eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.9هزار عکس
684 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
••••••🎶♥️🎶•••••• 💕🍃🍃 ایده ای دارم واسه خانومایی که همسرشون محبت نمیکنه. راه محبت کردن به همسری رو در پیش بگیرین ولی زیرک باشین. مثلا بعد از یه هفته که خیلی رفتاراتون کنترل شده. (مهربون. قری. عشوه. بیشتر از قبل به خود رسیدن) یه روز عادی باشین که به چشم بیاد تغییرتون. اون روز مدام منتظر محبت هاتونن 😋 این وقفه میتونه کاری کنه یه قدم به سمتتون بیان.😜 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• انتخاب همسرم بودم...... سلام به همه ی عزیزای کانال من هفت ماهه عقد کردم قبلا هم تجربه های زیادی رو فرستادم تو کانال اینبار خواستم یکم درد و دل کنم من انتخاب همسرم بودم و خب مادر شوهرم ناراضیه بهم احترام میزاره ولی وقتی نباشم پشتم حرف میزنه و اعصاب همسرم رو داغون می‌کنه اون دلش میخواد من مثل نوکر تمام وقت کار کنم براش به قول خودشون میخواد منو باب میل خودش درست کنه ولی من بچه نیستم من تا الان نه بی احترامی کردم نه اینکه کمکش نکردم توی تموم مدت خونه تکونی کمکش کردم اگه من ظهر از خستگی بخوابم ناراحت میشه یا زیاد تو گوشی باشم ناراحت میشه همش تیکه و کنایه میزنه من همیشه بهش محبت میکنم براش بی مناسبت کادو می‌خریدم اما امروز فهمیدم به همسرم گفته تا عروسی نکردین حتی هزار تومن براش خرج نکن من بخاطر قلبم باید بستری بشم اما مادر شوهرم میگه وظیفه پدرمه که خرج منو بده یا حتی منو بستری کنه، خیلی دلم شکسته ولی فقط بخاطر علاقه به همسرم سکوت میکنم دارم رو خودم کار میکنم که هرکس باید برای خودش زندگی کنه و من نمیتونم تموم عمر وقتم رو صرف رضایت مادر شوهرم بکنم هرچند با دخالت هاش زندگی منو تا طلاق برده ولی من با صبوری و مهربونی شوهرم رو سمت خودم نگه میدارم یجا خوندم خدا هیچ دل شکسته ای رو تنها رها نمیکنه ❤️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• کمی درد و دل......
مَــــــــنِ آرام💜✨
••••••🎶♥️🎶•••••• کمی درد و دل......
سلام به همگی. میخام بزرگترین تجربه زندگیمو باهاتون درمیون بزارم. اگه دوران نامزدی رو درنظر بگیریم الان ۴ سال که همسرمو میشناسم خیلی دوستش دارم خیلی‌. همین علاقه زیاد و ترس از دست دادنش شایدم یه وقتایی ترس از آبرو باعث شد از همون اول جلوی خیلی از کارای اشتباهش کوتاه بیام و توی قهر وآشتیامون من پاپیش بزارم خلاصه که براش توقع ایجاد کردم😓 بدترین اشتباهش میتونم بگم بی احترامی به خانوادم بود 😓 از کوچکترین شروع شد تا الان که رسید به بزرگترین و یه دعوای خیلی بدی بین همسرم وخانوادم ایجاد شد که منو از خانوادم دور کرد. بماند که خانوادمم بی تقصیر نبودن ولی همسرم نباید بهشون بی احترامی میکرد. الان من یه دختر ۶ ماهه دارم و تو این ۶ ماه پدرمو ندیدم مادرمو بعد ۵ ماه دیدم اونم هر دو هفته یبار زمانی که شوهرم خونه نیست 😥 تو این روزا من با شوهرم سر خانوادم زیاد بحث داریم یه وقتایی ازش متنفر میشم اما۰۰۰ از خانوادش که حالم به هم میخوره اونا با من کاری نکردن منم احترامشونو دارم ولی این اتفاقا باعث شد ازشون بدم بیاد خیلی زیاد. الآن منی که همیشه شاد بودمو امیدوار شدم عین افسرده ها شما فکر کنید من فقط ۹ روز از زایمانم