مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام گلی جون من یه مشکلی دارم می خواستم که کمکم کنید از خواهرهای عزیزم راهنمایی کنید من وق
من خیلی ازشون توقع داشتم چون هر مشکلی که داشتن شوهرم به دادشون میرسید کمک می کرد بگذریم بعد ۵سال خواهر شوهرم قهر کرد اومد خونه ما اون ازمن اصلا خوشش نمیاد ۴۵ سال داشت البته بگم پدر شون توی واحد پایین ما بودن ( خونه برای ما بود اومدن ۵ سال اونجا بودن شوهرم پول همه چیز میداد مثلا برق آب تلفن گاز دکتر دارو خوردو خوراک ) ما هم به خاطر بچهها م می خواستیم که خونه خودمون بدیم اجاره بریم جای دیگه مستاجر ی بشنیم مادر شوهرم که همدان بودن یعنی اونجا خونه دارن ییلاق و قشلاق می کردن زنگ زد گفت که ما نمیام اونجا رو بدن اجاره پول کم نیارین خلاصه این خواهرش گفت که من همدان نمی رم میرم جای دیگه زندگی می کنم این خونه شما هم به درد نمی خوره شوهرم پایین داد اجاره خواهرش با من دعوا کرد هر چی از دهنش در اومد به من گفت که این همه خونه زندگی که داری برای بابای منه بابام داده بهتون من گفتم پس چرا وقت به من داده به اون یکی ها نداده خدا شاهد وقتی من ازدواج کردم شوهرم هیچی نداشت حتی پول ازدواج مونم خودش داد هیچ کمکی بهمون نکردن اصلا خواهرش از من ارث و میراث می خواست بعد فحش می داد تا رسید گفت که تورو کی می گرفت که ما گرفتیم خیلی دلم شکست😭😭😭من تا ۳ روز چیزی نخوردم از غصه الان هم یادم می افته گریه ام می گیره از این جریان ۵سال می گذره مادرشوهرم رفتن جای دیگه مستاجر ی بعد خواهرش با شوهرش آشتی کرد رفت خونه زندگیش پدر شوهرم نتونست بمونه ازاین جا رفت همدان حالا شوهرم بعضی وقتا میگه که تو اون رو روندی اعصابم رو خورد کرده خسته شدم من تا حالا برای خودم زندگی نکردم از زندگی چیزی نفهمیدم همش خانواده اش بود توی همه کارها دخالت می کنه همه شون برای خودشون خونه زندگی دارن به جز من اونا هر چی که میشه خودشون می کشن کنار ولی شوهرم تو همه چیز دخالت داره آخر سر هم بد میشه نه دست اون نمک داره نه دست من به هر خوبی کنیم بدی میبینیم لطفا راهنماییم کنید...من باشم بد بخت 😭😭😭😭
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام عزیزان
در جواب دختر خانمی که 18 ساله و زیبا هستن و تازه ازدواج کردن و دست میدن ،
میخواستم بگم عزیزم خدا رو شکر کن به خاطر زیبایی و سلامتیتون ، بعدش عذر میخوام دست دادن دیگه چه صیغه ایه ؟ شما فقط، باید با محارمتون دست بدین مثل شوهر ، برادر، عمو و دایی و پدر شوهر،نه دیگران ، حتی برادر شوهر هم به شما محرم نیستن ، این گناه بزرگیه دخترم ، شما نباید به هرکسی اجازه صحبت بدین آخه ، مخصوصا اونی که درگوشتون گفته و دستتون رو براشون دراز کنیدیا دستتون رو میفشاره، برا خودتون و دیگران حد و حدود تعیین کنید ، اگر این کار رو می کنن یه ببخشید بگین و خودتون یکم عقب بکشین ، اگر هم ناراحت شدن بزار بشن بهتر از اینه که شما گناه کنید ، الان شما متاهل هستین و مسولیتتون حفظ خودتون برا شوهرتون هست ،تمرین کنید که دیگه انجام ندین ،کم کم خودشون هم میفهمن ، این موضوع رو سعی کنید حل کنید شوهر شما هم ممکنه بفهمه و حساس بشن و خدای ناکرده رفتار و تصمیمشون درباره شما عوض بشه هرچند گفتن اطمینان دارن ، به کسی هم این حرفاتون رو بازگو نکنید ، خوشبخت باشین و مواظب خودتون هم باشین
