🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام در مورد اون خانمی که گفتن دوست مجازی و مذکر و وصل داداشم.. میماند.
اینها همشون دروغ میگن ...از یه جنس مخالف به جز رابطه هیچ انتظاری نمیره ..ما که بچه نیستیم که بخواهیم گول اینها را بخوریم..اولش اینجوری ازت..میخواهد مثل خواهر برادر کنار هم باشید یه مدت گذشت..و تو را وابسته خودش کرد وتو نتونستی ازش دل بکنی ..میگه عشقم نمیتونم اینجوری کنار خودم ببینمت ..بیا دوست بشیم..اولش شروع میکنه بهت میگه فقط عکس صورتت..یه.مدت دیگه میشه عکس از تمام بدنت پوشیده بگیری.بفرستی..تو هم با خودت میگی پوشیده هستم مشکلی نیست..بعد شروع میکنه از بدنت واندامت صحبت کردن اینقدر میگه که تو ذوق میکنی..بعد میگه میشه بدنت با لباس کوتاه ..یا شلوارک یا تاپ برام بفرستی..تو شاید اول قبول نکنی ولی اون شروع میکنه میگه حالا دوتا عکس قول میدم تا دیدم پاک کنم ..بعد یه مدت ازت عکس های بی حجاب تر میخواهد ..و تورا تهدید میکنه با همون عکس های که قرار بود پاک کنه...ولی الان پاک نکرده ...وتو مجبور میکنه باهاش راه بیای و شروع میکنه به تهدید کردنت...اینها همشون شیطان صفت هستن ..دوست کجا بود تو که یه خانم مذهبی هستی حاضر نیستی این عکس برا داداشت بفرستی ولی برا اون شیطان صفت مجبور میشی بفرستی..خواهش میکنم از همین الان واز همین ساعت کلا تو ذهنت و داخل گوشیت پاکش کن ..نزار کار به جای باریک خدای نکرده برسه..و پشیمون بشی ..که اون موقع..نه راه پس داری نه پیش
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
داستان مریم که خیانت کرده
واقعی این داستان😭😭؟؟
هزار بار بابای مریم خدا لعنتش کنه بی عرضه گیشو دخترش باید جمع کنه اول از دادن مریم به پسر عموش و بعد هم گرفتن النگو های مریم😔
مریمم که هیچ حرفی ندارم کاراش خیلی دور از عقل بوده میدیدی بابات تورو میبینه از بدهیش حرف میزنه نمیرفتی یه مدت خونه مثلا بابات توکه برا دیدن مامانت میرفتی میگفتی اون میومد خونتون😐 هم خیانتش هم نوشتن کاراش😏 هم اینکه خواسته نرگس بسوزون همچی گفته بود ح
ولی محمد ..بعضی جاها ازش بدم میومدم ولی بیشتر دلم براش سوخت اونم خیلی گناه داشت
الهی که خدا مارو لحظه ای به خودمون واگذار نکنه
😔😔
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 هیچ علاقه ای بهش ندارم .
سلام .من ۲۱سالمه وهمسرم۲۲.ماچهارماهه که عقدکردیم .اما تواین مدت اصلا علاقه ای به همسرم پیدا نکردم.اوایل می گفتم باید زمان بگذره درست میشه کم کم علاقه مند میشم .اما اصلا دوسش ندارم .بود و نبودش برام فرقی نمی کنه .دوست ندارم که باهم باشیم همش. دنبال بهانه ام که کمترهمو ببینیم.ازاذدواجم پشیمونم احساس می کنم عجله کردم و خودم رو هدردادم این آدمی نیست که بخوام عمرم روپاش بزارم .اذیتم نمی کنه باهم خوب رفتار می کنه .حرفم رو گوش میده وبرام خوب خرج می کنه .ولی احساس میکنم هنوز خیلی بچه است .رفتارهاش اینطوریه نمی توانم روش حساب کنم .بهش تکیه کنم .روحرف هاش حساب کنم هرروز حرفش روعوض می کنه.زودناراحت میشه وقهرمی کنه.شهوتش بالاست واین من رواذیت می کنه .مثلاً شب قبل خواب ارضاش می کنم صبح که بیدار میشه دوباره.دوست داره کلا بدون لباس تورختخواب باشم ومن دوست ندارم.ابنقدرلب می گیره که کلافه میشم.خیلی هم مطیع حرف مامانشه ..هرچی مامانش بگه همونه درمورد مسائل زناشوییمون بامامانش حرف می زنه .واقعا نمیدونم چیکار کنم دارم دیوونه میشم لطفاً راهنماییم کنید ممنونم🙏🙏
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 یک زندگی یک داستان .
گفت : بیااینمجوابآزمایـشت ، هیچیـتنیست !
