eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
41هزار عکس
686 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 خانواده همسرم بهم کلک زدن
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 خانواده همسرم بهم کلک زدن
سلام وقت بخیر منو همسرم قبل از ازدواج دوست بودیم از طریق پسرداییم اشنا شدیم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم ایشون زمان نامزدی سرکار میرفتن مادرهمسرم زمانی اومدن خواستگاری من گفتن خونه وماشین داره یه سرویس طلا هم داره وقتی عقد کردیم متاسفانه دیدم نه از خونه وماشین خبری هس نه از سرویس طلا الان پنج ساله تواتاق خونه مادرشوهرم زندگی میکنم با کلی حسرت برای خواهرشوهرم خواستگار اومده مادرشوهرم به خانواده خواستگارش گفته باید مستقل باشن وسرویس طلا حتما باشه من واگذار کردم به خدا ولی چیکارکنم دلم اروم بگیره از این ناحقی همسرمم دیگ سرکار نمیره یکبار درخواست طلاق دادم ولی همسرم گف خونه جدا میگیرم تو درخواستتو پس بگیر ولی متاسفانه عمل نکرد همچنان بیکاره بخاطر پسرم تحمل میکنم ولی یادم میاد چقد مادرشوهرم بهم بد کرد دلم میگیره چیکارکنم بنظرتون چه ذکر ودعایی بخونم دلم اروم شه بازم شرمنده طولانی شد ممنون از کانال خوبتون❤️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ماهی جون این زندگینامه اشرف چقدر درداوره 😔😔😔😔😔اشکمو دراورد😔اشرف بچهاشو خودش داد ولی من پسرمو از یه سالگی هووم ازم گرفت😭بااینکه تو یه خونه بودیم ولی شب که پیشش خواب بود اذیتم مشدم ولی همش به خودم میگم اشکال نداره بچه نداره بذار باپسرم احساس مادری کنه ولی حیف که قدرمو ندونست قلبم🥺 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 تیکه ای از خاطرات نورا
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 تیکه ای از خاطرات نورا
ادامه 🍃نورا🍃 پرت شدم گم شدم تار تپیدم به سکوت ... انگار تمام حال و هوای من و تنهایی و لب باغچه با آمدن او دست به یکی کرده بودن حرف هایش یکی یکی .. حتی به اندازه فشردن لب هایش و تصویر حرف های دیشبش جلوی رویم بود جوری که چهره اش را یادم رفت ابرو هایم را در هم گره کردم و بدون هیچ صحبتی برگشتم قدم هایم با سنگینی نفس هایم نمی‌کشید روی شیشه ای روبرومون که نصف آن را آفتاب نما کرده بود نگاه کردم داشت پشت سرم می آمد به لب ایوان رسیدم در را باز کردم صاحب خانه با تعجب از آشپز خانه آمد و با چهره ای که دلش گوا نمی‌داد گفت کیه لب هایم را به مجبور از هم جدا کردم نمیخواستم اسمش را بیاورم اما نمیشد ... اسمش تنم را میلرزاند و گاهی بدنم یخ زده میشد اما این دل لامصب را نگو که دلش قنج میزد که او آمده.. اما غرورم او را له میکرد جوری که صدایش را به اعماق وجودم می‌کشاند ... حالا در نزدیکی من بود مثل عادت همیشگیش بر خلاف من نشست تا بتواند مرا ببیند .... سنگینی نگاه ... بی آنکه دلم بخواهد چشمانم او را نمی‌دید ... نفسم در دل مانده بود و آه سر نمی‌داد ... پشیمانی اش را بی آنکه نگاهش کنم می‌فهمیدم بار اولش نبود که .. بی آنکه فکر کند حرفی میزد و اعصابی میشد .... صدای مهمان ها گوش خانه را کر کرده بود و شلوغی خانه صد متری اما دریغ از دانستن دل های ما ... 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 خانوادم خیلی سخت گیری کردن منم . . . .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 خانوادم خیلی سخت گیری کردن منم . . . .
. ‌سلام خدمت همگی امیدوارم حال دلتون خوب باشه من از شما راهنمایی میخوام عزیزان منو مثل خواهرای خودتون بدونین و کمکم کنین من Nهستم در کرمان زندگی میکنم البته در یکی از شهرستاناش ۱۹ سالمه از بچگی با سختگی بزرگ شدم تک دختر هستم و سه برادر بزرگ تر از خودم خوانوادم بهم محمت نمیکردن نمیزاشتن برم بیرون با یه دوست همیشه شکاک بودن برام لباس نمیخریدن خلاصه اینه تو یه سلول زندگیمو گزروندم تو سن ۱۵سالگی یکی از دوستانم بهم پیشنهاد دادکه یک پسره ازت خوشت امده دلشو بردی تو یک نگا عاشقت شده منم دختری بودم خیلی پیش از احساساتی .