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
سلام وقت شما بخیر
دختری ھستم 19 سالہ تا الان ھرچی خاستگار اومدہ بود برام رد کردم حتا پسر عمم رو ھم دست رد سینش زدم
اما نزدیک یک سالہ یک خاستگار دارم مغازہ دارہ محلمونہ بچہ خوبیہ ھمو دوست داریم امآ بابام ھمش میگہ نہ یک سالہ حال منو اون پسرہ بدہ من ھمش گریہ میکنم ھرکس دعایی میدونہ برا رضایت بابام بھم بگہ استخارہ قرآن ھم زدم گفت عالیہ ولی باید صبر کنی لطفا راھنمایم کنید و برام دعا کنید 💙💚
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
در جواب اون خانمی کہ 30 سالشہ لآغرہ
عزیز دلم جینسیگ یا کپسول ھفت میوہ گیم آپ عالیہ
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون خوشحالم که با کانال شما آشنا شدم منم میخواستم از خانواده همسرم براتون بگم 30سا
تمام خرج عروسی رو شوهرم خودش کار کرده بود پس انداز کرده بود برای عروسیمون خرج کرد وقتی پولی هم که فامیل به عنوان کادو به ما دادن همه رو مادرشوهر خرج خونه خودش کرد ما اون زمان با اون پول میتونستیم بهترین خونه رو بخریم😔وقتی هم که دستمون خالی شد ما رو با یه بچه کوچک ازخونش انداخت بیرون هبچ وقت فحشهایی که بهم داد یادم نمیره حلالش هم نمیکنم خلاصه تواین 30سال هرطوری تونستن منو آزار دادن 4سال قبل شوهرم قلبش عمل کردن اصلا نه مادر نه خواهرهاش نیومدن بیمارستان یک شب پیش شوهرم بمونن همش خودم بودم چند بار هم حالم بد شد رفتم اورژانس بیمارستان بهم سرم زدن وقتی شوهرم مرخص شد همشون مثل قوم مغول ریختن رو سرم من باید هم به شوهرم میرسیدم هم به اونا خیلی اذیت شدم خودم دیسک کمر دارم خلاصه گذشت تا دوسال قبل شوهرم حالش بد شد بردیم بیمارستان بستری کردن فرداش زنگ زدم به مادر شوهرم گفتم پسرت بیمارستانه یک بار با دخترش رفتن سری زدن دیگه نرفتن بعد از چندروز شوهرم مرخص کردیم آوردیم خونه عصر مادر شوهرم و خواهر شوهرم اومدن شروع کردن دعوا با من خواهرشوهرم میگفت چرا زنگ زدی به مادرم گفتی پسرش بیمارستانه خلاصه دعوامون شد منم بعد از سی سال عقده دلم خالی کردم هرچی گفتن جوابشون دادم الان دوساله که با همشون قطع رابطه کردم و اعصابم راحت شده😉 انشاالله همه عروسها همیشه سالم و تندرست باشین البته من خودم یک عروس دارم و دوتا نوه که خیلی دوستشون دارم ببخشید طولانی شد😘
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانمی که اسمش دختر تنها هست
عزیزم برای خانمی که میخوان وزن کم کنن و لاغر بشن.اگر میشه شماره منو بهشون بدین.من خودم درعرض پنج ماه هشت کیلو کم کردم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام میخاستم از زندگیم بگم من شوهرم قبل ازدواج معتاد بودن اما ترک کرده بودن ما رفتیم سر
