eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.3هزار عکس
769 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 راستش من با ازدواج برادر با زنی که از خودش بزرگ‌تره یا قبلاً ازدواج کرده، مشکلی ندارم؛ اما... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 راستش من با ازدواج برادر با زنی که از خودش بزرگ‌تره یا قبلاً ازدواج کرده، مشکلی ندارم؛ اما با هر ازدواجی که بدون شناخت کافی انجام بشه، مخالفم. چه دختر مجرد باشه، چه زن مطلقه، چه هم‌سن باشن، چه اختلاف سن داشته باشن، باید قبل از ازدواج درباره مسائل مهم زندگی به تفاهم رسیده باشن. 🍃🌸 خواهرم، اگر واقعاً نگرانشی، درباره چیزهایی حرف بزن که برای زندگی مشترک اهمیت دارن؛ مثل مسائل مالی، بچه‌دار شدن، محل زندگی، مسئولیت‌ها و انتظاراتشون از همدیگه. این‌ها خیلی مهم‌تر از اینه که اون خانم چند سال بزرگ‌تره یا قبلاً ازدواج کرده. 🍃🍃 . من جای تو بودم، نه تشویقش می‌کردم که حتماً ازدواج کنه، نه می‌گفتم به هیچ عنوان نباید با این زن ازدواج کنی. فقط ازش می‌خواستم عجله نکنه و قبل از تصمیم نهایی، شناخت کافی پیدا کنه. اگر رابطه‌شون سالم و انتخابشون آگاهانه باشه، زمان و شناخت بیشتر به نفع هر دوشونه. 🍃🌸 یه سؤال دارم؛ آیا شما از خود اون خانم رفتار بدی دیدید یا فقط به خاطر شرایطش نگرانید؟ چون اگر رفتار مشخصی وجود داره، می‌شه درباره همون صحبت کرد؛ ولی اگر تنها دلیل مخالفت، طلاق قبلی و اختلاف سنه، شاید بهتر باشه کمی در قضاوتتون تجدیدنظر کنید. 🍃🍃 من به عنوان یه خواهر می‌فهمم آدم دلش می‌خواد برادرش بهترین زندگی رو داشته باشه؛ اما بهترین زندگی از نظر ما همیشه همون چیزی نیست که خود اون آدم انتخاب می‌کنه. شما می‌تونید راهنمایی‌اش کنید، ولی اگر بخواید به زور منصرفش کنید، ممکنه رابطه‌تون خراب بشه. 🍃🌸 به نظر من باید درباره ازدواج قبلی اون خانم هم بدون پیش‌داوری صحبت بشه. مهم اینه که علت جدایی قبلی چه بوده، آیا مسائل گذشته حل شده و آیا هر دو نفر آمادگی شروع یک زندگی جدید رو دارن. صرف مطلقه بودن نه عیب محسوب می‌شه، نه تضمین می‌کنه که انتخاب مناسبیه. 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 🔘 داستان کوتاه ... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🔘 داستان کوتاه یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند. به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد، تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد. برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد. در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد. وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد، با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد. بعد از رفتن باغبان، مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین بار خودش را تکاند، تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد، از شاخه جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت. باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد، بی درنگ با یک ضربه آن را از بیخ کند. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد، بر روی زمین افتاد. ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت: “اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود، ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت، که فراموش کنی نشانه حیاتت من بودم!!! پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانومی که صنف آرایشگری داره 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 . راستش اگر واقعاً داره می‌گه جنس‌هاتون تقلبیه یا تاریخ مصرف نداره، موضوع فقط رقابت نیست و ممکنه به اعتبار و فروش شما آسیب بزنه. اگر شواهد مشخص دارید، مستند نگهشون دارید و در صورت ادامه پیدا کردن این رفتار، از مسیر قانونی یا صنفی پیگیری کنید. 🍃🍃 یه چیزی بگم؟ گاهی بهترین جواب به رقیب اینه که مشتری وقتی از مغازه شما بیرون می‌ره، از خریدش راضی باشه و دوباره برگرده. تخفیف مناسب، برخورد محترمانه و راهنمایی صادقانه خیلی بیشتر از بدگویی به نفع کسب‌وکارتون تموم می‌شه. 