🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام عزیزان برای گچ کتری
نوشابه سیاه بریز توش بزار قل بخوره بعد راحت شسته میشه
یه سیمی هست مخصوص توی کتری گچ وبه خودش میگیره باید بزارید توی کتری .
هفته ای یا ماهی یک بار کتری وباسیم بسابید اصلا جرم نمیگیره
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
سلام برای کچ کتری مانوشابه ریختیم نیم ساعتی بمونه بعدبااسکاج سیمی شستیم کامل تمیزشد
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانم گلی که گفتن میخواو رانندگی کنن ومیترسن تصادف کنن
اول اینکه اگر بترسید هیچوقت نمیتونید راننده بشید
دوم خوب تصادف کنید مگه مردها تصادف نمیکنن 😁
سوم ان شاالله هیچوقت تصادف نکنید با احتیاط رانندگی کنید وصدقه بدید
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام درجواب آقایی که خانمشون بهشون خیانت میکنن چندبار هم این کارو انجام دادن باید بگم
مشکل ودرخودتون پیداکنید ببینید چی واسه همسرتون کم گذاشتید هرچند کار خانمتون ازلحاظ شرعی ولحاظ های دیگه اشتباه وگناه هست حتما اون آقا ازلحاظ مادی وچیزهای دیگه خیلی به خانمتون میرسه بعدشم دفعه اول که فهمیدید باید باهاش حرف میزدید که ببینید واسه چی بهتون خیانت کرده شما چند بار اونو بخشیدید براش عادی شده ازشما تعجبم وقتی دفعه اول متوجه شده بودید باید جلوشو میگرفتید فهمیدید وبخشیدید خانمهای گلم برادرهای عزیز اگر باهمسراتون مشکل دارید باصحبت حل کنیدبخدا خیانت راهش نیست مخصوصا که وقتی پای بچه درمیون باشه اون مردی که بازن شوهر دار رابطه داره خیلی آدم کثیفی هست که داره به زن وبچش خیانت میکنه خانمهای عزیز اینقدر ساده نباشید متاسفانه توگروه هم خیانت زن وشوهر ومیشنویم خدا خودش به دادمون برسه😯
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#دردو_دل_اعضا 💕🍃
سلام ماهی گلی بالاخره منم تصمیم گرفتم داستان زندگیمو براتون بنویسم
شونزده سالم بود تو یکی از روستاهای تبریز زندگی میکردم.......
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #دردو_دل_اعضا 💕🍃 سلام ماهی گلی بالاخره منم تصمیم گرفتم داستان زندگیمو براتون بنویسم شونزد
از اول زندگیم خیلی بلند پرواز بودم همیشه خودمو بالا بالا میدیم و عشق اینو داشتم که بیام شهر زندگی کنم همیشه با مادرم در موردش حرف میزدم مادرمم همیشه اخم میکرد و میگفت برو دختر خجالت بکش چجوری میخوای بری اونجا حتما شوهر میخوای منم کلافه میشدمو میرفتم تو اتاقمو ادامه خیال پردازیم تا اینکه نوزده سالم شد و واسم از شهر خواستگار اومد
من یه دختر نوزده ساله که عاشق شهر بودم داشتم به آرزوم میرسیدم به هیچیش فکر نکردم و در هر صورت جواب من مثبت بود خوانوادم هم بدشون نمیومد چون خواستگارم دستش به دهنش میرسید سنش واسم زیاد بود ولی خب مهم نبود سی سالش بود
خلاصه ازدواج کردیمو اومدیم شهر همه چیز زندگیم خوب بود شوهرمم نمیگم خیلی با محبت بود ولی راضی بودم ازش تا اینکه حامله شدمو خوشحالیم چند برابر شد روزها گذشتو پسرم به دنیا اومد تا ۶ ماهگی خوب بود تا اینکه یه روز سرما خورد و ریه هاش عفونت کرد و بردمش دکتر اونجا دکتر گفت بچه مشکل داره دنیا رو سرم خراب شد دیگه دکتر رفتنای ما شروع شد تا اینکه سه تا دکتر تایید کردن پسرم پی سی شدیده (یه نوع بیماری)
از اونجا نفهمیدم که زندگیم چی شد شوهرم هر شب با یه حال بدی میومد خونه اونجا من متوجه نشدم اینقدر درگیر پسرم بودم و حالم خراب بود بعد فهمیدم معتاد شیشه شده ولی دیگه برام مهم نبود یه جورایی زندگیمو ول کردم و نا امید شده بودم
