eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
41هزار عکس
698 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 امان از غم پاییز . . .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 امان از غم پاییز . . .
. بال بال میزد .. یه متر جا رو هی میرفت و می‌اومد .. یهو گفت: شیشه پنجره چرا انقد کثیفه! دستشو فرو کرد زیر عرق گیرش و مشت کرد و یه ها کرد توو شیشه و شروع کرد به پاک کردن .. کر کر خندیدم، گفتم دیونه هوا تاریک شده .. برگشت و گیج نیگام کرد و گفت: اِااا .. چه زود! بعد زل زد به پیاده روی اون سمت کوچه .. بلند شدم رفتم پیشش، کنار پنجره .. گفتم: کجااایی؟! پاییزه دیگه! گفت: میگم چرا صبا چشامو باز نکرده ،تن داغم لرزش میگیره .. جای یه بغل دور تنم ذق ذق میکنه .. نگو پاییزه .. گفتم: عااااشقی؟! گفت: بودم، انگار هزار سال پیش بود .. ولی از وقتی خودمو شناختم هر غروب، انگار پاییز دم این پنجره دست پر میاد .. یه روز یاد بابارو میاره .. بوی لبوی داغو وقتی قاچش میکرد و میذاشت توو دهنم .. یه روز فکر و خیال مامانو میاره .. صداشو، وقتی میگفت یه لباس کلفت بپوش میچای .. باورت نمیشه یه بار با چند خط از یه نامه اومد و صدای شکستن مهره‌های کمر آقا مجتبی همسایه روبرویی که خبر داده بودن پسرت شهید شده .. یه روزم با خودش عرق خجالت سیزده سالگیمو آورد، وقتی بچه‌ها توو راه مدرسه کفشای پاره‌مو مسخره کردن .. یه رفیقی داشتم پاش میلنگید .. عاشق یه دختری شد که چهارتا برادر گردن کلفت داشت! یه روز  توو خم یه کوچه برادرای دختره تا میخورد زدنش .. یه جوری زدنش افتاد مریضخونه .. تا مرخص شه دختره رو شیرینی خورده کرده بودن واسه یکی دیگه! پاییز حتی گاهی صدای هق هق رفیقمو میاره، وقتی با مشت میزد رو پای لنگش و ناله میکرد که: تو اگه لنگ نبودی .. تو اگه لنگ نبودی .. اما هر سال حتما بوی اتاقک برجک نگهبانی رو میاره، وقتی از درد اینکه هیشکی منتظرم نیست، جای هر کی که میرفت مرخصی من پست میدادم .. پاییز چمدونش پره .. لب به لب .. انگار سیاهه زندگی همه رو بسته و راه افتاده و صاف اومده نشسته زیر پنجره اتاق من .. ‌هیچوقت بهت نگفتم، اما یه بار صدای خنده‌های آبیجیتو آورد وقتی دور حوض آبی خونه خانوم جون بهش سیب سرخ میدادم .. یه بارم صدای موتور هواپیمایی رو آورد که آبیجتو برد فرنگ پی تحصیل .. صنمو یادته؟! همون که بهش گفتی میری تبریز واسه کار، یه ساله پشتتو ببندی برگردی .. پارسال، پاییز صدای باز و بسته شدن پنجره اتاق صنمو آورد، وقتی چند ساعت یه بار سرک میکشید سر کوچه پی تو .. شاید باورت نشه حتی صدای خفه منم با خودش آورد، هر بار که خواستم بهش بگم دیگه برنمیگرده .. و نگفتم .. اصن پاییز خوبه .. یادت میاره چی بودی چی شدی، از کیا گذشتی به کیا رسیدی .. اره خب بوی نرسیدنارم میاره .. بوی حسرتای کهنه شده چرک تاب .. دلت اسفنجی میشه توو پاییز .. با هر خاطره‌ای که زورش بیشتر بچربه و دلتو بیشتر فشار بده اشکت در میاد .. ایناااارو ول کن .. پاییز واسه منه همیشه بیخواب خواب میاره، یه خواب موقت، یه نشئگی دلچسب .. من یاد گرفتم با پاییز نباس سرشاخ شد .. زورش زیاده، چمدونش پر! باید بزاری بیاد سوغاتیاشو بده و بره .. بعد تو بشینی با این سوغاتیا حال کنی .. به خودت بگی دیدی چه سخت بود، پیرمو درآورد، اما