eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.1هزار دنبال‌کننده
41.2هزار عکس
683 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 به اونایی که دوستشون داریم یه پیام بدیم و بگیم: تو این دنیایِ شلوغ سنجاقت کردم به دلم :)🖇♥️
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام دوست عزیزی که اسمش sa هست و برای روزپدر پیشنهاد میخوان عزیزم گفتی شرایط کادو دادن نداری اما بدون محبت فقط تو کادو دادن خلاصه نمیشه تو میتونی یه کیک ساده درست کنی و غذای مورد علاقه پدرتو براش بپزی. ازش به خاطر زحماتش تشکر کن و بگو که دوسش داری و دست‌هاشو ببوس. مطمعن باش ارزشش به اندازه کادو هست🙂 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ماهی جون برای دوستی که دکتر خوب میخواستن برای نازایی دکتر نزهت موسوی فر کلاهدوز ۱۱ از ۱۱۸ شماره شو بگیرن بعد چند ماه وقت میده ولی فوق‌العاده کارش چون خودش درمانگاهش مثل کلینیک تکمیل هست هی تو رفت وآمد نیستی 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 داستان یک خیانت
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 داستان یک خیانت
سلام خوبین دوستان میخام داستان زندگی چن تا از همشهریامونو بگم شاید عبرت شد برای دیگران ی خانم و اقایی ۱۵ سال پیش ازدواج کردن همو خیلی دوس داشتن و بعد ۲ سال بچه دار شدن خدا بهشون ی دختر داد ولی بعد اون خانمه خیانت کرد 😔 شوهرش خیلی آقا بود سر به زیر و مرد زندگی ولی خانمه نمیدونم چجوری دلش میومد بهش خیانت کنه مغازه لباس فروشی هم داره خانمه هر آقایی ک میرفت مغازش شروع میکرد با اون تعریف کردن و شماره رد و بدل کردن شوهرشم فهمید و چن بار گوشزد داد بهش ولی بازم‌رفت سراغ اینکارا تا اینکه شوهره طلاقش داد دختره هم ۸ سالش بود الان خانمه سرطان رحم گرفته و هر سه ما یبار عمل میکنه دختره هم با مامانبزرگش زندگی میکنه(مامان باباش) اما باباش دیوونه شد و خودکشی کرد😔 همین امروز واقعا ارزششو داشت خیانت کردن و دنبال مرد و پسر رفتن این کارارو نکنین واقعا به غیر از بی ابرویی چیزی نمیمونه نمیدونم چرا بعضیا به زندگیشون به خودشون خیانت میکنن 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 پسرم تیک گرفته نمی‌دونم چیکار کنم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 پسرم تیک گرفته نمی‌دونم چیکار کنم
سلام عزیزم من ی پسر ۱۱ ساله دارم ک یک ساله تیک گرفته دکتر بردمش و داروی گیاهی دادم بهش هر کاری ک تونستم کردم ولی خوب نشده میخواستم اگه کسی تجربه ای داره منو راهنمایی کنه خیلی هم ترس تو وجودشه ممنون از شما 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام عزیزم خدمت دوست عزیزم بابت تیک بچه شون من از ترس،که میگد داره بگم سوره یس رو شنبه نزدیک غروب یا سه شنبه بعد از ظهر نزدیک غروب یه کاسه چینی آب بردارید سوره یس شروع کنید بخوندن بعد به آخر آیه هایی که مبین داره رسیدت آب بپاشین تو صورت‌ بچه حالتی که بترسه این باعث میشه ترسش بریزه برا بچه خودم خوندم خوب شد شما هم امتحان کنید از لحاظ تیک دکتر مغز واعصاب ببردیش امید به خدا که خوب بشه منم مامان نیایش خانم❤ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 دردو دل سلام عزیزان ❤منم اومدم دردو دل کنم .من پنج ساله که ازدواج کردم ۲۴سالمه.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 دردو دل #اعضا سلام عزیزان ❤منم اومدم دردو دل کنم .من پنج ساله که ازدواج کردم ۲۴سالمه.
