🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سال ۱۳۶۸ بود؛ خونهمون یه حیاط بزرگ داشت با حوض آبی وسطش، چند تا گلدون شمعدونی دور حوض و یه ایوون که عصرها مامانم روش فرش پهن میکرد و سبزی پاک میکرد. توی اتاق گوشهی حیاط هم یه چرخ خیاطی سینگر مشکی بود که از جهاز مادربزرگم مونده بود.
مامانم خیاطی میکرد و من بیشتر وقتها کنارش مینشستم و تکهپارچهها رو مرتب میکردم. یه روز پسر همسایه اومد خونهمون تا برای مادرش پارچهای رو که مامانم دوخته بود بگیره. اسمش مسعود بود؛ بیستوچند سالش بود و تازه توی تعمیرگاه ماشین مشغول کار شده بود.
وقتی وارد اتاق شد، من داشتم با چرخ خیاطی یه دکمه میدوختم. سلام کرد و گفت: «این چرخ هنوز کار میکنه؟»
گفتم: «از خیلی از ماها سالمتره!»
خندید و رفت، اما از اون روز به بعد هر چند وقت یک بار به یه بهونهای سراغ مامانم میاومد؛ گاهی برای گرفتن لباس مادرش، گاهی برای پرسیدن آدرس خیاطی دیگه و گاهی هم فقط برای اینکه بگه مادرش از دوخت لباس راضی بوده.
یه روز چرخ خیاطی خراب شد. مامانم هر کاری کرد، درست نشد. مسعود که فهمید، گفت یکی از دوستاش تعمیرکار چرخ خیاطیه و فردا میفرستتش.
فرداش خودش با یه جعبه ابزار اومد. معلوم شد دوستش نتونسته بیاد و مسعود تصمیم گرفته خودش یه نگاهی به چرخ بندازه. دو ساعت نشست و بالاخره چرخ راه افتاد.
مامانم براش چای ریخت و گفت: «پسرم، دستت درد نکنه. حالا بگو چقدر شد؟»
گفت: «هیچی خاله، فقط اگه یه روز خواستین برای مادرم لباس بدوزین، این دفعه پول پارچه رو ازش بگیرین، اجرتش با من!»
همه خندیدیم، اما من تا شب به همون شوخی ساده فکر میکردم.
چند ماه بعد، مسعود با مادرش اومدن خواستگاری. وقتی مامانم گفت از کی به دخترم علاقهمند شدی، جواب داد: «از همون روزی که دیدمش با یه چرخ قدیمی کلنجار میرفت و زیر لب غر میزد که چرا درست نمیشه!»
ازدواج کردیم و سالها گذشت. چرخ سینگر هنوز هم توی خونهمونه، هرچند دیگه کمتر ازش استفاده میکنم. یه روز که داشتم کشوی وسایل خیاطی رو مرتب میکردم، زیر جعبهی نخها یه تکه کاغذ پیدا کردم.
خط مسعود بود. نوشته بود: «کاش میشد با همین چرخ، تمام روزهای خوب زندگیمون رو بدوزم که هیچوقت از هم باز نشن.»
کاغذ رو بردم نشونش دادم. اول خندید و گفت: «جوان بودیم دیگه، چه خیالهایی داشتیم!»
بعد کاغذ رو ازم گرفت، صافش کرد و گذاشت سر جاش.
گفت: «البته هنوزم دلم میخواد همینطور کنار هم بمونیم.»
اون لحظه فهمیدم بعضی چیزهای قدیمی فقط وسیله نیستن؛ یه تکه از روزهای جوونیمون رو توی خودشون نگه میدارن. مثل چرخ خیاطی مشکی مادربزرگم که یه روز نخ و سوزنش، بیخبر از همهچیز، دو نفر رو به هم نزدیک کرد و حالا بعد از این همه سال، هنوز گوشهی خونهمون شاهد زندگی ماست. ❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
درود به همگی، امیدوارم حالتون خوب باشه
من توی اینستاگرام یه پست دیدم که روغن بچهی جانسون رو خیلی تعریف میکرد و خیلی تبلیغش میکردن و من یه روغن بچه فیروز گرفتم چون فهمیدم مواد پایه و اولیه هر دوی این روغن بچه ها پارافینه و قیمت روغن بچه فیروز از جانسون پایینتره.
من هم موهام خشک و شکننده بود و هم پوست بدنم خشک بود و من بعد از حموم که موهامو خشک میکردم میذاشتم یکم نم بمونه تا روغن خوب پخش بشه و کمتر از ۱۰ قطره روغن بچه میزدم به موهام(قد موهام از روی شونهست) وگرنه خیلی روغنی میشد، و وز موهام خیلی کمتر میشد و همینطور موهام نرم تر شد.
برای پوست بدنم هم بعد از حمام استفاده میکردم با پوست یکم مرطوب و پوست خیلی نرم و خوشبو میشد و گزینهی خوبیه که بجای لوسیون استفاده کنید، به ناخنهام میزدم شبا قبل خواب، به لب هام وقتی خیلی خشک میشد و وقتی میخواستم صورتمو ماساژ بدم هم استفاده میکردم اما بعدش پاک میکردم و برای مژه و ابروهامم هیچوقت استفاده نکردم.
