eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
685 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 با خوندن پیامشون بنده هم دلم گرفت😔 سلام ، من ۱۵ سالمه. ❤️لطفا هرکسی که حوصلش نمیگیره داس
بابام بازنشست ک شد همش ب مامان بدبختم گیر میداد واقعا دیگه روی اعصابمون بود.من خواهرم ازدواج کرده و برادرم بیشتر وقتا بیرونه و فقط من تو خونه ام و باید عذاب بکشم.بابام با مامانم سره یه چیزه خیلی مزخرف دعواشون شد و تا یک ماه یک کلمه با هیچکدوممون حرف نزد و همون موقع ها پدربزرگم توی شهرستان مریض میشه و بابام ب این بهونه ماه و ماه ها مارو تنها میزاشت تا فقط مارو نبینه.بعد ۱ سال پدربزرگم فت کرد ولی بابام ۶ ماه مارو ندیده بود یبار یواشکی رفتم پیامای مامانو بابامو خوندم چون عقلم نمیرسید،بابام خیلی بی رحمانه و بی ادبانه با مادرم صحبت میکرد و مادرم خیلی مودبانه و با احتیاط خیلی دلم برا مادرم میسوخت و شب ها گریه میکردم و روز ها میخندیدم واقعا برام سخت بود.میدیدم دوستام با خانوادشون میرن مسافرت یا براشون تولد میگیرن.شاید باورتون نشه ولی من تا حالا ی تولد درست حسابی نداشتم یا تا حالا بابام برام چیزی واسه تولدم نخریده یا حتی تبریک خشک و خالی. یبار روز تولدم بود بابام رفته بود بیرون و قبلش تو بالکن خرده اهن ریخته بود منم بچه بودم گفتم بزار جارو کنم تمیز شه تا بابام بهم بگه افرین وقتی ک از خونه اومد و بالکن و دید منو کتک زد ک چرا جارو زدم و خرده های اهن رو لازم داشته.فکر کنین ی بچه روز تولدش واسه اینکه ب باباش کمک کنه جارو میزنه بعد باباش کتکش میزنه و تا حالا کتکم نزده بود و هضمش برام تو روز تولدم سخت بود و تا حالا نشده بهش فکر کنمو اشک تو چشام جمع نشه هزار بار ب خودم گفتم بخشیدمش اما نمیشه واقعا خیلی بد شکستم کینه گرفتم انگار😔از اینا بگذریم ...بعد اینکه پدربزرگم فت کرد همه ازش میپرسیدن بابات ک فت کرد چرا نمیری تهران بابامم الکی میگفت چون هواش خوبه. مامانم از هر دری رفت نشد ک نشد اخرین راهش دعانویس بود ک رفت و دعانویس و دعانویس برامون دعا گرفت بعد ۶ ماه بابام برگشت باهامون خوب شد با همه حرف میزد انگار معجزه شده بود البته اینم بگم دعوا های کوچیک قبلی سره جاش بود و اما بعد چند ماه دوباره برگشت ب حالت قبلی دوباره مامانم رفت پیش دعانویس دوباره خوب شد.سره سالگرد پدربزرگم همگی دهات بودیم و بعدش ک فامیل ها رفتن و داداشمم باهاشون رفت من موندیم و مامانم و بابام .بابام بهمون گفت شما با عممینا نرید چند روز بمونید من میخوام باهاتون بیام تهران مام موندیم روز اخر ک قرار بود بریم مامانم گفت وسایلا رو جمع کنید بریم ک بابام گفت من نمیام مامانم خیلی ناراحت شد و بابامم منتظر همچین موقعی بودو دعوا گرفت بدجور داد میزد میگفت گمشین برین بیرون من فقط گریه میکردمو وسایلا رو جمع میکردم که دیدم بابام مامانمو کتک زد بابام چند بار زد.وسایلای اخرو جمع کردم بردم گذاشتم تو ماشین ک سرفم گرفت انقدر سرفم گرفت اقدر سرفه کردم ک حس کردم دیگه واقعا دارم خفه میشم ک بابام انقد سرفه کردم صدامو شنید و اومد بهم اب داد و دلش برای من سوخت و نذاشت بریم و گفت فردا ک روز شد برید.