم هر سال با رسیدن این روزها، دلم هوای تکرار کردنش رو می‌کنه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دو سال پیش توی ایام فاطمیه یه نذری کردم که هنوزم هر سال با رسیدن این روزها، دلم هوای تکرار کردنش رو می‌کنه... 🥹🖤 اون سال زندگی‌مون یه جوری گره خورده بود که انگار هرچی تلاش می‌کردیم، باز یه مشکل تازه پیش می‌اومد. شوهرم خیلی توی خودش می‌ریخت و منم از دیدن حال و روزش ناراحت بودم. یه شب که توی آشپزخونه نشسته بودم و به فکر فرو رفته بودم، چشمم به تقویم افتاد و دیدم ایام فاطمیه نزدیکه. با خودم گفتم امسال هرطور شده، حتی اگه شده به اندازه توانم، برای حضرت زهرا (س) نذری بدم. پول زیادی نداشتم که غذای مفصل درست کنم، ولی دلم می‌خواست توی این کار شریک بشم. از چند روز قبل، کم‌کم وسایلش رو تهیه کردم. روز نذری از صبح زود بیدار شدم. برنج رو پاک کردم، پیاز داغ درست کردم و با عشق پای قابلمه ایستادم. خسته شده بودم، دست‌هام درد می‌کرد، ولی هر بار که به غذا سر می‌زدم، زیر لب صلوات می‌فرستادم و از خدا می‌خواستم به حرمت حضرت زهرا (س)، گره از کارمون باز کنه. موقع پخش کردن غذا، یه پیرزن هم اومد و یه ظرف گرفت. موقع رفتن برگشت و گفت: «دخترم، خدا ازت قبول کنه، منم امشب برای خودت و خانواده‌ات دعا می‌کنم.» نمی‌دونم چرا، ولی حرفش خیلی به دلم نشست. وقتی همه غذاها رو پخش کردم و خونه ساکت شد، نشستم و از ته دل گریه کردم. گفتم: «خدایا، من هرچی داشتم گذاشتم وسط، خودت بهتر می‌دونی چی توی دلمه.» چند روز بعد، یه فرصت کاری برای همسرم پیش اومد که اصلاً انتظارش رو نداشتیم. اولش فقط یه پیشنهاد ساده بود، ولی کم‌کم شرایط بهتر شد و تونستیم بخشی از نگرانی‌هامون رو کنار بذاریم. همون موقع یاد نذری‌ام افتادم و با خودم گفتم خدایا شکرت که بعد از اون همه دلشوره، یه روزنه امید جلوی پامون باز شد. از اون سال به بعد، نذری حضرت زهرا (س) برام فقط پختن غذا نیست؛ یه جور درد دل با خداست. حتی اگه توانم کم باشه، سعی می‌کنم چیزی آماده کنم و به دست کسی برسونم که خوشحالش می‌کنه. من باور دارم ارزش نذری به گرونی و بزرگی سفره نیست؛ به دل آدمیه که با عشق می‌پزه و با احترام به دست دیگران می‌ده. 🖤🌹 خدایا، به حرمت حضرت فاطمه زهرا (س)، نذرهای همه دل‌شکسته‌ها رو به خیر و صلاحشون بپذیر و هیچ سفره‌ای رو از برکت و هیچ دلی رو از امید خالی نذار. آمین یا رب‌العالمین. 🤲🏻 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 راجب اون خانومی که تو روستا زندگی میکنن و میخان دستشون تو جیب خودشون باشع 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام راجب اون خانومی که تو روستا زندگی میکنن و میخان دستشون تو جیب خودشون باشع گلم منم ی خانومم که تو روستا زندگی میکنم همیشه هم دستم تو جیب خودم هس اول اینکه برای خودم ی مزرعه کوچیک تو حیاطم زدم از گوجه خیار سبز سبزی فلفل برا خودم رب میگیرم خیارشور درس میکنم ی حتی میفروشم از نعنا ها میچینم خشک میکنم بسته بندی میکنم میفروشم جوجه های کوچیک میخرم بهشون میرسم بزرگ میشن میفروشم یا تخم مرغ میفروشم بابام باغ داره میرم تو باغ سیب میارم سرکه سیب میگرم و قیسی میگرم میفروشم. خلاصه که برا خودم کار کاسبی راه انداختم ☺️شما میتونی از همون ترشی گرفتن شروع کنی در کنارشم ی دستگاه سبزی خورد کن بخر سبزی خورشتی یا سبزی آش بخر خورد کن بسته بندی کن چون تو روستا خیلی استفاده داره حتی میتونی تو مغازه های روستاهای کناری هم برا فروش بزاری یا پنیر محلی درس کن من خودم همش پنیر درس میکنم عالی هم هس هزینه پایین شیر بخر بزار جوش بخوره هین جوش زدن ی کاسه ماست همرا زیره بریز داخل قابلمه شیر بعدم شیر برش برش میشه زیرش خاموش کم بریز تو کیسه کیسه هم بزار تو صافی زیرشم قابلمه بزار ی چی سنگین بزاررو کیسه تا کامل آبش گرفته بشه تا 2 الی 3 ساعت پنیر خودش میگره سفت میشه بعد از کیسه درش بیار قالب قالب برش بزن اون آبی که از کیسه داخل قابلمه اومده بیرون نریز بریزش رو برش های پنیر و بهش نمک اضافه کن بزارش تو یخچال واقعا عالی وخشمزه میشه تو ی روستا زن خیلی میتونه در آمد داشته باشه از نون پختن تا مرغ و جوجه نگه داشتن انشالا که موفق و سربلند باشی🌹🌹 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 برا خواهری که کم خونی داری حتما هفته ای یک بار جگر گوسفند کباب کن بخور بعد از چند هفته که 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام برا خواهری که کم خونی داری حتما هفته ای یک بار جگر گوسفند کباب کن بخور بعد از چند هفته که انشاالله خونت اومد بالا ماهی یکبار بخور گوشت قرمز زیاد بخور روزی ۲ تا تخم مرغ بخور شیره انگور بخور وهر روز هم قرص آهن بخور حالا هر قرصی که دکتر گفت بخور چون قرص آهن تنوع زیاد داره 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من یک ابجی دارم 20سالشه وقتی سرویس بهداشتی میره دهبار شیر اب رو بازو بسته میکنه که🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان میشه راهنمایی کنید من یک ابجی دارم 20سالشه وقتی سرویس بهداشتی میره دهبار شیر اب رو بازو بسته میکنه که مطمئن بشه بسته شده چیزی هم بگیم جبهه میگیره میگه اگه خراب شد پول شو خودم میدم با اینکه یک هزارتومن نداره طفلی مامانم چند بار رفته خریده تو این گرونی خودمونم وضعیت انچنانی نداریم پدرم فوت شده یا مثلا در یخچال رو محکم فشار میده پشت سرهم که مطمئن شه بسته شده با اینکه قرص اعصابم میخوره بازم کاراش همچنان ادامه داره واقعا موندیم چیکار کنیم بیرونم نمیره افسرده شده هیچ رفیقی نداره چند بار بیرونش بردم با دعوا برگشته خجالت میکشه جلو مردم راه بره میلرزه مثلا میخایم از خیابون رد شیم پشت سرم قایم میشه کسیم که نگاش کنه چه مرد چه زن زیر فهشش میکنه شما راهکاری دارین بگید ممنون میشم 🙏🙃 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7