🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جان عزیزم در جواب دوست عزیزمون که نوزده سالشه که پسر عموش بهشون ت ج ا و ز کرده بود
خیلی ناراحت شدم عزیزم واقعا حق داری بهت فشار بیاد وناراحت بشی دختر خوب ولی اول از هر کاری باید بری پیش ماما یا متخصص زنان تا شما رو چک بکنن و برای خواستگاری پسر عموتون حتما خودش از کارش پشیمون هست و در عالم بچگی و ناپختگی این اشتباه رو کردن پس اگه امکانش هست و به نظرتون اگه اون اشتباه دوران بچگی نبود آیا این فرد معیار های شما برای ازدواج رو داره به حرفاش گوش بده بازم تاکید میکنم اول برو پیش ماما بعد راحت تر میتونی تصمیم بگیری منم برات خالصانه دعا میکنم خواهر عزیزم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 میشه کمکم کنین ممنون میشم من دوسال چندماه که توی عقدم اوایل عقدم خوب بود البته تایک جایی وقت
بااین ۱۸سالم بودولی ازرابطه نمیدونستم چشمو گوشم بسته بود وقتی شوهرم اسم نام میبردمن نمیفهمیدم منظورش چیه کذشت خودش برام همه چی روتوضیح میداد حتی خودشم باورش نمیشدکه من انقدرچشم گوش بسته باشم من تاسن ۱۸سالگی باهیچ پسرنامحرمی اصلاصحبت نکردم حتی موقعی که اومدن خاستگاری هم من باهاش صحبت نکردم به مرورزمان که گذشت بیشترچیزهای رابطه روبهم گفت یادگرفتم ولی ازش به شدت خجالت میکشیدم بهش میگفتم بهم زمان بده تابتونم کناربیام سه چهارماه گذشت من فهمیدم داره بهم خیانت میکنه یک هفته ریختم توی خودم به هیچ کس نگفتم حتی به روی خودشم نیوردم تااینکه بهش گفتم به مامانم گفتم خودش گفت اشتباه کردم دیگه این کارونمیکنم مامانم گفت جونه یک باراین غلط کرده سرش به سنگ میخره ادم میشه من حسم بهش عوض شد تا اومدم ب فراموشش کنم باز توی گوشیش دیدم داره بهم خیانت میکنه یاتوی پیام هاش به رفیق هاش میگفت زیدپیداکردی واسه منم پیداکن بازم به خانوادم هیچی نگفتم ربختم توی خودم خیلی شوهرم بددهنه بی احترامی میکنه یک بحسی که میشه میگه داداشته بابات و.... احترام خانوادم رونداره توی این دوسال خیلی بهم خیانت کرده
ازموقع ماه رمضان فهمیدم بازنداداش سابقم ریخته روهم داداشم ازدواج دوم کرد هرخبری توی خونه خانوادم مابود میرفت امار ماروبهش میداده به مامانم گفتم گفتیم بزارداداشم ازدواج مجددش تموم بشه مراسم تموم بشه بعدفکرمیکنیم الان موندم هروقت میره بیرون فکرهامیادتوی سرم همیشه دعواداریم که کجامیری باکی میری بهش شک دارم شوهرم هروقت میره بیرون میاداخلاقش عوض میشه خودم ازکارهاش خسته شدم ودیگه هیچ حسی بهش ندارم ازتون میخوام راهنماییم کنین ممنون تون میشم🙏
ببخشید طولانی شد
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
در جواب دخترم که پدر و مادرش جدا شدند
عزیز دلم سعی کن تو خونه آروم باشی و به فکر درس و آینده ی خودت باش مادرت رو قضاوت نکن و مطمئن باش خودش یه روزی می فهمه اشتباه کرده
جان ما امانته نباید بخاطر هیچ کس جانت رو به خطر بندازی سعی کن مراقب خودت باشی و تو زندگی راه درست رو انتخاب کنی
