مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سال اول عروسیم خیلی خوب بود . . .
.
سال اول عروسیم بود خب من راه دور ازدواج کرده بودم
از خانوادم دور بودم
دو روز مونده به تولدم همسرم گفت شام خواهرم دعوت کرده
منم خودمو اماده کردم غروب برم مهمونی وقتی رسیدیم دره خونشون
یدفعه برف شادی و ازینا که با فشار میترکه رو کله طرف چیز میز میریزه ازش 😂
من خیلی سورپرایز شدم که واسم تولد گرفته ولی وقتی وارد شدم دیدم مامانم اینام اونجان و از شهرستان اومدن خیلی خوشحال شدم و بغضم گرفت🥺😍
اون شب خیلی بهم خوش گذشت و علاوه بر تولد خیلی عالی همسرم یه انگشتر طلای خیلی خوشکلم کادو داد
هنوزم مناسبتا یادش میمونه بعد شش سال اما گاهی خب شرایطش نیست مهمونی بگیریم همین که یادشه برام خیلی با ارزشه و اصلا توقع کادو ندارم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام خدمت همه اعضای گروه من غریبه هستم ۳۷ سالمه همیشه خواننده بودم ولی امشب خیلی دلم گرفته
.
دوازده ساله ازدواج کردم دوتا بچه دارم یه پسر ویه دخترک من و همسرم با عشق باهم ازدواج کردیم ولی الان مدام ازم ایراد میگیره .خودشم اخلاقش زیاد خوب نیست. اصلا محبت کردن یادش رفته .این قد ازم ایراد گرفته که اعتماد به نفسم صفر شده خیلی تحقیرم میکنه مدام میگه لیسانس الکی گرفتی و از این حرفا به خدا دیگه دیوونم کرده یه پدر و مادر پیر دارم که هیچ کاری از دستشون بر نمیاد شوهرم مدام تحقیرم میکنه و میگه بدون من هیچی و از این حرفا به خدا افسردگی گرفتم احساس میکنم تنها ترین آدم روی زمینم دلم خیلی گرفته الان دارم با گریه مینویسم براتون. اعصابم خراب شده با بچه هامم رفتارم بدشده .یه مدت گفتن بزنم به بی خیالی .ولی بازم نشد آخه خیلی احساساتي ام.به خدا فقط دوست بمیرم راحت بشم ازاین زندگی راحت بشم .😭😭😭شما بگید من چیکار کنم .من مجردی دستم تو جیب خودم بود.الان مسخره میکنه میگه یه هزاری هم نمیتونی دربیاری اوضاع مالی خوبی هم نداریم. شغل شوهرم آزاده خواهش میکنم هر کی پیام من رومیخونه جواب بده..
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 جدیدا متوجه شدم همسرم بهم خیانت میکنه
.
ببخشیدمن یک خانم هستم دوتابچه دارم این اواخرمتوجه شدم شوهرم بهم خیانت میکنه باشوهرم درمورداین مسئله صحبت کردم اماگفت فقط داره به اون خانم وبچش کمک مالی میکنه وهیچ رابطه ای بینشون نیست ولی خوب من قبول نکردم ولی سکوت کردم و ادامه ندادم تابعدازیک مدت خیلی کوتاه تقریبا کمترازیک ماه دوباره متوجه شدم بایک خانم دیگ دررابطه هست متاسفانه شوهرم مصرف کننده هست واون خانم هم مصرف کنندس امادرمورداین موضوع ک باهاش رابطه داره چیزی بهش نگفتم واین واقعا دردناکه خیلی تحمل این شرایط برام سخته نمیدونم واقعا بایدبه رفتاری داشته باشم یاچیکاربکنم واینکه شوهرم وخیلی دوست دارم بزرگ ترین ضعفمه ک متاسفانه شوهرم متوجه شده لطفا راهنمای کنید باید چه رفتاری داشته باشم چیکارکنم خیلی شرایط روحی بدی دارم تواین سن کمم داروی اعصاب مصرف میکنم واقعا تحملش سخته برام لطفا راهنمای کنیدشوهرم بایک آقای دوست هستن واون اقاهمیشه خونه ی مامیادواینکه چندین باربهم گفته منودوست داره و بهم پیام میده ازیک طرف بی محبتی شوهرم وطرف دیگ محبتای اون آقا واقعا کلافم کرده نمیدونم باید چیکارکنم تروخدااااهرچه زودتر جواب بدید
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 یک داستان عاشقانه ... ضعیفه کجایی . . .
پسر : ضعیفه ! دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم !
دختر : توباز گفتی ضعیفه ؟
پسر : خب ، منزل بگم چطوره ؟
دختر : وااااای . . . از دست تو !
پسر : باشه ؛ باشه ببخشید ویکتوریا خوبه ؟
دختر : اه . . . اصلاباهات قهرم !
پسر : باشه بابا ، توعزیز منی ، خوب شد ؟ آشتی ؟
دختر : آشتی ، راستی گفتی دلت چی شده بود ؟
پسر : دلم ! آها یه کم می پیچه ! ازدیشب تاحالا !
دختر : واقعا که !
پسر : خب چیه ؟ نمیگم مریضم اصلا ، خوبه ؟
دختر : لوووس !
پسر: ای بابا ، ضعیفه ! این دفعه اگه قهر کنی دیگه نازکش نداری ها !
دختر : بازم گفت این کلمه رو . . . !
پسر : خب تقصرخودته ! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم ، هی نقطه ضعف میدی دست من !
دختر : من ازدست توچی کارکنم ؟!