قبول کردم بعد از سه هفته ارتباط گفت ک بیا ببینمت همش نمیشه پیام بدیم اینجور بیشتر همو میشناسیم منم فک کردم ک قصدش ارتباطش با من ازدواج اخه من خیلی اون موقع ساده بودم بهش اعتماد کردم باورش کردم بلاخره یع جوری رفتم پیشش اما کاش ای کاش پام میشکست نمیرفتم اون تو همون قراره اول بهم ت *ج*ا*و* ز کرد و حالا این درد غم چهار ساله تو سینمه روزی نمیشه ک بهش فک نکنم و نمیشه با کسی در میون گزاشت خانوادم طرز فکر بسیار قدیمی دارند و یکم مذهبی برادانم بیش از حد روم حساس وغیرتی هستن ولی الان خدارو شکر بهتر شدن بهم زیاد گیر نمیدن ولی خیلی غیرتین اگ یکی مزاحمم بشه میکشنش اگرم از گزشته من بدونن اون پسرو پیدا میکنن میکشنش منم دوس ندارم برادرام قاتل بشن یا بقیه عمرشون بخاطر من تو زندان باشن من از شما دوستان راهه حل میخوام ازتون میخوام یه راه درست و بی درده سر جلوم بزارین و اینکـه مـا تو خانوادمون رسم نداریم قبل از عقد گواهی سلامت بگیریم ولی الانو نمیدونم بعدشم اینکه چند سالی میشه ک دیگ خواستگار ندارم فقط یکی بود ک پسندمون نشد فک میکنم بختم بسته شده مامانو بابام ارزوشونه ک من خوشبخت بشم فقط به خدا توکل کردم این راز بین منو خدا و شماست پس لطفا راهنماییم کنین🙏 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 منو پسر خالم از بچگی عاشق هم بودیم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 منو پسر خالم از بچگی عاشق هم بودیم
. ‌سلام تروخدا کمکم کنید واقعا ب کمک نیاز دارم من ۱۶ سالمه و پسر خالم ۱۸ سالشه و من از بچگی عاشق پسر خالم بودم تا اینکه باهم رل زدیم و بعد یکی دو هفته کات کردیم و تا این ی هفته پیش ک اشتی کردیم باهم یروز من بهش پیامک دادم ک اگ میتونی حرف بزنی بهت زنگ بزنم و گوشیش باز بوده و خالم دیده و پسر خالم همچیو براش تعریف کرده و پسر خالم بهش گفته ک ب کسی چیزی نگه و پسر خالم تصمیمش جدی نیست و من فقط چون خودم دوسش داشتم باهاش رل زدم الان میترسم ب مامانم بگه و چون خانوادم غیرتین میترسم ی بلایی سرم بیارن و کسی بفهمه تروخدا و ممکنه خالم باهام خرف بزنه الان نمیدونم ب خالم چیبگم و چیکار کنم واقعا دارم از استرس میمیرم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 فکر و خیالای الکی .. .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 فکر و خیالای الکی .. .
‌. ‌سلام ممنون بابت گروه وراهنمای های دوستان عزیز منم یه مشکل دارم لطفا کمک کنید من ۳۵ سالمه دو تا بچه دارم خیلی خیلی فکر و خیال می کنم ،حتی نصف شب از خواب بیدار می شم یه فکر میاد توی ذهنم دیگه تا صبح خوابم نمی بره شاید باورتون نشه ولی در طول روز اینقد توی فکرم که وقتی بچه هام باهام حرف می زنن متوجه نمی شم😔 راجع به تمام آدم های دور و ورم فکر می کنم مثلا اگر کسی حرفی می زنه یا حرکتی انجام می ده و واقعا منظورش هم من هستم ،دوست دارم اینجوری فکر کنم که با من نیست ولی نمی تونم و تا چند روز درگیر حرف یا حرکت اون شخص هستم 😢 هر چی تلاش می کنم بیخیال باشم ولی نمی شه انگار کسی درونم هست که این اجازه رو بهم نمی ده😐خیلی تلاش می کنم که این افکار رو از خودم دور کنم به هیچ کس و هیچ چیز فکر نکنم جز خودم وهمسرمو بچه هام ولی نمی شه نا گفته نماند من ۱۸ سالگی ازدواج کردم تا ۵ ،۶ سال بعد ازدواجم اینجوری نبودم از زمانی که برادر شوهرم ازدواج کرد و جاریم همش بهم می گفت فلانی پشت سرت اینجوری می گه وفلانی .......من از اون زمان به بعد نسبت به همه ی آدم های دور و ورم بد بین شدم از هیچ کس خودشم نمیاد همسرم که می دونست اخلاقم خیلی عوض شد دلیلش رو پرسید منم که خیلی با همسرم راحتم همه چی رو براش تعریف کردم اونم به برادر شوهرم گفت به زنت بگو دیگه برای sخبر نیاره که کی چی گفت و چکار کرد بعد از اون دیگه جاریم خبر نمیاورد هر چند هر چی می گفت راست هم می گفت ولی کاش نمی گفت گاهی وقت ها نشناختن آدم ها خیلی بهتره لطفا راهنمایی کنید من چطوری فکر وخیال رو از خودم دور کنم؟ از آدم های اطرافم که از همه شون بد بین شدم و متنفرم چکار کنم؟ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 خواستگار دارم ولی به دلم نمیشینه . . . سلام خواهش میکنم پیام منو زودتر بذارید توی گروه من F هستم ۱۹ سالمه یه خواستگار برام اومده خونه، ماشین، کار، پول ،همه چی داره. ما درباره خودش و خانواده‌اش خیلی تحقیق کردیم ،همه گفتن خانواده خوبیه همه اطرافیان میگن حیفه قبولش کن حتما شاید بعدا اینطور مورد مناسبی پیش نیاید فقط من حس میکنم به دلم نمیشینه ازش خوشم نمیاد نمی‌دونم چیکار کنم مامان و بابام بهم میگن خیلی خوبه قبول کن ما بد تو رو نمی‌خوایم که ، میخواییم خوشبخت بشی مهم اخلاقه که داره ، معتادم نیست می‌خوام بگم اگه قبول کنم احتمالش هست بعدا عاشقش بشم؟ اصلا علاقه برا ازدواج باید کی به وجود بیاد ؟ از روز اول که دیدمش هیییچ حسی بهش ندارم و یکمم ازش بدم اومده (از لحاظ ظاهرش) میترسم بله رو بگم ولی من هیچوقت بهش حسی پیدا نکنم و بدتر بشم لطفاً راهنماییم کنید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882