همه چیز رو بسپار به زمان یه روزی در های خوشبختی به روت باز میشه و این روزا فراموش میشه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🧿💙🧿
#ایده_شیطنت😍💐
اینم یک برگ جریمه که رو چیزهای عاشقانه بنویسیم مثلا چون صبح بوس ندادی رفتی ۵۰ بوس در اولین فرصت جریمه می شی یا هر چیز دیگه بعد بزاریم رو ماشین اولش می ترسه فکر میکنه جریمه شده😜
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
در جواب دخترم که پدر و مادرش جدا شدند
عزیز دلم سعی کن تو خونه آروم باشی و به فکر درس و آینده ی خودت باش مادرت رو قضاوت نکن و مطمئن باش خودش یه روزی می فهمه اشتباه کرده
جان ما امانته نباید بخاطر هیچ کس جانت رو به خطر بندازی سعی کن مراقب خودت باشی و تو زندگی راه درست رو انتخاب کنی
همه چیز رو بسپار به زمان یه روزی در های خوشبختی به روت باز میشه و این روزا فراموش میشه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 چهارده ساله بودم که ازدواج کردم نه چیزی از زندگی زناشویی و همسرداری سر درمیاوردم نه سیاستها
مادر شوهرم در بیشتر موارد زندگیم دخالت میکرد...
حتی برای رفتن به خونه ی پدرم باید از او اجازه میگرفتم.
همسرم خیلی وابسته ی مادرش بود و به بهانه ی اینکه تو بچه های و بلد نیستی همه ی حقوق ماهانه ش رو دو دستی تقدیم ایشون میکرد من حتی برای ضروری ترین و خصوصی ترین وسایل مورد نیازم باید از او پول میگرفتم.درست مثل یه دختر دبستانی.
کلی باید توضیح میدادم که پول رو برای چی میخوام و ضرورت اون خرید رو اگه تایید نمیکرد پولی در کار نبود.
مثل یه کلفت صبح تا شب کار میکردم ولی بیشتر اوقات مورد تمسخر بقیه قرار میگرفتم که هنوز بچه ای و چیزی بلد نیستی.
که با کلی التماس راضیشون میکردم به دیدن خونواده م برم برای پدرو مادرم با گریه از سختی های اون زندگی و بی احترامیهاشون میگفتم که هر بار پدرم میگفت اگه از اول این اخلاقهاشون رو میشناختم هیچوقت ترو بهشون نمیدادم.ولی تو عروس اون خونواده ای و مجبوری باهاشون زندگی کنی.
شوهرم جرات یه رفتار محبت امیز با من رو نداشت وگرنه مورد تمسخر خونواده ش قرار میگرفت.یا مادر شوهرم با حسادتها و تهمتهاش کاری میکرد که اون بهجون من بیفته.
برای همین بیشتر مواقع به من بیمحلی میکرد و من از اون زندگی و بیمحبتی و بی محلیهای همسرم زجر میکشیدم.
با اینکه دختر زیبا و خوش هیکلی بودم اما باز هم توجهی بهم نداشت.
تا اینکه در شونزده سالگی باردار شدم.
اصلا مراعات احوالم رو نمیکردند تا ماه هفتم بارداری هنوز همه ی کارهای خونه با من بود.
تا اینکه زندایی همسرم در شهرستان فوت میکنه و مادرشوهرم عزم رفتن میکنه.
من خوشحال از اینکه او با یکی از پسرهاش به اون سفر میره و مدتی بدون حضور او در کنار همسرم در ارامش بسر خواهم برد برای خودم خیالبافی میکردم.
👇👇👇👇👇👇
گفت خسرو رو بیاریم اینجا دلش برای بچه ها تنگ شده .
گفتم دلتنگ بچه هاست یا دنبال یه پرستار حمال مجانی میگردید؟
گفتم تو باعث شدی من تبدیل بشم به یه کلفت.
