🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانمی که گفتن دخترشون بیماری صرع داشته وتومدرسه مشکل داشته وحالا باید بره مدرسه استسنائی چیکارکنن
منم مشکل شماروداشتم دخترم توسنجش دیراموز خوردبااسرارخودم که بایدبره مدرسه عادی چهارسال از عمرخودم ودخترم هدردادم دخترمنم تومدرسه هیچ دوستی نداشت ازکلاس پنجم دیدم نه خودش نه خودم کشش نداریم رفتم گذاشتم مدرسه استسنائی باورتون نمیشه اونجاهم بهتردرس میفهمه وباهمه همسنسالای خودش دوست شده بقدری روحیش خوب شده که همیشه باخودم میگم چراازاول نذاشتم بره مدرسه استسنائی اونجا حتی معلماشون ازجنس فرشته است درباره هربچه ای رفتارشون متفاوته وخیلی درکشون بالاست کارای هنری اشپزی خیاطی کارای گروهی از هرلحاظ عالیه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍂🍂🍂
اینطوری #عاشق💋 بشین
دیشب مامان بابام سر اینکه کدومشون راننده بهترین کل کل داشتن بابام بهش گفت نکن ماشینمو به فنا نده، یهو مامانم گفت ماشین تو؟!تو خودتم مال منی چه برسه به ماشینت =)))))
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
🎶♥️🎶
برشی از یک #زندگی
من توی خانواده ام با یه سری مشکلات رو به رو ام
خیلی باهام بحث میکنن
مادرم توقعش بالاست و گاهی اوقات خیلی بد دهنی میکنه
البته خودمم دختر خوب و دلخواهی نبودم براشون
اینو از ته دلم قبول دارم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 برشی از یک #زندگی من توی خانواده ام با یه سری مشکلات رو به رو ام خیلی باهام بحث میکنن مادر
ازدواج من و همسرم به این صورت بود که عاشقم شد و خواستگاری کرد و ازدواج کردیم
تو تایم خواستگاری به مادرم پیام میداد و مادرم چند تا پیام س.س ی براش فرستاد و اونم جواب داد
به خاطر همین من اونجا به شدت مخالف ازدواج بودم و پدرم خیلیییییی باهام حرف زد تا قانع شدم
دختر عصبی هستم و همین توی خانواده ام مشکل ایجاد میکنه
خیلی احساساتی ام و محبت کافی از خانواده ام ندارم
من اون اتفاق رو بخشیدم
و عقد کردیم
همسرم خیلی دست و دل باز هست و باهوشه و هنرمنده و از لحاظ تیپ و چهره اش عالیه
ولی خیلی حساس و وسواس و بد دهنه
توی این چهار سال که عقد بودیم به خاطر مشکلات مالی نتونست مجلس بگیره چون داشت خونه میساخت.
خیلی بهش گفتم بریم اجاره نشینی راضی نشد
چند بار قهر کردیم
یه بار سه ماه
یه بار پنج ماه
یه بار چهار ماه
و آخرین بار نه ماه
بار آخر
من وکیل گرفتم و شکایت کردم
خسته شده بودم
همسرم هنوز طلب کار بود و حق به جانب
انگشترمم فروختم
بعد از درخواست طلاق
یه مشاوره گرفتم تا دوباره کنکور بدم و فرهنگیان میخواستم
طی اتفاقاتی ، که برای مشاوره ام افتاد و رو حساب حس انسان دوستی بهش کمک کردم ( خودکشی کرده بود)
ازم خواستگاری کرد
معلم بود
و به شدت احساساتی
ایده آل بود
وارد رابطه باهاش شدم
همسرم از زندگیم حذف شده بود
کاملاً طلاق نگرفته بودم البته
چون علاقه اشو ثابت کرد
از تموم زندگیم خبر داشت و با پدرم صحبت کرده بود
و التماسش کرده بود تا باهام در ارتباط باشه
هر کاری ازش خواستم نه نمی آورد
طی یه اتفاقاتی که خیلی مسخره بود از نظر من رابطه رو بهم زد
ولی دیر شده بود اون حتی از همسرم برام ایده آل تر بود تموم تلاشمو کردم ولی برنگشت
داستانش مفصله سعی میکنم کوتاه و خلاصه بگم
بعدشم با کسی چت کردم تو یه گروه شعر که فقط شبیه اون بود از نظر من فقط یه چت کوتاه و صمیمی و عاشقانه منظورم اینه بحث مسائل جنسی و... اصلا نبود
اشتباه پشت اشتباه داشتم...
