🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
خانمی که مادرشوهرش جابه خود نمیگیره هردم بالاوپایین میشه😅😅
فکرکنم قبل از اینکه برگردین شهرتون با شوهر یا خواهرشوهرات اگر منطقی هستن صحبت کنید واتمام حجت کنید که یابالا یا پایین والا بخدا انگار خاله بازیه هردم بالا وپایین میکنه 😢
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🌼🍃
#گفتمان_اعضا💕
#برمنتقم_آل_محمد_صلوااات
🌕سلام عزیزم توصیه ای مهم برای ایام پایانی ماه رمضان
💠آیتالله فاطمی نیا :
🔹️از اولياء الهی سينه به سينه ، يک يادگاری دارم كه عمل به آن بركات فراوانی دارد.
ماه مبارك رمضان ، اين ضيافت الهی را با يك #زيارت_جامعه_كبيره به اخر برسانيد .
در اثر اين عمل اين ضيافت چنان رنگين خواهد شد كه آثارش از عقول ما خارج است و روزی به كار خواهد آمد كه آن روز هيچ چيز ديگري به كار نخواهد آمد.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جان من مشاور طب سنتی هستم شماره من را بدین به دوستمون که گفتن یک فرزند 8ساله دارن باردار نمیشه
تضمین میدم که حتما به یاری خداوند درمانشون میکنم وحتی برای تعیین جنسیت هم میتونم کمکشان کنم
09136110812خانم بازماندگان هستم مشاورسلامت 🌹🙏
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
1_2972649632.pdf
حجم:
514.3K
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام.برای خانومی که گفته بودن میخوان دوباره بچه دار بشن و دکتر گفته تخمک ندارن
این پی دی اف میتونه بهشون کمک کنه
تحقیقات علامه سید حسن ضیایی
اگه بشناسند، ایشون از محققین در زمینه طب اسلامی و سنتی هستند
من جواب گرفتم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 روایت عجیب یک زن مطلقه / بابک بخاطر پول با من چه کارهایی که نکرد
زن ۲۶ ساله که گویی کوله باری از غم را به دوش می کشید با بیان این که جوان مجرد فقط برای پول و ثروت با من ازدواج کرد که زنی مطلقه بودم درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: آخرین فرزند یک خانواده شش نفره هستم، اما پدر معتادم زمانی که من فقط دو سال داشتم، مادرم را رها کرد و به دنبال سرنوشت خودش رفت و با زن دیگری ازدواج کرد، اما او هفت سال بعد از این ماجرا به دلیل ابتلا به سرطان ریه جان سپرد؛ چرا که از همان روزهایی که من به یاد دارم او هر سیگارش را با سیگار قبلی روشن می کرد و بالاخره همین زیاده روی ها در مصرف سیگار و مواد مخدر او را به سرطان مبتلا کرد. در این شرایط من نزد مادرم بودم، ولی او هم سه سال بعد از مرگ پدرم با جوانی ازدواج کرد که چند سال از خودش کوچک تر بود.
پدر خوانده ام تعمیرگاه موتورسیکلت داشت و اجازه نمی داد من به مدرسه بروم؛ چرا که ادعا می کرد توان پرداخت هزینه های تحصیل مرا ندارد. بالاخره من تا کلاس پنجم درس خواندم و در حالی که وارد سیزدهمین بهار عمرم شده بودم مرا پای سفره عقد نشاند تا با پسر یکی از دوستانش ازدواج کنم. من هم که هیچ شناخت و آگاهی از زندگی مشترک و ازدواج نداشتم بدون آن که خوشحال یا ناراحت شوم به عقد مسعود درآمدم.
در ۱۶ سالگی اولین فرزندم به دنیا آمد و من نام «ناهید» را بر او گذاشتم. مسعود در امور ساختمانی فعالیت داشت و به صورت پیمانکاری جوشکاری، نازک کاری و دیگر بخش های ساختمانی را اجاره می کرد، اما بعد از شش سال زندگی مشترک تازه فهمیدم که همسرم هیچ علاقه ای به من ندارد و با زنان غریبه معاشرت می کند.
خیانت های پی در پی مسعود مرا به طلاق وادار کرد و به همین دلیل حضانت «ناهید» را به او سپردم و جدا شدم. سپس سراغ دختر عمه ام رفتم که پدر و مادرش فوت کرده بودند و او به تنهایی زندگی می کرد. من هم زندگی در کنار دختر عمه ام را آغاز کردم و هزینه ها را نیز به طور مشترک می پرداختیم. در این مدت با کمک ناپدری ام مغازه ای را اجاره کردم و به فروش لوازم آرایشی و لباس زنانه روی آوردم.
