جدول اعمال مشترک ماه رجب.pdf
حجم:
60.5K
🔰 جدول اعمال مشترک ماه رجب ادعیه و اذکار همراه جدول برای سهولت در انجام اذکار و نماز ها
🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
چهارده سالم بود به زور شوهرم دادن
سلام ماهی جان من ۱۴سالم بود به زورشوهرم دادن حتی نمیدانستم شوهرچیه بعدازیه سال منو عقدکردن بعدپسره اومدگفت که من مریضم نمیتونم زندگی کنم بعدش باهم توافقی طلاق گرفتیم بعدش بخاطراینکه به من نگن بیوس پدرمادرم منوشوهردادن بااینکه هنوز ۱۶ سالم بود شوهرم دوسم داره نمیگم دوسم نداره اماخیلی مامانی واینکه هرچی ازش میپرسم میگه توچکارداری تونبایددخالت کنی حتی سه بارم بخاطراونامنوازخانه بیرون کرد نمیدانم بایدچیکارکنم الانم خیلیی حالم بده وچندبارم به خودکشی اقدام کردم ولی موفق نشدم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خانمی که میگه چطور به همسرم کادو بدم
خوب خودت میگی بعد روز مرد تولدشه گل خامه برای روز مرد کادو برای تولدش دیگه باسلیقه خودت هرجور خواستی انجام بدید موفق باشی جانم🌺🌺
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 همه اجزای صورتش تو هم بود
همه ی اجزای صورتش توی هم بود ؛
معلوم بود درد داره . .
از لابلای دندوناش غرید :
- گریه نکن بهت میگم !
بیتوجه به حرفش پنبه ی بتادینه رو گذاشتم کنار و چسب زخمو چسبوندم رو زخمِ بالای ابروی راستش .
خواستم از جا بلند شم که مچ دستمو گرفت و مجبورم کرد به نشستن
- دِ یه حرفی بزن! چته؟! چه انتظاری داشتی از من؟! نکنه انتظار داشتی بشینم و عین گاو نگاه کنم که یه بی شرفِ بی ناموس مزاحمِ ناموسم . .
انقدر بی غیرتم یعنی؟!
سعی کردم مچم دستمو آزاد کنم
+ ولم کن!
فشار دستشو بیشتر کرد
- حرف بزن !
بیشتر تقلا کردم
+ حرفی ندارم بزنم! چی بگم؟!
بگم خورده توو ذوقم؟! توقع داشتم مَردم عاقل تر باشه؟! بیشتر ازینا حالیش باشه؟!
میشد از نگاهش تعجبو خوند
- چی میگی تو؟! انقدرم میشه گریه نکنی؟! لطفا!
دست از تلاش کردن برداشتم
+ چرا گریه نکنم؟! اون همه التماست کردم دعوا نکن! گوش کردی؟! اصلا فکر کردی به بعدش؟! به من فکر کردی؟! اصلا تو خودِ آرنولد، دمت گرم پهلوون! یکی خوردی، سه تا زدی! هیچیتم نشد؛ اگه یه بلایی سر اون آدمای عوضی میاومد چی؟! بخدا همین آدمای بی صاحاب، صد تا قیم و خونخواه پیدا میکردن اون موقع! چه خاکی به سرم میریختم من اگه چیزیت میشد؟! اگه چیزیشون میشد چی؟! اصلا با خودت فکر کردی این احمقا کارشون همینه؟! هدفشون همینه؟!
با خودت فکر نکردی عالم پره از این آدمای مریض، دلایِ مریض، گیرم دوتاشونم زدی! بقیهشونو چه میکنی؟! جواب بده! اصلا فکر کردی به من؟!
انگشتاش شل شده بود دور مچم
+ غیرت این نیست آقا!
که رگِ گردنت باد کنه از یه حرف بیخود و یه نگاهِ بی ربط...
غیرت اونه که امن باشه دلِ عزیزت به مردونگی و صبر و درایتت، که به اعتبارِ بودنت آب تکون نخوره توو دلش، که خیالش راحت باشه که هرچیم که بشه، یکی هست که شونههاش محکمترین تکیه گاهه...
بذار خلاصت کنم! غیرت اونه که نذاری تر بشه چشمای ناموست...
بلند شدم که برم، دستم بند بود به دستش هنوز
- ببخشید!
ناخودآگاه سرم برگشت سمتش، با تعجب نگاهش کردم
- ببخشید! جوونم و جاهل، زد به سرم یه لحظه؛ همه چیزمی خب! نمیشد که دست بذارم رو دست. فکر نکردم به آخر و عاقبتش...
