مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام عزیزان ❤منم اومدم دردو دل کنم .من پنج ساله که ازدواج کردم ۲۴سالمه.
وقتی دختر بودم رفتم واسه دوره آرایشگری الان ۹ساله که ارایشگرم از همون اول مستقل شدم هرچی لازم داشتم لباس کفش مانتو حتی همه ی اون چیزایی که واسه جهیزیه ه برعهده خانواده دختر بود خودم خریدم یعنی خودم شخصیت مستقل داشتم نمیخاستم کسی برام کاری انجام بده همه هم از خدا خواسته. بعد سه سال پسر عمه ام که از بچگی دوسم داشت اومد خواستگاریم ولی من یکی دیگه رو دوس داشتم خانواده ما ی جورین که هر کسی رو بخان دخترو به اون میدن حتی خواهر بزرگترم دختر عمه هام همشون نا خواسته ازدواج کردن.روزای سختی رو گذروندم سه روز گریه گرسنگی بی قراری رو گذروندم با اینکه میدونستم هیچی عوض نمیشه اومدن خواستگاری بعد نامزدی عقد ومن که هنوزم نمیدونم چجوری اون روزا و گذروندم.تواون دوسالی که نامزدم بودم خیلی چیزا دیدم اختلاف بابام با پدرشوهرم که داییم هم میشد داییم معتاد بود و بیخیال بابام بهش میگف یدونه پسر داری داماد کردی باید غیرت کنی کار کنی پشتش باشی تا اونم بتونه عروسی بگیره شوهرم از بچگی کارمیکرد آدامس فروختن واکس کردن کفشهای مردم چون پدر درست حسابی نداشت عمم هم با خیاطی سه تا بچه رو بزرگ کرده من از همون اول بخاطر داییم نمیخاستم عروسش بشم چون میدونستم زندگی خوبی نخواهم داشت.بعد دوسال که عروسی گرفتیم چون شوهرم وضع مالی خوبی نداشت ن طلا ن جهیزیه هیچی نخریدن حتی عروسی رو هم بابام گرفت من دختر تحصیل کرده و مستقلی بودم این شرایط برام بدترین لحظه های عمرم بود بابام وضع مالی خوبی داشت و ما کمبودی نداشتیم اما من چون شوهرم ادم خوبی بود با همه چیزشون ساختم اومدم خونه شوهرم باز ارایشگاه زدم با همون وسایلی که بابام خریده بود پابه پای شوهرم کارکردم طبقه پایین خونه پدرشوهرم ساختیم جهیزیه گرفتیم اون تلویزیون گرفت من میزشو خریدم اون فرش من روفرشی و پادر جاکفشی بوفه خلاصه پشتش بودم همه چی گرفتیم و وضعمون خوب شد اما پدرشوهرم بدتر شد شیشه میکشید توهم میزد توکوچه خیابون ابر واریزی میکرد دوبار بردیمش کمپ دو ماه پنج ماه هفت ماه ولی هربار میاد بدتر شروع میکنه زندگی رو برامون جهنم کرده ی لحظه آرامش نداریم ازمن که اصلا خوشش نمیاد دوسم نداری بااینکه من هیچوقت ازش هیچ توقعی نداشتم داییم ولی برام که دختر خواهرشم عروسشم هیچ کاری نکرده ولی چشم دیدنم نداره مابااینکه خونمون جداست ولی خوردو خوراکمون باهمه غذاشو درست میکنم میبرم ولی هردفعه ی ایرادی میگیره هروز چشام گریونه باعظمت ناسازگاری دارن هروز دعوا و کتک کارشون تو خونه ماست و ما از دستشو آسایش نداریم هرچی به شوهرم میگم ی خونه بگیر از اینجا بریم نمیاد میگه من برا اینجا زحمت کشیدم اینجا رو بزارم کجا برم خواهش میکنم بگین من چیکار باید بکنم خیلی حرفای دیگه هست که نمیتونم بگم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام به همه من دختری ۱۶ ساله هستم من قشنگ هستم و چادری هستم
سلام به همه
من دختری ۱۶ ساله هستم
من قشنگ هستم و چادری هستم ولی برای سفرها ی خارج از شهر چادرم بر میدارم
من یه داداش ۴سال بزرگتر دارم من از نظر پول همه چی دارم و از نظر عاطفی هیچی وقتی بچه بودم خونمون بیشتر اوقات دعوا بود الان هم مامان و بابام باهم خوشن و داداشم هم با دوستاش ولی من اصلا با مامانم نمیتونم راحت باشم هر چی بهش میگم یا فوش میده یا قهر میکنه حتی بابام اصلا بهم اهمیتی از نظر روحی ندارم دلم میخواست که با شما در دل کنم خواستگار هم دارم ولی بابام اجازه نمیده شاید سنم کم باشه ولی خیلی بیشتر میتونم درک کنم و تا حالا باکسی هم حرف و چت نکردم
