eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.1هزار دنبال‌کننده
41.1هزار عکس
686 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام در جواب خانمی که گفتن با فرار ازدواج کردن و الان حوصله ندارن ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ عزیزم مگه نمیگی خانواده هاتون راضی نبودن خب به هر حال اونا با تجربه آن شاید از روزگار چیزی می‌دونستن و به خاطر همین اجازه نمیدادن. خب مگه نمیگی با فرار ازدواج کردی از همینه دیگه وقتی دل پدر و مادر رضا نباشه و با فرار ازدواج کنی اینطور میشه .من میگم که با همسرت حرف بزن و بگو از اول این ازدواج درست نبوده و تقاضای طلاق بخواه هرچند میدونم اصلا راحت نیست😔😔 مرسی از ماهی گلی که این کانال رو تشکیل دادن💋 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام در جواب اون خانم که به پسر سرباز گفت مواد و این داستانا تو چقد بیشعوری آخه جای اینکه آدم باشی و بنده خدارو به راه راست هدایت کند میگی برو مواد بکش؟ واقعا آدم نفهم و بیشعوری مواد و سیگار عاقبت نداره سعی کن قوی باشی 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه خواستم بگم که من شوهرم میخواد سند خونمونو به نام پدرش بزنه بعد اصلا معنی نداره کارش که بخواد به نام اون بزنه بعد پدرشوهرمم خیلی وضعش خوبه نمیدونم چیکار کنم باهاش خیلی حرف زدم قبول دار نمیشه میگه من بابامو دوست دارم😭😭😭 میخواستم بگم که شماها یه دعایی سراغ دارید که مانع این کار بشه شوهرم خونرو به نام پدرش نزنه چونکه هرچی حرف میزنم باهاش دلیلشو میپرسم جواب منطقی نمیده نمیدونم چجوری مانع این کار بشم شماها دعایی چیزی سراغ دارید 😭 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام امید وارم حالتون خوب باشه من یه دختر ۱۴ ساله هستم و خیلی زندگی خوبی دارم ولی . . . بعضی موقع ها مادرم من رو با بعضی از دوستام مقایسه می‌کنند و میگم مثلا اون چرا اونجوری تو چرا اونجوری بیشتر توی درس هست من یه دوستی دارم که مدرسه‌اش با من جدا و یه مدرسه خوب میره نیمه دولتی هست ولی من یه مدرسه دولتی میرم تقریبن خوب ولی مامان من میگه تو باید معدل از اون بیش تر باشه منم درسم خیلی خوب هست معدلم ۱۹ اینا هست موقع امتحانا تا جایی که میشد تلاش کردم که بهترین نمره رو بیارم کلا شب وروزدرس می خوندم الان خیلی استرس دارم که معدل چند شده اینم بگم من از اول تا لان کلا کارنامه خیلی خوب بود تا ششم ولی امسال کمی افت کردم تروخدا میشه راهنمایی کنید واقعا سر این قضیه خیلی خودم رو سر زنش میکنم تروخدااا اگه میشه راهنمایی کنید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 من ۱۰ساله ازدواج کردم سال اول عروسی نه خونه داشتیم نه ماشین نه موتورحتی شوهرم کارثابتی هم نداشت.....🌸🌱
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 من ۱۰ساله ازدواج کردم سال اول عروسی نه خونه داشتیم نه ماشین نه موتورحتی شوهرم کارثابتی هم ن
وتوروستازندگی میکردیم شوهرم کمک پدرش میکردتوکارکشاورزی سرکارهم نمیرفت که پول دربیاره بعداز ازدواج فقط ۵۰۰هزارتومان پول داشتیم وتمام که اوناهم تویه ماه تقریبا تموم شدمابرای کاررفتیم شهریه خونه ی کوچیک اجاره کردیم وسال بعدش موتورخریدیم شوهرم هم میرفت کارگری سه سال بعدهرچی زمین ازمهریه وارث وهرچی داشتیم فروختیم ویه خونه توشهرخریدیم خداروشکردیگه مستاجرنبودیم کم کم زندگی مون خوب شدبا۲دخترکه خدابهمون داده بودبعداز چندسال هم ماشین خریدیم وایناهمه اززحمت کشیدن شوهرم بودالبته منم خیلی کمک کردم مثلا طلاهاموفروختم سرکارمیرفتم تاکمکی براش باشه ولی بعدازهرسختی آسانی خیلی مزه میده قبول دارین؟😍👫 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 گفتمان قشنگ دخترکانالمون سلام ماهی جون من موافق بدگویی و پشت سر دیگران به ویژه یک دختر نیستم. من یک مسلمانم. و مسلمان در نظم خداوند مرتکب ظلم نمی شود.همرازم هستند کسانی که مخل ازدواج یک دختر شده و شرایط باروری و عشق ورزی و تجربه ی زندگی مستقل را می گیرند. اگر زن هستیم بترسیم از کرده مان که توبه فایده ای ندارد.اگر دختر هستیم باز هم بترسیم از عقوبت کرده هایمان.... 🙏🙏🙏کمی از سلوک اخلاقی هم گفتگو کنیم شاید موجب شدیم بخل و حسادت ضعیف تر شود. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 داستانی بسیار بسیار جذااااب .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 داستانی بسیار بسیار جذااااب .
