🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
#ارسالی_اعضا
#چالش
سلام وقت بخیردررابطه باچالش جدیدمیخاستم بگم برای من چون نامزدم پسرخالم بودرفت وآمدهامون زیادبودولی وقتی بله دادم آزمایش رفتیم ویکسال بعدبله برون وجشن نامزدی گرفتن برامون😕بعدم فقط یک انگشترویکم لباس که خودم انتخاب کردم وخرج همشونامزدم دادبرام آوردند،یک سال بعدعقدکردیم که برام سرویس طلاوحلقه خریدندکه برای سرویس طلاآبروم روبردندبسکه به فروشنده گفتندارزونتربیار(مادرشوهروپدرشوهرم)😐ولی برای حلقه چون ستش رومابایدمیخریدیم چیزی نگفتند،مادرشوهرم هم برام یه چادرمشکی ودوتاکیف هم خرید،بعدش برای شب چله وعیدی هم النگوآوردندکه هرمناسبت یکی بااینکه هزینش رونامزدم میدادلنگه به لنگه هم بودند🤭بعدشکستندبردیم عوض کردیم چون خودم بودم النگوسنگین برداشتم😉خریدعروسی هم که نگم براتون خردادبودولباس جدیدتوی بازارنبودمن کل بازارروگشتم چیزی نپسندیدم مادرشوهرم بامامانم رفته بودبازارخودش رفته بودازحراجی هابرام لباس بخره مامانم هم گفته بودمگه دخترمن چی کم داره وخلاصه دعواشون شده بودحسابی(حالاهمیشه برای خودش بهترینارومیخره واصلاحراجی هاروقبول نداره)دوشب قبل عروسی زنداییم آشتیشون داداینم بگم که به خاطردعوای مامانم وخالم که مادرشوهرمه دست ازسرم برداشتن وخودم وشوهرم رفتیم خریدلباس خریدم ولی بازم چادربرام نخریدندازچادرایی که داشت ونبریده بودبرام گذاشت منم نپوشیدم هیچکدومو،کلی برای خریدصرفه جویی کردم اتومووبابلیسو....نخریدم بعدم اینجوری تازه یه اپیلیدی هم خودش خریدگفت میزارم روی وسیله هات بقیه ببینندبعدبده به خودم مال خودمه😳ولی الان شوهرم خداروشکربرام هیچی کم نمیزاره بهترین خریداروبرام میکنه ولی صدبارتاحالابهش گفتم اصلاخریدعروسی بهم خوش نگذشت وخاطره ی خوبی ندارم ازش به خاطرکارای مامانت،رفت وآمددوران عقدمون هم شوهرم آخرهفته هاخونه بودمیومددنبال میبردم خونشون شب میموندم کلی هم سراین مسئله مامانم گیردادولی شوهرم زیربارنرفت بعدوقتی شوهرم میمددنبالم مامانم میگفت صبح زودبیامنم ازترس مامانم بااینکه شب شوهرم کلی شیطونی میکردودیرمیخوابیدیم صبح زودپامیشدم به شوهرم میگفتم منوببرصبحانه میخوردم میرفتم خونه شوهرم ومادرشوهرم کلی غرمیزندولی من میترسیدم الان به مامانم میگم پس من فقط برای خواب میرفتم خونه مادرشوهرم اینا؟!چقدرزشت بودچرااینکارومیکردی مامانم میگه میترسیدم کسی بفهمه حرف وحدیث پیش بیاد😕ببخشیدطولانی شد
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
#ارسالی_اعضا
#چالش
سلام دوستان گلم 🌺🌺🌺
در رابطه با رسم و رسومات ..
رسم اینه که بعداز اومدن به خواستگاری وجواب بله دادن میرن آزمایش خون اگه جواب مثبت بود شبش در مورد مهریه صحبت میکنند .فرداش میرن معذر عقد میکنن ولباس و معمولا چند تیکه طلای کوچیک میگیرن ...وفقط عید نوروز لباس میگیرن اگه داشته باشه با یه تیکه طلا...معمولا از یک سال بیشتر تو عقد میمونن ....جهیزیه همش با داماده و فقط چیزهایی جزئی آشپزخونه با دختره البته اگه دوست داشت میخره .....و رسم شیر بها هم داریم معمولا زیاد نیست یه چن میلیون ....خرج عروسی هم پای دادماد هست اگر با هم بگیرن و یه جزئی هم خانواده عروس میده... البته اگه عروسی جدا بگیرن داماد باید یه مقداری به خانواده عروس کمک کنه تو خرج عروسی ....
