eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
780 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
بچه بودم که خان منو از وسط بدترین محله ی شهر و بین آشغال ها کشید بیرون و آورد پیش خودش... برام پدری کرد، منو فرستاد مدرسه و سواد یادم داد و بعد شدم دست راستش خودش... من سی ساله زندگیم رو.. زنده بودنم رو... نفس کشیدنم رو مدیون خان هستم... پس اگر بیشتر از شما نگرانش نباشم کمتر نیستم...منتهی گشتن ما الان بی فایده است، صبح دوباره میگردیم... میریم ده های اطراف رو هم میگردیم، شده وجب به وجب این خاک رو زیر و رو کنم، این کارو میکنم و خان رو پیدا میکنم قدمی به عقب برداشتم و با نگرانی گفتم +دلم شور میزنه عباس آقا... +چی شده خانم؟ به من بگید خان برای چی رفته دنبال اون دو نفر؟ چرا شما انقدر نگرانید؟ نمیخواستم حرفی بهش بزنم، دوست نداشتم ماجرای ستاره دهن به دهن بچرخه و دختر بیچاره تا عمر داره انگشت نمای خاص و عام بشه اما راهی نداشتم، باید حداقل عباس میفهمید ماجرا چقدر جدیه. ازش خواستم بیاد تو حیاط تا ماجرا رو براش بگم و بعد سربسته گفتم +موضوع ناموسیه عباس... یاسر و مرتضی دختر خان رو بی سیرت کردن، اول بلقیس خانم فهمید که دق کرد... بعدم خان منو سوال جواب کرد و وقتی حقیقت رو فهمید رفت دنبال اون دو تا بی‌ش.رف...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
قیامتی توی خونه به پا شده بود و من بیشتر از هر چيزی نگران عکس العمل بهادر بودم . نوزاد هم زبون به دهن نمی گرفت و یه ریز گریه می کرد ! کمی که گذشت ننه صدیقه ناتوان از آروم کردنش ، نوزاد رو به سمتم گرفت و گفت : گریه زاری بسه دیگه . بیا این بچه رو یکم شیر بده هلاک شد از گرسنگی . وحشت زده نگاهی به صورت نوزاد انداختم . با گریه ای که کرده بود و فشاری که به خودش آورده بود زشت تر و وحشتناک تر هم شده بود ! حس می کردم اصلا دوستش ندارم و دلم نمی خواست حتی لحظه ای بغلش کنم ، برای همین دست ننه صدیقه رو پس زدم و همون طور که سرم رو زیر پتو پنهون می کردم گفتم : از این جا ببرش ننه صدیقه . نمی خوام شیرش بدم . ننه صدیقه با غیظ پتو رو از سرم کنار کشید و با تشر گفت : تو خیلی بی جا کردی ! یعنی چی که نمی خوام شیرش بدم ؟! مگه دست توعه ! از خدا خجالت نمی کشی نعمتی که بهت داده رو پس می زنی ؟! با ناراحتی چشم هام رو بستم تا دیگه اون بچه رو نبینم و با گریه گفتم : کدوم نعمت ننه ! صدای خانوم بزرگ رو نمی شنوی ! نمی بینی پوران خانوم چطوری به این بچه نگاه می کنه ! حتی خودِ تو ! وقتی این بچه رو دیدی ترسیدی ! خدا این بچه رو فرستاده تا من رو بدبخت تر کنه . اگر این بچه نعمت خداست من این نعمت رو نمی خوام . ننه صدیقه سرزنش آمیز نگاهی بهم انداخت و گفت : کفر نعمت نکن دختر . این بچه که با پای خودش به این دنیا نیومده . تو دنیا آوردیش . تو خواستی که باشه . الان هم مسئول زنده بودنش تویی ! از قدیم میگن هیچ مهری عین مهر مادری نیست . اگر تو این بچه رو دوست نداشته باشی ، هیچ کس دیگه ای دوستش نداره ها ! حتما صلاح و مصلحتی تو کار خدا بوده که این بچه دنیا اومده ! بیا دختر جان ! بیا بغلش کن . اصلا دلم نمی خواست برای یک ثانیه بغلش کنم . ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 چند وقته بین داداشم و زن‌داداشم دعوا و بحث زیاد شده و من موندم چیکار کنم... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 چند وقته بین داداشم و زن‌داداشم دعوا و بحث زیاد شده و من موندم چیکار کنم. از یه طرف داداشمه و دلم نمی‌خواد زندگیش به هم بریزه، از یه طرف هم وقتی به بچه‌هاش فکر می‌کنم، دلم می‌گیره. این بچه‌ها چه گناهی کردن که باید وسط اختلاف پدر و مادرشون گیر بیفتن؟ قبلاً هر وقت می‌رفتم خونه‌شون، بچه‌ها شاد بودن، بازی می‌کردن، می‌خندیدن و خونه‌شون پر از سر و صدا بود. ولی الان هر بار می‌رم، یه جور دیگه‌ان. یکی‌شون ساکت یه گوشه می‌شینه، اون یکی زود بهونه می‌گیره. نمی‌دونم چقدر از دعواها رو می‌شنون و چقدرش رو توی دل کوچیکشون نگه می‌دارن، ولی از نگاهشون می‌فهمم که حال و هوای خونه مثل قبل نیست. چند بار خواستم با داداشم حرف بزنم، ولی می‌ترسم فکر کنه طرف زنشه. با زن‌داداشم هم که صحبت می‌کنم، می‌گه از دست رفتارهای داداشم خسته شده و دیگه نمی‌تونه تحمل کنه. منم نمی‌خوام بدون اینکه از همه ماجرا خبر داشته باشم، قضاوت کنم که حق با کدومشونه. شاید هر دوشون دلخوری‌هایی دارن که من ازش خبر ندارم. چیزی که بیشتر از همه عذابم می‌ده اینه که نکنه کارشون به جایی برسه که بچه‌ها مجبور بشن بین پدر و مادرشون یکی رو انتخاب کنن. نکنه بزرگ بشن و هر وقت یاد بچگی‌شون می‌افتن، به جای خاطره‌های خوب، دعوا و گریه یادشون بیاد. من خودم عمه‌شونم و وقتی می‌بینم بچه‌ها با ترس به صورت پدر و مادرشون نگاه می‌کنن، انگار یه چیزی توی دلم می‌شکنه. دلم می‌خواد به داداشم بگم هر مشکلی که بین تو و همسرت هست، جلوی بچه‌ها حلش نکنین. حتی اگه از هم ناراحتین، نذارین بچه‌ها احساس کنن ممکنه پدر یا مادرشون رو از دست بدن. اگه قراره تصمیم مهمی هم بگیرین، اول به فکر آرامش و امنیت این بچه‌ها باشین. من نه می‌خوام وارد زندگی‌شون بشم، نه می‌خوام آتیش اختلافشون رو بیشتر کنم. فقط دلم می‌خواد قبل از اینکه این دعواها روی روحیه بچه‌ها اثر بذاره، یه فکری بکنن. کاش بزرگ‌ترها گاهی یادشون بمونه که وقتی دو نفر با هم اختلاف پیدا می‌کنن، بچه‌هایی هم هستن که شاید چیزی نگن، ولی همه‌چیز رو با دل کوچیکشون احساس می‌کنن. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من هفت ساله ک با یکی هستم سه ماوه نیم بهش خی.انت کردم اوخودش فهمید ک بایکی هستم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خانوم عزیز ببخشید میشه کمکم کنید من هفت ساله ک با یکی هستم سه ماوه نیم بهش خی.انت کردم اوخودش فهمید ک بایکی هستم بخاطر من خود زنی کرد شش ماه ک التماس ش میکنم معذرت خواهی میکنم میکه نمیتونم ببخشم بایک خ.یانتکار حرف بزنم تو بایکی حرف زدی عکس دادی پیام زنگ زدی منم دوسش دارم عاشقشم گول خوردم ک این کارو کردم حاضرم هرکاری انجام بدم ک منو ببخشه بنظرتو چیکار کنم ممنون میشم کمکم کنید 🙏🙏🙏🙏🙏 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانومی که صنف آرایشگری داره🍃 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من جای شما بودم، نه سکوت کامل می‌کردم نه دعوا راه می‌انداختم. اگر مطمئنید این حرف‌ها از طرف ایشونه، محترمانه و محکم بهش تذکر بدید. بعضی‌ها سکوت آدم رو با ترس اشتباه می‌گیرن، ولی لازم نیست برای دفاع از خودتون وارد حاشیه بشید. 🍃🌸 عزیزم، توی بازار رقابت طبیعیه، ولی خراب کردن اعتبار همکار واقعاً کار درستی نیست. شما حواستون به کیفیت جنس و برخوردتون با مشتری باشه. مشتری‌ای که چند بار ازتون خرید کنه و راضی باشه، به‌راحتی با حرف این و اون اعتمادش رو از دست نمی‌ده. 🍃🌸 من یه بار تجربه مشابه داشتم. همکارم پشت سرم حرف زده بود و من از روی عصبانیت رفتم باهاش بحث کردم. آخرش همون دعوا شد سوژه بقیه! بعدش فهمیدم بهتره آدم با مدرک و منطق از خودش دفاع کنه، نه با عصبانیت. 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 بلدی بگو 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام من موهام خیلی میریزه ۱۸ سالمه کم پشت شده میشه راهنمایی کنید چیکارکنم شامپو کلی دارو امپولم زدم ولی فایده نداشته پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7