eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
678 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂🍂🍂 هیچی اندازه یه چای نمیتونه حال ادموخوب کنه.. مخصوصا ازاون چای هاکه عطر قدیم داره .. 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا🌼🍃 من با دختر عموم خیلی صمیمی بودم از وقتی هر دو ازدواج کردیم بیشتر باهم ارتباط
🧿💙🧿 💕🍃 سلام احسند وافرین وافرین به خانم های با عفت و حیا که خودشون مرز نامحرم ومحرم را میشناسند خیلی خوشحال میشم از خواندن این مطالب خدا وند همیشه نظارت داره به کارهای ما وما زن ها هستیم که ستون خانه را حفظ میکنیم و بچه های با ایمان به جامعه تحویل می‌دهیم خدا همه را به راه راست دعوت کنه و صاحب وبزرگ ما را برسونه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🪴🌹🪴🌹🪴🌹🪴🌹🪴🌹🪴🌹 نیک🤍💕🤍💕🤍 به امید فردایی زیباتر🥰🥰🥰🥰🥰 ____________
± یه‌پادكست‌گوش‌دادم‌که‌داشت‌میگفت‌که مادربزرگم‌آلزایمرگرفت‌ویه‌روزعکس‌عروسی خودشوروی‌دیواردیدگفت‌این‌زن‌کیه‌که‌آرشِ منوبغل‌کرده . . خودش‌روفراموش‌کرده‌بودولی‌پدربزرگم‌رو نه‌میشه‌گفت‌عشق‌همینه ( :💙′📖
🎶♥️🎶 💍 دختر خاله و پسرخاله ...... سلام ماهی جان لطفا پیام من رو هم بزار من یک مادر ۳۷ ساله هستم راهنمایی میخواستم دختر ۱۶ سالشه با خواهر زادم نامزد کرده وقتی اومدن خواستگاری گفتن درس بخونه مشکلی نیست ولی الان پسره لیسانس گرفته تورستوران کار میکنه کار نیست بره سر کار میگه این هم درس بخونه بجایی نمیرسه البته بگم دخترم با میل خودش پسر خالش انتخاب کرده دخترم هم دوست داره درس بخونه درسش هم خوبه ولی میترسم اگه جدا بشه لطمه ببینه چون خیلی روحیش حساسه ودیگه نتونه درسش هم ادامه بده ۱۰سال هم اختلاف سنی دارن حالا دخترم ن دل از درسش میزاره ن دل از نامزدش موندیم سر دوراهی لطفا رهنمایی کنید کسی که تجربه داره ممنون از کانال خوبتون با ارزوی موفقیت برای همه برای خوشبختی دخترم دعا کنید دوستتون دارم😍😘 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 برای zدختر خوب ۱۷ ساله عزیز دلم من هم مثل شما بودم همش دلم میخواست پسر باشم ولی الان این فکرها رو ندارم از وقتی وارد دانشگاه شدم وبا دختری دوست شدم که اون هم همین حس نداشت ازرفتاراش بدم اومد ودخترانه بودن خودمو دوست داشتم شما فقط یه چله شهدا کیه چله حدیث کسا بردارند آرامشی به زندگی شون میاد که خوشبختی را با تمام وجود حس میکنند چله ها بعد از نماز مغرب و عشا 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام خوبی خانمی گفتی بچه که نه ماهشه گفتی برای خنکی چی بخوری گل بستانه نوروز به نظرم بچه گلت ببر یه تب سنتی خوب تا زودتر خوب بشه شاید بدنش گرم باشه 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 سلام دختری 8ساله که چشمش عفونت داره از سرمه یا وسایل آرایشی نباید استفاده کنه چای باید سرد بشه چشم بشورید عسل کوه خیلی خوبه باید با دستمال وآب ولرم خیلی آروم چشمهاش تمیز کنید وزیر چشم ماساژ داده شود 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍂🍂🍂 پدربزرگم سیگاری بود؛ هر دفعه که می‌گفتیم بگذارش کنار پدرجان، برای قلبتان ضرر دارد این همه دود و دم! می‌گفت نمی‌شود، عادت کردم عزیزجان،نباشد نمی‌شود... وقتی که مُرد هر چه به آن دکتر زبان نفهمش گفتم، قبول نکرد که نکرد؛ اصرار داشت علت مرگ را بنویسد گرفتگی رگ های قلب! پدربزرگ را عادتش بود که کشت، وگرنه کدام آدم را دیده‌ای که از زور توتون بمیرد؟! خر بود، حالی اش نمی‌شد که عادت ها هم گاهی آدم می‌کُشند... 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
🎶♥️🎶 سلام. من عروس خانواده ای تک پسر هستم که شوهرم به شدت به خانوادش وابسته و حساس هست، که اگر من حرفی به اونها بزنم میاد با من دعوا میکنه که چرا اینطور رفتار کردی
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام. من عروس خانواده ای تک پسر هستم که شوهرم به شدت به خانوادش وابسته و حساس هست، که اگر من
