eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.9هزار عکس
684 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🧿💙🧿 💕🍃 بزرگترين دشمن يك زن فقط از بين همجنس‌هاي خودش ميتواند باشد . اگر خانمي رنگ شاد بپوشد يك زن اورا متهم به جلف بودن ميكند . اگر بلند بخندد از ديد يك زن سبك سر است . اگر دختري شاد و سرحال باشد براي جلب توجه است . اگر از داشتن خواستگار مناسب خوشحال باشد منتظر شوهر و بيحياست . اگر از ازدواجش ناراضي باشد ، حواسش جاي ديگري است . اگر طلاق بگيرد خطرناك براي زندگي ديگران است . اگر شوهرش بميرد بايد تارك دنيا شود . اگر وارد ميانسالي شود همه چيز از او گذشته ...... و همه ي اين حرفها را ما خانمها ميزنيم . اما اگر پسري با چند دختر دوست باشد افتخار است اگر صد جا خواستگاري برود و دختران ديگر را منتظر بگذارد زرنگ است . اگر چند زن را هم زمان بخواهد از ديد همه مقصر زن اوست كه نتوانسته نيازهايش را برطرف كند . اگر زنش را طلاق بدهد يعني زنش عرضه ي نگهداري زندگيش را نداشته . اگر همسرش بميرد بايد سريع زن بگيرد چون مرد بدون زن نميتواند خودش را جمع و جور كند! مسلما مردان کمتری در موردش سخن پراکنی خواهند نمود، کاش ما خانم‌ها کمی باملاحظه تر در مورد همدیگر صحبت کنیم. ناشناس 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام به اعضای گروه ومدیر مهربان گروه من وقتی پیام های شما رامیخونم خیلی ناراحت میشم منم با شما همدردم من سختی های زیادی کشیدم همسرم حدود 20سال زندانی داشت....... اون تو زندان بود من با دوتا بچه خیلی سختیها کشیدم با زحمت وقالی بافتن زندگی وبچه هام ابرومندانه نگه داشتم باور کنید بعضی مواقع چیزی برای خوردن نداشتیم حتی خواهر وبرادرهاش سراغی از ما نگرفتن خودم یک تنه تمام مشکلات را بدوش کشیدم زندان در استان دیگری بود ومن یک زن تنها دنبال کارهاش میرفتم تا از طریق زندان سر کار گذاشتنش ولی منم مثل بعضی از عزیزان همسرم بهم خیانت کرد بجای اینکه بگه خانوادم خیلی سختی کشید با یه خانم دوست شده بود وگفته بود چون من زندان بودم خانمم طلاق گرفته وبچه هام تنها گذاشته وبخاطر اون زن خیلی توهین ها به من کرد وبااون خانم وارد رابطه شده بود وحتی به خواستگاری اون خانوم رفته بودخدا لعنت کنه تمام زن ها ومردهایی که زندگی را از هم میپاشونن من الان باگریه دارم این مطالب را مینویسم منی که همه به پاکدامنی قسم میخورن همیشه توکلم به خدا بوده وهست وهیچ وقت نه همسرم را ونه اون زن ها را حلال نمیکنم باشد حسابرسی پیش خداواز خدا میخام تمام اعضای گروه چه زن وچه مرد مشکلاتشون حل بشه🌺🌺🌺 منم باشم مامان امیر🌺🌺🌺 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 نامزدم رفیق بازه.......☹️💔 سلام ماهی جون من 17سالمه نامزدم 25 چیکار کنم نامزدم شدید وابستم بشه و رفیق بازی نکنه ما باهم دوست بودیم چجوری قلقش به دست بیارم کمکم میکنید😞 اوایل با دختر حرف میزد الان دو سه ماه نه فقط بگید چیکار کنم که وابسته ام بسه و فقط پیش خودم باشه نره رفیق بازی و خانما یه چیز کسی دعا نویس خوب خبر داره احتمال میدم دعا نوشتن 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
میگن یه بار مجنون غرق خنده بوده لیلی زیر لب گفته.. بخند!چون وقتی میخندی حس میکنم خدا بهم میگه : بیا اینم همون دنیایی که میخواستی🤭💕
🎶♥️🎶 سلام من یه دختر جنوبی ام هرموقع برام خواستگاری میومد ک دور بود پدرم موافقت نمیکرد ......
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام من یه دختر جنوبی ام هرموقع برام خواستگاری میومد ک دور بود پدرم موافقت نمیکرد ......