وقتی دختر بودم رفتم واسه دوره آرایشگری الان ۹ساله که ارایشگرم از همون اول مستقل شدم هرچی لازم داشتم لباس کفش مانتو حتی همه ی اون چیزایی که واسه جهیزیه ه برعهده خانواده دختر بود خودم خریدم یعنی خودم شخصیت مستقل داشتم نمیخاستم کسی برام کاری انجام بده همه هم از خدا خواسته. بعد سه سال پسر عمه ام که از بچگی دوسم داشت اومد خواستگاریم ولی من یکی دیگه رو دوس داشتم خانواده ما ی جورین که هر کسی رو بخان دخترو به اون میدن حتی خواهر بزرگترم دختر عمه هام همشون نا خواسته ازدواج کردن.روزای سختی رو گذروندم سه روز گریه گرسنگی بی قراری رو گذروندم با اینکه میدونستم هیچی عوض نمیشه اومدن خواستگاری بعد نامزدی عقد ومن که هنوزم نمیدونم چجوری اون روزا و گذروندم.تواون دوسالی که نامزدم بودم خیلی چیزا دیدم اختلاف بابام با پدرشوهرم که داییم هم میشد داییم معتاد بود و بیخیال بابام بهش میگف یدونه پسر داری داماد کردی باید غیرت کنی کار کنی پشتش باشی تا اونم بتونه عروسی بگیره شوهرم از بچگی کارمیکرد آدامس فروختن واکس کردن کفشهای مردم چون پدر درست حسابی نداشت عمم هم با خیاطی سه تا بچه رو بزرگ کرده من از همون اول بخاطر داییم نمیخاستم عروسش بشم چون میدونستم زندگی خوبی نخواهم داشت.بعد دوسال که عروسی گرفتیم چون شوهرم وضع مالی خوبی نداشت ن طلا ن جهیزیه هیچی نخریدن حتی عروسی رو هم بابام گرفت من دختر تحصیل کرده و مستقلی بودم این شرایط برام بدترین لحظه های عمرم بود بابام وضع مالی خوبی داشت و ما کمبودی نداشتیم اما من چون شوهرم ادم خوبی بود با همه چیزشون ساختم اومدم خونه شوهرم باز ارایشگاه زدم با همون وسایلی که بابام خریده بود پابه پای شوهرم کارکردم طبقه پایین خونه پدرشوهرم ساختیم جهیزیه گرفتیم اون تلویزیون گرفت من میزشو خریدم اون فرش من روفرشی و پادر جاکفشی بوفه خلاصه پشتش بودم همه چی گرفتیم و وضعمون خوب شد اما پدرشوهرم بدتر شد شیشه میکشید توهم میزد توکوچه خیابون ابر واریزی میکرد دوبار بردیمش کمپ دو ماه پنج ماه هفت ماه ولی هربار میاد بدتر شروع میکنه زندگی رو برامون جهنم کرده ی لحظه آرامش نداریم ازمن که اصلا خوشش نمیاد دوسم نداری بااینکه من هیچوقت ازش هیچ توقعی نداشتم داییم ولی برام که دختر خواهرشم عروسشم هیچ کاری نکرده ولی چشم دیدنم نداره مابااینکه خونمون جداست ولی خوردو خوراکمون باهمه غذاشو درست میکنم میبرم ولی هردفعه ی ایرادی میگیره هروز چشام گریونه باعظمت ناسازگاری دارن هروز دعوا و کتک کارشون تو خونه ماست و ما از دستشو آسایش نداریم هرچی به شوهرم میگم ی خونه بگیر از اینجا بریم نمیاد میگه من برا اینجا زحمت کشیدم اینجا رو بزارم کجا برم خواهش میکنم بگین من چیکار باید بکنم خیلی حرفای دیگه هست که نمیتونم بگم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی 🍂 سلام اول از کانالتون تشکر کنم واقعا خیلی خوبه حالم خیلی بده لطفا پیام منم تو کانال بزارین
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی 🍂 سلام اول از کانالتون تشکر کنم واقعا خیلی خوبه حالم خیلی بده لطفا پیام
این نوشته رو ب حساب یه درد دل یا یه کمک یا یه هم صحبتی میزارم نمی دونم چرا دارم این متن و مینویسم اونم منی ک ب فضای مجازی اعتقاد و اعتمادی ندارم ولی میگم شاید دلم یکم سبک شد من دختری بودم ک خواستگار بیش از حد داشتم یه روزی عکس رفیق داداشمو توی اینستا دیدم خیلی خوشم اومد گذشت و گذشت همیت جوری ۳ سال گذشت و من اسم این پسره رو از داداشم میشنیدم ولی خودش نمیدیدم خیلی ازش خوشم اومده بود نمیدونم چرا ولی تنها کسی بود ک خوشم اومد ازش پیجش تو اینستا دنبال میکردم ولی کاری از دستم برنمی اومد شاید غریبه بود میتونستم پیام بدم ولی رفیق داداشم بود و نمیشد سه سال گذشت و من خودمو با درس درگیر کردن . تا اینکه یه روز زن داداشم بهم گفت تورو بهش معرفی کردم دنبال دختر خوب میگشت گفتم باشه، و بازم گذشت و بعد چند ماه اومد جلو دقیقا وقتی اومد ک مدتی قبلش رفتم حرم امام رضا گله کردم و از اون روز صبحش کامل از فکر و ذهنم دورش کردم و داشتم فراموشش میکردم اومد و با هم دوست شدیم روزهای خوبی بود من از ته دلم خوشحال بودم دانشگاه بهترین رشته رو قبول شدم و ب کسی میخواستم هم رسیدم اولاش خیلی خوب بود گفتم گذشته ات برام مهم نیست ولی بعد مدتی گذشته اش بدجور برام مهم شد ب حدی ک اگ میتونستم تک تک دخترهایی ک توی گذشته باهاش صحبت کردند و پیدا میکردم گذشت تا اینکه دیدم این رفتارم خوب نیست و درست شدم و خیلی خوب شدم من یه دختر مغرور جواب یه سلام پسر و ب زور میدادم و با غرور نگاه میکردم حتی اول ها جواب پیامشو هر یه ساعتی میدادم ک حالا شدم کسی ک هر شب تا ۱ شب منتظرم فقط بیاد تا یه سلامی بهم بگه خیلی خسته شدم خیلی وابسته شدم در حدی ک بی توجهی و دیر پیام دادناش انلاین شدن هاش میبینم ولی نمیتونم کاری کنم چون از فردای بدون اون میترسم شما بگین چیکار کتم دیگه خسته شدم دلتنگش میشم ولی اون هیچی نمیگه اصلا انگار ن انگار تموم تلاشمو برای این رابطه کردم و همه جا غرور مو بردم زیر سوال ولی ..... لطفا راهنماییم کنید مرسی اسممFR بشناسین 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882