گذشته بود و دعوای شدیدی اتفاق افتاد و منی که هیچ تجربه ای نداشتم تنها موندمو یه نوزاد . افسردگی بعد زایمانو ناراحتی که به خاطر این قضیه برام پیش اومد روحمو نابود کرد. دلم برای خانوادم خونه بابا تنگ شده‌. میخام بگم خانما تورو خدا اشتباه منو نکنید از همون اول هم برای خودتون و هم خانوادتون شخصیت بخرید بی خیال دل و آبروتون بشید چون بعدش خیلی اتفاقای بدتری براتون میفته . آقایون از شما هم میخام تحت هر شرایطی احترام خانواده همسرتونو نگه دارید اگرم ازشون دلخور میشید خیلی با احترام و بدون دعوا بیان کنید مطمءن باشید اینطوری برای خودتون شخصیت و احترام خریدید. برای منم دعا کنید که دوباره دور هم جمع بشیم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• خانوادمون دیگه شاد نیست.... سلام من یه دختر 14ساله هستم یه داداش دارم که 4سالشه و داره میره تو 5 ما خانوادمون خیلی خوب و شاد بود من خیلی داداش دوست داشتم رفتم پیش امام رضا و ازش خواستم که بهم یه داداش بده بهم داد وقتی داداشم به دنیا اومد ابجی بزرگترم که الان 21 سالشه هم عقد کرد بعد شیش ماه داداشم مریض شد تشنج کرد و تا الان که چهار سالشه هیچ کاری نمیتونه بکنه نه میتونه راه بره نه بشینه هیچی خانواده ی شادمون از هم پاشده بابام گوسفند داره خیلی کم پیش ما هست توی یه خونه فقط من و مامانم و داداشم هستیم مامانم خیلی غصه میخوره خودم به شخصه داغون شدم ولی از داخل خورد شدم آبجیم که عروسی کرد داشت روی خوش زندگی رو میدید که اونم مریض شد اصلا دکترا متوجه مریضیش نشدن حالم خیلی بده همیشه آرزوی مرگ دارم فکر میکنم من باعث شدم خانوادمون اینجوری بشه حتی اعتقاداتم به خدا رو از دست دادم ما خانوادمون خیلی مذهبی بودیم ولی من دیگه نماز نمی خونم دعا نمیکنم حالم خیلی بده لطفا بهم بگید چجوری خودم رو آروم کنم؟ آیا واقعا من مقصرم که خانوادم اینجوری شدن؟ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
•••••••🎶♥️🎶••••••• خیانت همسرم..... سلام ماهی جون واعضای گروه تو روخدا پیامم بزارین تو گروه یه بار فرستادم نفرستادیش تو گروه ولی الان واقعان احتیاج به کمک دوستان دارم من ۲۹ سالمه و شوهرم ۳۳ سالشه الان ۱۱ ساله ازدواج کردیم یه دختر ۵ساله دارم با پسر ۱۰ماهه مشکل من خیانت شوهرمه چند سال پیش خیانت کرد بعد از یک سال ولش کرد خیلی خوب شد الان دوباره‌ی ماهی میشه دوباره داره خیانتم میکنه به خدا خیلی خسته شدم 😔همش انلاینه استوریاش همش عاشقونس بش میگم اینا برامنن میگه نه براتو نیست اصلن بم محل نمیزاره اصلن پیشم نمیاد تا از سر کار میاد مگیره می خوابه خیلی دلم گرفته همش گریه می کنم بخدا به خودم میرسم به سروضع خونه میرسم تمام کارو انجام میده بش میگم چرا این کارو انجام میدی میگه دوست ندارم بدم میاد ازت می خوام دلتو بسوزنم بعد که اعصابم خورد میشه نفرین اون هر.زه می کنم میگه آیشاالله هر چی بگی براتو اتفاق بیفته بخدا خسته شدم خیلی دلم گرفته ایشاالله خدا ازش نگذره که داره زنگیم خراب می کنه بهم بگیدچکار کنم که دوباره دوستم داشته باشه ببخشید طولانی شد مخوام راهنمایم کنید یه راه حلی بم بدین که دوباره دوستم داشته باشه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• من زینبم.....
مَــــــــنِ آرام💜✨
••••••🎶♥️🎶•••••• من زینبم.....
