🎶♥️🎶
سلام ماهی جان و همه اعضای گروه نماز روزه هاتون قبول من 35سالمه
خواستگارام درحدحرف میان دیگه نمیان ازدورمیگن دیگه نمیان جلو خیلی ام چهله گرفتم ولی نتیجه ندیدم دوستان چه چهله ی برابخت گشاخوبه؟راهنمایی کنیدسنم داره بالا میره قیافم زیاد خوب نیست
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
Mahmood karimi ~ Music-Fa.Com2_1152921504631596522.mp3
زمان:
حجم:
7M
⁽﷽⁾
°•|🌱『🎼🎶』🌱|•°
◉━━━━━━───────
↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
🏴 حیدر حیدر، اول و آخر حیدر
🏴 حیدر حیدر، ساقیِ کوثر حیدر
🎙محمود_کریمی
🏴#شب_قدر
#ماه_رمضان
_________________♡
❤️چالش جدید#پیشنهاد_اعضا😍
بدوووو شرکت کن جانمونیییی
♥️مخاطبین گل کانال ✨😘
گلی ها بیاید که داستان داریماااااا
تخمه یادتون نره …💜💜💜
❤️❤️موضوع چالش:❤️❤️
سلام ماهی گلی جان زنده باشی میگم یه چالش بزارید در رابطه با خانومهای مجردی که نیت ازدواج دارند هر کس تو شهر خودش ☺️😉 واینکه کسایی که دنبال یه دختر خوب و پسره مناسب میگردن میشی بانی خیر البته که بیطرف چون بالاخره دردسر هم داره به طوری که فقط شماره رد وبدل بشه حیفه واقعا خوب سن که بالا میره تصمیم گیری هم سخت میشه بازم تصمیم با خودتون
جوابها رو به این آیدی بفرستید👇👇🎃
@mahi_882
سپاس همیشگیا🧡✨
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام اون تاخانمی که گفت عشق قبلیش ازش رابطه میخادپیامت واقعا حالموبدکردیعنی چی چکارکنم😳
واقعانمیدونی ازدواج کردی متعهدی به شوهرت چرااجازه دادی یه نامحرم این قدرباهات صمیمی بشه که همچین درخواستی بکنه عاقل باش قدرزندگیتوبدون قلب امام زمانمون رونشکن عزیزان توروخدااین شبادعاکنیم خدااول فرج امام زمانمون وبرسونه بعدم یک لحظه ماروبه خودمون وانگذاره واخروعاقبتمون ختم به خیربشه برای سلامتیه داداش منم دعاکنین 🙏🙏🙏
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جان برای اون خانومایی که با وجود داشتن بچه و شوهر بازهم دلشون میلرزه 😢 پیامهای این
۶ سالم بود که مادر پدرم از هم جدا شدن 😔 اونموقع خانه پدربزرگم یک خانه قدیمی و بزرگ بود و همه سه تا پسرش با پدربزرگم در یک خانه زندگی میکردن 😐 پدرم بعد از مادرم ازدواج مجدد کرد و در همون خانه پدربزرگم زندگی میکردیم .
پدربزرگم مرد بسیار مهربانی بود اما هیچ درآمدی نداشت پیر شده بود و نمیتونست کار کنه و پسرها هم زیاد بهش نمیرسیدن 😔
بعد از رفتن مادرم بدترین بلاها سرمن اومد
مجبور بودم برای گذران زندگی و خرج خودم برای همه اهالی خانه کار کنم چون اگر کار نمیکردم نه پول جیبی داشتم نه خوراک نه لباس😔😔
باوجود اینکه پدر داشتم و جوان بود و کار میکرد نامادریم نمیزاشت به من برسه خود پدرم هم بعد طلاق مادرم از من سرد شد انگار منو هم با مادرم طلاق داد😭 حتی اجازه نداشتم شب ها طرف اتاقهای پدرم برم تنها با پدربزرگم میخوابیدم اگر مریض هم بودم عین خیالشون نبود نمیومدن یه شب کنارم بخوابن که مثلا تب داره عادت کرده بودم به این تنهایی ها.
سر اینکه خونه کدومشون کار کنم سرمن دعوا بود 😂😂 این میگفت بیاد خونه ما اونیکی میگفت بیاد خونه ما 🤦♀ چون سر به زیر بودم و مثل اسب کار میکردم 😂 فکر میکنید اونموقع ها چند سالم بود 🤔🤔 ۱۰ سال شاید هم کمتر سن داشتم .