در کل عروسی رو سخت نمیگیرند هرکس به اندازه وثق طرف میگیره ...
واینکه رسم دستمال داریم وهم گواهی پزشکی ودر مورد رفت و آمد آزاد هستند ....
من خودم مهریه ام 14سکه هست وسه سال تو عقد بودم. وشیر بها نگرفتیم و یه جشن کوچیک گرفتیم رفتیم ماه عسل مشهد ....
🌹برای ظهور آقا امام زمان و خوشبختی همه صلوات🌹
منم زن حاج آقا از دیار فارس 😍
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
ادمین جان خیلی ببخشید من عکس این بچه رو دیدم نتونستم دیگه پیام ندم ب این خانوم یا اقا بگید دختر دایی من پسرش داخل چشمش قرمز شده بود یه قرمزی کوچیک برد
دکتر گفتن چیزی نیس نتونست تحمل کنه اورد تهران بیمارستان فارابی اونجا بهش گفتن یه بیماری چشم پسرش داره ک خدابهش رحم کرده زود فهمیده ۳سال تحت نظر پزشک بود ک فقط بیماریشو کنترل کردن ک بدترنشه الان ب لطف خدا چشمش خوب شده و. خطر رفع شده ب ایشونم بگید حتما این بچه رو ب فوق تخصص چشم پزشکی ببرن
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#خاطرات
سلام خوشگلا 😊❤ این سوتی نیست ولی یه خاطره خنده داریه😁 ما رفته بودیم خونه مامان بزرگمون تابستونم بود اون موقع هم فک کنم ۵ یا ۶ سالم میشد تو کوچه با دختر خاله و دختر های همسایه داشتیم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #خاطرات سلام خوشگلا 😊❤ این سوتی نیست ولی یه خاطره خنده داریه😁 ما رفته بودیم خونه مامان بزرگم
خاله بازی میکردیم خلاصه منم رفتم خونه یه روسری سرم کردم بعد گیره زدم یه چادرم داشتم مشکی اونم سرم کردم شده بودم حاج خانوم کوچولو😀😍 اقا نشسته بودیم که مامان بزرگم اینا یه همسایه داشتن که یه پسرم داشت که ۲۹ سالش اینا میشد اقا داشت از کوچه رد میشد مارو دید گف مهمون نمیخواید اقا اونم راه دادیم به بازیمون بعد حالا منو نمیشناخت لپمو کشید گف تو اسمت چیه حاج خانوم منم الکی گفتم اسمم بارانه( بچه بودم عاشق اسم باران بودم به خاطره اون الکی گفتم اسمم بارانه) بعد فرداش اومد زنگ درو زد مامانم درو باز کرد پسرم گف باران جان خونس میخوام ببرمش پارک مامانم تعجب کرده میگه باران کیه ما دختری به اسم باران نداریم که منو یهو میام حیاط میگه ایناها باران دیگه مگه دخترتون نیس مامانم فهمید داستانو چون چند جا دیگه گفته بودم اسمم باران بعد مامانم نزاشت ببره منو پارک این داستانا ولی پسره گفت باشه بزا ببرم واسش خوراکی بخرم یادش بخیر هرچی دستم میومد برمیداشتم 😔🤣🤣🤣🤣 خلاصه اخرش با ۳ تا نایلون گنده خوراکی برگشتم خونه مامان بزرگم همه از کارم خندشون گرفته بود🤣🤣🤣🤣🤣 بعد گذشت گذشت شد الان....تابستون رفته بودیم خونه مامان بزرگم که دیدیم ادم تو خونس سلام علیک کردیم نشستیم دیدم یه مردام هس که قیافش اشنا میزنه کاری نداشتم نشسته بودیم یکمی که گذشت دیدم همه دارن میخندن من گیج دارم نگاشون میکنم که مرده برگشت گف خوبییییی باران مصنوعی😐🤣🤣🤣🤣 نکنه همون پسره اس 😂😂😂😂😂 که زن گرفته بچه ام داره.... خلاصه که اینم خاطره من امیدوارم لذت برده باشید 😊 گیسوطلا🙂💛
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
سلام.
#پسر شیطون دهه شصتم و مهندس مهربون این روزا...
امشب خاطراتم زنده شد..
طولانی عه خنده دارم نیست.