انگاری طلب کار میومد و غذا میخورد تا حرف میزدم دستاش بالا بود به کتک زدنم
دیگه خسته شده بودم هیچ حرفی هم نمیتونستم به خانوادم بگم
تا اینکه دعوام شروع شد هر وقت از سر کار میومد شروع میکردم قر زدن که اره الان میخاد پاشه بره پا رفیقاش زن میخاد چی کار
اصلا هم فکرشو نمیکردم که معتاد شده باشه
(آخه هیچ چیز تو زندگی کم نداشتیم ، سرکارش که خداروشکر خوب بود )
ی شب خیلییییی سر و صدا و قر زدم جوری که به کتک زدنم خطم شد 😔 باورتون نمیشه ی دختر ۱۹ ساله انقدر کتک خوردم که تموم بدنم کبود شده بود جلو اینه خودمو نمیشناختم
نگو که همون شب شوهرم شیشه کشیده بوده (همون شب بهم گفت که اعتیاد داره )
ی روز گفتم همین جور که به راحتی قید زن و زندگی رو زده منم قیدشو میزنم
شبا که میومد من همش بیدار بودم و انتظار که بیاد کنار هم غذا بخوریم شده بود ساعت ۱ میومد من هنوز شام نخورده بودم
اما دیگه منتظرش نموندم غذا آماده میکردم بهش میرفتم میخوابیدم
باهاش سر سنگ بودم مثل ی غریبه ، باهام حرف میزد محل نمیزاشتم ، حتی رخت خوابم هم جدا کردم بعضی شبا رابطه میخاست سرد رد میشدم و قبول نمیکردم
زندگیمون قبل اعتیاد خیلی خوب بود 😔 علاقه زیادی بهم داشتیم شیطنت های زیادی باهم داشتیم جوری که مثل یک رفیق بودیم
اما افسوس که اعتیاد تموم اینا رو ازمون گرفت و جاش جدایی انداخت (جدایی هم از طرف من بود میخواستم بفهمه که منم میتونم قید همچی رو بزنم) اماااا ته دلم براش تنگ بود میخواستم دل سیر بشینم به حرفاش گوش کنم برگردیم به روز های خوش ولی خودمو کنترل کردم و هواش نرفتم به حال خودش رهاش کردم
روز ها به روال بی محلی گذشت سرسنگین های من مثل ی غریبه باهاش حرف زدن و..
بعد دیدم اومدنش خونه ساعت ۱ شده بود ساعت ۹
تو روز های قبلی به هیچ چیز زیاد توجه نداشت اما این بار به همچی توجه داشت حتی بهتر از روز های قبل اعتیاد ( جوری که به دکور خونه اهمیت میداد و توجه داشت )
اون بیشتر میومد سمتم میخاست جبران کنه
اما من تموم کتک هایی که خورده بودم جلوم رژه میرفت
دیگه شبا بیرون نبود جواب رفیقاش رو نمیداد(ولی اعتیاد رو داشت )،
ی روز گفت بسه کم محلی خسته شدم تا چقدر میتونی مثل غریبه باهام باشی گفت درد اعتیاد رو میتونم بکشم ولی درد این که انقدر سرد شدی رو نه
واقعا شوهرم نابود شده بود
گفتم یا اعتیاد یا من و زندگیت
جونمو قسم خورد که ترک کنه ( و پای قسمش موند )
از زبون شوهرم در اون روزا:
وقتی میومدم خونه میدیدم منتظر نبودی گفتم چ کردم که زنی که تا ۲ شب شام نمیخورد الان حتی منتظرم نمونده
وقتی باهات حرف میزدم حتی حاضر نبودی بهم نگاه کنی چه برسه که به حرفام گوش کنی
وقتی درخواستم رو قبول نمیکردی گفتم خاک تو سرت مرد که زنت حتی حاضر نیست کنارت بخوابه
زندگی رو خودم خراب کردم .
زندگیم برگشت به عقب حتی بهتر از قبل
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882