و اصلا متوجه نبودم
از نظر من اون موقع دوست داشتن همه چیز رو توجیه می کرد
👇👇👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
ازدواج من و همسرم به این صورت بود که عاشقم شد و خواستگاری کرد و ازدواج کردیم تو تایم خواستگاری به ما
دوباره داشتم توی گروه های مختلف عضو میشدم و تبلیغات چنلم رو میکردم
که چند تا سوال درسی و .. داشتم و مشاوره ام جواب نمیداد
از طرفی هم کمبود محبت و غم و تنهایی به شدت احساس میشد
توی گروه پرسیدم کی دانشجو فرهنگیانه
چند نفر گفتن من هستم
اجازه گرفتم ازشون و رفتم پی ویشون
سوالاتمو پرسیدم
با همه شون صحبت ام تموم شد الا یه نفر
روابط اجتماعیش عالی بود
چت کردم و وارد رابطه شدم
ووااااایییی الان یادش میوفتم وحشت میکنم و به خودم فحش میدم
دوستم داشت عجیب!
به پدرش گفت تا با پدرم صحبت کنه
ولی درست همون شب اتفاقات زیادی افتاد
البته نگفتم
بعداً دروغاش رو شد
که پشت کنکور مونده
خود زنی میکنه
مادرش خودش رو آتیش زده
پدرش فرهنگی نیست و یه دلاله
خیلی به خدا و پیغمبر فحش میداد عصبی بود
و...
الان که فکر میکنم ، میگم چه طوری تونستم اینقدر ارزشمو پایین بیارم و باهاش چت کنم
حتی جوابشو بدم
ازش زده شدم
ولی دلم نیومد دلشو بشکنم
همش بهم میگفت هیچ تضمینی برای رابطه مون نیست
خونه شون رو آتیش زده بود
منم ترسیدم بهش وابسته شم
با رفیقش شرط بست که من با تموم دخترای دنیا فرق دارم رفیقش خیانت دیده
آیدی مو داد بهش تا به قول خودش پزمو بده
منم جواب رفیقش رو دادم و طوری وانمود کردم انگار از اینکه باهاش وارد رابطه شم مشکلی ندارم
اشتباهم خیلی زیاد هم نبود
با تموم آ دما مهربونم
کمک کردن و همدلی رو دوست دارم
تنها چیزی که آرومم میکنه
👇👇👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
دوباره داشتم توی گروه های مختلف عضو میشدم و تبلیغات چنلم رو میکردم که چند تا سوال درسی و .. داشتم و
وقتی فهمید که جواب رفیقش رو دادم
گفت خیانت کردی
ووووای
از چشمش افتادم
هر دو مون از هم زده شدیم و رابطه تموم شد
و رابطه ام با پدر و مادرم داغون شد
فحشم بدن و... حتی دو بار منو زد پدرم
بعد از ماجرا بهش گفتم نمیتونم به خاطر تو بیشتر از این خانواده امو ناراحت کنم توبه کردم و همه چی تموم
رفتم برای همیشه
بعدش همسرم اومد برای آشتی
گفت خیلی دلتنگت بودم و...
یک بار از دلتنگیت گریه کردمو
حتی لحظه ای بهت خیانت نکردم و ...
