مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 ‹ نگاهمو چرخوندم رو آدمای دور و برمون، کسی حواسش به ما نبود.
لبامو دادم جلو و آروم زمزمه کردم:
-خیلی تنگ شده بود دلم برات!
با دست یقه ی پیراهنشو شل تر کرد و زیر چشمی نگاهم کرد
+ همین دیشب اومدم دنبالت رفتیم بیرونا!
سرمو کج کردم و مظلوم نگاهش کردم
- یعنی میخوای بگی تو دلت تنگ نشده بود؟!
دست کشید به پیشونیش
+ خدایا به خودت پناه میبرم از شر چشمای این دختر!
خنده م گرفت. لبامو غنچه کردم و با دلخوری ساختگی گفتم:
- چیکارت دارن مگه؟!
حالا که اینجور شد قهرم من اصلن!
کلافه جابجا شد سر جاش.
+ چیزی نگفتم که من!
نه نگاهش کردم، نه جوابشو دادم. نامحسوس خم شد سمتم
+ باشه! بخشید، خوبه؟!
نگاهمو با ناز چرخوندم سمتش و جوری که فقط خودش بشنوه گفتم:
- اینجوری که نمیشه، بوسم کن تا ببخشمت!
صورتش درجا شد رنگِ انار
+ دیوونه م نکن دختر! هیچ حواست هست نشستیم بین این همه آدم؟!
شونه بالا انداختم
- مشکل خودته!
یه نگاه به چشمای مصممِ من کرد و یه نگاه به جمع و بیشتر خم شد سمتم. ناخودآگاه ضربان قلبم تندتر شد. نکنه بزنه به سرش و جلوی این همه آدم...
آب دهنمو به زور قورت دادم.
همونطور که خیره بود به چشمام، دست دراز کرد و لیوان چاییمو از جلوم برداشت و لباشو گذاشت درست همون جایی که رد رژم مونده بود روش و یه جرعه نوشید...
به زور چشم از چشماش گرفتم و فکر کردم چه گرم شد هوا یهویی!
صداش پر بود از خنده و لبخند
+ فعلا اینو داشته باش به عنوان پیش قسط، بقیه ی بدهیمم به زودی پرداخت میکنم خاتون! حالا آشتی؟!
هول دست کشیدم به روسریم و توی دلم خدا خدا کردم کسی ندیده باشه!
- آره آره! آشتی بخدا!
زد زیر خنده و با عشق نگام کرد.
صدای بلند و رسای بابا از اون حال و هوا کشیدمون بیرون
" خوش میگذره بچه ها؟! "
تا بیایم جواب بدیم، صدای جمع بلند شد به خنده...
سیل متلکا که روون شد سمتش، شرمنده لب زدم:
- تقصیر من شد همه ش، ببخشید!
بین اون همه هیاهو، صداش انگار کن آبِ چشمه ست، جاری شد و پیچید توو سرسرای دلم
+ فدای سرت دلبر!
به قول شاعر گفتنی:
به خدا عشق به رسوا شدنش میارزد : )!📼'💙 ›
± طاهرهاباذریهریس!
