🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانمی که اسمش دختر تنها هست
عزیزم برای خانمی که میخوان وزن کم کنن و لاغر بشن.اگر میشه شماره منو بهشون بدین.من خودم درعرض پنج ماه هشت کیلو کم کردم
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام میخاستم از زندگیم بگم من شوهرم قبل ازدواج معتاد بودن اما ترک کرده بودن ما رفتیم سر
انگاری طلب کار میومد و غذا میخورد تا حرف میزدم دستاش بالا بود به کتک زدنم
دیگه خسته شده بودم هیچ حرفی هم نمیتونستم به خانوادم بگم
تا اینکه دعوام شروع شد هر وقت از سر کار میومد شروع میکردم قر زدن که اره الان میخاد پاشه بره پا رفیقاش زن میخاد چی کار
اصلا هم فکرشو نمیکردم که معتاد شده باشه
(آخه هیچ چیز تو زندگی کم نداشتیم ، سرکارش که خداروشکر خوب بود )
ی شب خیلییییی سر و صدا و قر زدم جوری که به کتک زدنم خطم شد 😔 باورتون نمیشه ی دختر ۱۹ ساله انقدر کتک خوردم که تموم بدنم کبود شده بود جلو اینه خودمو نمیشناختم
نگو که همون شب شوهرم شیشه کشیده بوده (همون شب بهم گفت که اعتیاد داره )
ی روز گفتم همین جور که به راحتی قید زن و زندگی رو زده منم قیدشو میزنم
شبا که میومد من همش بیدار بودم و انتظار که بیاد کنار هم غذا بخوریم شده بود ساعت ۱ میومد من هنوز شام نخورده بودم
اما دیگه منتظرش نموندم غذا آماده میکردم بهش میرفتم میخوابیدم
باهاش سر سنگ بودم مثل ی غریبه ، باهام حرف میزد محل نمیزاشتم ، حتی رخت خوابم هم جدا کردم بعضی شبا رابطه میخاست سرد رد میشدم و قبول نمیکردم
زندگیمون قبل اعتیاد خیلی خوب بود 😔 علاقه زیادی بهم داشتیم شیطنت های زیادی باهم داشتیم جوری که مثل یک رفیق بودیم
اما افسوس که اعتیاد تموم اینا رو ازمون گرفت و جاش جدایی انداخت (جدایی هم از طرف من بود میخواستم بفهمه که منم میتونم قید همچی رو بزنم) اماااا ته دلم براش تنگ بود میخواستم دل سیر بشینم به حرفاش گوش کنم برگردیم به روز های خوش ولی خودمو کنترل کردم و هواش نرفتم به حال خودش رهاش کردم
روز ها به روال بی محلی گذشت سرسنگین های من مثل ی غریبه باهاش حرف زدن و..
بعد دیدم اومدنش خونه ساعت ۱ شده بود ساعت ۹
تو روز های قبلی به هیچ چیز زیاد توجه نداشت اما این بار به همچی توجه داشت حتی بهتر از روز های قبل اعتیاد ( جوری که به دکور خونه اهمیت میداد و توجه داشت )
اون بیشتر میومد سمتم میخاست جبران کنه
اما من تموم کتک هایی که خورده بودم جلوم رژه میرفت
دیگه شبا بیرون نبود جواب رفیقاش رو نمیداد(ولی اعتیاد رو داشت )،
ی روز گفت بسه کم محلی خسته شدم تا چقدر میتونی مثل غریبه باهام باشی گفت درد اعتیاد رو میتونم بکشم ولی درد این که انقدر سرد شدی رو نه
واقعا شوهرم نابود شده بود
گفتم یا اعتیاد یا من و زندگیت
جونمو قسم خورد که ترک کنه ( و پای قسمش موند )
از زبون شوهرم در اون روزا:
وقتی میومدم خونه میدیدم منتظر نبودی گفتم چ کردم که زنی که تا ۲ شب شام نمیخورد الان حتی منتظرم نمونده
وقتی باهات حرف میزدم حتی حاضر نبودی بهم نگاه کنی چه برسه که به حرفام گوش کنی
وقتی درخواستم رو قبول نمیکردی گفتم خاک تو سرت مرد که زنت حتی حاضر نیست کنارت بخوابه
زندگی رو خودم خراب کردم .
