eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
759 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 برای خواهری مینویسم که بدون سرماخوردگی سینه اش خس خس میکنه و سرفه میکنه 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام برای خواهری مینویسم که بدون سرماخوردگی سینه اش خس خس میکنه و سرفه میکنه من تجربه خودم میگم هر وقت خوراکی که طبع گرم داره میخورم پشت سر هم سرفه میکنم مجبورم یک قاشق غذا خوری خاک شیر داخل یک لیوان اب ولرم میریزم یک ربع ساعت میزارم بعد میخورم بعد نیم ساعت سرفه یکم بهتر میشم واقعا گرفتارم سیب زمینی بادمجون تخم مرغ کیک خرما چای شیرین نمیخورم چون سرفه شروع میشه 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من ۲ میلیارد پول دارم نظر خودم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه خانم و عزیزان گروه ی راهنمایی میخواستم من ۲ میلیارد پول دارم نظر خودم سکه . بخرم نظر شما چی هست لطفا راهنمایی کنید خیلی ممنون و تشکر از همه ی دوستان عزیز 🌸 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 💎قدر پدر و مادر را بدانیم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 💎قدر پدر و مادر را بدانیم ➖اگر کارَت گیر کرد برو پیش پدرت زانو بزن بگو برایم دعا کن. ببین مشکلت حل می‌شود یا نه. ➖نه اینکه اگر حل شد و رفتی، دیگر به پدر رو نکنی، بروی تا مشکل بعدی. ➖ نه، این‌طور هم نباید باشید. بچه‌های بی‌معرفتی نباشید. ➖این قدم اول شکرگزاری است در قدر نعمت‌های خدا را دانستن. 🌟امام جعفر صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: اگر خدا نعمتی به کسی داد «فَعَرَفَها بِقَلْبِهِ» و او قدر آن نعمت را شناخت، «فَقَدْ ادّی شُکرَها» شکر آن را به جا آورده است. ➖بگو: خدایا، پدر و مادر خوبی به من دادی. حالا در قید حیات هستند، قدرشان را بدان. از دنیا هم رفته‌اند باز هم قدرشان را بدان، باز هم فراموششان نکن، یادشان باشد. ➖هر عمل خیری که تو انجام می‌دهی، آنها تربیت‌کننده‌ی تو بودند، آنها را شریک کن. و نترس از درصد ثواب تو کم نمی‌شود. هزاران بار بیشتر هم می‌شود. ➖هرچه که انجام می‌دهی بگو به نیت اینکه به روح پدر من برسد، او هم شریک باشد. تسبیح و صلوات می‌فرستی، بگو بابا تو هم شریک من آن دنیا هستی، همین تسبیح را تو دست من دادی. ➖تو پدر مسلمانی بودی که من مسلمان شدم، تو شیعه بودی که من شیعه شدم، پس حقت هست که درصدی، اصلاً تمام این اعمال خیر من برای تو باشد؛ ➖لذا اینهایی که در این مسیرِ احترام به والدین آن‌طوری که دین دستور داده است مقید هستند و جلو می‌روند، کارهای اینها جلوجلو حل می‌شود، برایشان گشایش ایجاد می‌شود. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 زمستون سال ۱۳۷۰ بود🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 زمستون سال ۱۳۷۰ بود؛ اون روزها که هنوز خبری از موبایل و پیام دادن نبود و اگه کسی رو دوست داشتی، باید به هزار تا بهونه از جلوی خونه‌ش رد می‌شدی تا شاید یه لحظه ببینیش. من بیشتر پنجشنبه‌ها با مامانم می‌رفتیم خونه‌ی مادربزرگم. خونه‌ش یه حیاط قدیمی داشت با حوضی که زمستون‌ها روش یه لایه یخ می‌بست، درخت اناری که شاخه‌هاش تا روی دیوار خم شده بود و یه ایوون که همیشه بوی چای دارچینی می‌داد. خونه‌ی روبه‌روی مادربزرگ، یه خانواده‌ی تازه اومده بودن. پسرشون، سامان، هر