تابستان که مدرسه ها تمام میشد دعوا ها شروع میشد زن عمو ها و نامادریم هر کدام دار قالی برپا کرده بودن به امید من 😳 دعوا میکردن که امسال باید بیاد خونه ما که برم براشون کار کنم 😒 یک نفر به فکرم نبود یک نفر نبود اعتراض کنه دلش به حالم بسوزه میگفتن نگه میدارن سر از بهزیستی درنیاوردی خداتو شکر کن 😔
درحالی که پدرم از اونیکی زنش بچه آورده بود و خرج اونا رو قشنگ میداد
دوران ابتدایی تمام شد
رفتم راهنمایی اما زن عمو ها و نامادری مدام گوشم میخوندن دختر میخواد درسو چکار کنه همین خواندن نوشتن کافیه 😡
میدونید بخاطر چی؟ چون مدرسه نرم و براشون تمام وقت کار کنم 😡 اما من قبول نکردم شاگرد اول بودم آخر هم با اصرارهای من قبول کردن برم مدرسه اما باید یک شیفت کار میکردم یک شیفت مدرسه میرفتم 😳 اما اعتراضی نمیکردم لااقل مدرسه رو میرفتم .
صبح ساعت ۷ بیدارم میکردن مینشستم سر دلر قالیشون تا ۱۲ ظهر که وقت مدرسه بود به زور مرخص میکردن که برم مدرسه نمیدونستم چطور لباسهامو بپوشم کیفمو جمع کنم هول هولکی دوان دوان میرسیدم مدرسه 😭 نه خوراکی میبردم نه میوه نه پول
دوتا لقمه نان و پنیر اونم صبح خودم سر صبحانه لقمه میکردم میزاشتم کیف مدرسه ام 😂😂
عصر که برمیگشتم تند تند درسهامو مینوشتم و میخوندم بعضی مواقع نمیرسیدم حتی شامم بخورم چون امتحان داشتم 🤦♀
روزها همینطور میگذشت و من عین کوزت زندگی میکردم
تااینکه من ۱۵ سالم شد اون خونه رو فروختن و هرکس رفت خانه جدا برای خودش گرفت اما من بخاطر اذیتهای نامادریم چون اخلاق خیلی بد بود حرفهای رکیک میزد با پدرم نرفتم و پیش پدربزرگم موندم 👌
یه کم اوضاعم بهتر شد چون باهم بودیم حتی به لباس پوشیدن من هم گیر میدادن اجازه نداشتم رنگ روشن بپوشم 🤦♀🤦♀
خلاصه خودم برای خودم کار دست و پا کردم
هم درس میخوندم هم کار میکردم بالاخره رسیدم تا دانشگاه 😊😊
کم کم سرو کله خواستگارها پیدا شد میگفتن تا اینجا خونده بس هست دیگه بره خانه شوهر پس فردا پدربزرگت میافته میمیره تکلیفت چی میشه 😖 با هزاران دعوا و جنگ رفتم دانشگاه و بورسیه کار دولتی شدم 😌😌
بعدش ۲۲ سالم بود ازدواج کردم پدرم حتی یک ریال برام خرج نکرد همه مخارجم رو خودم میدادم اما پیش خانواده شوهرم اصلا نمیگفتم 🤦♀
خلاصه بزرگ شدم الآن شکر خدا خودم کارمندم بچه دارم زندگی دارم
اما اما اما .... اون خاطرات تلخ کودکی اصلا رهام نمیکنه مدام استرس دارم دلشوره دارم هیچوقت آرامش ندارم و شاد نیستم 😔
بعد ازدواج زیاد موفق نبودم چون روابط پدرو مادر ندیده بودم نمیدونستم با شوهر چطور رفتار میکنن چون هیچ تجربه ی زندگی خانوادگی نداشتم زندگی من فقط معنا شده بود در درس و کار 😭 کم کم یاد گرفتم شوهر یعنی چی؟ خانواده یعنی چی؟ حتی گاها از محبتهای همسرم به بچه ام گریه ام میگیره تو دلم به خدا میگم چرا من از همچین محبتی محروم بودم 😭😭 میبینین چقدر سختی کشیدم اینایی که تعریف کردم قسمت خیلی کوچکی از زندگیم بود اگر همه رو تعریف کنم یک کتاب دو جلدی میشه 😂😂
ادامه👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
۶ سالم بود که مادر پدرم از هم جدا شدن 😔 اونموقع خانه پدربزرگم یک خانه قدیمی و بزرگ بود و همه سه تا پ
خانومای گل اینارو تعریف کردم تا به خودتون بیایید به بچه هاتون رحم کنید میدونید اگر یک روز نباشید چی به سرشون میاد یک لحظه بهشون فکر کردید😖😖