اخه من ته تغاری و عزیزبودم و چون شباهت زیادی ب مادر بزرگم(مادر پدرم)داشتم پیش پدرم و خانواده اش عزیز بودم..همیشه منو مادرم صدا میزد تا میگفت از راه دور خواستگار داره مینشست گریه میکرد تا اینکه از طریق یه نفری با جناب همسر آشنا شدیم برای ازدواج همسرم همیشه عادت داشتن ساعت ده شب بخوابن ولی اون روز ک ب من پیام دادن منم متوجه نشده بودم اون طفلکس از ظهرش تا ساعت دو شب منتظر من بوده ساعت دو شب اتفاقی رفتم دیدم پیام دادن خلاصه ک باهم صحبت کردیم قرار شد من جوابمو فرداش بگم منم از اونجایی ک تا صبح باهاشون چت کردم فرداش خیلی خوابیدم و اینم بگم( همسرم خیلی عجوله همیشه میگم مامانت تورو هفت ماه زاییده)ظهرش بیدار شدم دیدم پیام داده ک از این پیام ندادنت مشخصه جوابت منفیه باشه خداحافظ دیگه کلی باهاش حرف زدم و قانعش کردم خلاصه ک بعد یک هفته جون کندن و ریش سفید اوردن و رو این حساب ک همسرم طلبه و سید بودن دلش اروم گرفت و راضی شد و بعد یکی دوروز حرف زدن خانواده ها همسرم پدرشون تشریف اوردن ک ازمایش بدیم اگه جور شد مادرشون با خانواده تشریف بیارن اون روز رسیدن وروز بعدش رفتیم ازمایش و جواب گرفتیم همون روزو عصرش پدرشوهرم صیغیه محرمیت بینمون خوند تا باهم راحت باشیم همون عصرم مادرشون اینا حرکت کردن یکی دو روز بعدشم جشن گرفیتم و بعدشم منو بردن ب خونشون و چقدر خوش شانس بودم ک شدم همسایه حضرت معصومه س یک ماه بعد ازدواجمون باردارشدم و الان دوساله ازدواج یه گل پسرم داریم تو این دوسال منو همسرم بیشتر عاشق هم شدیم و مثل دوتا رفیقیم و چون تقریبا هم سنیم فقط چندماه بینمون فاصله س خیلی خوب همو درک میکنیم .🥰 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام خیلی ناراحت شدم برای برادری که همسرش بهش خیانت کره 😔 برادرگلم اول خیلی دوستانه از همسرتون بپرسید کمبودش توی زندگی چی بوده که این کارو کرده بعداز دونستن علت همیشه یادتون باشه باهرکسی هرکسی زیادی صمیمی نباشید که خیلی به خانواده تون نزدیک بشن واینطور خیانت کنن کم نبودن پیامایی که دوستامون گذاشتن که بافلان کس رفت وآمد زیادداشت وعاقبتش به روابط نامشروع رسید😔 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 دوست عزیزی که به اون آقا که خیانت دیدن میگی خیانت کن عزیزم شما اگربلد نیستی مشاوره بدی سکوت کن یعنی چی شماهم خیانت کن انگار یادمون رفته ((عالم محضر خداست)) اگر قراره آقاهم مثل خانم خیانت کنه چه بلایی سربچه ها میاد جدای اینکه زنا از گناهان کبیره هست 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿 🍃 ❤ . میگن مگه میشه یه پسر عاشق گل و گیاه باشه؟ و توی اتاقش گل داشته باشه و...؟ باید خدمتتون عرض کنم که اتفاقا این مردها هستن که عاشق چیزهای زیبا میشن.. مگه نه اینکه زیباترین مخلوق خداوند وجود ارزشمندیه به نام زن و همسر؟ مگر نه اینکه مرد عاشق و خواهان زن میشه؟ . شاید بهتره اینجوری بگم مردهایی که عاشق گل و گیاه نیستن هیچوقت نمیتونن عاشق یک زن بشن.. شاید ازدواج کنن..شاید بگن دوستت دارم..ولی عاشق نیستن.. ازدواجشون دلایل دیگه ای داره 🙃🌸🍃 ‌. ‌من معتقدم خلقت گل ها و خانم ها توی یک روز و همزمان بوده‌‌❤ ‌. حتی مولامون هم میفرماین: إِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ ولَيسَت بِقَهرَمانَةٍ ، فَدارِها عَلى كُلِّ حالٍ ، وأحسِنِ الصُّحبَةَ لَها لِيَصفُوَ عَيشُكَ . زن ، گُل است ، نه پيشكار . پس در همه حال ، با او مدارا كن ، و با وى ، به خوبى همنشينى نما تا زندگى ات باصفا شود 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 از دخترم بدم میاد ......😣‼️ سلام ماهی گلی جان.ممنون ازکانال خوبتون. توروخدا به من کمک کنید.من خیلی عصبی هستم.یه دختر دارم۶ سال ونیمه کلاس اوله.