🌀از ترانه های رپ،🎶 تا خط مقدم سوریه! آشنایی منو حسین، به انجمن ادبی برمیگرده. ما هردو عضو انجمن هستیم. قبلا هم دیده بودمش اونجا. تااینکه یک روز با کلی مقدمه چینی، و چهره ای که هی سرخ و سفید میشد، ازم خواست یه مدت برا آشنایی اولیه صحبت کنیم. و قرار شد هفته بعد در جلسه بعدی انجمن بهش جواب بدم. من، همیشه از متانت و ایمان حسین خوشم میومد. یه وقار خاصی داشت. این شد که قبول کردم. 💗 کل دوره آشنایی قبل از عقدما،📗💍 یک ماه و دوهفته بود. که خانواده هامون از اول به درخواست من درجریان بودن. یه روز حسین تو تلگرام بهم گفت: سمیه خیلی وقته عضو یه کانالم خیلی توپه. آدم کلی درس میگیره از زندگی. 💞 گفتم: چه کانالیه؟ لینکشو بفرس منم برم. گفت: خاطرات همسران مدافع حرم و شهیدان مدافع حرم رو میذارن. نه بتو نمیدم تو حساسی. ناراحت میشی. خلاصه با اصرار من فرستاد. وقتی اون خاطرات رو میخوندم دلم آتیش میگرف. 💔اما هیچوقت فکرشم نمیکردم همه اینا زمینه سازیه. برنامه ریزی های حسین هستش. 🧠 خلاصه بعد انجام رسومات، و یه عقد ساده، همه چی شرعی شد. دوماه از عقدمون گذشته بود، حسین خیلی پریشون بود. منم اون شب خونه اونا بودم. گفتم چیشده حسینم؟ چراانقد پریشونی؟ 🤔 گف بیا بریم تراس. همش داشت سعی میکرد عادی جلوه کنه، همش میگف: سمیه ببین شهر چقد قشنگ دیده میشه. سمیه ماه امشب چقد قشنگه،🌙 چقد هوا خنکه.🍃 آدم دلش کیف میکنه. ❤ دستشو گرفتم: حسین منوببین؟ من دارم حس میکنم چقد دلت آشوبه. بگو چیشده. خواهش میکنم. دلم شور میزنه. سرشو انداخت پایین: سمیه کاش تو رو آواره خودم نکرده بودم. 😔 حس میکنم اشتباه کردم. اون لحظه فکر کردم دیگه از من خوشش نمیاد. من واقعا شیفته حسین بودم، و هستم. حتی الان که کیلومترها فاصله داریم. من عاشق شخصیت و اخلاقش شدم. یه خانواده خوب و متدین، 💕 آنچنان پولدار و شغل معرکه ای نداشت که بخوام به این چیزاش چشم بدوزم. یه کارمند قراردادی ساده. این غیرت و اخلاق حسین بود که من شیفتش بودم. اهمیتی که به چادرم میداد. همیشه میگفت: دختر باید بتونه خودشو جلو نامحرم بپوشونه نه اینکه بریز بپاش کنه خودشو.🧕 البته نه اینکه نامرتب باشه. همراه با چادر، آراسته هم باشه. همه اینا و الان حرف متضاد حسین، منو آشوب کرد، ناخودآگاه زدم زیر گريه😭. هق هقم که بالا گرفت حسین سرمو چسبوند به سینش گف بسه الان مامانم میاد کتکم میزنه ها! همون لحظه مادرشوهرم اومد: چیشده؟ حسین چیکارش داری؟ چی گفتی بهش؟ سمیه مامان چیشد؟ با گریه رفتم بغل مادرشوهرم: مامان، حسین میگه پشیمونه، منو نمیخواد. مادرِحسین دادو فریاد کرد که این چ حرفه به نامزدت میگی؟ هرچی خانوادش گفتن ومن گریه کردم، تهش فقط حسین سرش پایین بود و میگف بخدا منظورم این نبود.به امام حسین منظورم این نبود. و آخرش حسین با کلی معذرت خواهی منو راضی کرد. چون واقعا دلم طاقت نداشت یه لحظه غم داشته باشه. نمیخواستم خانوادش انقد سرکوفتش کنن. 😊چند روز بعد با خنده بهم زنگ زد: سمیه خانـــــومم حاضر شو شام مهمون منی. هرچی گفتم چیشده، نگفت. بیرون بودیم. یه 📑برگه داد دستم: این چندمین ترانه منه که میخرن ازم! دیگه پولدار شدیم و قهقهه زد. 