فقط اخرین تصویر تو ذهن من از خونه مادر بزرگمه..مال سیو چند سال پیش وقتی چهار پنج سالم بود..
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام. #پسر شیطون دهه شصتم و مهندس مهربون این روزا... امشب خاطراتم زنده شد.. طولانی عه خنده
ازون خونه ای که موقع موشک بارون صدام پناه میبردیم بهش.. خونه ای که یکم بزرگتر شدیم و سه ماه تابستون رو له له میزدیم بریم اونجا...
مادر بزرگ منم اتاق مهمون داشت...
یادش بخیر..
همیشه مرتب و تمیز بود ادم کیف میکرد.
با فرشای دست بافت قرمز و پشتی های توری داربا سقف تیر چوبی
دو طرف پنجره و افتاب داغ و روشن روشن که رو فرشای قرمز لاکی نورش انگار تو چشممیزد..یه طرف حیاط کوچیکه با یه بالکن با ارتفاع یک متراز دربالا. یه طرف حیاط بزرگه.
پشت پنجره یه طرف یه بالکن به یه حیاط دو طبقه به ارتفاع سه چهار متر پر انگور و سر درخت گردو که تا بالای پنجره اومده بود.کافی بود دستتو دراز کنی گردو تازه بچینی..
یه طرف حیاط آخور اسب ها دوتا اسب بزرگ ...یه سیاه سیاه و یه سفید سفید...اونورشمیه گاو بزرگ قهوه ای
یه حوض وسطش پر مرغابی .و غاز.
یه سگ سفید پشمالو تو حیاط که بما کاری نداشت.دور تا دور حیاط درختچه های انگور قرمز زرد.درشت و کوچیک.
فقط من حق داشتم برم بچینم.
واسه بقیه ممکن بود زیرش مار باشه😁😁😁شیرین ه شیرین.
تازه تازه.
منکشمشکی زرداکه زیر دندون خرت خرت میکردن و شیرینیش گلو رو میزد خیی دوست داشتم.
.حیاط با دیوار یهمتری کاهگلی اونم نه بخاطر ادم.قدش از ادم بزرگ هم کمتر بود.
کی اصن فکر دزد و دزدی بود.بعد حیاط یه پیاده روی دومتری خاکی
ویه شیب زیاد به سمت رودخانه.توی شیب پر درخت شاتوت. بعد کنار رودخانه یه منطقه چمن طبیعی. بعد یه رودخانه پرآب بود و همیشه صدای رودخانه میومد.دو طرف روخانه جنگل.
سمت ما که بالا بودیم نوک درختای شاتوت معلومبود بعد رودخانه دیگه هیچی جز جنگل نبود حدود صد متر شایدم بیشتر و فقط گنبد طلایی امام زاده معلوم بود.که شبا با نور سبز قشنگش معلوم میشد.
اتاق خودمونی سقف تیرچوبی پره انگور سایه خشک..
یه عالمه تابلوی جوونیای بابابزرگم با خط ریش و سیبیل و کلاه شابو..
یه عصای خوشگل اویزون از چوب لباسی واسه بابابزرگ خان زاده ..
تو حیاط پر زردآلو وقیصی خشک شده...
صبحانه شیر و سرشیر.
با نان های که هیچوقت بیات نمیشد حتی بعد شیش ماه.خشک هم میشد باز اب میزدی و تازه میشد.
یه پل ازینور رودخونه به اونورش...
زنا زیرش ظرف میشستن و بچه ها ابتنی میکردن....
رودخانه ای پر غاز و اردک...
که خودشون بعداز ظهرا بر میگشتن خونه هاشون...
وای خدایا...
چقدر دلم تنگ شده...
خداکنه بهشتت هم اینجوری باشه...
الان ازون خونه فقط یه دیواره خراب و آوار مونده...
حاج ننه خدا بیامرزت که بعد رفتنت اون خونه چهار پنج سال بیشتر دوام نیاوردو خراب شد.
امروزه روز که رودخانه هم خشک شده...
اصن از وقتی آسفالت اومد تو دهات و خر و اسب از دهات ها رفت..دیگه اونجا ....اونجا نشد...
ممنون که خوندی.