اوضاع مالیام روز به روز بهتر میشد تا این که یکی از دوستانم از جوان مجردی به نام «بابک» سخن گفت که هر روز مرا تعقیب می کرد. حتی شوهر دوستم نیز او را دیده بود که به طور پنهانی از مغازه تا منزل به دنبالم می آمد.چند روز بعد «بابک» در یک کوچه خلوت مقابلم ظاهر شد و خیلی مودبانه از من خواستگاری کرد. من هم شرایط گذشته و وضعیت فعلی ام را برایش توضیح دادم، او که در زمینه صنایع چوب (ام دی اف) فعالیت می کرد از من کوچک تر و جوانی مجرد بود!
خلاصه قرار شد «بابک» با خانواده اش صحبت کند؛ چرا که او تک پسر بود و خانواده اش آرزوهای زیادی برایش داشتند. من هم از چند نفر درباره وضعیت اخلاقی و اجتماعی بابک تحقیق کردم؛ چرا که قصد داشتم این بار خودم همسرم را انتخاب کنم و عاشقانه به زندگی مشترک ادامه بدهم! بالاخره چهار ماه طول کشید تا او خانواده اش را به این ازدواج راضی کرد و من دوباره پای سفره عقد نشستم، اما یک هفته بعد از ازدواج، بابک دیگر سرکار نرفت و یک کافی شاپ راه اندازی کرد. حالا شب ها دیر به خانه می آمد و مشروب و مواد هم مصرف می کرد. تازه فهمیدم او نیز در کافی شاپ با زنان و دختران دیگر ارتباط دارد و فقط به دنبال هوسرانی است.
این بود که شش ماه بعد از بابک هم طلاق گرفتم؛ چرا که خودم درآمد خوبی داشتم و از اعتبار مالی هم در بازار برخوردار بودم و مخارج زندگی و حتی اجاره منزل را پرداخت می کردم. بعد از طلاق به منزل خاله ام رفتم تا تنها نباشم، ولی بابک مرا رها نمی کرد و همه آشنایان و اطرافیانم را برای عذرخواهی فرستاد. بالاخره با وساطت دیگران درحالی با بابک آشتی کردم که قرار شد او مشروب خوری و خیانت هایش را ترک کند و لوازم منزل را هم بخرد! اما او کافی شاپ را تعطیل کرد و تا بعدازظهر در خانه می خوابید.
با وجود این، پس از دریافت وام ازدواج، لوازم زندگی را با چک های من خریدیم تا زندگی مشترک را ادامه بدهیم، ولی متاسفانه همسرم به قماربازی روی آورد و همه دسترنج مرا در قمار می باخت. کار به جایی رسید که به خیلی از افراد بدهکار شد و شرخرها به دنبالش بودند تا پول هایی را از او بگیرند که در قمار باخته بود. حالا که به گذشته می اندیشم تازه درمی یابم که بابک برای پول و ثروت با من ازدواج کرد و من هم برای اندکی محبت که خانواده و اطرافیانم از من دریغ کرده بودند.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام خدمت ماهی گلی عزیزم لطفاً پیام منم تو گروه بزارید من 37سالم همسرم 42سالشون من تو سن15
از همون اول خانه داری شوهرم بد دهن بود و دست بزن داشت زمان عقدمون شوهرم بازن همسایشون که دوتا بچه هم داشت ارتباط داشت تا گذشت و بعد از خانه دارشدنمون پسرم دوساله بود به یک خونه اجارهای رفتیم ما با صاحب خونه تا حدودی رفت و آمد داشتیم یک سال اونجا بودیم خونه خریدیم بعد چند سال پسرم 14سالش شد باز رفت وامدهامون شروع شد همسرم از لباس پوشیدن این زن خیلی تعریف میکرد من دیدم اینجوری باهاشون قطع رابطه کردم نگو بعد من خانم باشوهرم رابطه برقرار میکنن دوست میشن پیامهایی که به هم میدادن افتضاح بوده من فهمیدم و زنگ زدم به خانم فحش زیر وبالاش را دادم
الان 8ماه میگذره من هنوز حرفهاشون وپیامهاشون تو ذهنم داغون شدم عصبی میشم خودم نمیفهمم چی میگم بس که گریه کردم فشار خون گرفتم با شوهرم درگیر میشم با وجودی که الان سه تا بچه دارم باز هم شوهرم دست به زن داره تو را خدا راهنماییم کنین چیکار کنم که هم به اعصابم مسلط بشم هم میترسم شوهرم دوباره با اون خانم ارتباط برقرار کنه چیکار کنم به نظر شمااینم بگم همسرم نزدیک به 8ساله اعتیاد داره وضع مالیمون هم خوب
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام دوست خوبم که نظرتون بر اینه که عروس باید سیاست داشته باشه اینقدر خوبی کنه تا مادر شوهرش شرمنده بشه.
