🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جون ممنون بابت کانال خوبتون درمورد خانمی که گفتند زیارت عاشورا نظر کردن من میتونم ۵تا شونو بخونم🌹
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام عزیزم. ببخشید که دوباره مزاحم میشیم
برای اون عزیزی که پسرشون مشکل شب ادراری داره.
منم پسرم همین مشکل رو داشت. خیلی خجالت می کشید.
اول اینکه من به متخصص اطفال که فوق تخصص مجاری ادراری و شب ادراری داشتن مراجعه کردم و انواع آزمایش و سونو و اندازه گیری میزان ادرار در شبانه روز رو انجام دادیم.
از نظر پزشک مشکلی نبود. پس به نتیجه رسیدیم که علت وراثت داره. چون خواهر شوهرم و پسرش هم این مشکل رو داشتن.
بیشتر طب سنتی و روغن مالی به ما کمک کرد.
خونسرد باشید . به پسرتون استرس ندید. هیچ وقت جلوی چشمش نزاع و دعوا نداشته باشید. خیلی بهش آرامش بدین. شبها بهش مایعات و میوه ندین. قبل از خواب باهاش صحبت کنید تا با آرامش بخوابه. بهش بگین این کارش اصلأ در علاقه شما خللی وارد نمیکنه. و اطمینان بدین که به زودی تمام میشه. از خودش برای شستشو وسایلش کمک بگیرید که عذاب وجدان اذیتش نکنه.
از خداوند کمک بخواین که صبرتون رو بیشتر کنه
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#تجربه
سلام من یه پسر ۲۶ ساله هسم ۶سال پیش با یه دختر خانمی آشنا شدم خیلی دختر خوب و مهربونی بودن به شدت عاشقش شدم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه سلام من یه پسر ۲۶ ساله هسم ۶سال پیش با یه دختر خانمی آشنا شدم خیلی دختر خوب و مهرب
بعد یکسال تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم بهش پیشنهاد ازدواج دادم خیلی خوشحال شد خودمم خیلی خوشحال بودم یه روز گفتم میام در مورد ازدواج و خانواده هامون باهم صحبت کنیم وقتی رفتم محل کارش گفتن نیس دخترشو برده دکتر خندیدم و گفتم دختر چه دختری اون که ازدواج نکرده .با تعجب بهم نگاه کردن گفتن یه دختر ۶ساله داره حالم بد شد بازم باور نکردم زنگ زدم بهش گفتم شناسنامه اتو بیار کار دارم گفت شناسنامه ام گم شده درخواست دادم ولی نیومده حالا عقد میکنیم بعد شناسنامه ام میاد داشتم گریه میکردم گفتم میدونم بچه داری چرا دروغ گفتی ساکت شد بهد گفت نه دروغه گفتم الان میرم خونتون جیغ زد گفت دارم بتوچه با گریه گفتم گمشو سیم کارتتممم درآوردم و شکوندم خیلی داغون شدم همش خداروشکر میکنم زود متوجه شدم
اینم تجربه من بود از زندگی مراقب باشید و ب کسی اعتماد نکنید 😔
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#تجربه
سلام
من یه خانم متاهل هستم پارسال تو گوشی با یه آقایی آشنا شدم گفتم مثل دوست هسیم کم کم این دوستی ما بزرگ شده جوری که
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه سلام من یه خانم متاهل هستم پارسال تو گوشی با یه آقایی آشنا شدم گفتم مثل دوست هسی
حرفهای خصوصی میزدیم شوهرم آدم خوبی بود نمدونم چرا این کارهارو میکردم طوری که مرده بهم میگفت طلاق بگیر کم کم داشتم خودم آماده میکردم به همسرم قضیه طلاق بگم روز تولد من خودمم اصلا خبر نداشتم ماه محرم بود همسرم آمد خونه کیک و گل خریده بود نمدونم چیشد انگار منو از پرتگاهی هول داده باشن یاد کارهام افتادم همونجا نشستم گریه کردم همسرم همش میگفت چیشده جیشده فوری ارتباطم با اون اقا قطع کردم آلان ی پسر دارم خداروشکر زود متوجه اشتباه بزرگم شدم اینم تجربه من بود هیچ وقت فراموش نمیکنم از خدا مخوام همسرم و خدا منو ببخشن 😔
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام من شنیدم برای شب ادراری طب اسلامی درمان داره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی خانم، من برا خانمی که گفتن ذکر الله الصمد دارن 1000تا میگم🌹🌹
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#اخطار
سلام
