eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.6هزار عکس
789 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
هر چند توی حرف های مادرم هنوز هم رنگی از محبت نبود و هر چی بود ترحم بود و ترحم ! اما همین که کسی این وسط حال دلم رو فهمیده بود و می تونست غمی که دارم رو درک کنه برام کافی بود ! انگار تازه یه همدرد پیدا کرده بودم ! کسی که حجم غمی که تو دلم دارم رو درک کنه و بفهمه دارم چه زجری می کشم ! وسط یه جمعیت غریبه یه آشنا دیده بودم ! آشنایی که بعد از مدت ها اومده بود تا مرهم روی زخمم بشه ! ننه صدیقه که انگار ترسیده بود با دیدن اشک های مادرم جرأت بیشتری بگیرم نگاه چپ چپش رو بین من و مادرم چرخوند و گفت : این قدر لی لی به لا لای این دختر نگذار زن ! دخترت همین جوریش هم نزده می رقصه چه برسه به الان که تو هم داری قربون صدقه ش میری ! مادرم نگاه ترحم آمیزی به نوزاد انداخت و رو به ننه صدیقه گفت : چی کنم ننه ! جیگرم خونِ ! دلم داره آتیش میگیره . هیچ فکرش رو هم نمی کردم این بچه این شکلی باشه . دیدم بهادر دمقه ها . دیدم لام تا کام حرف نمیزنه ها اما منه گردن شکسته با خودم فکر کردم لابد چون بچه دختره پَکَر شده . ننه صدیقه آه سردی کشيد و گفت : از دیروز دخترت یه ریز داره اشک می ریزه . می‌بینی که چیزی عوض نشده ! تو هم ناله زاری راه بندازی باز هم چیزی عوض نمی شه . به جای این کارها به دخترت بگو بچه ش رو شیر بده . از دیروز تا حالا این بچه با دو تا چیکه آب زنده ست . با تموم شدن حرف ننه صدیقه مادرم نگاه چپ چپی بهم انداخت و گفت : بچه ت رو شیر ندادی ! چرا ؟! مگه شیر نداری ؟! ننه صديقه زودتر از من به زبون اومد و گفت : داره ! هزارماشالا شیرش چکه می کنه اما نمی خواد بچه ش رو شیر بده ! این قدر دخترت نفهمه که فکر میکنه اگر بچه ش رو شیر نده می تونه از دستش خلاص شه ! یا خدا معجزه می کنه و میگه چون مهربانو خانوم از ریخت بچه ‌ش خوشش نیومده ریخت و قیافه ی این بچه رو درست می کنم . همین دیشب اگر من یکم دیرتر بیدار می شدم..... بعد هم حرفش رو برید و لا الله الا الله گویان از اتاق بیرون رفت ! مادرم بی توجه به حرف های ننه صدیقه نوزاد رو به سمتم گرفت و گفت : لجبازی نکن مهربانو . بیا بچه ت رو شیر بده . گناه داره این زبون بسته . این بچه که تقصیر نداره . خدا رو خوش نمیاد ها ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🚩 زیارت عاشورا 🔹️با نوای استاد علی فانی السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 💚💚💚💚💚
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان: حجم: 6.8M
🕋 دعای توسل 🎧 با نوای : حاج سماواتی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻🕊 __________________________
AUD-20220414-WA0027.
زمان: حجم: 22.9M
🔸دعای مجیر با نوای حاج مهدی سماواتی 🔸این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است که از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بود آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن به فضیلت آن اشاره دارد، از جمله اینکه هر که این دعا را در ایام البیض(روزهای سیزدهم چهاردهم، و پانزدهم) ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده می‌شود، هرچند به عدد دانه‌های باران و برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ و خواندن آن برای شفای بیمار و ادای دین و بی‌نیازی و توانگری و برطرف شدن غم و اندوه سودمند است 🔸متن این دعا در لینک زیر https://erfan.ir/m46 🕊اللهم عجل لولیک الفرج🕊
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
منم گیج و سردرگم مونده بودم، نمیدونستم تو عمارت بمونم و به توهین های خجسته گوش بدم و نگاه سنگین دیگران رو تحمل کنم، یا با رفتنم به خونه ام حرف و حدیث ها رو بیشتر کنم... دعا دعا میکردم آقا محمود اشتباه کرده باشه، برای اینکه از شر چرندیات خجسته که مدام من رو شوم و باعث مرگ بلقیس خانم و خان میدونست راحت بشم راهی مطبخ شدم، هیچ کس حال رو روز خوبی نداشت و همه منتظر خبری از خان بودن. حیاط عمارت رفته رفته شلوغ و شلوغ تر میشد و بالاخره دو ساعت بعد رفتن عباس و محمود آقا جنازه ی خان رو به حیاط عمارت آوردن. خسرو گریه میکرد و شهریار که از غفلت ما استفاده کرده بود و صورت بی جون باباش رو دیده بود مدام جیغ میکشید و میخواست پدرش رو بغل کنه. خودمم حال و روز خوبی نداشتم، از مرگ خان و گریه ی بچه ها به شدت کلافه و عصبی شده بودم، دلم میخواست دستم به مرتضی و یاسر میرسید تا با دست های خودم بکشمشون... عباس با گریه ای بلند کنار جسم بی جون خان زانو زد و با صدای گرفته و بلندی گفت +خان رو کشتن... صدای جیغ خفه و همهمه از هر طرف به گوش میرسید..