تو باعث شدی من پیش شوهرم بی ارزش بشم تو باعث شدی اون زن بگیره تو باعث شدی کلا منو دختراشو یادش بره.
حالا که علیل شده یادت افتاده منم زنش بودم و دختر هم داره؟
بعد از رفتنش یکی از همسایه ها اومد گفت حالا که هووت مهریه ش رو گذاشته اجرا تو هم برو همون کارو کن.
اولش راضی نمیشدم اون گفت تو یعمره زنش بودی اونهمه خدمت خودشو خونواده ش رو کردی هیچ وقتم خرجت نکرد .بعدم که زن گرفت و همه ی پولشو خرج اون کرد.
الانم که مطمینا باید مهریه اونو بده.
پس تا هووت پولای اونو هاپولی نکرده تو هم دست بجنبون.
اون پول حق بچه های تویه نه اون.
دیدم حرفش حقه.
با پدرم رفتم و ازش شکایت کردم.
چون بیمه بود .
راهنماییم کردند که میتونم از بیمه ی از کار افتادگیش برای خودمو بچه ها استفاده کنم
اولش قبول نمیکردم اما بعدش با خودمگفتم من جوونیم رو به پای اونو خونواده ش دادم پس حقمه که حالا از بیمه ش بنفع خودمم استفاده کنم.
دلم براش سوخت اوردمش خونه ی خودم مثل گذشته خدمتگزاریش رو میکردم با این تفاوت که این بار بی مزد و مواجب نبود.
در قبال دریافت نفقه ی خودمو بچه هام ازش مراقبت میکنم.گذشته رو هم به خدا واگذار کردم.
چند ماه بعد شنیدیم زن دوم خسرو بیمارستانه وقتی علت رو جویا شدیم فهمیدیم دکترها پس از بررسی ازمایشات گفتند بخاطر اون تصادف لخته خونی در رگهای مغزش تشکیل شده بوده و حالا بعد از یک سالو نیم تاثیر مخربش رو نشون داده و
پس از پنج روز خبر فوت شیدا هووی بدجنسم رسید.
اصلا دلم براش نسوخت چون مستحق مرگ بود من که معتقدم آه دخترهای مظلومم اول زندگیشو از هم پاشید و بعد هم ازش گرفت.
اون و شوهرم خیلی در حق منو بچه هام ظلم کرده بودند.
زن دوم گرفتن و زن دوم شدن شرایط داره ،نه اینکه از راه برسی و همه ی حق و حقوق زن اول و بچه هاش رو مال خودت کنی
حالا که عاقل تر شدم میفهمم ای کاش اونهمه سالی که اونهمه زحمت برای خسرو و خونواده ش میکشیدم نیتم رو خدایی میکردم.
کاش کمی هم همسرداری و زندگی کردن خداپسندانه رو یاد میگرفتم.
در مقام یک زن همسر بود و مادر بودن وظیفه ی اول من بود در صورتیکه بیشتر در مقام یک خدمتکار در زندگی تلاش میکردم.
هرروز باخودم فکر میکنم که در اون سالها چقدر ضرر کردم.
لااقل برای رضای خدا هم کاری نکرده بودم وگرنه تابحال خدا هم اجر تسلیمم رو میداد.
من سختی کشیدم و همه ی توقعم از همسرمو خونواده ش بود اونها نه تنها ناسپاسی کردند که کلی هم نمک به حرومی کردند.
مزدم رو برای اون سالها نه از شوهرم گرفتم و نه از خونواده ش.
اگه اعمالم برای رضای خدا بود لااقل الان اجری پیش خدا داشتم.
اما حالا که دارم از شوهر علیل و مریضم نگهداری میکنم نیتم رو خدایی کردم امیدوارم خدا در قبال این زحماتم دیدن خوشبختی و عاقبت بخیری بچه هام رو نصیبم کنه.
دعای هر روزم همینه.
پایان.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882