چند روز پیش مامانم توی دیوار یک پستی دید که یک مبل بود و خیلی خوشش اومد که ۶۵ میلیون بود و گفت من برای یک مبل دست دوم ۶۵ میلیون نمیتونم بدم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #اخطار سلام چند روز پیش مامانم توی دیوار یک پستی دید که یک مبل بود و خیلی خوشش اومد که ۶
امروز مامانم صدا کرد گفت که آیلین این مبل ۶۵ میلیونی رو ۱۳ میلیون و ۲۰۰ هزار گذاشته منم اومدم گفتم کدوم رو میگی بعد نشونم دادم گفتم زود بهش زنگ بزن
مامانم زنگ زد و یک خانم فارسی زبان برداشت و مامانم گفت که یک پست گذاشته بودین اگه میشه آدرس بدین بیاین ببینیم و آن هم آدرس رو فرستاد و آدرس بستان آباد بود و ما تو تبریز زندگی می کنیم
قطع کردن مامانم به بابام زنگ زد و گفت که زود بیا بریم اون رو ببینیم و پدرم گفت که بذار بهش زنگ بزنن و مطمئن بشم
چند بار زنگ زدن ولی جواب ندادن یه بار دیگه مامانم زنگ زد و برداشتند و گفتند که یک مشتری داریم اگه اوکی نشدن بهتون میگیم اوکی نشدن اگه شما پول رو بفرستید ما با ارسال رایگان می فرستیم
من به مامانم گفتم اگه اوکی نشدن زود پول رو بفرست چون ممکنه از دستمون بره مامانم گفت که نمیشه اعتماد کرد یکم بعد مامانم زنگ زد و گفتند که اونها اوکی نشدند و شما میتونید بیاید ببینید و مامانم زود حاضر شد و پدرم اومد و با هم رفتن نصف راه مامانم با خودش گفته بذار دیگه زنگ بزنیم که مطمئن بشیم و رفته این پست که ۶۵ میلیون بوده شمارش رو نگاه کرده و دیده که با اون شماره ای که تماس گرفته فرق داره و بهش زنگ زده و یه خانم ترکی زبان برداشته و مامانم فهمیده که این داشته کلاهبرداری می کرده و بهش گفته و اونم گفت که چند نفر زنگ زدند و من این را هم گزارش دادم اون داره دروغ میگه مامان من به اون کسی که کلاهبرداری می کرده پیام داد که ما داریم می رسیم آیا به فروش رفته و این خانم هم گفته که بعد از همین ده دقیقه پیش فروش رفته شما نیاین
وقتی اومد خونه گفتم خریدین گفت که نه بابا کلاهبرداری کردم خوب شد که پول رو نفرستادیم معلوم نیست از چند نفر کلاهبرداری کردن
خیلی طولانی شد ببخشید ولی خواستم بگم که به هرکسی اعتماد نکنید 🙂
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
برشی از یک #زندگی
سلام به دوستان عزیزhهستم ۲۵ساله۶ساله ک ازدواج کردم
منکه عروسی کردم رفتم تو ی اتاق توی خونه مادرشوهر ب امید اینکه خونه ی نیمه کار تو حیاطشونو درست کنیم و بریم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 برشی از یک #زندگی سلام به دوستان عزیزhهستم ۲۵ساله۶ساله ک ازدواج کردم منکه عروسی کردم
توش(پدرشوهرم خودش گف) خونه ک ندادن هیچ چشمتون روز بد نبینه جلو روم ب شوهرم میگفت زن باید چوب تو سرش باشه گوشی میخواد چیکار گوشیشو ازش بگیر چ معنی داره داماد بره خونه پدرزنو....دیگه خودتون تا تهش برید منم ی دختر ساده و بی سیاست ک فک میکردم همه مثل خودمن اگه من چیزی نگم میگن دختره خوبیه دست از سرم برمیدارن من تو شهرشون غریب بودم و شدم زندانیه خونشون صبح تاریک میومدن دم در کلفتی میکردم تا شب اگه با تلفن حرف میزدم دعوا ک هر کی شوهر میکنه تلفن صحبت بکنه ک چی اگه ظهر میخوابیدم دعوا ک من عروس آوردم کار بکنه میگیره میخابه ک چی....آخ ک چیا نکشیدم از شوهرم بگم مثل موش از باباش میترسید و حرف حرف باباش بود تا جایی ک ب باباش کف اختیار زنم دست توعه هرچی تو بگی کتک از شوهرو پدر شوهر فحش جنگ دعوا قهر طلاق کشی
ی چند وختی خوب بود شوهرم دوباره همون آش و همون کاسه مادرشوهرم ی دفه ب مامانم گفت دخترت بساز نیس حالا با دخترم میرم ی جا براش دعا مینویسم تا خوب بشه مامانم از ترس جنگ دعوا ب من نگفت تا همین تازگیا ک من مطمعن شدم شوهرم براش دعا مینوشتن انقد غلام حلقه بگوش بود
هیچی دیگه ی روز تصمیم گرفتم یا زندگیمو درس کنم یا طلاق(باردار بودم) پیش خودم گفتم شوهر من پیش من میخابه بیشتر وختش با منه اگه اونا تونستن انقد ب خودشون وابستش کنن منم میتونم با روی خوش محبت
👇👇👇👇👇👇👇👇👇