دوست داشتم اخرین تصویرم رو بنویسم و هیچ جا رو بهتر از اینجا پیدا نکردم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام در جواب خانومی ک عکس از چشم دخترخالشون فرستادن
من خودمم چند ماه پیش یک عطسه شدید زدمو سفیده چشمم پرخون شد رفتم دکتر بهم گفت چیز مهمی نیستش چون بخش سفیده است و رگش پاره شده خون خود ب خود جذب میشه و دارو نمیخواد و دو سه روزه خوب میشه ولی برا من دو هفته طول کشید تا کامل خوب شد حالا شمام ببرید دکتر ببینید چی بهتون میگه و اینک اگ بینایی دخترخالتون کم نشده نگران نباشید
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
عزیزم این هم اسامی چهل شهید بزرگوار
😍😍😍
1-شهید سید رضا حسینی(۱۷ساله خیلی حاجت دهنده مخصوصا شفای بیمار)
2-شهید قاسم سلیمانی
3-شهید بابایی
4-شهید مطهری
5-شهید باکری
6-شهید اژدر اسدالهی
7-شهیدعبدالله علایی(یه شهید خاص)
8-شهید آرمان علی وردی
9-شهید صیاد شیرازی
10-شهید علی اصغر قلعه ای
11-شهید یاسینی
12-شهید محمد معماریان
13-شهیدزیادعلی بیگدلی
14-شهید سیدرضا ابراهیم زاده
15-شهید علی ماهانی(شهیدی که حاج قاسم ایشون رامستجاب الدعوه میدونستن)
16-شهیدعلی ماهانی
17-شهید مرتضوی نژاد
18-شهید جاوید
19-شهید موسوی
20-شهیدپادیا
21-شهیدجمالی
22-شهیدعلی اصغر کلاته سیفری
23-شهیدمحسن حججی
24-شهید مهدی نوروزی
25-شهیدعلی اصغر شیردل
26-شهیدسیدمهدی موسوی
27-شهیدمحمداینانلو
28-شهیدروح الله قربانی
29-شهیدمهدی علیدوست
30-شهیدحسن همدانی
31-شهیدمصطفی صدرزاده
32-شهیدذالبیگی
33-شهیدحسن غفاری
34-شهیدمحمدرضا بیضایی
35-شهیدامین کریمی
36-شهیدهادی باغبانی
37-شهیدمصطفی بختی
38-شهیدرضا حاجی زاده
39-شهیدمحمد حسین مرادی
40-شهیدعلیرضا نوری
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
همسرم با جاریم بهم خیانت میکنه😔❌❌❌❌
سلام ماهی گلی عزیز خواهشا پیامم بزار چند روز پیش جاریم و شوهرم رو یکجا مچشون گرفتم همونجا فحششون دادم .ولی شوهرم ساکتم کرد و نزاشت به کسی بگم و قسم خورد چیزی نبوده و دیگه تکرار نمیشه واینکه جاریم زنگ زد قسم خورد چیزی نبوده و فقط به خاطر یه ماجرا میخواست حلالیت بگیره مگه میشه باور کرد . مگه میشه فراموش کرد تصمیم گرفتم با جاری اشغالم تا اخر عمرم قطع رابطه کنم . اما میدونم مادر شوهرم ولم نمیکنه که چرا حرف نمیزنی اون خوب و تو بدی منم میخوام برم همه چیرو بهش بگم نظرتون چیه دوستان . دارم میمیرم خدا هر چی زن پلید نابود کنه ایشالا
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام درجواب اون دخترخانمی ک دخترخاله اش چشمش قرمزی داره
عزیزم پشت چشم دخترخاله ات کبود دلیل قرمزی چشم و کبودی چشم .اختلال درقاعدگی.مشکلات مربوط به بینی.تماشای بیش ازحدتلویزیون وموبایل.واردشدن ضربه به سرو صورت.کم خونی.کم ابی بدن.کمبود خواب .کمبودموادغذایی..دخترخاله اتون به چیزی به چشمش نزده ک حسایت داشته باشه؟.بعد ممکنه یک یا چند عروق خونی باشه که درچشموجود داره پاره شده باشه یا نشست کرده باشه و ممکنه بایه سرفه و عطسه ازبیفته .میتونه دلیلشم جهش فشارخون درچشم باشه فشارخون خودش یکی ازدلایل لکه های قرمزچشم بعد محکم چشمشون رو مالش ندن همینم باعث پاره شدن عروق چشمی میشه امیدوارم حرفام به دردت بخورن عزیزم پیش چندتا دکتر ببرینش چکاپ کامل بدن نوارمغز ازمایش خون خدایی نکرده باعث تارشدن و...اینا نشه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882