‌🔮اسم همسر شما بر اساس ماه تولدتون😍💞 👫📵💍 ماه تولدت رو لمس کن 💍📵👫 فروردین 🦄♥️ اردیبهشت 🦄♥️ خرداد 🦄♥️ تیـر 🦄♥️ مرداد 🦄♥️ شهریور 🦄♥️ مـهر 🦄♥️ آبـان 🦄♥️ آذر 🦄♥️ دی 🦄♥️ بـهـمن 🦄♥️ اسفنـد 🦄♥️ فال و استخاره هاش عجیب واقعیه . . .😳
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
با تموم شدن حرف هام مادرم چینی به پیشونیش انداخت و با کنجکاوی پرسید : تو رفتی سر چشمه ! مگه این خراب شده آب نداره ؟! با ناراحتی شونه هام رو بالا دادم و گفتم : آب داره اما سکینه به خو.. ن من تشنه ست . از هر راهی استفاده می کنه تا من رو اذیت کنه . همه ی دلیلیش هم اینه که می خواسته خواهر زاده ش رو برای بهادر بگیره ، حاج مراد نگذاشته اما این همه ی بدبختی من نیست . موندم از دست سکینه بدبختی بکشم یا شب و روز دور و برم رو نگاه کنم که ایوب ذلیل شده سر راهم پیداش نشه . نمی دونم مادرم متوجه شد چی گفتم یا نه اما کمی که گذشت آه سردی کشید و. گفت : آتیش به پر و پای ایوب بگیره به حق علی . از قدیم می گفتن چاقو هر چی ام که تیز باشه دسته ی خودش رو نمی بره ! اما این ذلیل شده نه تنها دسته ی خودش رو برید ، بلکه تيشه برداشته بزنه به ریشه ی ما ! این اولین بار بود مادرم ایوب رو نفرین می کرد و مطمئنا این نفرت و نفرین به خاطر حرف های من نبود. برای همین با تموم شدن حرف های مادرم ابروهام رو بالا دادم و متعجبانه گفتم : چه عجب ! بلاخره قبول کردی اون برادر زاده ی نامردت داره باهامون دشمنی می کنه . چی شده ! نکنه نیشتون زده ؟! مادرم با ناراحتی نفسی تازه کرد و گفت : چی بگم مهربانو . چی بگم که دلم خو.. نِ به خدا . حرف بزنم دهنم می سوزه و سکوت کنم دلم می سوزه ! طلعت کم برای بچه م کرم می ریخت ، این ایوب خوار ‌شده هم زد تنگ دلش ! طلعت از اینور ، ایوب از اونور این قدر تو گوش این رضای بی عقل خوندن و خوندن که آخر تو روی آقا جانت وایساد و زار و زندگیش رو جمع کرد و از پیش ما رفت . راستش بیشتر از این که شنیدن حرف های مادرم ناراحتم کنه دلم رو خنک کرده بود . اون وقتی که من جلز و ولز زدم و گفتم ایوب برای دشمنی کردن اومده همین مادرم خودش رو سپر ایوب کرد و گفت : می خوام پای برادرش رو از خونه ش ببرم و اسم برادر زاده ش رو خراب کنم . اما حالا که تیر ایوب به پاش خورده بود عین ریگ نفرینش می کرد ! زیر چشمی نگاهی به مادرم انداختم ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 حدودیک ماهی هست که مدام اتفاق های بدزندکی مون پشت سرهم میفته 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام ممنون بابت کانال عالی تان.به کمک تان نیازدارم.مدتی هست زندگی مون همش بدبیاری پشت بدبیاری.حدودیک ماهی هست که مدام اتفاق های بدزندکی مون پشت سرهم میفته.این دوهفته شوهرم باماشین زدیکی مردبعدش دوسه نفری شدیددعواشون شد بعداون پسرم باموتورتصادف کردبعداون خودم زمین خوردم پام ترکید بعدش اون یکی پسرم مریض شدکلا داغون شدم که علتش چیه وچرااینطورشدیم لطفاراهکاربگیدبهم.هرچی صدقه وصلوات ونذری و....فایده نداره پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7