لکه ی روی صورت این بچه ماه گرفتگیه کی تا به حال دیدی لکه ی ماه گرفتی از بین بره که این بار دوم باشه ؟! اصلا گیریم که حرف تو درست از آب دراومد و لکه ی روی صورتش کشید ، دستش رو چی کار می خواد بکنه !
قبل از این که من به حرف بیام و لب از لب باز کنم ننه پوران خودش رو جلو کشید و گفت : بسم الله . مگه دستش هم کبوده ؟
ننه صدیقه نگاه غمگینی به نوزاد انداخت و گفت : نه . کبود نیست ! منتهی یکی از دستش ها کجه .
اون قدر حرف ننه صدیقه بهم شوک وارد کرده بود که بی اراده جیغ بلندی کشیدم و شروع کردم به زدن خودم . باورم نمی شد بعد از این همه انتظار بچه م این شکلی باشه . اصلا مگه من چه گناهی کرده بودم که باید این طور مجازات می شدم ! شاید هم کبودی بچه تقصیر ایوب بود ! شاید اگر اون به شکمم لگد نمی زد بچه م این شکلی نمی شد ! اما الان چه فرقی داشت دلیل این مشکل چیه !؟ کسی حرف من رو باور نمی کرد ! همه من رو مقصر می دونستند !
انگار با فکر کردن به ایوب دیوونه شدم . لا به لای گریه هام بلند بلند ایوب رو نفرین می کردم و صورتم رو چنگ می انداختم .
پوران خانوم و ننه صدیقه دست های من رو محکم گرفته بودند و سعی داشتند من رو آروم کنن اما درد من ، چیزی نبود که به این راحتی ها آروم بگیره ! حاصل نه ماه زحمتم به خاطر نامردی ایوب شبیه آل بود و بقیه من رو مقصر می دونستند .
هنوز مشغول زدن خودم بودم که در باز شد و سکینه وارد اتاق شد .
با ورود سکینه بی اراده ساکت شدم و ترسیده و با التماس نگاهی به ننه صدیقه انداختم !
انگار ننه صدیقه و پوران خانوم هم به اندازه ی من شوکه شده بودند و از واکنش سکینه ترسیده بودند که حتی سلام کردن هم از یادشون رفته بود . سکینه چند قدمی جلوتر اومد و همون طور که از بالای سر من نوزاد رو برانداز می کرد رو به ننه صدیقه گفت : چه خبر شده صدیقه . مگه این دختر زایمان نکرده ؟!
ننه صدیقه لب هاش رو جمع کرد و مِن مِن کنان گفت : چرا خانوم بزرگ ! عروست فارغ شده .
سکینه پوزخندی زد و با بی میلی گفت : پس این همه داد و قال برای چیه ؟ نکنه بچه ش دختره !
بعد هم رو کرد به پوران خانوم و گفت : بیار ببینم اون بچه رو پوران . می خوام ببینم چی زاییده !
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سایه گلم سلام شبت خوش
مربط به دلتو بسپاربمن
خانمی گفتن پسر ۲ونیم ساله دارم ناخنش رامیکنه
عزیزم ناخنش بلند است اگر اینطوره کوتاه کن ،یا شاید استرس داره بچه بااو دوست باش نازش کن
ببوسش ،بگو برای چی ناخنش رامیکنه اگر ترس است بامهربانی کردن وخریدن جایزه وبهش به مهربانی بگو ناخنت
زخم میشه خون میاد انگشتت درد میگیره ،یاحواسش راپرت کن بااو بازی کن پارک ببر،بگو پسر خوبی باشی واین
کاربد رانکنی جایزه داری نمیخاد همچیز گرون براش بخری یک راه دیگر اخر از همه وقتی خوابید روی انگشتش دوای
قرمز بتادین بزن ولی ببین نخوره صبح که بلند شد بگو وای دیدی چی شد حتی الکی میتونی گریه گنی انشاا.. ترک میکنه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سایه جان ،شبت خوش
مربوط،به دلتو بسپار بمن
خانمی گفته من جن عاشق دارم ونمیذاره ازدواج کنم
خواهر گلم یکم بیشتر توضیح بدین
من دیدم میگن جن داخل منزلمون است ومرااذیت میکنه ولی این مورد رانه
ولی بهش بی احترامی نکنید با خدا ارتباطتان رابیشتر کنید نماز اول وقت
بخونید ،چها رقل بخونید هروز سوره جن بخونید اذان راباصدای بلند در خانه پخش کنید ایت ا.. بهجت فرمودن
خانوادگی بنماز بایستید وخانوادگی حدیت کسا بخونید یک ازمایش هم
بدین ببنید کم خونی یا کمبود ویتامین ومواد معدنی نداشته باشید دعای حرز امام جواد هم خیلی خوبه البته ادابی
داره که قبل از استفاده باید بجا بیارید البته باید به این موارد اعتقاد داشته باشید بعد انجام بدین
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
پاییز سال ۱۳۷۵ بود... اون موقعها سینما رفتن برای ما خودش یه قرار عاشقانه حساب میشد. نه پول زیادی داشتیم، نه ماشین، نه کافههای رنگارنگی بود که بشینیم و ساعتها حرف بزنیم. خوشیمون همین بود که پنجشنبه عصر، یه فیلم ببینیم و توی راه برگشت، از هر چیزی حرف بزنیم جز تموم شدن قرارمون.