داستان منو خوندید این همه بلا سرمن میومد فقط و فقط بخاطر نبود مادرم بود
بچه های زن عموهام مینشستن جلوی تلویزیون کارتون تماشا میکردن منم برای اونا کار میکردم اون لحظه آرزو میکردم کاش منم میتونستم بشینم با خیال راحت کارتون ببینم 😭😭
خانوم عزیز زندگیت خوب نیست بساز چون بچه داری
ببین میخام یک مثال بگم برات 👌👌 فرض کن یک جایی آتش گرفته و تو و بچه هات گرفتار شدید تو خودتو نجات بدی بچه هات بسوزن ببین عاقلانه هست 🤔🤔 خودتو نجات نده نزار بچه هات به آتش زندگی تو بسوزن 🙏🙏
الآن بچه های نامادری و بچه های زن عموهای من ازدواج کردن اما من از همشون موفق ترم 👍 تنها کسی که از بین نوه ها تحصیلات عالیه داره و کارمند هست منم 😄😄
الآن هم از زندگیم دست بردار نیستن مدام میگن چطور تونست😐😐
حتی اونروز یکیشون بهم گفت تقصیر شوهرهای ماهست خرج شکم زن و بچه خودشون رو کردن تو لحق تو و تورو نگه داشتن الآن شدی کارمند 😡😡
خانومی که به عشقت اولت فکر میکنی فقط یک لحظه به مصیبتهای من فکر کن ببین میارزه بچه هاتو آواره کنی
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
شماهم میشنوین🤔⁉️
سلام صبح بخیر..
به مناجات حیوانات در طول روز شب اعتقاد دارید ؟
من همیشه صداهاشون می شنوم...
مثلا قبل نماز صبح ..سگ ها ..جغد..خروس ها خیلی خیلی صدا میدن...اذن صبح.گفته شد دیگه اصلا هیچ صدای نمی دهند ..قبل طلوع آفتاب..وای صدای ..گنجیشک ها و قمری ها ..ای خدا اینقدر قشنگ صدا میدن ..که خواب از سر آدم می پره...تازه قبل از غروب آفتاب روباه ها خیلی صدا میدن..والا ما چون تو روستا زندگی میکنیم ..همه این صدا ها را می شنویم..خدا بیامرز پدر بزرگم می گفت ..این ها همشون خدا را مناجات میکنند..
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
سلام بانو جان
من دیسک کمردارم
برای دیسک هم جز ویتامین دی وگاباپنتین دکترچیز دیگه نمیده ک بخوام دکتر برم،چون قبلا رفتم دوسه بار همینارو داده فقط ،،ی مدت کپسول ویتانین دی آوودین خوردم خوب بود ولی تموم ک شد دردها بازم هست وبخاطر خونریزی ک دراثر ای یو دی داشتم کمخون شدم وهنوز دارم کپسول فرفولیک میخورم خواستم اگه کسی اطلاع داره باتوجه به مشکلم ی ویتامین یامکمل کاملتروجامعتربهم معرفی کنیداگثرااوقات بی حال وخستم حوصله هیچکاری ندارم دخترم هم ۱۷سالشه اونم همیشه بیحاله ودرحال چرت زدنه😅 ممنون ازهمه ❤️
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام عزیزم منم این کانال بسیار خوب رو دنبال میکنم و با سرگذشت های شاد خیلی خوشحال و با سرگذ
همسرم هیلی پر توقع هست وزود قهر مکنه مخاد من برم آشتی حتی اگه تقصیر خودش باشه خیلی بددهن و حرفای زشت جلو بچه ها بهم میگه یه کاری برام بکنه منت عالم وآدم رو سرم مزاره وهمش میگه
حالا خوبیهايي هم داره منکرش نمیشم ولی بخدا زود عصبانی شدنش و قهرش منو داغون مکنه حتی جلو غریبه دندون رو نمیزاره میگه امسال مسافرت با دوستش و خانمش بودیم فقط،دعوا کرد و جالبه اونا هم یا باعث دعوا بودن یا میفهمیدم که خوشحالن خودشون خیلی زندگی فانتزی و خوبی رو جلو ما داشتن ولی ولی همسرم همش بهونه میگرفت و قهر میکرد وجلو اینا فحش و بدوبیراه میداد کل مسافرت زهرم شد
اگه بیشتر تعارفش کنم بدتر میشه اگه بیشتر محبت کنم بدتر میشه تورو خدا کسي هست بتونه مشکل منو حل کنه ممنون میشم مامان رها هستم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882