کم کم دست روم بلند میکرد و خیانت میکرد بین این مشکلات پسرم داشت بزرگ میشد مقصر منم بودم ادمین نمیخوام خودمو عفو کنم ولی من دنبال دکتر بودم که ببینم درمان داره یا نه شوهرمم سو استفاده تا اینکه پسرم رسید به سن ۱۶ سالگی که وضعیتمون خراب شد دعوا زیاد بود پسرم همش گریه میکرد شوهرم وضع مالیش خراب شد چون یا بهش پول نمیدادن یا از کار بخاطر اعتیاد اخراجش میکردن هرچقدر هم که درمیاورد خرج زنای مردم میکرد اینم بگم که بعد ازدواج پدرو مادرم تو راه تصادف کردن و فوت کردن و کلا هیچ پشتوانه ای نداشتم تا اینکه هم از نظر مالی تو فشار بودم هم جانی هرروز به یک بهانه ای کتک میزد بدجور که تا دو روز تو جا میوفتادم تا اینکه دیدم اینطوری نمیشه شروع کردم دنبال کار گشتن دور از چشم شوهرم تا تو یه خیاطی کمک خیاط شدم صبح بعد شوهرم میزدم بیرون تا قبل اومدنش پسرمم تنها تو خونه میذاشتم واسش چیز میز میزاشتم که بخوره بعد کارم زیاد شده بود میاوردم خونه شوهرم که میخوابید تا صبح انجام میدادم تا بلاخره یکم پول دست و پا کردم خلاصه تونستم با مدارکی که داشتم از اعتیاد به شیشه و استشهاد همسایه ها که شوهرم کتک میزنه طلاق بگیرم
الان خداروشکر تو یه خونه که نمیشه گفت تو یه اتاق با پسرم با آرامش زندگی میکنیم منم سرکارمو میرمو میام
این بود داستان زندگی دختری که عاشق شهر بود و آرزوهای بزرگی داشت باز هم خداروشکر میکنم شوهرم بعد از طلاق نه از من سراغی گرفته نه از بچش..
امیدوارم داستانمو بذاری.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جون و بقیه دوستان
در رابطه با خیانت خانوم به آقا...که مطرح شد...
اولا خیلی خیلی متاسفم خیلی ناراحت شدم..برای یک مرد خیلی سخته خدا صبرتون بده ...میدونم سخت تر از داغ دیدنه
واقعا نمیدونم چی بگم...لطفا پیش یک روانشناس برید،،ومنطقی عمل کنید
شاید اگر رهاش کنید و طلاقش بدید تبدیل به یک زن بد کاره بشه،،،واگر بمونه توبه کنه و خوب بشه
شایدم بازم به همون راه برگرده....
میتونید با اعمال محدودیت کامل نگهش دارید،،،بدون گوشی،،بدون اینترنت،،،بدون بیرون رفتن،،
کاش محبت به همسر و سیراب کردن سرلوحه همه کارهامون باشه
چه زن چه مرد
منم تشنه محبت شوهرمم هستم
ولی اون گره گشایی از کارخلق دقدقه شه...😔😔
خواهش میکنم چه زنی چه مرد،،،همسرتو از عشق و محبت سیراب کن
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام خدمت ماهی خانم گل میخواستم در مورد اون خانم که شوهرش تو سفر با فامیلش بحثشون شد
واقعا حق داره ناراحت شه چون اون بنده خدا فامیلشون خیلی رو داره به اون ربطی نداره مسا عل زناشویی شما ولی شوهر شما هم زیاده روی کرد میتونست جوابش بده کار به کتک کاری نرسه حالا اشکالی نداشت چند روز سفر با برادراش خوش میگذروند سفر رو زهر مار همه نمیکرد تحمل میکرد رسیدید شهر خودتون اون موقع بحث میکرد حالا یه چند روز با هم خلوت تنهایی نبودید طوری نمیشد عوضش همه دور هم که بیشتر خوش میگذشت کاش برادرشوهرای خواهر شوهرام من اینجوری بودن باهم میرفتیم مسافرت میگشتیم متاسفانه اونا اینقدر غرور دارن هیچ وقت نشده بگن با هم بریم حالا هم نمیخواد خیلی منت کشی شوهرت کنی که اعصاب ش خورده خودش کم کم آروم میشه ولی باهاش بدرفتاری هم نکن فقط خیلی لوسش هم نکن بعضی مردا بهشون خیلی محبت کنی فکر میکنن چه خبره همه چیز انداز ه ش خوبه نه اینکه کم محلی کنه هی باشوهرت بد باشی نه اینکه داعم به شوهرت محبت کنی امیدوارم موفق باشی
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جان عزیز
واس این اقایی که ۶سال خیانت
ازهمسرش دیده به نظرمن که همدرداین اقاهستم تنهاراه جدایی ...منم ۲۳سال این مشکل دارم ولی هروروزبدترازدیروز یه مدتی خوب میشه ولی دوباره میره سراغ کسی دیگه
بنظرمن برادرجدابشین خیلی حرمت هاتون سرجاش میمونه منم این مشکل داشتم ودارم ...همش الکی یخندی الکی عشق بورزی فقط نابودی خودتونه وخانم تون انشاالله خداهمه ی ماروبه راه راست هدایت کنه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام درجواب خانم بارداری که استراحت مطلقه....