البته مامانم بیشتر از این ناراحت شده بود ک چرا از اول نگفته بود ک ما پشت شوهر عممینا بریم و ک مرد تو دل نداری میزاری زن و بچت توی تاریکی شب تنها برن.بعد ها هم مامانم رفت و خانومی کرد و از بابام معذرت خواست و اوردش تهران و الانم چند ماه ازین قضیه میگذره ولی همچنان اون دعوا های بد هستو اشکای مامانم ک منو میسوزونه.و جدیدا درگیر خود*ارضایی شدم و بگید ک با این شرایط چیکار باید بکنم🙂 ❌❌فقط میخوام یه چیزی رو بهتون بگم هیچوقت از زندگیتون استوری نزارین بگین ما خیلی خوشبختیم و فلان و بثال تروخدا خانومایی ک از رستوران ، مسافرت و ... استوری میزارین از شوهر و بچه هاتون تروخدا اینکارو نکنین شاید یه بچه اینارو نداشته باشه شاید با دیدن استوری یا پروفایلتون حسودی بکنه یا ناراحت بشه حتی اگه حسودی هم نکنه اما ناراحت میشه و اون ناراحتی اون بچه ممکنه زندگی شمارو نابود کنه چون دل یه بچرو شکستی❌❌❌❌ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام.صحبتم با خانمی ک به خانم ۱۶ ساله مشاوره داده ک طلاق بگیر... خواستم بگم خواهر من شما ک ی بچه و ی شوهر خوب داری...هیچوقت برا کسی زبون بد نذار میتونی ی طور دیگه راهنمایی کنید چ بسا ک با این حرف شما اون خانم طلاق گرفت..بعد ها اثرات این حرف رو زندگی خود شما تاثیر میذاره..پس همیشه برای همه زبون خیر بذاریم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام بابای من خیلی متعصب بود این تعصبش هم فقط برای دختراش بود برادرم جلوی چشم ما هرکاری میکرد ولی بابام هیچی نمیگفت میگفت مرد تا خراب نشه آباد نمیشه اونوقت ما ها جرات نداشتیم نفس بکشیم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا سلام بابای من خیلی متعصب بود این تعصبش هم فقط برای دختراش بود برادرم جلوی چشم
شونزده هفده سالم بود اون موقع تلوزیون سریال خط قرمز و نشون میداد خیلی بین ما دخترا محبوب شده بود از تو مجله من عکسای بازیگراش و دراورده بودم تو کیفم لای یکی از دفترا نگه میداشتم یه روز نمیدونم سر چی برادرم رفت سر کیفم این عکسها رو پیدا کرد نامرد همه رو هم رفت داد به بابام یک کتک حسابی خوردم اگه مامانم نبود استخوانم و میشکست سر ماهم نمیدونم از کجا یه خواستگار پیدا شد گفت آسمون بیاد زمین باید زن این بشی وگرنه تو باغچه چالت میکنم گریه ها و زاری هامم اثری نداشت به زور منو فرستاد خونه شوهر من تا شب عروسی حتی درست ندیده بودم خواستگارم کیه هم محدودیت داشتم هم اینکه از این ازدواجم دلم خون بود همسرم ده سال ازم بزرگتر بود کله اش جا به جا موهاش ریخته بود با اینکه بیست و هفت سالش نمیشد چون از بچگی خودش کار کرده بود و زحمت کشیده بود قیافش مثل مردای چهل ساله بود نه من نه اون نتونستیم اون فاصله عظیمی که بینمون بود و رد کنیم و بهم نزدیک بشیم من ازش بدم میومد مخصوصا که دخترای فامیل مسخره ام میکردن کم کم از سر بچگی و حماقت با یه پسری دوست شدم بدجوری عاشق و شیفته اش بودم کارم شده بود شبانه روز براش نامه