پسر: شکرخدا ! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم ، لیلی قرن بیست و یکم من !
دختر : چه دل قشنگی داری تو ! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه !
پسر : صفای وجودت خانوم !
دختر : می دونی ! دلم ، برای پیاده روی هامون ، برای سرک کشیدن تو مغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها ، برای بوی کاغذ نو برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه . . .
آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره !
پسر : می دونم ، می دونم ،دل منم تنگه ، برای دیدن آسمون چشمای تو . . .
برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم . . .
برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم . . . !
دختر : یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “ خاتون ”
پسر : آره ، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی !
دختر : ولی من که بور بودم !
پسر : باشه ! فرقی نمی کنه !
دختر : آخ چه روزهایی بودن ، چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده . . .
وقتی توی دستام گره می خوردن ، مجنون من . . .
پسر : ..
دختر : چت شد چرا چیزی نمیگی ؟
پسر: …
دختر : نگاه کن ببینم ! منو نگاه کن . . .
پسر: . . .
دختر : الهی من بمیرم ، چشات چرا نمناکه ، فدای تو بشم . . .
پسر : خدا ، نه . . . ( گریه )
دختر : چرا گریه میکنی ؟
پسر : چرا نکنم ، ها ؟
دختر : گریه نکن ، من دوست ندارم مرد گریه کنه ، جلو این همه آدم ، بخند دیگه ، بخند ، زودباش . . .
پسر : وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم ؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم . . .
دختر : بخند، و گرنه منم گریه میکنما !
پسر : باشه ، باشه ، تسلیم، گریه نمی کنم ، ولی نمی تونم بخندم
دختر : آفرین ! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی ؟
پسر : توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد ، ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم . . .
دختر : چی ؟ زودباش بگو ، آب از لب و لوچه ام آویزون شد . . .
پسر : . . .
دختر : دوباره ساکت شدی ؟
پسر : برات کادو ( هق هق گریه ) ، برات یه دسته گل گلایل ! یه شیشه گلاب و یه بغض طولانی آوردم . . . !
تک عروس گورستان !
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره . . .
اینجا کناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم . . .
نه ، اشک و فاتحه
نه ، اشک و فاتحه و دلتنگی امان ، خاتون من ! توخیلی وقته که . . .
آرام بخواب بای کوچ کرده ی من . . .
دیگر نگران قرصهای نخورده ام ، لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش . . . !
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش !
بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم . . .
اما ، تو آرام بخواب . . .
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 هیچکس بهم توجه نمیکنه
.
سلام ب گلی جون من آدمی بودم ک خونم پر آدم بود ولی الان هیچ کس ازم یک خبری نمیگیره همیشه میخوان من زیر دست وپاشون باشم ب نظر شما رفت آمد مگه نباید دوطرفه باشه یک ساله بچه مریضی دارم همه عمرم تو بیمارستانها سپهری کردم آیا ب نظر شما وظیفه خانواده شوهر نیست ک از نوه خودشون یک سر بزنن آدم باید همیشه سر کوف گوش کنه وقتی صلاح خدا چنین بوده برم باخدا درگیر بشم من دلم از این پر ک ه هرچی دوست دارن میگن بعضی وقتا با خودم میگمچرا خدا داره منو امتحان میکنه چه گناهی در درگاه خدا کردم من بیچاره ک باهیچ کسی رفت وآمد ندارم از خانواده شوهرم ازشون بدم میاد هرچه با خودم فکر میکنم نمیخوام ببینمشون خودشون هرکاری روانجام بدن اشکال نداره اگ کسی دیگه یک کار خوب انجام بده میشه آدم بد تورو خدا و تر جواب منو بدین
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
دستم را فشرد
و به نجوایم سه حرف گفت:
سه حرفی که عزیزترین داراییِ تمامِ روزم شد:
«پس تا فردا»
ریش تراشیدم دوبار
کفشهایم را برق انداختم دوبار
لباسهای رفیقم را قرض گرفتم
با دو لیره
که برایش کیکی بخرم
قهوهای خامهدار
حالا تنها بر نیمکتم
و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند
و برآنم که
ما را نیز لبخندی خواهد بود
شاید در راه است
شاید لحظهای یادش رفته
شاید . . شاید . .✉️'🌱
- محمود درویش
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 پونزده سالمه عاشق پسر عمم شدم
.
سلام من Gh هستم 15 ساله اگه میشه راهنماییم کنین
من ی پسر عمه دارم ک خلی ازش خوشم میاد یجورایی دوسش دارم اما دختر عمومم ازش خوشش میاد ی حسی بهم میگه باهم در ارتباطن پسر عمم نمی دونه ک ازش خوشم میاد
یجورایی سر ی ماجرا از چشمش افتادم سر کار نکرده ماجرا بر میگردع ب چند ماه پیش ک عقد دختر عمم بود همه اونجا بودن تلفنم زنگ خورد بخاطر شلوغی مجبور شدم برم زیر زمین
دوستم بود وقتی قطع کردم پسرعمم اومد تو خلاصه فلانی کی بود چی میگفت شک کرد بهم
گوشیمو گرفت توی گوشیم چند تا عکس دوست پسرای رفیقام اکساشون تو گوشیم بود اون کلن راجب من یچی دیکه فکر کرد با حرفاش دلم شکست گفت حالم ازت بهم خورد
تروخدا کمکم کنید من دوست دارم تو ذهن اون ی دختر خراب یا هرزه باشم ک با همه هست
دوست دارم بهش ثابت کن که من اونطوری که فکر میکنه نیستم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882