نمیدونم شوهرتوت نمیبینه این چیزا را یا نمیدونه...کانل توضیح بده
اگر نمیدونه باهم برید دکتر ،دکتر بهش توضیح بده
صدای مادرشوهرتو ضبط کن به شوهرت نشون بده،،ببینه که اذیتت میکنه
یا همون موقع زنگ بزن به شوهرت مکالملت تو و مادرشو بشنوه
اگر سلامتی تو و بچه ات مهم باشه باید همراهیت کنه دیگه
خواهر شوهر یا جاری داری که دلسوزت باشن،باهاشون دوست باشی،بگو با مادر شوهرت درمورد شرایطط صحبت کنن وتوجیه بشه دیگه
خدا کمکت کنه عزیزم،،،التماس دعا
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی گلی جان❤️
خواهر عزیزم که دانشجو هستی و دوستات بی قید هستن...
عزیزم چرا دوستات رو عوض نمیکنی؟
حتی اگر کلا تنها باشی، تنها بری کلاس و برگردی، بهتراز اینه که این بی عفتی ها تحمل کنی.
حتنا دانشگاهتون دانشجوی مومن و با اخلاق هم داره. میتونی تو محیط نماز خونه یاپایگاه بسیج دانشگاه پیداشون کنی😉
ممکنه کم کم شما هم تحت تاثیر قرار بگیری و شبیه اونا بشی.(خدایی نکرده)
مهم نیست که بهت توهین کنن یا مسخرت کنن، مهم اینکه که اون دنیا جلوی حضرت زهرا (س)سربلند باشی و خود خانم ازت راضی باشن.
به حضرت معصومه (س)توسل کن و قید اون نارفیقا رو بزن👌👌👌👌
اینم بدون کسی که تو محیط دانشگاه اونطور رفتار میکنه، خدامیدونه تو مهمونی و بیرون رفتنای شبانه چکار میکنه..😔😔😔
یه وقت وسوسه نشی باهاشون بیرون بری...
بفکر آبروی خودت و خانوادت باش.
امام زمان(عج) پشت و پناهت باشه گل دختر💐
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🧿💙🧿
سکانس جالب خواستگاری💍💐
سلام منم یه خاطر از سکانس خواستگاری خواهرم بگم
داماد پسر عموی ما میشه. شب خواستگاری که بزرگای فامیل جمع بودن حرف میزدن گفتن چایی بياريد 😍
خواهرم روش نمیشد چای بیاره من گفتم رو نداره بزار من ببرم خلاصه با یه پزی چای ریختم😌
خیلی شیک رفتم تو مجلس چایی هارو دادم به همه رسید به داماد نمیدونم چرا هول شدم چایی رو ریختم تو بغل داماد😅😅
داماد یه متر پرید تو هوا فقط میگفت سوختم منم هول شدم نمیدونستم چی کنم رفتم آشپزخونه گریه میکردم بعد داماد اومد گفت عیب نداره چایی سرد بود🤥
چیزیم نشد بعد مهمونی کلی با خواهرم خندیدم مسخره بازی درآوردم 🤣🤣
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882