عزیز دلم مادرشوهر وهمه انسان ها نیاز به محبت دارن من نظرم براینه که خوب باشیم ورفتارمان باعث آزار هیچ کس نباشه اما اگر احتمالا در مقابل خوبی هایمان بدی دیدیم حتما روی آن شخص شناخت نداشتیم وبهش زیاد نزدیک شدیم در کل همیشه خوب باشیم اما هرگز نخواهیم خوب بودنمان رو ثابت کنیم ودرمورد همه فاصله را رعایت کنیم .ومادر شوهرم مثل مادر خودتون بدونید ونصیحت هاشون رو فتنه ندونیم ودر هر صورت بی احترامی نکنیم اگر هم بی احترامی دیدیم کمی فاصله بگیریم نه قطع رابطه وهرگز ما بی احترامی نکنیم جایی که بزرگتر ها کوچک بشن بچه ها خودمان هرگز فهمیده نمیشن وفراموش نکنیم ما الگو بچه ها هستیم. یا حق🌷
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 با سلام بنده مرد ۳۳ساله هستم که دارای ۴تا فرزندم مدت زندگی مشترکم ۱۲سال میباشد من با همسرم هی
ومن عضو کانال شدم و از همون جا بود که وسوسه شدم تا من هم برای یک بار هم که شده امتحان کنم ویکروز هم که سر کار نرفته بودم به حساب صاحب کانال مبلغی رو واریز کردم و اون هم یه خانوم رو برام معرفی کرد ومن هم چند دفعه صیغه ساعتی بدون دخول رفتم که خانومم متوجه شدن بعد مدتی قهر با هم آشتی کردیم به شرطی که دیگه تکرار نکنم ومن هم به این شرط به مدت یک سال وفا دار بودم تا اینکه یه روز خانومی رو که مسافرم بود باهاش آشنا شدم و یک ماهه عقدش کردم که خیلی زود بازهم خانومم شک کرد ومن هم بیخیال اون خانوم شدم و اون خانمم تا فهمید خانومم شک کرده دیگه از هم جدا شدیم تا همین چند روز قبل که به من پیام داد و منهم با اون خانوم دوباره گرم گرفتم و شب که خانه رسیدیم یادم رفت پیامها رو پاک کنم وباز خانومم پیامها رو دید و من هم به ناچار همه چیزی رو که بین من و اون خانوم بود رو به خانومم گفتم وخانومم هم قهر کرد و رفت خانه پدر شون بعد یک شب قهربا بچهام رفتم دنبالش و بهر صورتی که بود آوردمش خونه ولی بعد اون شب دیگه چند بار ازمن درخواست طلاق کرده هیچی به من اعتماد نداره نمیتونه منو ببخشه در حالی که من در حرم امام رضا بهش قول دادم که دیگه تکرار نشه واز ته دلم واقعا پشیمونم چی کار کنم تا اعتمادشو دوباره جلب کنم چون برام خیلی مهمه خیلی دوستش دارم ونمیخام از هم جدا شیم ممنون میشم منو راهنمایی کنید
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#اعتیاد به گوشی 🤦♀‼️
سلام ماهی جون
از دوستان یه کمکی میخواستم
اگه میشه حتماحتمااااا راهکاراشونو بگن...
راستش من خیلی به گوشی اعتیاد پیدا کردم ازاین بابتم خیلی رنج میبرم واقعا.
تاحدامکان همه برنامه هایی که باعث میشد من طرف گوشی بیامو پاک کردم ولی بازم بیخودوبی جهت گوشی میگیرم دستموالکی میگردم توش(البته اینم بگم خیلی رمان میخونم )
درسام خیلی برام اهمیت داره ومیخوام گوشیو یجوری از خودم دورکنم. خودمم خیلی راه هارو امتحان کردم نتیجه نداد😅
اگه کسی راه خوبیو سراغ داره که واقعا نتیجه میده برای ترک گوشی لطفالطفالطفاااااا بگه
مرسی♥
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882