های عاشقانه نوشتن میرفتم نونوایی سر راه مینداختم جلوش برگشتنی جوابشو برمیداشتم گاهی هم موقعیت جور میشد از تلفن خونه بهش زنگ میزدم هیچ وقت موقعیت جور نشد باهم بیرون بریم ارتباطمون بیشتر اینجوری بود کم کم تو نامه هاش مینوشت که بذار شوهرت نیست بیام خونتون من قبول نمیکردم هم وحشت همسایه ها رو داشتم هم اینکه از خیانت به اون شکل میترسیدم نمیتونستم قبول کنم یکبار گفت عکس بی حجابت و بده بازم اولش قبول نکردم ولی قهر کرد جواب نامه هامو نداد وقتی قهر میکرد جونم در میرفت از ناراحتی میگفت میخوام به مامانم نشونت بدم بعد طلاقت بیام خواستگاری اخرش خر و خام شدم یه عکس که با تاب و شلوار لی بودم براش فرستادم بعد اون کم کم تهدیداش شروع شد حالا شما فکر کنید من بخاطر دوتا عکس هنرپیشه به اون روز افتاده بودم اگه لو میرفت که دوران متاهلی دوست پسر دارم و نامه و عکس میدم بهش چه بلایی به سرم میاوردن خیلی تهدید کرد هر روزم شده بود گریه و التماس به خدا هزار بار خواستم تسلیمش بشم باز نتونستم تمام عشق و علاقم از بین رفته بود شوهرمم فهمیده بود یه مشکلی دارم ولی ما اصلا نمیتونستیم باهم حرف بزنیم به جز برای غذا و رابطه و خرید خونه با من حرف دیگه ای نمیزد یک شب پسره نامرد گفت یا فردا در خونت و باز میکنی یا شب میام زنگ خونت و میزنم به شوهرت میگم نمیدونم تو قلبم چی احساس کردم گفتم خدایا خودمو سپردم دست خودت نجاتم بده شب عوضی اومد در خونه زنگ درو زد پاکتی که توش نامه ها و عکس بود انداخت دم در رفت میدونست اگه شوهرم خونه باشه همیشه اون درو باز میکنه شوهرم رفت و پاکت به دست اومد تو بدون حرف دست کرد تو پاکت اول عکسمو دراورد یکی یکی نامه ها رو خوند منم مثل گوسفند قربونی نشسته بودم نگاش میکردم همه رو خوند لباس پوشید رفت دم در گفت این پسر کیه صداشم خیلی خونسرد بود فقط یک کلمه گفتم بهش رفت دو سه ساعت بعد اومد میتونستم تو این فاصله در برم ولی نشستم سرجام و فقط از خدا کمک خواستم وقتی اومد جلو روم تمام نامه ها و عکس و سوزوند گفت دیگه اون پسر اذیتت نمیکنه به کسی هم چیزی نمیگه منم نمیگم به جای اینکه دعوام کنه معذرت خواست که اومده خواستگاریم گفت نمیدونستم انقدر ازم بدت میاد حالا هم هرکار بگی همون کارو میکنیم طلاق میخوای طلاقت میدم میخوای بمون همینجا مثل خواهرم زندگی کن خدا شاهده با حرفش و کارش جوری شرمنده ام کرد که تا صبح تو بغل خودش گریه کردم موندم سر زندگیم عاشقش شدم تمام فاصله ها رو دوتایی از بین بردیم الان بیست ساله اگه صدای نفسشو نشنوم خوابم نمیبره تا صبح هزار بار خدا رو شکر میکنم که وقتی تسلیم رضاش شدم معجزه کرد تو زندگیم همسرم به قدری ادم خوبیه که از اون شب حتی یکبارم به روم نیاورد چه کار کردم اجازه هم نداد من راجع بهش صحبت کنم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 بودن‌‌های نصفه‌ونيمه آدم‌‌ها به هيچ دردتان نمی‌‌خورد ! خودتان را گرفتار همچين افرادی نكنيد ! همان‌ها كه نه می‌‌شود گفت داريدشان و نه می‌‌شود گفت نداريدشان ! همان‌ها كه تنها شما را از كسانی كه واقعا دوست‌تان‌ دارند دور می‌‌كنند . . و در آخر با يک جمله‌‌ی ‹ لياقت تو بهتر از من است › رهايتان می‌‌كنند و خطايشان را توجيه ! و شما می‌‌مانيد و آدم‌‌هايی كه به خاطروجود آن‌ها در كنارتان و دوست داشتن‌شان، از خود رهانده‌‌ايد و جز تنهايی راهی برای خود نگذاشته‌‌ايد . 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 اونجایی که شاملو به آیدا میگه : آیدای کوچولوی من . . همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود ؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌ها و خوشبختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن ،چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می دارم گم کنم !❤،🌱. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام .در جواب ارزو جان . عزیزم واقعا جای تاسف داره دیدن این چنین مادر وشوهر رو خواهر شوهر ایشالا همین بلا سر دخترای خودش بیاد ببینه چطوری میشه .خدا بهت صبر بده در مورد بچه ات عزیزم خودت خوب گفتی تو این گرونی واقعا سخته بچه بزرگ کردن به تنهایی .سعی کن بری سر کار برخودت سر گرمی درست کن تا حالت بهتر بشه .واما حزانت بچه ات رو نگیرشما جونی عزیزم ایشالا که یه شوهر خوب نسیبت بشه .دیدن بچه ات برو ولی اون واز پدرش نگیر چون در اینده به درد سر میخوری .ایشالا هر چی سلاحته همون بشه. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام، یک درد دل یا یک تجربه براتون می گم، من و همسرم هردو کارمندیم، من پنج سال کارمند بودم بعد ازدواج کردم(20 سال پیش) ،
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام، یک درد دل یا یک تجربه براتون می گم، من و همسرم هردو کارمندیم، من پنج سال کارمند بود
تو دوران مجردی پدر و مادرم اصلا کاری به حقوقم نداشتن ،باحقوقم بیشتر طلا می خریدم، از وقتی هم ازدواج کردم از همون روزهای اول زندگی مشترکمون صادقانه حقوقم را دادم دست همسرم که باهم برای زمدگیمون خرج کنیم ،من و همسرم پا به پای هم پس انداز کردیم و وام گرفتیم، خیلی وقتها از خرج و مخارج شخصی خودمون می زدیم که به قسطهامون برسیم ،همه طلاهای دوران مجردی و تمام طلاهایی که بعدها خریدمو فروختم ،وام های سنگین گرفتیم ،خیلی بهمون سخت گذشت،ولی در نهایت تونستیم صاحب خونه و ماشین و یه تیکه زمین بشیم، اما آخر این همه قناعت و پس اندازو وام گرفتن و طلا فروختن برای من چی شد؟ همسرم همه اموالمون را به اسم خودش سند زد، هر چی هم در این مورد باهاش صحبت کردم فایده نداشت و معتقده که همه اموال باید به اسم خودش باشه و نباید ملکی به اسم من باشه. بعضی وقتها به خاطر این موضوع خیلی اعصابم به هم می ریزه و بعضی وقتها هم با بی خیالی به زندگیم و دو تا بچه هامون می رسم، در واقع چاره ای ندارم، الان بعد از 20 سال،کارت حقوقم پیش خودمه و دیگه پس انداز و صرفه جویی نمی کنم و باب دل خودم و بچه هام برای لباس و تفریح و کلاس و رستوران و... خرج می کنم، از هروسیله خونه و یا خوراکی که خوشم بیاد برای خونه خرید می کنم، در واقع همچنان دارم حقوقم را برای خونه و زندگی و بچه هام خرج می کنم ولی دیگه به فکر پس انداز نیستم، گاهی برای خودم و دخترم طلا می خرم که همون به عنوان پس انداز کافیه، همسرمم با مال و اموالش خوشه، البته همچنان انتظار داره که من براش وام بگیرم و حقوقم را به دستش بدم و طلاهامو بفروشم که برای خودش ملک بخره،ولی دیگه اعتماد من را از دست داده .