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 اولای مهر سال تحصیلی امسال مبتلا به بیماری صرع شدم
سلام خوبین ماهی خانم؟من کانال شما رو دنبال میکنم.ببخشید اگه امکانش هست مشکل منم در کانال قرار بدید و بهم پیام ندین چون نمیتونم. اگه امکانش هست دوستان راهنمایی کنن من دختری ۱۸ ساله هستم مدرسه ی فرزانگان هستم و امسال کنکور تجربی دارم و خیلی نگرانم.از یه طرفی اونقدر استرس هام زیاد شد که اولای مهر سال تحصیلی امسال مبتلا به بیماری صرع ولی خداروشکر دکتر گفتن مشکل جزئی هست و با مصرف دارو الان تو این چند ماه خیلی بهتر هم شده و خیلی زود حل میشه که دکتر گفتن ناشی از استرس زیادم برای کنکور هست.همش نگرانم قبول نشم و به اهدافم نرسم از یه طرفی همش تو ذهنم تصور میکنم قبول نمیشم بعد پدرمادرم عصبانی بشن منو از خونه بندازن بیرون من تنها و بی کس تو خیابون مجبورم گدایی کنم از بس که مامانم میگه اگه پزشکی نیاری باید بری گدایی... . از یه طرف دیگه موقعی که کوچکتر بودم و در رابطه رابطه و شهوت و خلاصه اینجور مسائل چیزی نمیدونستم بعد بلوغم که ۱۴ سالم بود چون مامانم گفت از ژیلت استفاده میکردم ولی بعد چند ماه کم کم زیر بغل و کشاله ران من تیره شد خیلی بدجور من نگران شده بودم و خودم تنهایی خودم رو میخواستم بررسی کنم مشکل از کجاست همه جا رو داشتم بررسی میکردم تا اینکه یه دفعه انگشتم رفت داخل و خونریزی کردم اونموقع فکر کردم مثل بقیه ی جاهای بدنه و خوب میشه برای همین خودم شستم و بی خیال شدم و بعدش یه حسی تو من به وجود اومد که من یه مدت مبتلا به خودارضایی شدم بدون اینکه بدونم گناهه چه برسه گناه کبیره، اما تو مدرسه سال بعدش یعنی زمانی که ۱۵ ساله بودم بچه ها میگفتن مریم باکره(س) یا ما همه باکره ایم و میخندیدن خیلی ذهنم کنجکاو شد که باکره چیه؟ ولی خجالت میکشیدم از بچه ها بپرسم و اونها مسخرم کنن که بلد نیستم برای همین نپرسیدم تا یه روز برای علوم تحقیق داشتیم داشتم تو سایت ها مطلب و مقاله برای تحقیقم جمع میکردم گه یه گوشه سایت نوشته بود باکره زدم روش و فهمیدم باکره یعنی دختری که رابطه نداشته و با پسری نبوده خلاصه خوشحال شدم گفتم خب منم باکره ام پس من و دوستام چون شوهر نداریم همه باکره ایم تا اینکه نزدیکای عید همون سال نشانه های باکرگی تو یکی از سایت ها که نت می گشتم من رو جلب کرد و من زدم و با پرده بکارت آشنا شدم و فهمیدم اون خون اون روز مثل بقیه ی جاهای بدن نبود بلکه من چیزی که نشونه ی دختر بودنه به خاطر جهلم از دست دادم... بعدش هم فهمیدم خودارضایی چیه و من مبتلا به خودارضایی شدم و گناه کبیره وقتی فهمیدم نمیدونین انگار شوک عجیبی بهم وارد شد نابود شدم احساس خفگی بهم دست داد با گریه و به زور داشتم نفس میکشیدم رفتم توبه کردم و به زکر و سختی ترکش کردم.از اون موقع به بعد داغون شدم جلوی بقیه شاد و پرهیجان بودم مثل قبل و چیزی نگفتم تا الان و کابوسم اینه که کسی متوجه بشه از اون موقع به بعد چندساله تو دلم این غم بزرگ هست و تو تنهایی هام و شبها بی صدا گریه میکنم،فقط خدا میدونه که یه دختر بی صدا گریه کنه چقدر نابود میشه تو همه ی این سالها جز خدا کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم و درد و دل کنم از خدا میخوام معجزه کنه هم کسی نفهمه آبروم نره هم معجزه کنه چون از جهل بود من اطلاع کامل نداشتم... و فکر میکنم اینکه شبا تو خواب فریاد میزنم و دلیل صرع من همین ماجرا هست.