من و اون تازه نامزد کرده بودیم. هر پنجشنبه میاومد دنبالم و با اتوبوس میرفتیم مرکز شهر. بلیت سینما رو از چند روز قبل میخرید که مبادا جا گیرمون نیاد.
یه پنجشنبه بارونی، وقتی رسیدم دم سینما، دیدم با موهای خیس ایستاده و دو تا بلیت توی دستشه. از خیس شدنش خندم گرفت.
گفتم: «خب، چترت کجاست؟»
گفت: «چتر داشتم، ولی یه پیرمرد توی ایستگاه نداشت، دادمش به اون.»
گفتم: «حالا خودت خیس شدی که چی؟»
لبخند زد و گفت: «اون لازمتر داشت.»
همونجا یه چیزی توی دلم تکون خورد. با خودم گفتم، کاش همیشه همینقدر مهربون بمونه.
فیلم رو دیدیم، اما راستش نصف بیشترش یادم نیست؛ چون تمام مدت حواسم به دستش بود که کنار دستم روی دسته صندلی قرار گرفته بود و هر بار دستهامون اتفاقی به هم میخورد، هر دو وانمود میکردیم چیزی نشده!
بعد از سینما، رفتیم یه مغازه کوچیک و دو تا شیرکاکائوی گرم خریدیم. پولمون به بیشتر از این نمیرسید، ولی اون شب برای من از هر مهمونی و هدیهای قشنگتر بود.
چند سال بعد ازدواج کردیم. زندگی اومد و با خودش قسط و خرج و بچه و هزار جور گرفتاری آورد. بعضی روزها اونقدر خسته بودیم که حتی فرصت نمیکردیم درست با هم حرف بزنیم.
تا اینکه یه عصر پاییزی، وقتی داشتم کمد قدیمی رو مرتب میکردم، یه پاکت پیدا کردم. داخلش دو تا بلیت سینمای قدیمی بود که تاریخشون مربوط به همون پنجشنبه بارونی میشد.
بردم نشونش دادم و گفتم:
«ببین چی پیدا کردم!»
چند لحظه نگاهشون کرد و بعد خندید:
«یادته اون شب چقدر پول توی جیبم مونده بود؟ فقط به اندازه دو تا شیرکاکائو!»
گفتم: «یادمه... ولی خوش گذشت.»
رفت سمت کمد، کت قدیمیش رو آورد و از جیبش یه کاغذ تاخورده درآورد.
با تعجب گفتم: «این دیگه چیه؟»
گفت: «برنامه سینماهای شهره. امروز صبح دیدمش، گفتم بعد از این همه سال، دوباره ببرمت سینما.»
نمیدونم چرا، ولی همون لحظه بغضم گرفت.
اون عصر پاییزی، بعد از سالها دوباره با هم رفتیم سینما. این بار موهای اون جوگندمی شده بود و من برای خوندن نوشته روی بلیت، عینکم رو از کیفم درآوردم.
اما وقتی چراغهای سالن خاموش شد، آروم دستم رو گرفت؛ درست مثل همون سالها.
بعضی آدما وقتی عاشقت میشن، فقط یه فصل از زندگیت رو قشنگ نمیکنن... کاری میکنن که حتی بعد از گذشت سی سال، با گرفتن دستشون، دوباره همون دختر بیستساله بشی که برای یه پنجشنبه عصر و دو تا بلیت سینما، تا صبح لبخند روی لبش میموند. 🍂🎬❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
حق شناس:
📝برای آقایی مینویسم که احساس کردند همسرشون با یکی از همکارهای آفا صمیمی شدن
✏️شما حتما باید در این مورد خیلی دوستانه با همسرتون صحبت کنید.
میتوانید از در حل شدن نگرانی وارد شوید و بگویید که در جامعه اصلا اعتمادی به هیچ کس نباید صورت
بگیرد وبداند ایشون که سلام گرگ بی طمع نیست حواسشون جمع باشه وبه
شما تکیه کند وبداند همیشه پشت وپناهی براش هستی وحافظ ونگه بان خانواده
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام و عرض ادب
خانمی که گفتن اسم دخترشون میخوان عوض کنن اگه دختر ایشون
زیر ۱۸ سال دارند باید از طریق دادگاه اقدام نماید ولی اگه بالایی ۱۸ سالشه سامانه سهیم ثبت احوال درخواست
تعییر نام میدهد و کارشناس نام انشااله تایید میکند و بعد برای تعویض شناسنامه مراجعه میکند به
نزدیکترین دفتر پیشخوان در محل سکونت خود .با تشکر از سایه جون بابت این گروه عالی 🌹🌹
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