گذشت .. واسه همه اینطوری نیستا؛ اونایی که آلزایمر مصلحتی گرفتن! اما پاییز پشت پنجره اتاق من دلش پره .. می بینی، هر چی میکشم روش، پاک نمیشه ..! :)❤️‍🩹'🍂 -پریسا زابلی پور 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 نمی‌دونم چطوری به همسرم کادو بدم سلام عزیزم خوبی یکم شرایط مالیمون خوب نیست چند روز دیگه ۱۵ روز مرده و ۱۹ تولد همسرمه همسرم گل خیلی دوس داره منمی گل خزیده کوروتون خیلی خوشگله دوتام شلوار و ایمشم تتو میزنم رو قلبم کیکم میگیرم ب نظرتون خوبه بعد گل کی بدم شلوارارو کی یکم گیج شدم نمیدونم چ کنم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 ⚘اَللّٰہُـمَّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَجـ‌⚘: 🦋°• دخترک سرزمینم✨ عفیف بـاش و باحیا🌱 و‌ پسر سرزمینم✨ محجوب باش و باتقـوا🌱 شماييد کہ دشمن را با سلاح ایمان ،امید ، حیا و تقوايتـان به زانو در مےآورید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
جدول اعمال مشترک ماه رجب.pdf
حجم: 60.5K
🔰 جدول اعمال مشترک ماه رجب ادعیه و اذکار همراه جدول برای سهولت در انجام اذکار و نماز ها 🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 چهارده سالم بود به زور شوهرم دادن سلام ماهی جان من ۱۴سالم بود به زورشوهرم دادن حتی نمیدانستم شوهرچیه بعدازیه سال منو عقدکردن بعدپسره اومدگفت که من مریضم نمیتونم زندگی کنم بعدش باهم توافقی طلاق گرفتیم بعدش بخاطراینکه به من نگن بیوس پدرمادرم منوشوهردادن بااینکه هنوز ۱۶ سالم بود شوهرم دوسم داره نمیگم دوسم نداره اماخیلی مامانی واینکه هرچی ازش میپرسم میگه توچکارداری تونبایددخالت کنی حتی سه بارم بخاطراونامنوازخانه بیرون کرد نمیدانم بایدچیکارکنم الانم خیلیی حالم بده وچندبارم به خودکشی اقدام کردم ولی موفق نشدم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 💕 سلام خوبین ماهی گلی رمان اشرف عاااالیه خیلی خوبه ممنونم ازکانال خوبت جانم🌸🌸 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام خانمی که میگه چطور به همسرم کادو بدم خوب خودت میگی بعد روز مرد تولدشه گل خامه برای روز مرد کادو برای تولدش دیگه باسلیقه خودت هرجور خواستی انجام بدید موفق باشی جانم🌺🌺 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 همه اجزای صورتش تو هم بود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 همه اجزای صورتش تو هم بود
همه ی اجزای صورتش توی هم بود ؛ معلوم بود درد داره . . از لابلای دندوناش غرید : - گریه نکن بهت میگم ! بی‌توجه به حرفش پنبه ی بتادینه رو گذاشتم کنار و چسب زخمو چسبوندم رو زخمِ بالای ابروی راستش . خواستم از جا بلند شم که مچ دستمو گرفت و مجبورم کرد به نشستن - دِ یه حرفی بزن! چته؟! چه انتظاری داشتی از من؟! نکنه انتظار داشتی بشینم و عین گاو نگاه کنم که یه بی شرفِ بی ناموس مزاحمِ ناموسم . . انقدر بی غیرتم یعنی؟! سعی کردم مچم دستمو آزاد کنم + ولم کن! فشار دستشو بیشتر کرد - حرف بزن ! بیشتر تقلا کردم + حرفی ندارم بزنم! چی بگم؟! بگم خورده توو ذوقم؟! توقع داشتم مَردم عاقل تر باشه؟! بیشتر ازینا حالیش باشه؟! میشد از نگاهش تعجبو خوند - چی میگی تو؟! انقدرم میشه گریه نکنی؟! لطفا! دست از تلاش کردن برداشتم + چرا گریه نکنم؟! اون همه التماست