گفتم معجزه چون من خودم سال دهم از شهدا و خانواده ی اباعبدالله الحسین معجزه هایی دیدم و اون زمان بهترین روزهای عمرم شد و این باعث شد با اینکه مادرم هم چادری نیست من چادری بشم و حالم بهتر بشه اما تو سن ۱۸ سالگی که اومدم خیلی از همکلاسی هام یا دخترای فامیل تو همین سن ۱۸ سالگی نامزد کردن نه تو مدرسه تیزهوشان تو مدارس عادی به خاطر همین هرچی سنم که بالاتر میره یعنی درواقع یه روز از عمرم که میگذره نگرانیم بیشتر میشه و داغون تر میشم جدیدا هم گوشه گیر شدم و از جمع فرار میکنم و نمیتونم با بقیه ارتباط برقرار کنم و خیلی زود با یه حرف کوچیک هم بهم برمیخوره و اشکم در میاد.تو رو خدا بگید درباره ی این مسئله چه کار کنم دارم نابود میشم اینجا اولین جاهست که دربارش حرف زدم .راستی اینم بگم که من بعد تحقیق که چطوری حل بشه متوجه شدم که چیزی به اسم ترمیم هست و یه جاهایی هم خوندم که ترمیم گناهه و همینطور بعد ترمیم توسط دکتر قابل تشخیصه و غیر از این هم اگه گناه هم نباشه و دکتر بعدا نفهمه من میترسم نمیتونم برم دکتر چون همه خبردار میشن و آبروم میره...من دخترم ولی پرده ندارم دارم واقعا دیوونه میشم تو روخدا مثل دختر یا خواهرتون بهم راهنمایی کنین.بعضی وقت ها هم خیلی نا امید میشم از خدا طلب مرگ میکنم و ... اصلا حالم خوب نیست....💔🖤
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
سلام خوبین ماهی خانم؟من کانال شما رو دنبال میکنم.ببخشید اگه امکانش هست مشکل منم در کانال قرار بدید و
دوستان عزیز لطفاً به ایشون کمک کنید منم خیلی ناراحت شدم 😔
#ماهی
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 اسمم باشه RmmmM من یه دختر ۱۹ سالم نامزدم هم ۲۲ مرداد ماه سال ۹۹ با یه پسر اشنا شدم
اسمم باشه RmmmM
من یه دختر ۱۹ سالم نامزدم هم ۲۲
مرداد ماه سال ۹۹ با یه پسر اشنا شدم خیلی همو دوست داشتیم روزی نبود ک همو نبینیم حتا برا پنج دقیقه
دی ماه بود گفت میخاد بیاد خاستگاری خیلی اصرار داشت قبول کردم ولی خانوادم شدیدا مخالف بودن انقدر تو رو همه وایسادیم تا تیر ماه ۱۴۰۰ تونسیم نامزد کنیم نامزدیم هیچکس از خونوادم نیومدن ولی بازم دلم به نامزدم خوش بود
بعد دوماه ک نامزد کردیم اخلاقش تغییر کرد محل نمیداد جواب پیام نمیداد خودش پیام نمیداد هزاربار دلیلشو پرسیدم تا بعد دوهفته گفت که یکی اینستا تهدید میکنه که یا نامزدیو بزنیم بهم یا عکس از تو داره پخشش میکنه خلاصه هی باهاش حرف زدم هی گفتم ک اگه عکس داشت پخش میکرد دروغ گفته هرکی هستو از این حرفا تا بلاخرع بعد سه چار ماه اشتی کردیم و همچی خوب بود تا امسال اومدن حرف عقد زدن دقیقا یه ماه بعدش نامزدم برام عکس بچگی های خودمو ک تو عروسی بوده فرستادو گفت ک یکی اینستا داده و باز داره تهدید میکنه ک یا بهم بزنین یا عکس پخش میکنم انقدر باهاش حرف زدم اما فایده نداشت عموم گفت پیجو بده تا پیداش کنم گفت ندارم راست یا دروغ تا یروز دیدم روبیکا پروفایل ست گذاشته رفتم تو دنبال کننده هاش دیدم دقیقا یکی هم ست دختر همین پروفایل گذاشته دقیقا تو یه روز با فاصله یک ساعت اومدم از خیلیا پرسیدم ک ببینم میشناسن اینو یکی شناختش شمارشو زدم دیدم دقیقا همین پیج اومد بالا ولی هرچی زنگ میزدم جواب نمیداد رفتم دم خونه دختره هرچی در زدم باز نکردن ولی بعدش ک محکم لگد زدم درباز شد ولی تا خاستم برم تو یکی از تو درو محکم بست ناامید برگشتم دیدم گوشیم زنگ خورد جواب دادم اونوقت خاهره دختره بود خیلی حرف زدیم یهو دیدم اسممو گفت ک تویی گفتم اره تو کی اونم معرفی کرد فهمیدم ک عروس دختر عمو باباممه بعد اومدم خونه زنگ زدم دختر عمو بابام فیلم عروسی پسرشو اورد دقیقا همون عکس از رو فیلم همین بود ک اجیش فرستاد برا نامزد من بعد اینا نامزدم بعد چار ماه همون روز زنگ میزنع ک چخبر و اینا جریانو بهش گفتم قسمم خورد ک کاری نکرده وقتی همچی ب عمه هام گفتم اونا ارایشگا دارن زدن تو سرشون ک این دختره و مامانشو اجیش این چندماهه همش اینجان هیم از تو میپرسنو بد نامزدتو میگن