سلام من زینبم از وقتی ک ب دنیا اومدم تو خانواده مذهبی بزرگ شدم اینجور بگم ک تقریبا پرجمعیتیم قضیه از یه سال پیش شروع شد ما ی باغ بزرگ داریم ک ب سه قسمتش کردیم سمت چپش ماله عموم (فرهنگ)ایناس و راسته هم ماله عمم(منیره) اینا هس وسطشم ماله ما تا باغ ما چاه اب هس و شریکی ازش استفاده میکنیم عموم با عمم یکم دعواییه ینی از موقعی ک عمون زن گرف با خواهرش در افتاد(همه ما میدونم ک سحر جادوش کرده زنش😞😂) دعوا شروع شد تا ی سال پیش من افسردگی شدید گرفته بودم جوری ک فقط مامانبزرگ و بابام و مامانم میدونست ی روز برگشتم گفتم ماما بریم باغ و ما هم فردا صبح رفتیم باغ ازون جایی ک بین عموم و عمم دعوا شده ما نمی تونستیم بریم ب باغ عمم اینا یا ب باغ عموم اینا هوا خیلی سرد بود اوایل اردیبهشت بودش قشنگ یادمه مامانبزرگم ی زن مُسِن ک از سرما بدش میاد ما تصمیم گرفتیم برگردیم ب خونمون (تو باغ عموم و عمم اینا خونه هس ولی ماله ما ن چون ک هنه جا درخته ب نمیتونیم از درختامون بگذریم) عمم گف بیاین ب باغ ما ولی نمیشد ک اون وقت باید میرفتیم ب باغ عموم اینا هم بین بابابزرگن و عمم دعواشد و عمو فرهنگم با چماق داشت میومد ک شوهر عمم رو بزنه اگه بابام و مامانم نبود قطعا یکی میمورد مامام عموم رو راضی کرد ک بره باغ خودش وقتی ک رف باغ خودش تبر رو برداشت 😞 میخواس بره بکشه ولی خوشبختانه بابام ب داداش بزرگش تشر زد و تبر رو از دستش گرف انداخت تو ماشینش . ازون موقع مامانبزرگم همیشه گریه میکنه بابابزرگن همیشه ناراحته ولی عموم اینا اصن انکار یچیزی نشده شاد و خورمن و عمم همیشه نفرین میکنه و من 😞 من افسردگی داشتم اونم شدید من رفته بودم ک حالم خوب شه‌ولی بد تر شد ازون موقع سردرد و دلدردم شروع شد دوماه تو مطب های خصوصی داشتم جون میدادم ک گفتن میگرن و تیروئید دارم 😅 شاید باورتون نشه اما من ۱۶ سالمه بعد ازون قضیه ن زینب قبلی شدم ن دختر‌قبلی همش تقصیر اون دعواس یادمه منو دختر عموم و دختر عمم رفیقای سه نفره بودیم الان ازون رفقا هیج خبری نیسش دخترعمم و دختر عموم از هم متنفر شدن و من.... من الان دارم تو اتیشی میسوزم ک برام خیلی دردناکه میتونین راهنماییم کنیم ک بتونم ب زندگی قبلیم برسم؟ دلم تنگ شده واسه قبلنا واسه باغی ک صدای خنده و شادی ازش میزد بیرون الان.... میتونین راهنماییم کنین ک چجوری لاقل دخترعموم رو بادخترعمم اشتی بدم؟ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
•••••••🎶♥️🎶••••••• 💋 سلام وقتايي كه از همسرم بوس ميخوام😘 و نميدونم چطوري بكشونمش سمتم😐 ك منو ببوسه 😘 يه بار يه أيده خفن به ذهنم رسيد😜 اول صداش زدم😊 و بعدم خودمو الكي به حالت اينكه حالم بد شده 🤕🤕انداختم رو زمين و خودمو زدم ب غش اونم اومد سمت من 🏃🏃🏃 يكم كه صدام زد چشامو باز كردم☺️ بهم گفت چت شد ؟ 