🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
پاییز سال ۱۳۷۵ بود... اون موقعها سینما رفتن برای ما خودش یه قرار عاشقانه حساب میشد. نه پول زیادی داشتیم، نه ماشین، نه کافههای رنگارنگی بود که بشینیم و ساعتها حرف بزنیم. خوشیمون همین بود که پنجشنبه عصر، یه فیلم ببینیم و توی راه برگشت، از هر چیزی حرف بزنیم جز تموم شدن قرارمون.
من و اون تازه نامزد کرده بودیم. هر پنجشنبه میاومد دنبالم و با اتوبوس میرفتیم مرکز شهر. بلیت سینما رو از چند روز قبل میخرید که مبادا جا گیرمون نیاد.
یه پنجشنبه بارونی، وقتی رسیدم دم سینما، دیدم با موهای خیس ایستاده و دو تا بلیت توی دستشه. از خیس شدنش خندم گرفت.
گفتم: «خب، چترت کجاست؟»
گفت: «چتر داشتم، ولی یه پیرمرد توی ایستگاه نداشت، دادمش به اون.»
گفتم: «حالا خودت خیس شدی که چی؟»
لبخند زد و گفت: «اون لازمتر داشت.»
همونجا یه چیزی توی دلم تکون خورد. با خودم گفتم، کاش همیشه همینقدر مهربون بمونه.
فیلم رو دیدیم، اما راستش نصف بیشترش یادم نیست؛ چون تمام مدت حواسم به دستش بود که کنار دستم روی دسته صندلی قرار گرفته بود و هر بار دستهامون اتفاقی به هم میخورد، هر دو وانمود میکردیم چیزی نشده!
بعد از سینما، رفتیم یه مغازه کوچیک و دو تا شیرکاکائوی گرم خریدیم. پولمون به بیشتر از این نمیرسید، ولی اون شب برای من از هر مهمونی و هدیهای قشنگتر بود.
چند سال بعد ازدواج کردیم. زندگی اومد و با خودش قسط و خرج و بچه و هزار جور گرفتاری آورد. بعضی روزها اونقدر خسته بودیم که حتی فرصت نمیکردیم درست با هم حرف بزنیم.
تا اینکه یه عصر پاییزی، وقتی داشتم کمد قدیمی رو مرتب میکردم، یه پاکت پیدا کردم. داخلش دو تا بلیت سینمای قدیمی بود که تاریخشون مربوط به همون پنجشنبه بارونی میشد.
بردم نشونش دادم و گفتم:
«ببین چی پیدا کردم!»
چند لحظه نگاهشون کرد و بعد خندید:
«یادته اون شب چقدر پول توی جیبم مونده بود؟ فقط به اندازه دو تا شیرکاکائو!»
گفتم: «یادمه... ولی خوش گذشت.»
رفت سمت کمد، کت قدیمیش رو آورد و از جیبش یه کاغذ تاخورده درآورد.
با تعجب گفتم: «این دیگه چیه؟»
گفت: «برنامه سینماهای شهره. امروز صبح دیدمش، گفتم بعد از این همه سال، دوباره ببرمت سینما.»
نمیدونم چرا، ولی همون لحظه بغضم گرفت.
اون عصر پاییزی، بعد از سالها دوباره با هم رفتیم سینما. این بار موهای اون جوگندمی شده بود و من برای خوندن نوشته روی بلیت، عینکم رو از کیفم درآوردم.
اما وقتی چراغهای سالن خاموش شد، آروم دستم رو گرفت؛ درست مثل همون سالها.
بعضی آدما وقتی عاشقت میشن، فقط یه فصل از زندگیت رو قشنگ نمیکنن... کاری میکنن که حتی بعد از گذشت سی سال، با گرفتن دستشون، دوباره همون دختر بیستساله بشی که برای یه پنجشنبه عصر و دو تا بلیت سینما، تا صبح لبخند روی لبش میموند. 🍂🎬❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
حق شناس:
📝برای آقایی مینویسم که احساس کردند همسرشون با یکی از همکارهای آفا صمیمی شدن
✏️شما حتما باید در این مورد خیلی دوستانه با همسرتون صحبت کنید.