زندگیم برگشت به عقب حتی بهتر از قبل
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ۵۰۰الله صمد برای مادربزرگ مهربون❤️
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ذکر الله صمد ۵۰۰ مرتبه میگم🌸
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام عزیزم😍
سهم بنده 500 مرتبه ذکر شریف ( الله صمد) بنیت پنج تن آل عبا علیه السلام
قربه الی الله
اول برای سلااامتی وتعجیل در فرج آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف😍
دوم برای سلامتی و حاجت روایی بانی عزیز،مادر بزرگوار و حاجت روایی و عاقبت بخیری تمام شیعیان آقا امیر المومنین علیه السلام🌺
ودر آخر برای حل مشکل سند خونه ی خودم....🤲🏻
قابل ذکر هست که پدرشوهرم ۷ساله می خواد سند خونه اش را که با خونه ای ما تعویض کردیم را به اسممون بزنه ولی نمیزنه🙈
آدم خوبیه ولی کمی فس فسی 😁هستن😩
تورا خدا برام دعااا کنید🙏🏻
می ترسم خدای نکرده بلای سر پدرشوهرم بیاد حقمون این وسط ضایع بشه😭😭
زبانن میگه خونه برای شماست ولی هیچ مدرکی تو دستمون نیست که بعدابه ورثه نشون بدیم🙃
عزیزان لطفاا یه صلوااات برای سلامتی و فرج آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بفرستید🌸
یه صلوااتم برای حل مشکل تمام دوستان هم کانالی و حل مشکل بنده ی حقیر عنااایت بفرمایید🌸
🌸اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر🌸
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
سلام
من یه, دختریم 15سالمه
اضافه وزن دارم و سره اضافه وزنم مامانم خیلی بخاطر این که اضافه وزن دارم وقتایی که عبانی هست بهم فحش و ناسزا میگه و قلبم و میشکونه
منم جای خواهرتون لطفا کمکم کنید
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
چند ماهی هست که عضو کانالتون شدم عالیه خیلی چیزا یاد گرفتم
منم میخوام لاغر بشم خانمی گفته بودن که چند کیلو کم کردن لطفا اگه میشه شماره شونو به منم بدید
من خودم خانم هستم
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
منم شماره ایشونو میخوام لطفا😅😅☺️☺️😢😢😢
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام خانومی کع توی پنج ماه هشت کیلو کم کردن لطفاً یا ایدیشونو بدین یا آیدی منو بهشون بدیییین لطف
@M_a_e_d_h_82
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
ماهی گلی اون خانومی که گفتم در عرض ۵ما۸کیلو کم کردن میشه ازشون اجازه بگیری من برم پیویشون
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام برا لاغری پیام دادم اگه راهی داری به ماهم کمک کن لطفا.
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
خانمی که گفتند چربی تخمدان دارند
آب چوشیده خوبه
واینکه یکی از آشنا هامون آنقدر پیاده روی کرد تا دیگه بچه دار شد
تب سنتی هم مراجعه کنید
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 💕زن جوانی به پدرش شکایت کرد که زندگی سخت و دشواری دارد. پدرش به او گفت: با من بیا، می خواهم
پدر دخترش را به آشپزخانه برد و آنجا سه کتری آب را روی اجاق گاز گذاشت تا حرارت بینند.
در همین حال او چند هویج را تکه کرد و آنها را درون اولین کتری ریخت تا بجوشد.
بعد در کتری دوم دو عدد تخم مرغ گذاشت و در کتری سوم مقداری قهوه ی آسیاب شده ریخت. دقایقی بعد مرد هویج ها را در کاسه ای قرار داد، تخم مرغها را پوست کند و آنها را در کاسه ی دیگری گذاشت و قهوه را هم در فنجانی ریخت و آن گاه همه را جلوی دخترش گذاشت.
دختر که حوصله اش سر رفته بود، پرسید: این کارها برای چیست؟
پدرش جواب داد: هر یک از این ها به ما درسی برای روبه رو شدن با مشکلات می دهند.
هویج ها ابتدا سخت و محکم بودند اما وقتی پخته شدند، نرم شدند.
تخم مرغ ها شل بودند و پس از آنکه جوش خوردند سخت شدند.
اما قهوه آب را به چیزی بهتر تبدیل کرد.
بعد پدر در ادامه ی صحبتش گفت: عزیزم تو می توانی برای چگونه برخورد کردن با مشکلات تصمیم بگیری. می توانی بگذاری تحت تاثیر آنها ضعیف شوی، یا می توانی آنها را به چیز مفیدی تبدیل کنی. همه چیز به تو بستگی دارد.
نتیجه ی اخلاقی:
اگر با مشکلات برخورد درستی بشود، سبب پیشرفت می گردد.
#جان_سی_ماکسول
🍃🍃🍃
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
دردودل یک #آقا
سلام خوبین همگی
شاید نوشتن من زیاد خوب نباشه ببخشید
قصه من از اون جای شروع شده که از بچگی عاشق دختر عمومم شدم گذشته سالها گذشته دخترعمو من هم گفته بود به خواهر زاده ام که منو دوست داره