چشمه ی اشکم خشک شد از حیرت. از جا کنده شد و اومد سمتم. با ملایمت بغلم کرد و چونهشو تکیه داد به شونه م
- نبینم خیس باشه چشمه ی حیاتِ من!
لبخند نشست رو لبام. نفساش میخورد به گوشم
- از این به بعدم قول میدم عاقلانه رفتار کنم، نفری یه مشت میزنمشون فقط که فکر نکنن شهر هرته!
با اعتراض اسمشو صدا زدم. شیطنت موج میزد توو صداش
- باشه باشه! نفری یه دونه پس گردنی خوبه؟!
خندهام گرفت ،
خندید از خندهام . .
خدا هم انگار خندید از خندهمون :)!
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 کلاس نهمم خواستم باهاتون درد و دل کنم
سلام
#اسمم_فلاوی
۱۵ سالمه کلاس نهمم خواستم از بدبختی هام بگم که راهنمای کنید بنده تو شرایط بدی بزرگ شدم دعوا مامان بابا سرزنش کردنا و ... دیگه خودتون میدونید بابام بی سواده مادرم تقریبا بی سواده تا ابتدایی خونده همش بابام میگه درس بخونید و بچه فلانی اینکاره اس .. اینا یعنی دیگه از درس زده شدم توهین های که میکنه تو از اول برام نحص بودی و هیچی نمیشی و اینا خوب اینا همش تو ذهن منه میگم عب نداره اینا درک نمیکنن شرایط منو نداشتن ولی نه بازم ادامه داره تا اینکه برام عادی شده دیگه مامانم افسردگی داره منم همینطور و حتی پدرمم همینطور نمیدونم ! خسته ام از خودم از زندگیم و چقدر ناراضی آن از اینکه تو این دنیا هستم . میدونید از مرگ میترسم از خدا میترسم نمیدونم همش به خودم میگم چقدر عجیبی تو گاهی وقتا که یه کاری میکنم دستام داره کار میکنه ها تو دلم میگم یکی بیاد بگه نکن یعنی التماس میکنم یکی بیاد بگه این کارو نکن نزاره من این کارو بکنم حس میکنم بی تفاوت شدم و این منو میترسونه از آینده ام میترسم با پدرمم راحت نیستم در حدی که من نمیدونم چشای بابام چه رنگیه یعنی صاف تو چشاش زل نزدم افسرده شدم نمیدونم چطوری خودمو نجات بدم .
💔🙂
با تشکر از گلی💕
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 چهار ماهه ازدواج کردم هر روز باهم دعوا میکنیم
سلام خسته نباشید
من14سالمه4ماههازدواجکردمهروزباهمسرمدعواوبحثدیگهخستهشدمشوهرمبرایمناین4ماهواصلالباسنخریدههروقتمیگملباسبخرمیگهپولندارمدرککنبخداعروسیممناصلالباسخانگیبرنداشتممانتوشلوابرنداشتمخیلیکملباسبرداشتمیدونهروسریبرداشتمبعدشبهشوهرمگفتمبعدعروسیبراملباسمیخریگفتاره
ولی الان نمیخرهمن باپولایخودملباسمیخرمچیکارکنمکهشوهرماینجورخسیسنباشهچیکارکنمکهجذبمنباشهتوروخداکمکمکنید
ممنون از کانال خوبتون❤️
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 کل زندگیم حس کردم همسرم دوسم نداره
خانمی هستم 26ساله همسرم 32ساله8ساله ازدواج کردیم و یه دختر 6ساله دارم همیشه تو زندگیم احساس کردم همسرم مرا دوست ندارد برای ما همه چیز محیا میکند از خوراک و پوشاک حتی اگر قرض کرده نیاز مارو برا ورده میکند اما هیچ وقت نشده با ما به خرید بیاد همیشه به خواهرش میگه با ما بیاد هیچ وقت هیچ جا هوای منو نداره همیشه سعی میکنه مارو به شهرستان خانه پدرش بفرسته تا خودش آزاد باشد حتی همیشه به دوستاش میگه بیایید مجردی به سفر بریم یا چندین بار بهم خیانت کرده اما من باز بخشیدم هرشب میره بیرون خانه دوستش و هیچ وقت واینمسه خانه منم چند بار باهاش رفتم اما نمیشه هرشب هرشب منم با هاش راه بیفتم برم سر همین. رفیق بازی هایش چقدر قرض بالا آورده که من تمام طلاهامو براش فروختم اما بازم قرض داره نمیدونم دیگه نمیتونم تحمل کنم همه چیز برام سخت شده خانواده آدمای خوبی هستن و میدونن پسرشون خیلی اشتباه میکنه خیلی باهاش حرف زدن که درست بشه اما به کسی گوش نمیده و خیلی هوای منو بچمو دارن
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882