🍃🌸 من با این قسمت موافق نیستم که همیشه باید سکوت کرد و گفت کار خودم رو می‌کنم. وقتی کسی عمداً اعتبار آدم رو زیر سؤال می‌بره، باید حد و مرز مشخص کرد. البته نه با تهدید و دعوا؛ یک گفت‌وگوی جدی و مستند که بفهمه اجازه نمی‌دید هر حرفی درباره کسب‌وکارتون زده بشه. 🍃🌸 هم‌صنف بودن یعنی شاید امروز مشتری من از شما خرید کنه و فردا مشتری شما از من؛ این دلیل نمی‌شه بخوایم به هم ضربه بزنیم. بازار با اعتماد می‌چرخه. امیدوارم بتونید بدون درگیری از اعتبارتون دفاع کنید و اجازه ندید رفتار یک نفر تمام زحمات چند ساله‌تون رو تحت تأثیر قرار بده. 🌹 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 ۳ ساله تو ی راب.طم و الان ک میخایم ازدواج کنیم خانوادم خیلی مخالفن اصلا اسم پسره اومد دیوونه میشن گریه میکنن ... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خسته نباشید ۳ ساله تو ی راب.طم و الان ک میخایم ازدواج کنیم خانوادم خیلی مخالفن اصلا اسم پسره اومد دیوونه میشن گریه میکنن منم نمیتونم ن خانوادم کنار بزارم ن خواستگارم 😔 موندم چیکار کنم هچ راهی نمونده بهم برسیم سربازم هست میگم شاید خدمتش تموم شد بره سرکار ی بهونشون کم بشه ولی راضی نمیشن خوششون نمیاد از پسره ازونورم میگم راضی نیستن شاید خوشبخت نشم ولی کات و جداییم امتحان کردیم نتونستیم برگشتیم باز 🤦‍♀😢 کسی میدونه چیکار کنم الان بهتره واسم دعایی کاری ک راضی شن پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانومی که صنف آرایشگری داره🍃 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 به نظر من اول مطمئن بشید واقعاً خودش این حرف‌ها رو زده. گاهی مشتری‌ها حرف‌ها رو جابه‌جا منتقل می‌کنن و آدم بی‌خبر با یکی دشمن می‌شه. اگر مطمئن شدید، اون‌وقت محکم و بدون توهین موضوع رو مطرح کنید. 🍃🌸 خدا قوت بهتون. می‌دونم مغازه‌داری چقدر خرج و دردسر داره، مخصوصاً توی صنف آرایشی که مشتری روی اصل بودن و تاریخ مصرف جنس حساسه. پیشنهاد می‌کنم فاکتور خرید و مدارک اصالت کالاها رو مرتب نگه دارید تا اگر حرفی زده شد، بتونید با اطمینان پاسخ بدید. 🍃🌸 من معتقدم لازم نیست برای اثبات خودتون از رقیبتون بدگویی کنید. این کار شاید برای مدتی مشتری جذب کنه، ولی در بلندمدت اعتبار آدم رو خراب می‌کنه. شما کار خودتون رو درست انجام بدید و اجازه ندید رفتار اون، اخلاق کاری شما رو تغییر بده. 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دخترکی بازیگوش که دل دادم به خانزاده....🍃🍃🍃🍃🍃🍃
بعد کمی مکث کرد وگفت ... بعداً میفهمی. ترسیدم اگر بیش از این بمونم و همکلامش بشوم ، بی تابی او جای خودش را به خشم یا تهدید بدهد. گفتم :« من دیرم شده ، مادرم نگران میشه.» گفت :« صبر کنید با ماشین ...» حرفش را قطع کردم و همانطور که در برفهای به نسبت آب شده قدم بر میداشتم گفتم: « مرسی ، خودم میرم.» ده بیست روز از این قضیه میگذشت ، کم کم به امتحانات ثلث دوم نزدیک می شدیم. شب و روز کتاب از دستم نمی افتاد. شبها با نور یک فانوس تا سحر بیدار بودم و خواندم. برای گرفتن بهترین نمره و تشویق دبیران و خشنودی بهرام پلک بر هم نمیزدم. وقتی خواب به چشمانم فشار می آورد عکس بهرام را نگاه میکردم بعد میرفتم و در آن سوز و سرما آب سرد به صورتم میزدم و دوباره به اتاق برمیگشتم. باز کنار فانوس روبه روی عکس بهرام مینشستم و میخواندم. مادرم در خواب بیدای میگفت :« هنوز بیداری پری.» و غلتی میزد و دوباره ناله کنان می گفت: « آخ مُردم از درد استخوان.» به سرعت عکس را لای کتابم پنهان میکردم و همین که خیالم راحت میشد خوابش سنگین شده عکس را از لای برگهای کتاب می کشیدم و با دیدن تبسم زیبای روی لبهای بهرام دوباره امیدوار میخواندم. صبح یکی از همان روزها آماده بودم که به دبیرستان برم. صدای موتور شنیدم و بعد زنگ خانه. دویدم و در را باز کردم. پست چی بود. دست در کیفش کرد و پرسید:« نامۀ سفارشی دارید ، بگویید خانم پری.» بعد به نوشتۀ روی نامه دقت کرد و گفت:« بله ، درسته ، پری نجاتی تشریف دارند؟» خندیدم و گفتم:« خودم هستم .» و گرۀ روسریم را محکم کردم. گفت :« این جا را امضاء کن.» و نامه را دستم داد. امضاء کردم و انگشت زدم. نامۀ دیگری در آورد و همین که فهمیدم مربوط به خانم بزرگ میشود گفتم: زنگ بالا را بزن و با صدای بلند باباعلی را صدا کردم. بعد خوشحال در حالی که در برفها میدویم از منزل و پست چی فاصله گرفتم. از پیچ کوچه که گذشتم برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم..