eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
41هزار عکس
681 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزای دلم عصر زمستونیتون بخیر😍 ببخشید این دو روز فعالیت کانال بهم خورد ایشالله از عصر منظم میشه ممنون از صبوریتون☺️☃💙 گلی🐬
🎶♥️🎶 •° - هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم:)🌿
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام به ماهی گلی ،حرفهایی دارم در مورد آن خانم 20ساله ای که بایک مردمتاهل رابطه دارد اگر کسی باخوتان این کاررومیکرد در مورد آن خانم چطورقضاوت می‌کردید شمادل ندارید یکم به کارتان فکرکیند شمازندگی 2تا بچه یه خانم مثل خودتان رونا بود میکند اون دنیاچطور جواب میدید بلا خره خوشی های تمام میشه ما زن ها چقدر بعضی وقتها مثل شیطان میشیم اگر باخودشما بایکی از نزدیکان شما این کارو بکند خوشتان میاید به فاطمه زهرا قسمت میدهم این کارو نکن که عاقبت بخیر نمیشی وتمام 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 از بچگی عاشق شدم . . . سلام وقت بخیر💐💐 دختری ۲۸ساله هستم .از بچگی به آقایی از اقوام علاقه داشتم.تا به این سن رسیدم خواستگار داشتم ولی بخاطر این آقا نمیتونستم ازدواج کنم.۳سال پیش تصمیم گرفتم بهش بگم.طی این سه سال هربار به بهونه های مختلف بهش پیام دادم.واین آقا طوری رفتار کرد که منو ازخودش دلزده کرد.مدتیه که باهاش درارتباط نیستم.ولی ازکارم خیییییلی پشیمونم.وهربارمیبینمش حالم بدمیشه.مدام خودخوری میکنم که چرا بهش گفتم.احساسه بدی دارم.چیکار کنم که این حس رو ازخودم دور کنم .ممنون میشم راهنماییم کنید. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 خانواده همسرم بهم کلک زدن
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 خانواده همسرم بهم کلک زدن
سلام وقت بخیر منو همسرم قبل از ازدواج دوست بودیم از طریق پسرداییم اشنا شدیم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم ایشون زمان نامزدی سرکار میرفتن مادرهمسرم زمانی اومدن خواستگاری من گفتن خونه وماشین داره یه سرویس طلا هم داره وقتی عقد کردیم متاسفانه دیدم نه از خونه وماشین خبری هس نه از سرویس طلا الان پنج ساله تواتاق خونه مادرشوهرم زندگی میکنم با کلی حسرت برای خواهرشوهرم خواستگار اومده مادرشوهرم به خانواده خواستگارش گفته باید مستقل باشن وسرویس طلا حتما باشه من واگذار کردم به خدا ولی چیکارکنم دلم اروم بگیره از این ناحقی همسرمم دیگ سرکار نمیره یکبار درخواست طلاق دادم ولی همسرم گف خونه جدا میگیرم تو درخواستتو پس بگیر ولی متاسفانه عمل نکرد همچنان بیکاره بخاطر پسرم تحمل میکنم ولی یادم میاد چقد مادرشوهرم بهم بد کرد دلم میگیره چیکارکنم بنظرتون چه ذکر ودعایی بخونم دلم اروم شه بازم شرمنده طولانی شد ممنون از کانال خوبتون❤️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ماهی جون این زندگینامه اشرف چقدر درداوره 😔😔😔😔😔اشکمو دراورد😔اشرف بچهاشو خودش داد ولی من پسرمو از یه سالگی هووم ازم گرفت😭بااینکه تو یه خونه بودیم ولی شب که پیشش خواب بود اذیتم مشدم ولی همش به خودم میگم اشکال نداره بچه نداره بذار باپسرم احساس مادری کنه ولی حیف که قدرمو ندونست قلبم🥺 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 تیکه ای از خاطرات نورا
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 تیکه ای از خاطرات نورا