برای خودم اسکراب درست میکنم و روغن بچه هم به اسکراب اضافه میکنم واقعا عالیه و استفاده از اون اسکراب قبل از شیو اصلا نمیذاره که بعدش پوست خشک بشه بخاطر روغن بچه.
امیدوارم این تجربه براتون مفید باشه.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سال ۱۳۷۲ بود؛ عید نوروز نزدیک بود و همهی محله بوی سبزه و شیرینی نخودچی میداد. مامانم از چند روز قبل گفته بود باید بریم عکاسی تا یه عکس درستوحسابی برای آلبوم خانوادگی بگیریم. اون موقعها عکس گرفتن برای خودش مراسمی بود؛ باید بهترین لباس رو میپوشیدی، موهات رو مرتب میکردی و با یه لبخند حسابشده جلوی دوربین مینشستی.
عکاسی کوچیکی سر خیابونمون بود که یه پردهی آبی پشت صندلیهاش آویزون کرده بودن و چند تا گلدون مصنوعی هم گوشهی مغازه گذاشته بودن. پسر عکاس، آرش، تازه از سربازی برگشته بود و به پدرش کمک میکرد.
وقتی نوبت ما شد، مامانم نشست و من کنارش ایستادم. آرش دوربین رو تنظیم کرد و گفت: «خانم، یکم سرتون رو به طرف مادرتون بچرخونین.»
عکس گرفته شد، اما وقتی چند روز بعد برای تحویلش رفتیم، آرش یه عکس اضافه هم بهم داد. توی عکس، خودم بودم که کنار ویترین عکاسی ایستاده بودم و اصلاً خبر نداشتم دوربین روشنه.
با تعجب گفتم: «این رو کی گرفتین؟»
گفت: «اون روز که منتظر بودین مادرتون از مغازهی کناری برگرده. خیلی طبیعی بودین، حیفم اومد عکس نگیرم.»
از خجالت نمیدونستم چی بگم. عکس رو گرفتم و گذاشتم لای دفتر مشقم.
چند هفته بعد، برای گرفتن عکسهای یکی از اقوام دوباره به عکاسی رفتیم. آرش این بار خیلی محترمانه از مامانم اجازه گرفت که خانوادهشون برای آشنایی بیشتر به خونهمون بیان. مامانم اول تعجب کرد، ولی وقتی دید پسر آروم و سربهزیریه، قبول کرد.
آشناییمون شروع شد و چند ماه بعد نامزد کردیم. روز عروسی، آرش از پدرش خواست همون پردهی آبی قدیمی رو برای چند دقیقه توی آتلیه نگه داره. بعد منو کنار خودش نشوند و گفت: «میخوام اولین عکس دونفرهمون هم مثل اولین باری باشه که دیدمت.»
سالها گذشته و حالا آلبومهای قدیمیمون پر از عکسهای رنگی و سیاهوسفیده. اما اون عکس تکی که بیخبر از دوربین گرفته شده بود، هنوز توی قاب کوچیکی روی میز اتاقمونه.
گاهی بهش نگاه میکنم و فکر میکنم چقدر عجیب بوده که یه روز معمولی، با یه لباس ساده و بدون هیچ آمادگیای، تبدیل به شروع یه قصهی طولانی شده.
آرش هنوز هم وقتی میخواد ازم عکس بگیره، میگه: «طبیعی باش، همونجوری که اولین بار دیدمت.»
و من هر بار لبخند میزنم؛ چون بعضی آدمها از همون لحظهای که وارد قاب زندگیمون میشن، دیگه هیچوقت از خاطرهمون بیرون نمیرن. ❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان
راستش من برای کنکور به کتاب های درسی دهم و یازدهم تجربی نیاز دارم
به کتاب خونه هم مراجع کردم هر کتابی میداد ۴۰۰ هزارتومن خیلی گرون خواستم بپرسم
از کجا میتونم کتاب دست دو یا ارزون پیدا کنم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.
قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.
قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.
امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.
قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.
قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابند.
پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.
و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.
اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.
و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست، لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.
زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آنرا جشن بگیرید و ادامه اش دهید
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام برای خواهری مینویسم که بدون سرماخوردگی سینه اش خس خس میکنه و سرفه میکنه
من تجربه خودم میگم هر وقت خوراکی که طبع گرم داره میخورم پشت سر هم سرفه میکنم مجبورم یک قاشق غذا خوری خاک شیر داخل یک لیوان اب ولرم میریزم یک ربع ساعت میزارم بعد میخورم بعد نیم ساعت سرفه یکم بهتر میشم
واقعا گرفتارم سیب زمینی بادمجون تخم مرغ کیک خرما چای شیرین نمیخورم چون سرفه شروع میشه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