😳 يهو منم گفتم بوسم نميكني همين ميشه ديگه😋 ويتامين بوسم افتاده😂😂 بعدم شروع كردم ب بچه گونه🙇🙇 حرف زدن ولوس بازي خيلي خوشش اومده بود تازه منم به بوسم رسيدم👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨👩‍❤️‍💋‍👩 ⚛ اگه ت کم شده امروز این ایده رو اجرا کن 😉😜 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• سلام علیکم شبتون بخیر من ی دختر ۱۳ ساله ام و از حفظ اقتدار پدر و برادرم شروع کردم.... مثلا امروز تلویزیون خونمون خراب شده بود بعد بابام درستش کرد منم از فرصت استفاده کرده و تو جمع به مامانم گفتم مامان چقدر خوبه که مرد فنی باشه من چقدر افتخار میکنم و خوشحالم که بابا همه‌ی وسایل های خونه رو خودش درست میکنه،من یادم نیست آخرین بار کی تعمیرکار اومده خونمون. (چون واقعاً پدر من یه پا مهندسیه برای خودش❤️) بعد مامانم گفت اره واقعا بابات مهندس خونمونه. حس میکردم قند تو دلم بابام آب شده بود😅 بابام گفت کاری نکردم که ساده بود فقط یکم سیگنال هاشو تنظیم کردم گفتم شما اوستایی و الا یکی دیگه بود تعمیرکار میورد😌 بعد فهمیدم با ی تعریف کردن کوچیک چقدرررررر خوشحال میشن😍😍😍 ممنونم از کانال خوبتون🌸🌸 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• دخترخاله ی همسرم....... سلام میخاستم یکی از تجربیاتم براتون بگم ، من و آقایی 7ساله که ازدواج کردیم من 25سالمه و آقایی 32😊 تو این هفت سال هیچ مشکلی نداشتیم تا اینکه شغل شوهرم عوض شد و صبحا زود میرفت بیرون، به منم میگفت نمیخاد از خوابت به خاطر من بزنی و صبحونه برام آماده کنی، تا اینکه دختر خاله شوهرم که کارش نزدیک شوهرم بود، خونمونم رفت و آمد داشت،کم کم رو مخ آقایی کار کرد و گفت چرا خانمت بیدار نمیشه صبحونه برات آماده کنه😏که موفقم شد😱 شش ماه گذشت تا اینکه یه روز که آقایی استرس دیر رسیدن به کارشو داشت و دیرم از خواب بیدار شده بود، بهم گفت تو باید برام صبحونه آماده کنی😡 (راستم میگفت) بعدشم رفت،منم هیچی نگفتم وقتی رفت یه از کانال که دیده بودم براش فرستادم، اینکه من همیشه قدردان زحماتی که تو زندگی مون میکشی هستم و خدارو شکر که تورو دارم،😘 و در جواب پیام داد وظیفست،شرمندتم، میخاستم بگم سعی نکنید تو دعواها مقابل به مثل کنید و جواب بدید، سکوت کنید و اگه حق با طرف مقابلتونه سعی کنید مشکل حل کنید اونم با سیاست خانومانتون😜 نه با جنگ و دعوا یا ناراحتی و گریه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
••••••🎶♥️🎶•••••• 💕🍃🍃 سلام من همیشه به بدرقه و استقبال همسرم میرم . استقبال همراه با بچه های مرتب و خونه تمیز و آرامش البته بالبخند (که به نظرم معجزه میکنه) و همیشه تا ساعت ۳ که ایشون بیان منتظر میمونیم برای ناهار . یه بار گفتن وقتی از ماشین پیاده میشم کل راه رو میدوم تا زود برسم و شما کمتر گشنه بمونید ممنون که منتظر میمونید . و وقتی برای خونه چیزی میخرن تشکر میکنم حتی اگر خوب نباشه و بعدا اگر بد بود میگم دفعه بعد از اونجا نگیر و زیاد کش نمیدم. گاهی دستشون رو میبوسم تشکر میکنم برای همه چیز ، از اینکه صبح زود میرن و تا جایی که توان دارن زحمت میکشن برای نون حلال حتی اگر کم باشه. وقتی بچه ها هم سر سفره برای غذا تشکر میکنن میگم از بابای مهربونتون تشکر کنید که همه چیز خریده تا من درست کنم و اونموقع لذت رو تو برق چشمهاشون میبینم و خودم از زندگی لذت میبرم و شاکر خدای مهربونم. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882