ادامه 🍃نورا🍃 پرت شدم گم شدم تار تپیدم به سکوت ... انگار تمام حال و هوای من و تنهایی و لب باغچه با آمدن او دست به یکی کرده بودن حرف هایش یکی یکی .. حتی به اندازه فشردن لب هایش و تصویر حرف های دیشبش جلوی رویم بود جوری که چهره اش را یادم رفت ابرو هایم را در هم گره کردم و بدون هیچ صحبتی برگشتم قدم هایم با سنگینی نفس هایم نمی‌کشید روی شیشه ای روبرومون که نصف آن را آفتاب نما کرده بود نگاه کردم داشت پشت سرم می آمد به لب ایوان رسیدم در را باز کردم صاحب خانه با تعجب از آشپز خانه آمد و با چهره ای که دلش گوا نمی‌داد گفت کیه لب هایم را به مجبور از هم جدا کردم نمیخواستم اسمش را بیاورم اما نمیشد ... اسمش تنم را میلرزاند و گاهی بدنم یخ زده میشد اما این دل لامصب را نگو که دلش قنج میزد که او آمده.. اما غرورم او را له میکرد جوری که صدایش را به اعماق وجودم می‌کشاند ... حالا در نزدیکی من بود مثل عادت همیشگیش بر خلاف من نشست تا بتواند مرا ببیند .... سنگینی نگاه ... بی آنکه دلم بخواهد چشمانم او را نمی‌دید ... نفسم در دل مانده بود و آه سر نمی‌داد ... پشیمانی اش را بی آنکه نگاهش کنم می‌فهمیدم بار اولش نبود که .. بی آنکه فکر کند حرفی میزد و اعصابی میشد .... صدای مهمان ها گوش خانه را کر کرده بود و شلوغی خانه صد متری اما دریغ از دانستن دل های ما ... 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 خانوادم خیلی سخت گیری کردن منم . . . .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 خانوادم خیلی سخت گیری کردن منم . . . .
. ‌سلام خدمت همگی امیدوارم حال دلتون خوب باشه من از شما راهنمایی میخوام عزیزان منو مثل خواهرای خودتون بدونین و کمکم کنین من Nهستم در کرمان زندگی میکنم البته در یکی از شهرستاناش ۱۹ سالمه از بچگی با سختگی بزرگ شدم تک دختر هستم و سه برادر بزرگ تر از خودم خوانوادم بهم محمت نمیکردن نمیزاشتن برم بیرون با یه دوست همیشه شکاک بودن برام لباس نمیخریدن خلاصه اینه تو یه سلول زندگیمو گزروندم تو سن ۱۵سالگی یکی از دوستانم بهم پیشنهاد دادکه یک پسره ازت خوشت امده دلشو بردی تو یک نگا عاشقت شده منم دختری بودم خیلی پیش از احساساتی .قبول کردم بعد از سه هفته ارتباط گفت ک بیا ببینمت همش نمیشه پیام بدیم اینجور بیشتر همو میشناسیم منم فک کردم ک قصدش ارتباطش با من ازدواج اخه من خیلی اون موقع ساده بودم بهش اعتماد کردم باورش کردم بلاخره یع جوری رفتم پیشش اما کاش ای کاش پام میشکست نمیرفتم اون تو همون قراره اول بهم ت *ج*ا*و* ز کرد و حالا این درد غم چهار ساله تو سینمه روزی نمیشه ک بهش فک نکنم و نمیشه با کسی در میون گزاشت خانوادم طرز فکر بسیار قدیمی دارند و یکم مذهبی برادانم بیش از حد روم حساس وغیرتی هستن ولی الان خدارو شکر بهتر شدن بهم زیاد گیر نمیدن ولی خیلی غیرتین اگ یکی مزاحمم بشه میکشنش اگرم از گزشته من بدونن اون پسرو پیدا میکنن میکشنش منم دوس ندارم برادرام قاتل بشن یا بقیه عمرشون بخاطر من تو زندان باشن من از شما دوستان راهه حل میخوام ازتون میخوام یه راه درست و بی درده سر جلوم بزارین و اینکـه مـا تو خانوادمون رسم نداریم قبل از عقد گواهی سلامت بگیریم ولی الانو نمیدونم بعدشم اینکه چند سالی میشه ک دیگ خواستگار ندارم فقط یکی بود ک پسندمون نشد فک میکنم بختم بسته شده مامانو بابام ارزوشونه ک من خوشبخت بشم فقط به خدا توکل کردم این راز بین منو خدا و شماست پس لطفا راهنماییم کنین🙏 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 منو پسر خالم از بچگی عاشق هم بودیم