روز صبح با یه کیف چرمی از خونه بیرون می‌رفت و عصرها که برمی‌گشت، گاهی چند دقیقه جلوی در می‌ایستاد و با پدرش حرف می‌زد. اولین بار توی حیاط مادربزرگ دیدمش. داشتم پرتقال‌هایی رو که از بازار خریده بودیم توی سبد می‌چیدم که یکی از دستم افتاد و قل خورد تا کنار دیوار. سامان که از در خونه‌شون بیرون اومده بود، پرتقال رو برداشت و از روی دیوار کوتاه به طرفم گرفت. گفت: «فکر کنم این یکی قصد داشته بره خونه‌ی ما!» خندیدم و پرتقال رو گرفتم. همین چند کلمه شد شروع سلام‌وعلیک‌های کوتاه ما. بعد از اون، هر وقت زمستون می‌شد و مادربزرگم پرتقال می‌خرید، ناخودآگاه یاد اون روز می‌افتادم. یه روز که هوا خیلی سرد بود، دیدم یه کیسه‌ی کوچیک پرتقال پشت در حیاط گذاشته شده. مادربزرگم گفت همسایه‌ی روبه‌رویی آورده و گفته از باغ پدری‌شونه. اما من می‌دونستم سامان خودش این پرتقال‌ها رو انتخاب کرده؛ چون توی کیسه، یه پرتقال کوچیک بود که روش با خودکار یه قلب ریز کشیده بودن! چند ماه بعد، خانواده‌ها برای آشنایی بیشتر دور هم جمع شدن و بالاخره قصه‌ی ما جدی شد. روز خواستگاری، مادربزرگم که از همه‌چیز خبر داشت، یه بشقاب پرتقال گذاشت جلوی سامان و گفت: «این دفعه دیگه لازم نیست پرتقال‌ها از دیوار رد بشن، خودت بیا توی حیاط!» همه خندیدن و من از خجالت سرم رو پایین انداختم. حالا سال‌ها از اون روزها گذشته. مادربزرگم دیگه بین ما نیست و خونه‌ی قدیمی‌ش هم فروخته شده، اما هر زمستون که پرتقال می‌خریم، سامان یکی رو برمی‌داره و با همون خودکار کوچیک یه قلب روش می‌کشه. بعد می‌ذاره جلوی من و می‌گه: «این یکی رو مواظب باش، شاید دوباره بخواد فرار کنه!» منم می‌خندم، اما ته دلم هنوز همون دختر جوونی هستم که توی حیاط مادربزرگ، با گرفتن یه پرتقال از دست یه پسر همسایه، نفهمید چطور یه قصه‌ی ساده قراره تمام عمرش ادامه پیدا کنه. بعضی خاطره‌ها با بوی یه میوه، صدای یه در قدیمی یا سرمای یه عصر زمستونی زنده می‌شن؛ و آدم می‌فهمه عشق همیشه با اتفاق‌های بزرگ شروع نمی‌شه، گاهی از یه پرتقال کوچیک میاد و تا آخر عمر توی دل آدم می‌مونه. ❤️ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تربیت فرزند 🧸 نظمِ شیرینِ کودکانه! 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 تربیت فرزند 🧸 نظمِ شیرینِ کودکانه! بچه وقتی اسباب‌بازی‌هاش رو همون‌طور که خودش دوست داره می‌چینه، لذت می‌بره. از نظرِ ما شاید اون چیدمان بی‌نظم به نظر برسه، اما از نگاهِ خودش، یه نظمِ شیرینه. 😊🙃 نباید نظمِ بزرگ‌ترها رو به کودک تحمیل کرد. همون‌طور که به نوزادِ یک‌ماهه آب‌گوشت نمی‌دیم، نمی‌شه نظمِ سنگین و دقیقِ بزرگ‌سالانه رو هم از کودک انتظار داشت. ❌ ✅ پس یادت باشه: هر چیز خوبی، لزوماً برای کودک خوب نیست! پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 بلدی بگو 🌱🌱🌱 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام وقتتون بخیر یه سوال داشتم اعضا اگر تجربه ای داشتن خوشحال میشم کمکم کنن بدنم بعد از شیو پر از جوش میشه پاهام و بازوم کمرم برای درمان این جوش و جای جوش که باقی میمونه چه پمادی بزنم چطوری شیو کنم که جوش نزنم واقعا دیگه کلافه شدم کل بازوم پر جوشه روی پاهام جای جوش مونده روش های مختلف شیو از جمله پودر موبر و ژیلت و کرم موبر رو استفاده کردم ولی باز جوش زدم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7