میتوانید از در حل شدن نگرانی وارد شوید و بگویید که در جامعه اصلا اعتمادی به هیچ کس نباید صورت
بگیرد وبداند ایشون که سلام گرگ بی طمع نیست حواسشون جمع باشه وبه
شما تکیه کند وبداند همیشه پشت وپناهی براش هستی وحافظ ونگه بان خانواده
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام و عرض ادب
خانمی که گفتن اسم دخترشون میخوان عوض کنن اگه دختر ایشون
زیر ۱۸ سال دارند باید از طریق دادگاه اقدام نماید ولی اگه بالایی ۱۸ سالشه سامانه سهیم ثبت احوال درخواست
تعییر نام میدهد و کارشناس نام انشااله تایید میکند و بعد برای تعویض شناسنامه مراجعه میکند به
نزدیکترین دفتر پیشخوان در محل سکونت خود .با تشکر از سایه جون بابت این گروه عالی 🌹🌹
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام به تمامی اعضای گروه
ممنون از سایه جان با تمام مشکلاتی که هست وقت میزاری تا ما مرهمی باشیم برای همدیگر
درمورد خواهری که گفته حساسیت فصلی داره
نمیدونم جریان من به دردت بخوره یا نه ولی من هم مشکل شما رو داشتم و هرجا دکتر ميرفتم گفتند حساسیت
فصلی داری امسال از برج 5 شروع شد دکتر که رفتم گفت پلیپ بینی دارم
خداروشکر دقیقا یک هفته پیش عمل کردم الان خیلی خیلی خوبم من حتی حس بویایی و چشایی رو هم از دست
داده بودم ولی خداروشکر الان اون مشکلم هم برطرف شده دکتر با سیتیاسکن مشکلم رو فهمید
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
عزیزم، به نظرم تا وقتی مطمئن نیستی چه خبره، درباره کسی قضاوت نکن. رفتوآمد زیاد یا حضور مردها بهتنهایی دلیل نمیشه اتفاقی خلاف قانون میافته. ولی اگر واقعاً مزاحمت یا مسئله مشخصی برای اهالی محل ایجاد شده، میتونی از راه درست پیگیری کنی.
🍃🌸
من جای شما بودم، اصلاً وارد زندگی خصوصی مردم نمیشدم. هرکسی مسئول رفتار خودشه. فقط اگر فعالیت اونجا باعث ناامنی، سروصدا یا مزاحمت برای همسایهها بشه، اون موقع موضوع به اهالی محل هم مربوط میشه.
🌸🍃
راستش منم اگر چنین رفتوآمدهایی میدیدم، برام سؤال پیش میاومد؛ ولی سؤال داشتن با مطمئن بودن فرق داره. بهتره آدم قبل از اینکه حرفی رو توی محل پخش کنه، مطمئن بشه که برداشتش اشتباه نیست.
🌸🍃
خواهرم، آبروی آدمها چیز کمی نیست. شاید ظاهر ماجرا با چیزی که فکر میکنی فرق داشته باشه. تا وقتی مدرک روشنی نداری، نه به کسی برچسب بزن و نه موضوع رو بین همسایهها پخش کن. اگر مسئله مشخصی وجود داره، از مسیر قانونی پیگیری کن.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
. خواهر جان، به نظرم نگرانیات قابل درکه، چون برادرت برات عزیزه؛ ولی طلاق گرفتن و بزرگتر بودن اون خانم بهتنهایی دلیل نمیشه که انتخاب بدی باشه. مهم اینه که اخلاقشون به هم بخوره، هدفشون از ازدواج مشخص باشه و برادرت بدونه وارد چه مسئولیتی میشه.
🌸🍃
من یه چیزی رو تجربه کردم؛ هر وقت خانوادهام با انتخابم مخالفت کردن، بیشتر به اون انتخاب چسبیدم، چون احساس کردم هیچکس منو درک نمیکنه. شما به جای اینکه مدام بگید این زن مناسب تو نیست، سعی کنید بفهمید چه چیزی در این رابطه باعث شده برادرتون اینقدر مطمئن باشه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