کردم دعوا نکن! گوش کردی؟! اصلا فکر کردی به بعدش؟! به من فکر کردی؟! اصلا تو خودِ آرنولد، دمت گرم پهلوون! یکی خوردی، سه تا زدی! هیچیتم نشد؛ اگه یه بلایی سر اون آدمای عوضی می‌اومد چی؟! بخدا همین آدمای بی صاحاب، صد تا قیم و خونخواه پیدا می‌کردن اون موقع! چه خاکی به سرم می‌ریختم من اگه چیزیت میشد؟! اگه چیزیشون میشد چی؟! اصلا با خودت فکر کردی این احمقا کارشون همینه؟! هدفشون همینه؟! با خودت فکر نکردی عالم پره از این آدمای مریض، دلایِ مریض، گیرم دوتاشونم زدی! بقیه‌شونو چه می‌کنی؟! جواب بده! اصلا فکر کردی به من؟! انگشتاش شل شده بود دور مچم + غیرت این نیست آقا! که رگِ گردنت باد کنه از یه حرف بی‌خود و یه نگاهِ بی ربط... غیرت اونه که امن باشه دلِ عزیزت به مردونگی و صبر و درایتت، که به اعتبارِ بودنت آب تکون نخوره توو دلش، که خیالش راحت باشه که هرچیم که بشه، یکی هست که شونه‌هاش محکم‌ترین تکیه گاهه... بذار خلاصت کنم! غیرت اونه که نذاری تر بشه چشمای ناموست... بلند شدم که برم، دستم بند بود به دستش هنوز - ببخشید! ناخودآگاه سرم برگشت سمتش، با تعجب نگاهش کردم - ببخشید! جوونم و جاهل، زد به سرم یه لحظه؛ همه چیزمی خب! نمی‌شد که دست بذارم رو دست. فکر نکردم به آخر و عاقبتش... چشمه ی اشکم خشک شد از حیرت. از جا کنده شد و اومد سمتم. با ملایمت بغلم کرد و چونه‌شو تکیه داد به شونه م - نبینم خیس باشه چشمه ی حیاتِ من! لبخند نشست رو لبام. نفساش می‌خورد به گوشم - از این به بعدم قول میدم عاقلانه رفتار کنم، نفری یه مشت می‌زنمشون فقط که فکر نکنن شهر هرته! با اعتراض اسمشو صدا زدم. شیطنت موج می‌زد توو صداش - باشه باشه! نفری یه دونه پس گردنی خوبه؟! خنده‌ام گرفت ، خندید از خنده‌ام . . خدا هم انگار خندید از خنده‌مون :)! 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 کلاس نهمم خواستم باهاتون درد و دل کنم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 کلاس نهمم خواستم باهاتون درد و دل کنم
سلام ۱۵ سالمه کلاس نهمم خواستم از بدبختی هام بگم که راهنمای کنید بنده تو شرایط بدی بزرگ شدم دعوا مامان بابا سرزنش کردنا و ... دیگه خودتون میدونید بابام بی سواده مادرم تقریبا بی سواده تا ابتدایی خونده همش بابام میگه درس بخونید و بچه فلانی اینکاره اس ..‌ اینا یعنی دیگه از درس زده شدم توهین های که میکنه تو از اول برام نحص بودی و هیچی نمیشی و اینا خوب اینا همش تو ذهن منه میگم عب نداره اینا درک نمیکنن شرایط منو نداشتن ولی نه بازم ادامه داره تا اینکه برام عادی شده دیگه مامانم افسردگی داره منم همینطور و حتی پدرمم همینطور نمیدونم ! خسته ام از خودم از زندگیم و چقدر ناراضی آن از اینکه تو این دنیا هستم . میدونید از مرگ میترسم از خدا میترسم نمیدونم همش به خودم میگم چقدر عجیبی تو گاهی وقتا که یه کاری میکنم دستام داره کار میکنه ها تو دلم میگم یکی بیاد بگه نکن یعنی التماس میکنم یکی بیاد بگه این کارو نکن نزاره من این کارو بکنم حس میکنم بی تفاوت شدم و این منو میترسونه از آینده ام میترسم با پدرمم راحت نیستم در حدی که من نمیدونم چشای بابام چه رنگیه یعنی صاف تو چشاش زل نزدم افسرده شدم نمیدونم چطوری خودمو نجات بدم . 💔🙂 با تشکر از گلی💕 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882