من میگم اگه ازدواج کنم راحت حداقل یه نفر هست به هم اهمیت بده و با هم حرف بزنیم
حداقل یه همدم داشته باشم
به نظر شما چجوری مامانم اخلاقش و بهتر کنم ؟ازدواج کنم آیا ؟
کمکم کنید تو روخدا
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
ماهی گلی درجواب خانوم کرد امید وار
عزیز اول باید از داداشت شروع کنی وقتی داداشت پابه پای شوهرت میاد تو نمیتونی اعتراض کنی یجورایی هندونه بزار زیر بغل داداشت نه با توهین یجوری چاخانش کن😂 😢 به داداشت بگو باید برید بیرون ودورهم باشید ولی تو داداشمی به تو پناه اوردم هوای شوهرمو داشته باش اگه گفت بریم بیرون بگو یه شب دیگه یجوری از سمت داداشت برو جلو نه قهر کن نه دعوا با سیاست برو جلو تا به وسیله داداشت رفیق بازیش کمتر بشه بعدم به نظر من بزار حامله شی سرش به سنگ بخوره
شاید به حرفم بخندی ولی وقتایی که میخواد بره بیرون برنامه ریزی یه شب دونفرو یه رابطه......،بچین
ولی بدون مقصر داداشته لااقل هفته ای یبار بشه
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی گلی 🌹🌹.ممنون از گروه بسیار خوبتون
در جواب دوست گلم که یه مشاور خوب می خواستن که تلفنی هم پاسخ بده
استادمحسن پور احمد خمینی عالی هستن
لینک گروهشون رو میزارم می تونن عضو گروهشون بشن ورایگان مشاوره بگیرند
به بقیه ی دوستان هم پیشنهاد میدم عضو بشن عالیییه
http://eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جان
ببخشید مزاحم شدم شرمنده
راستش چن وقت پیش تو کانال ی مطلبی گذاشتن واسه کمک ب نیازمندان
روم نمیشه چطور بگم راستش من شنبه عازم سفرم هیچ پولی ندارم واسه سفرم راستش این دوستی ک گفتن اگ امکان داره شما بهش بگید بهم قرض بدن اخر ماه ان شءالله بهشون پس میدم میدونم اعتماد کردنه سخته
ولی چاره ای نداشتم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خانومای گل کانال می خوام راهنماییم کنید لطفا
بین منو بابام تا خرداد امسال یه کدورتی بود شدید کلا باهاش قهر بودم تا اینکه اون موقع آشتی کردیم
من پارسال نتونستم حتی تبریک خشک و خالی بهش بگم 😞
اما امسال می خوام جبران کنم اما خب دقیق نمیدونم چجوری من فعلا شرایط کادو خریدن رو ندارم اما از شما می خوام یه ایده بدید که خیلی خوشحال بشه و ذوق کنه
انشالله سایه باباهای عالم مستدام و روح اونایی که آسمونی شدن هم شاد
منم باشم sa
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
پاسخ به خانومی که اسمش این RmmmM هست
ب نظرم با خوانواده اش مشورت کن بگو اگه پسرتون واقعا منو دوست داره بیخیال این حرفا بشه اگه هم دوس نداره بزور نمیشه ک با ی آدمی ک یکی دیگه رو دوس داره زندگی کرد اینطوری اگه ی روز لو بره ک بیشتر ابروت میره
هم قلبت بیشتر از این میشکنه
برو با خود نامزدت حرف بزن ازش بپرس واقعا تو رو میخواد یا دلش با یکی دیگست
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خوبین ببخشید. شما دکتر زنان وناباروری در مشهد سراغ ندارید؟
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام شبتون بخیر ماهی گلی خانم و دوستان گروه
امیدوارم به حق آقا امام جواد(ع)و اعیادی که درپیش هست الساعه حاجتتون بر آورده بشه و هم کار همسر مهربونتون درست بشه و هم خونه دار و خوشبخت بشین الهی آمین 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
من #اشرفم متواد سال هزارو سیصد و بیست...