گفتم : مگهمیخواستیچینوشتهباشهتوش ؟
گفت : توکلیمنوترسوندی ..
فکرکردمتومورتومغزته ، یاسرطانداری !
اینچندمیـنبارهکه
اینهمهراهومیکوبممیاماینجا ؛
هربارمکهاومدمدیدمهیچیتنبوده !
گفتم : حالاچهفرقیمیکنه ؟
منکهزیاددَوومنمیارم ؛
همینروزاسکههمسایـههابعدِچندروز
نعـ ـشمروتوخونهپیـداکنن !
گفت : چیمیگیتو ؟!
ایناها ، نیگاکن . نوشتههیچیتنیست ،
باورنداریبیاخودتببین !
گفتم : آزمایشـاهیچینشوننمیده ؛ هیچکدومشوننمیدونهچهمرگمـه !'
گفت : باشه ؛ اصلافردامیریم
یهآزمایشگـاهدیگهتاخیالتراحتشه ؛
بعدشمنبرمیگردمکاشانروپایاننامـمکارکنم ..
گفتم : یهآزمایشگاهسراغنداری
کهنشونبدهمنچهحسیبهتدارم ؟!
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ازیه آدم به ته خط رسیده که هیچ امیدی نداره وهیچ راه نجاتی هم نداره قصه ی زندگی من خیلی
، من ازدواجم سنتی بود با پسر عموم سنم ۱۶ بود که منو دادن بهش مثل اینکه هیچ علاقه ای به من نداشته و حتی خواهان این ازدواج هم نبوده اما چون پدرش بهش گفته اونم قبول کرده و ازوقتی باهاش ازدواج کردم یه روز خوش ندیدم حتی اگر روز خوشی هم بوده که واقعا قبلش تلاش من پشت این روز خوش بوده اونم از دماغم درآورده تا پنج سال که با خانواده ش زندگی میکردیم یا به عبارتی روزگار میگذروندیم اونجا از نظر سختی واذیت کردنای من توسط مادرش برام مثل قبر بود همیشه هم خواب میدیدم داخل قبرم وراه نجاتی ندارم بعدش که بار کردیم وخونه مون جدا شد سختی های دیگه ای که واقعا غیر قابل تحمل بودن گرفتارشون شدم وتمام این مدت شوهرم بسیار بامن بداخلاق بوده و عرصه ی زندگی رو برای من زهر مار کرده توهین فحاشی کتک خصاصت بی مسئولیتی نسبت به بچه هاش من دوتا پسر دارم که دوتاشون بیشفعالی و بی توجهی شدید دارن و امسال پسر کوچیکم که پنج سالشه و نیمه اولیه رو پیش دبستانی ثبت نامش کردم اما مدیر پیش دبستانی بهم گفت که دیگه نیارش ببر درمانش کن من نمیتونم از پسش بربیام البته من بهش حق میدم چون پسر من غیر قابل تحمله من که مادرشم به زور تحملش میکنم ومجبورم من ساکن اهواز هستم وهیچ جایی رو سراغ ندارم که پسرمو ببرم درمانش کنم از طرفی باباشون بامن همکاری نداره فقط عربده میکشه و داد میزنه وکتک و تحقیر وتوهین من واقعا نمیدونم دیگه چیکار باید بکنم همه ی راه ها بسته س نه میتونم ازش جدا شم چون خانواده ام که پدر نامرد وحق خورم پشتم نیس و ازاین طرف خانواده ی شوهر هم علیه من و پشت پسرشونن و من واقعا به بن بست خیلی خیلی خیلی وحشتناکی برخوردم خدا هم صدامو نمیشنوه و تنها دلیلی که خودکشی نمیکنم به خاطر ترسو بودنمه من هیچ امیدی ندارم هیچی هیچی تو این ۱۳ سال گذران عمر با این آقا همه ی امیدم رو از دست دادم من ۲۸ سالمه چیزی که میدونم اینه که ازمن خوشش نمیاد و همین باعث شده انقدر عذابم بده وهمیشه از کاه من کوه ساخته اصلا به منو بچه هاش نمیرسه مارو ول کرده ورفته پی خوشگذرونی های خودش خانواده ی ما طلاق رو عیب میدونن وزن باید بسوزه وبسازه و تحمل کنه ودم نزنه الانم همینطوره اما من دیگه بریدم دیگه نمیتونم خصوصا که پسرم رو دیگه نمیتونم پیش دبستانی بفرستم و این باعث شده کامل ناامید بشم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
عاشقانه #فامیلی
در عنفوان نوجوانی حس کردیم تو دلمون نسبت به هم یه احساساتی داریم و من تو سن 17 سالگی کشف کردم که عاشقشم!...