اینا رو که میشنیدم از درون میسوختم
افسردگی گرفتم
همش میخوابم
نمیخندم
تو خودمم
همش فکریم
داغون شدم به معنای واقعی
همش یاد حرفای شهاب میوفتم که بعد از اینکه جواب رفیقش رو دادم میگفت فکر میکردم پاک ترین دختر دنیایی
همسرمم همیشه میگه خیلی دلت پاکه
و...
حتی داماد شون هم که اومد آشتی مون بده گفت از نظر من مهرانا جز پاک ترین دخترای دنیاست اینارو میشنوم عذاب میکشم نمیدونم چیکار کنم خواهش میکنم راهنماییم کنید 😔💔
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جان خوبی. خدا قوت
این پیام برا خواهر مون که گفتن برادر شوهرش سهم شوهر و برادرها رو از کارخونه نمیده
من ۲۴ سال پیش زمانی که ۱۶ سالم بود با پسر خاله پدرم ازدواج کردم.
اونموقع پدرش گفت چون چندین مغازه تجاری داره همسرم رو برا ازدواج حمایت میکنه
بعد از عقد ما به علت بیماری لاعلاج زمینگیر شدنو رحمت خدا رفتن و شوهرم ۳ برادر بزرگتر داشتن
.اون سال ۷۹ بود اومدن پیش شوهرم و باهاش حرف زدن دو برادر بزرگتر همسرم رو که فقط ۲۱ سال داشت با فریب ازش امضا گرفتن و بهش گفتن وکالت بده از مغازهها و خونهای پدری که دو منزل بود بعد از ۴روختن سهم کامل میدیم. خلاصه درد دل رو برات بگم الان پسرهام دو تا مرد شدن هنوز منتظرم سهم همسرم رو بدن مغازهها و یک خونه رو فروختن .بعد از چند سال که با دو بچه آواره بودم فهمیدن که همسرم رو فریب دادن وگفت چند ساله داره غصه میخوره و نمیتونه کاری کنه به ثبت رفتم همسرم براشون اما کرده بود اونها هم گفته بودن تو فعلا سنت کمه پیش ما باشه بعد برات خونه و مغازه میگیریم .همیشه از شوهرم ناراحتم و غصه رو تو صورتش میبینم من و بچه هام هنوز زندگی سختی داریم .
پدرم هم میگفت :زن با لباس سفید میره و با کفن از خونه شوهر برمیگرده و اما سرنوشت من و پسرهای هنوز منتظریم آخه کرایه خونه میدیم. امیدوارم خدا جوابشون رو بده و من توی این
دنیا ببینم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی گلی
در جواب خانم ۳۹ ساله از مشهد
بخدا بعضی وقتا تعجب میکنم چرا اینقدر ظلم پذیرین شما مگه تک فرزند نبودین مگه حمایت خانواده رو نداشتی میدیدی اوایل ازدواج کنترل رفتارش رو نداره جدا میشدی نشستی تحمل کردی فقط بخاطر این که تهدید کرده اگه طلاق بگیری این کارو میکنم اون کارو میکنم
چرا هیچوقت از طریق قانونی اقدام نکردی بخوای حقتو از مردی که ظلم در حقت کرده رو بگیری مدد کار اجتماعی روانشناس و روانپزشک واسه همین موقع ها
تا کی باید در مقابل همچین مردی ضعیف باشی تو هم انسانی حقته زندگی کنی
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جان
برادختری ک آزاد هست...😐
دخترم چرافکرمیکنی کار توازادیه ولی کسی غیراز این کارا روبکنه تواسارته؟
ازعواقب مشروب وموادمخدرودوست پسرچیزی میدونی شما البته شما هنوز برا درک این چیزاسنت کمه از پدرومادردکتروتحصیلکردتون بعیداین چیزا ،چطور انقدرراحت حرف میزنی ازاین چیزا
وایخدایا به کجاداریم کشیده میشیم دختران وزنانمون چقدرراحت ازاین مسائل حرف میزنن
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882