😳خیلی تعجب کردم، برگه رو گرفتم اما هرچی سعی میکردم ترانشو با ریتم بخونم نمیشد! انگار ازفضا اومده بوداین نوشته. اصلا نمیتونستم وزن و قافیه پیدا کنم. زدم رو بازوش که این چه ترانه ایه. حسین ریسه رفت از خنده.😂 گفت: سمیه، سعی نکن انقد، قیافت چپ اندر قیچی شده، این رپه. تا اینو گفت: چند تا پشت سر هم با گوشیم که دستم بود زدم رو دستش: حسین بمیری تو رپ فروختی؟ تو رپ نوشتی؟ حسین غیرمجاز؟ خجالت بکش،،😏 و صورتمو گرفتم ازش و رومو کردم اونور. 😒 _سمیه؟ سمیه خانومم؟ بخدا جایی اسمی از من نمیاد. واسه اینکه من ترانه رو با اسم کسی دیگه قراره بذارن، پول بیشتر گرفتم. اگه بخوای پولو میدم به خودشون.💵 اروم دستمو گرفت و نوازشش کرد: سمیه ببخشید. بخدا فکر کردم خوشحال میشی. بدم پولو بخودشون؟ باحرص گفتم آره بده. گفت: چشم. رو تخم چشمام. 👀 وبالاخره پولو برگردوند. ✅ یه روز یه فرم نشونم داد. البته عکسشو. بعنوان مدافعان حرم. دلم خالی شد. گف مال دوستمه اون رفته. نامزدشم برگشته گفته منو بیشتر دوسداری یا سوریه رو؟ خلاصه تا یه مدت هی به این دوست حسین خندیدیم وگفتم چه دختر خوشیه ها. به خیالش نیس. یه بارم وسط این شوخیا گف: سمیه انقد دلم میخواد منم برم. زدم زیر گریه که:'حسین' نه ها، تو بری دق میکنم میمیرم، بری منم میاما. _عه چه خوب! بیا بریم ماه عسل اونجا❤ تااینو گف من وسط گریه منفجر شدم از خنده. 😂😂 همیشه این بودا. وسط گریه ام یاناراحتیم یه چی میگف من کلا یادم میرفت. برشی ازخاطرات نامزد یک مدافع حرم(حسین.الف) ☘ 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🎶♥️🎶 سلام به همه، خواستم زندگی خودمو بگم براتون من ۲۲ سالمه توی ۱۷ سالگی کلی خواستگارداشتم اما خونوادم منوبایه پسری که اصلانمشناختمش وهیچ علاقه ای بهش نداشتم دادند،
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام به همه، خواستم زندگی خودمو بگم براتون من ۲۲ سالمه توی ۱۷ سالگی کلی خواستگارداشتم اما
البته زوری نبودخودمم قبول کردم،خلاصه تونامزدی خیلی خوب بود میگفت ازبچه گی عاشقم بوده اما من دوسش نداشتم گذشت وازدواج کردیم همون اول هم حامله شدم 😔وتوی ۱۸ سالگیم دخترم به دنیااومد بعدازدواج شوهرم کلا عوض شد چندباری کتکم زد😔حتی پنج روزبعدازبدنیااومدن دخترش اومدتاببینتش😔اصلاکارنمی کردخیلی روزاگرسنه میموندیم اما من نه قهرکردم ون فکرطلاق وکردم فقط بخواطردخترم باهاش خوب شدم وطلاهامودادم یه خونه خریدیم ویه مغازه بازکردیم گفتم توتنها کسی هستی که تودنیادارمو تونمیزاری محتاج هیچ کس شیم وازاین حرفا الان ۵سال ازاون روزامیگذره شوهرم خیلی خوب شده حتی نمیزاره خونوادش بهم دهن کجی کنن همه ی فامیل حسرت زندگی منو میخورن خواستم بگم همین که یه اختلاف بینتون پیش اومدنگین طلاق میگیرم سعی کنین زندگیتونو درست کنین ببخشیدطولانی شد 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 برای بخت گشایی 🍃🌸 سلام به اون خانمی که گفتن خواستگار ندارند به شهید آقا سید رضا حسینی متوسل بشوید و هرروز ۱۰۰صلوات برای باز شدن بخت خود بفرستید خیلی حاجت میدهد من خودم خیلی حاجت گرفته ام ان شإ الله حاجت روا باشید ❤️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882