ولی بازم نامزدم با دختره تو یه روزو یه ساعت اومدن ایتا باهم نصب کردن یعنی من حسم اینه ک باهم بودن ولی نمیدونم الان تموم شده یانه
ولی خودم هنوز دلم پیششه خیلی دوسش دارم دلم نمیخاد زندگیم از چنگم بره دوست دارم نگهشدارم با اینکه اون اشتباه کرده ولی بازم این چند ماهه دارم نازشو میکشم ولی فقط میگه بیا جداشیم نمیدونم چیکار کنم راستش من پدرم فوت شده و تو محله بومی زندگی میکنیم همه همو میشناسن نامزدیمو بهم بزنم خیلی پشت سرم حرف میزنن ولی همه اینا ب کنار بدرک قلب خودم هنوز براش میتپه راهنماییم کنید ک چیکار کنم بهتره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام عرض ادب خدمت شما خانمهایی عزیز بخصوص مادر حسین کوچولو واقعا گل گفتی عزیزم منم با تو موافقم
من یه دختر کوردم ازدواج اولم ۵ سال کنار مادر شوهر خواهر برادرش زندگی کردم تو یه اتاق در طول اون ۵ سال مثل ی رفیق بودیم من فقط ۱۳ سال داشتم ولی انقد خوب بودم که بعد جدایی از پسرشون که به دلائلی که طولانی میشه بگم براتون طلاق گرفتم ولی باور کنید حالا هم اون خانواده احوالمو میپرسن اشک میریزن بعد طلاقم...و این زندگیم اقایی جونم تک پسر چند تا خواهر داره باور کنید به خداوندی خدا قسم هر روز خونه مادرش فقط موقه غذا خواب خونس ولی من همیشه تشویق میکنم که برو خونه مادرت برو پیش خواهرت باور کن انقد حساسش نکردم که نری یا چیزی همیشه هم سر سفره میگه غذا خواهرم خوبه اشک تو چشمام میاد ولی بازم اره تو راست میگی آبجی غذاش عالیه هیچ وقت بخاطر خانواده دعوا نکردم مادر شوهرم یه بار بدی منو نگوفته خدای چون منم خوب بودم عزیزان دلم بخدا اگه پیش شوهر هاتون بدی خانوادش بگین خودتون خراب میشن اگه بدی کردن حرف نزنین پیشش چون خانواده عزیز من اگه کسی به خانوادم حرفی بزنه دیونه میشم همه رو خانواده حساسن بر عکس همیشه از خوبی ها بگید مثل از خانوادش تعریف کن بگو خوبن بهترینن و اگه روزی اونا پیش شوهرت بدی تورو بگن شوهرت باور نمیکنه میگه شما خرابین همسر من همیشه خوبی شمارو میگه پس یکم سیاست به خرج بدین تازه عروس های گل واقعا صبر مرور زمان همه چی تغییر میکنه
ممنون میشم بزاری چون این چندمین دفعه س که نظر میدم نمیزاری
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خانم عزیز این که بچه شما مریض کار خدا بوده و
هیچ وقت ناشکری نکن از خدا بخواه که خودش بچه را شفا بده منم برای سلامتی بچتون دعا میکنم اما برای رفت آمد خوب میان همیشه میگم بعضی وقتا خودتان بکش کنار اگه اومدن سراغت اون آدما همیشه تو زندگی کمکت هستن اما اگه حتی اسمت نیاوردن بهترین کار اینکه اسمشونم نیاری چون به جای کمک تازه زخم میشن رو درد هات عزیزم به فکر بچت باش اگه سرکوفت دادن بگو خدا به بنده های خویش سخت میگیره اما بدا را رها میکنه
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
در جواب دختر خانمی که فکر میکنند خودشون ناخواسته پرده خود را از بین بردن
عزیزم شما اشتباه میکنی اصلا بکارت به این راحتی از بین نمی ره نگرانی شما بی مورد هست این را مطمئن باش
اگر میتونی به بهانه سوزش شدید یا هر بهونه دیگه حتما به دکتر یا ماما مراجعه کن اگر وارد اتاق دکتر شدی ازش بخواه به کسی نگه و شما را معاینه کنه
این طوری خیالت راحت میشه و این قدر اذیت نمیشی
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882