زاده روزهای سخت ولی قشنگ ...
•••••••••••🎶♥️🎶••••••••••
مَــــــــنِ آرام💜✨
من #اشرفم متواد سال هزارو سیصد و بیست... زاده روزهای سخت ولی قشنگ ... •••••••••••🎶♥️🎶•••••••••
بیچاره زیبا هرکسی یجور تو این دنیا غم داره .محمد حتی بهش دست هم نزده بود ...اونجا زرنگی زنعمو بود ک پارچه سفید رو از زیبا گرفته بود و ب دروغ کل کشیده بود و وانمود کرده بود زیبا عروس شده ...بعد از ناهار راهی شهر شدیم شب ک رسیدیم و جابجا شدیم زنعمو خیلی گریه و زاری کرد و گفت لنگه بابات نشو اگه نمیخواستی غلط کردی زیر بار رفتی و بالاخره محمد رو فرستادن تو اتاق خودشون ...من روبه سقف دراز کشیده بودم و تو دلم میگفتم :الان عمارت چخبره یعنی خوابیدن یا بچه ها بیدارن ارباب بی معرفت رفتی ک رفتی ....گلی بی معرفت حتی سراغمم نمیگیری...مگه نمیگفتی دوستم داری دیدی تا پسر دار شدی منو یادت رفت ای بی معرفت ...با چشم های خیس خوابیدم و بالاخره تو خواب دیدم با ارباب تو دشت های گل داریم میریم و حسابی دوتایی خوشیم ...
من تو عالم خودم غرق خوابم برد صبح ک شد زنعمو و مامان پچ پچ میکردن بله بالاخره محمد کوتاه اومده
بود ...روزها میگذشت و عضو جدید زیبا داشت بهمون عادت میکرد خواستگار ک برام پیدا میشد خودم خنده ام میگرفت منو چ ب شوهر ...محمد بعضی وقتها مثل عمو بداخلاق میشد و سر هر چیز کوچیک زیبا رو میزد دیگه از دستش کلافه شده بودم هرروز یجای زیبا کبود بود هرچی زنعمو نصیحتش میکرد عاقل نمیشد تا اینکه چندماهی گذشته بود ک زیبا باردار شد و اون روزها سخترین روزهای عمرم بود جلو چشمم زیبا باردار بود و روزهای بارداری خودم یادم میومد و داشتم دیوونه میشدم .مخصوصا وقتهایی ک محمد بجای محبت ب زیبا همش ب پرو پای من میپیچید انگار بعد عروسی چشم و گوشش باز شده بود و خیالاتی تو سرش داشت ک من زن دومش میشم خیلی بهم احترام میزاشت ولی من بجای محبت حالت تهوع میگرفتم از هر مردی جز اربابم ...روزها گذشت و گذشت باورش سخت بود ولی حسین داشت تو مدرسه تدریس میکرد انقدر باهوش و زرنگ بود ک دوساله راه ده ساله رو طی کرد معلمش خیلی کمکش میکرد شب و روز درس خوند و شد معلم اونموقع ما هفده سالمون شده بود یعنی چ استعدادهایی جز حسین بودن ک حیف شدن و تو ده موندن ...اونجا هیچ جای پیشرفتی نداشت .زیبا زایمان کرد پسری به زیبایی ماه .حتما پسرای من راه میرفتن و شاید حرف هم میزدن...
همه تو سالن بودن از ده خانواده زیبا اومده بودن برای تبریک ...
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882