امامتاسفانه هیچی بلد نیست همش باید دعواش کنم بزنمش.برای درس نخوندن.ازمدرسه بیزاره.نه تکالیفش مینویسه نه درس میخونه یعنی امشب اینقد زدمش سر درس ریاضی که صدام گرفته.بسکه داد زدم.وقتی میبینمش میگم تقصیر خودمونه بی احتیاطی کردیم همش عادت کردم با بچه ها مقایسه کنم.نمیذونم چرا.اصلا دوس نداره خونمون بمونه همش شبا خونه مامانم میخابه.ببخشید طولانی شد.ممنون میشم راهنمایی کنید من الان چه کنم با اعصابم وبا درس نخوندن این 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 💕🍃 من بچه اخر خونواده بودم وقتی سوم راهنمایی بودم یه خواهرمو یه برادرم دانشجو بودند و یه خواهرم تو یه شرکت حسابدار بود و برادر بزرگم مدیر عامل همون شرکت.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا 💕🍃 #اعتما_غلط من بچه اخر خونواده بودم وقتی سوم راهنمایی بودم یه خواهرمو یه براد
مادر و پدرم دیگه حال و حوصله ی رسیدگی به منو نداشتن در واقع بیشتر تحت تربیت خواهرام بودم تا مادرم. برای همین همیشه خیلی زودتر از سنم با مسایل روز اشنا میشدم.اونزمان هنوز گوشی زیاد باب نشده بود. اما با گوشی خواهرام میرفتم توی تلگرام. خواهرم معمولا گوشی رو باخودش دانشگاه نمیبرد . و من هم که همیشه شیفت عصر بودم صبح از فرصت استفاده میکردمو با گوشیش توی تلگرام چرخ میزدم. یروز اشتباها به یکی از هم دانشگاهیای خواهرم که از قضا پسر بود پیام دادم اونم بلافاصله جواب داد.عذرخواهی کردم و گفتم من خواهر کوچکش هستمو اشتباهی فرستادم .چند تا سوال پرسید که از سر نادونی همه رو جواب دادم منم که وراج و پرحرف در واقع خودمو معرفی کردم و همه ی زیر و بم زندگیم رو گفتمو گفتم و اینکه اصلا علاقه ای بدرس خوندن ندارم و به اجبار خواهرام درس میخونم. خودشو دانشجوی مهندسی معرفی کرد و گفت همیشه دوست داشتم با دختری ازدواج کنم که شاد و شیطون و سرزنده باشه.. . گفت تو دخترای دور و بر وحتی تو دانشگاه چنین دختری رو پیدا نکرده.گفت که از حرفات معلومه تو این ویژگیهارو داری. گفت من مثل بقیه تحصیلات برام مهم نیست مهم شعور و شادابی طرفه. نمیدونم چرا خیلی راحت باهاش صمیمی شدم و قند بود که توی دلم اب میشد . گفت فعلا به کسی حتی خواهرت چیزی نگو و اجازه بده یکم باهم اشنا بشیم. 👇👇👇👇👇ادامه دارد....
مَــــــــنِ آرام💜✨
مادر و پدرم دیگه حال و حوصله ی رسیدگی به منو نداشتن در واقع بیشتر تحت تربیت خواهرام بودم تا مادرم. ب
🍂🍂🍂 منم که بی جنبه عقده ی حقارت و خود کم بینی داشتم بس که همیشه دیگران بهم دستور داده بودند حالا حس میکردم یکی پیدا شده منو قبول داره با همین ویژگیهام . من احمق با خودم میگفتم که چه زرنگی هستم من .که از خواهرام جلو زدم و بدون سختی و درس خوندن میخوام عروس بشم. هنوز خوب عقلم نمیرسید و نمیفهمیدم همه ی سختگیریهاشون بخاطر اینده ی خودمه دیگه چند وقت بود که صبحا تو اتاق کتاب و دفترامو میریختم دورم که مادرم فکر کنه درس دارمو کاری باهام نداشته باشه. بعد چهارساعت تمام با رامین که فکر میکردم بزودی همسرم میشه چت میکردم از هردری میگفتم. پدرم فروشگاه لوازم خانگی داشت و وضع مالی خوبی داشتیم.هرروز امار همه ی کارای خودمو اعضای خونواده مو بهش میدادم. یروز بابا داشت درمورد دزدگیر فروشگاهش میگفت که خراب شده و از نمایندگیش قرار شده دو سه روز دیگه بیان برا تعمیرش... برای همین پدرم خیلی ابراز نگرانی میکرد و به شاگردش سپرده بود این چند شب اونجا بخوابه و کاملا حواسش به همه چی باشه. منم تو حرفام طبق معمول همه چی رو به رامین گفتم... اونروز برخلاف همیشه زود خداحافظی کرد همون شب از اگاهی به پدرم زنگ زدند که به فروشگاه دستبرد زده شده و سارقین دستگیر شدند. نمیدونی چه شبی بود .. چند روز بعد متاسفانه پای منم به جریان کشیده شد. 👇👇👇👇👇ادامه دارد.....