😔😔 خواهرهای گلم، اگر هم پس انداز می کنید در حدی نباشه که به خودتون و بچه هاتون ظلم بشه، خوب بپوشید و بخورید و تفریح کنید. حال خوب را برای تک تک بانوان سرزمینم آرزومندم? 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون ❤️❤️ باسلام به همه‌ی اعضای گروه همسایه ی آقا امام رضا هستم ۱۹ سال هست با پسرعموم ازدواج کردم ویک پسر۹ساله ویک دختر ۱۷ ساله دارم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون ❤️❤️ باسلام به همه‌ی اعضای گروه همسایه ی آقا امام رضا هستم ۱۹ سال هست با پسرعم
یک سال ونیم بعداز ازدواجمون پدرشوهرم براثر سکته ی مغزی فوت کرد وشوهرم پسر بزرگش بود و۳ تا برادر ویک خواهر توخونه داشت تا دوماه بعدمرگ پدرشوهرم خونه پدرشوهرم بود وهرکارمیکردم خونه ی خودمون نمیومد ومیگفت برادرام بهم احتیاج دارن خلاصه تواین دوماه یک روز با برادر شوهرم رفتن از خونه هام سربزنم که آثار کشیدن مواد رو توی خونه دیدم برادر شوهرم برداشت واومدیم خونه پدر شوهرم بعداز اینکه برادرشوهر بهش گفت انکار کرد وگفت کار یکی از دوستام بوده واونا هم باور کردن وقتی برگشتیم خونمون کم کم متوجه شدم ولی انکار می‌کرد تا خدا خواست ومن ۴ماه بعداز مرگ پدرشوهرم حامله شدم درصورتی که قبل مرگ پدر شوهرم حتی زیر نظر دکتر باردار نشدم و ول کردم بعداز سال پدرشوهرم دخترم به دنیا اومد وخیلی سختی کشیدم اما به هیچ کس هیچی نمیگفتم بعد ۵سال سختی که واقعا میگم برام حکم مرگ رو داشت یک دعوا بین خانواده ی ومن وعموم شد سر یک چیز الکی که سرانجام به کمک پسر داییم که خدا خیرش بده شوهرم فهمید تقصیر کاره وباید ترک کنه دخترم ۵ساله بود که خداروشکر ترک کرد والان ۱۲ ساله که پاک پاکه حتی داروی مسکن نمیخوره وخیلی آدم آروم وسربه زیری هست اذان،که بدن سریع نمازش رو میخونه وبه کسی هم کار نداره خدارو هزاربار شکر میکنم این رونوشتم برای اونایی که میگن اعتیاد ترک نشدنیه میشه اگه خودش بخواد باآرزوی سلامتی وشادی برای همه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام خانمی ممنونم بابت کانال عالیت ان شاء الله که همه انرژی های مثبت تو زندگیتون جاری بشه در مورد دختر خانم بلو۰چ واقعا دلم شکست‌ که دیدم اینقدر از زندگی خسته شد ه عزیزم بچسب به زندگیت سعی کن خودت زندگیت و بسازی همه ما ها خیلی از مشکلات و داریم وتحمل مي کنيم ولی مال بعضی ها بیشتر و مال بعضی ها کمتر بهترین لحظات زندگی و خراب نکن خواهر گلم من خودم که میگم خیلی خیلی سختی کشیدم وتحمل کردم ولی با همه این مشکلات یه شوهر خوب دارم ویه پسر مریض پس خواهر گلم باید اول داشته هاتو ببینی ان شاء الله که خدا بهترین ها رو برات رقم بزنه خواهر گلم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882