ولی وقتی اونا با من بد رفتار میکنن هیچ کاری نداره و میگه ول کن تو بگذر. دیگه از دستش خسته شدم خیلی بهم زور میگه باید خانواده اش را بزارم روی سرم حلوا حلواشون کنم ولی دریغ از یه محبت که تو دوران بارداری برای من کرده باشن. چند روز پیش دعوای مفصلی به خاطر مادرش با هم کردیم به من گفت گورتا گم کن برو خونه بابات. فرداش اومده بهم میگه چرا اعصابم را خورد میکنی و شروع کرده باهام حرف زدن و خندوندن من ولی من هنوز مشکلم حل نشده نتونستم این حرفش را ببخشم، بهش گفتم تو به خاطر مامانت هر جور بخوای با من رفتار میکنی و من اصلا برات اهمیت ندارم که این جور باهام حرف میزنی و چرا بامن این طور میکنی دوباره باهام قهر کرد که تو به من میگی هر چی تو درمورد مامانم گفتی من وایسم تو را نگاهت کنم. اینقدر دلم به حال خودم سوخت که واقعا پابند چی هستم تو این زندگی.این زندگی طوری شده که خواهر شوهر و مادر شوهرم حکم هوو را برام دارن. هر حرفی خواهر شوهرم بزنه باید همون اجرا بشه و شوهرم حرف اونا بهتر قبول داره واگر اعتراض کنم که چرا هر چی اون میگه تو انجام میدی و نظر اون را برای همه چی میپرسی با هام دعوا میکنه. اگر دوستان دعایی چیزی بلدن که زبان شوهر بسته بشه و از شر مادر شوهر و خواهر شوهر تو زندگیم راحت بشم لطفا بهم بگید. به دوستانی هم که از دست مادر شوهر ناراحت بودن بگم تنها نیستید منم با شمام ولی تفاوتمون اینه من از دست کاراش ناراحت نیستم بیشتر از دست شوهری ناراحتم که با کاراش و رفتاراش باعث شده بهشون حسادت داشته باشم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍂🍂🍂 کمی 💕🍃 - سال شصت و نه بود مادر ، سرم بو قرمه سبزی می‌داد و همچین تو وجودم یه شیرزن کله‌شق بود . . مامانم هرچی حرص می‌خورد که دختر ؛ این چه طرز حرف زدنه ، این چه طرز رفتاره و هزار ال و بل ، تهش من بودم و ترمی وجودم که می‌گفت ! یه باره ترمی ، فقط یک بارتو بارون و هوای سرد فریدون‌ کنار بدون چتر لج کردم با خودم و بابام و رفتم میدون تره‌بار . بست نشستم دم حجره بابا ، که آقاجون آخه قربونت برم . زندگی منه اگر قرار بدبخت بشم خب بشم ، اصلا سیاه‌بختی زندگی تو این ده‌کوره است بزار سیاه‌بخت‌ تر بشم اونم اخم و تَخم که زندگی کی برات بد بوده اینجا ? آقات زیادی بهت گیر داده یا مامانت؟ روز به روز که کله‌شق تر می‌شی . پاشو برو خونه که این وصلت هیچ جوره به ما نمی‌خوره پسر حاج قاسم که اصلا . . زیر لب هم که زمزمه‌کنان دیلاق و بدرد نخور از دهنش نمی‌افتاد . پسره حاج قاسم همون میثمِ من بود همون که میون دشت چای عمو هادی اومد و بهم سلام کرد منم جیغ و داد که آهای پسره‌ی فلان فلان شده نمی‌بینی روسری و چادر سرم نیست؟ اون روز موهام رو باز کرده بودم و با تارا میون دشت چای می‌دویدیم ، کشم گم شد و تا چند ساعت دنبال کش موهام بودم آخه اینقدر موهام بلند بود که هیچ جوره نمی‌شد اون هارو زیر روسری‌قایم کرد . . سریع از اونجا دور شد ولی فهمید که دنبال کش‌ موهام بودم . چند روز بعد دوباره آمد جلوم ایستاد . منم اخم و دست به کمر گفتم چیه؟! کاری داری با حاجی گفت نه با خودتون کار دارم‌ . زیادی خجالتی بود کش‌ قرمز رو دستم داد و سریع دور شدانگار اون روز یکی دسته دسته رگ‌های عشق رو تو قلبم بافته باشه دختری خلق کرده باشه که موهاش قد تمام بدنم بلنده و عشق تا نوک انگشت‌ هاش جریان داره و یکی با کش قرمز رنگ ، انتهای اون رو تو موهام بسته باشه . . انگار که اون همونی بود که تو قلبم آروم آروم ؛ میون دشت‌های چای ، روزهای بارونی، فرار از میدون تره‌بار ، به وقت نون خریدن تا نشستن پشت ایوان خونشون و چراغ نفتی رو بالا آوردن تو نصف شب ؛ ریشه به ریشه عشق جدا کرده بود و بافته بود . رنگین ، از هر خاطره دسته‌ای و در آخر آن کش قرمز انتهای عاشقانه‌هایش بود . . از جام بلند شدم ، بارون شدیدتر شده بود و دلم عنان از دست داده بود و نگاه عسلی رنگم رو به هر طرف می‌کشوند ، میون مغازه‌ها و میوه‌ ها ، میون چتر‌ها و آدم‌ها ، میون شلوغی این روزها . . یه ترمی بود و چادر که بند یه دستش بود و نگاهی که به هر سوی می‌رفت ترمی که موهای خرمایی رنگش رو امروز با کش قرمز بسته بود تا میثم ببینتش ، شده همون نگاه چند دقیقه‌ای که با پس گردنی باباش به یه سوی دیگه کشیده می‌شدندیدمش . . کش‌ قرمزی که هدیه‌ی میثم بود رو باز کردم و کف دستم نگه داشتم . بارون شلاق‌وار روی سرم می‌بارید ، ترمی دلش تنگ بود ، ترمی دلش شده بود دو ساله ، پشت شیشه‌ی دلش آرزوی آمدن میثم میون بارون رو می‌کرد . . مادر نیامد ، سال‌ها پشت بام خونه ، میون بارون ، صف نونوایی ، دشت‌های چای ، میدون تره‌بار و تکه پرونی‌های اهل محل ، راستش میثم هیچ وقت نیامد . . چند ماه بعد فهمیدم رفته شهر که درس بخونه ، مادرش می‌گفت قرار دختر از شهر واسم بیاره ، خوشحال بود که عروسش شهریه میثم آمد مادر ، شب عروسیش من دیگه اون دختر کله‌شق دست به کمر نبودم . . ترمی کش قرمز بسته بود ، اما دخترک درونش با دیدن میثم کنار مریمش ریشه به ریشه خاطره جدا می‌کرد ، با هر ریشه دستام موهام را جدا می‌کرد قلب عاشق دیگه چیزی از عشق نمی‌دونست ؛ کش قرمز جدا شد و به زمین افتاد ترمی رفت و قلبش رو ، حسش رو و عشقش رو تو تار و پود یک کش قرمز جا گذاشت و رفت . . توی حیاط ایستاده بودم بارون می‌آمد و موهام خیس خیس شده بود چشمام رو بستم که صدا آمد . کش قرمز رو الهه داد دستم ، گفت ترمی دیگه مثل همیشه نیست دلیلش تویی میثم ببخش ترمی . . چشم باز کردم و کش قرمز رو جلوم دیدم ، بهم گفت که ببخشم ، بهم گفت که کش قرمز به موهای خرمایی رنگت خیلی می‌آد گفت بگیر به خاطر من دوباره بباف موهات رو رفت ، سی سال می‌گذره من ازدواج کردم ، الان نوه دارم کش قرمزی که بهم داد هنوز توی صندوقچه‌ی اتاقمه ، ولی می‌دونی مادر رشته‌ای که پنبه بشه دیگه درست نمیشه موی بافته شده دیگه خاطره نمیشه ، ترمی دیگه مثل قبل نمی‌شه ، خاطره‌ها دیگه وصله‌ی این تن ‹ نمیشه ، راستش زلفون و یه کش قرمز دیگه واسه‌ی این دل ، عشق نمی‌شه . . : )!🧡′🎼′ › خزان‌نظری‌کتاب درد‌پنهانی . 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام برا خانمی که بچش چشم درد داره چای ایرانی دم کنه کمی گرم باشه جوری که به سردی نزنه با قطره چکان یا قاشق تمیز تو چشمش بریزه بعدبادستمال تمیز خشکش کنه حوله تمیز را گرم کن روچشمش بزار احتمالا چشمش سرما خورده شاید مال شکلات شیرینی عید هم باشه پس شیرینی هم نخوره در مورد میگرنش روغن سیاهدانه به پیشانیش و گردنش بمال معجزه میکنه من خودم با روغن سیاهدانه درمان شدم 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 سلام خدمت ماهی خانم گل میخواستم در مورد اون خانم که بچه اش چشمش چرک می‌کنه به احتمال زیاد سرش سرده سرش با روغن سیاه دونه چرب کنه بعدشم بشوره یا اینکه شب که می‌خوابه روسری سرش کنه چون میگید میگرن داره سر پوشیده باشه بهتره با چایی سرد هم چشمش بشوره که انشالله بهتر باشه بچه تون واون خانمی که پاهای بچه اش هم میسوزه بچه ات چند روز آزاد بزار مرتب هم با آب عناب بشور بعدشم چربش کن اشکال ندارد بزار این چند روز جیش کنه آزادش بزار ببین بهتر میشه خیلی ناراحت شدم انشالله بهتر باشن 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 و همچنین در مورد اون دختر خانمی که با آقای ۴۲ ساله میخواد ازدواج کنه عاشق شده ببین بزرگترین اشتباه رو می‌کنی اگه با این آقا ازدواج کنی اصلا فاصله سنیتون خیلی زیاده جای پدرتون هست بعداً به مشکل بر میخوری تو الان خیلی سنت کمه داری احساسی تصمیم میگیری صبر کن برو درست بخون دانشگاه رفتی اون موقع یه فرد مناسب برا ازدواج انتخاب کن نه الان امیدوارم موفق باشید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882