مَــــــــنِ آرام💜✨
••••••🎶♥️🎶••••••• صلوات نذر کردم.... سلام خدمت ماهی گلی عزیز من چند وقت پیش پسرم تصادف
••••••🎶♥️🎶•••••••
ترس از زایمان.....
سلام به همه دوستان عزیز،اگر امکانش هست منم راهنمایی کنید☺️
باردارم و هفته بیست هستم،زایمان اولم بعد چند ساعت درد بالاخره طبیعی زایمان کردم و پسرم بدنیا اومد،اما راضی بودم
الان ک بارداری دومم هست بشدت استرس دارم،خیلی بیشتر از قبل نگرانم و میترسم😖
اصلا نمیتونم راحت باشم،از همین الان هم حس های زایمان رو دارم و لگن درد زیادی رو دارم تحمل میکنم
دوستان شما هم شرایط مشابه داشتید،چکاری انجام دادید؟؟چکار میتونم انجام بدم تا زایمان راحتتری داشته باشم
دخترکم داره از همین الان اذیت میکنه😄
ممنون میشم دوستان اگر تجربه یا پیشنهادی دارند،منم راهنمایی کنند.
🌹
انشاالله خدا دامن همه چشم انتظارها رو سبز کنه🌷
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام دوست داشتم درمورد این عزیزی که همسرش خیانت کرده صحبت کنم.
عزیزم من سالهاست که از این کار شوهرم عذاب میکشم از اول ازدواجم تاالان کهیه پسر ۲۱ ساله دارم شب وروزم اصلا برام مشخص نیست بخدا متوسل شو دلیلشو ازش بپرس اگه پشیمانی دیدی واقعا از کارش یه فرصت بهش بده اگه پشیمانی ندیدی که هیچ مثل شوهر من اگه شرایط جدا زندگی کردن داری طلاق بگیر من ۴۱ سالمه همه جوره به شوهر وزندگیم رسیدم تا الان یه دکتر منو نبرده با کمال پر رویی دیگه کتمانم نمیکنه ولی چون هیچکسو ندارم واقعا،مجبورم بسوزم وبسازم داروی افسردگی ۱۹ ساله مصرف میکنم ولی از ته دل برات از خدا راهی میخام برات پیدا بشه فقط به فکر خودت باش اگه هم بچه داری به فکر اون.مردا خیلی کم پیش میاد بفکر همسرشون باشن که اگه بودن خیانت وجود نداشت
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
صلوات نذر کرده بودید
من هزار صلوات خواندم
حاجت روا بشین انشاءالله
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ۱۰۰۰تا صلوات برای مادری که نذر کرده بود انشاالله که حاجت روا بشه
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
واسه دوست عزیزی ک گفتن نذرصلوات دارن منم ۵۰۰تا میگم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
در مورد اون عزیزی ک صلوات برای سلامتی پسرشون نذر کرده بودن
۵۰۰صلوات سهم من🌹🌹
ایشالا خدا سلامتی بده ب پسرشون
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام خواهرم منم500 صلوات میخونم برای سلامتی آقا پسرتون 🙏
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی گلی جون سهم منم 300تا صلوات ان شاء الله که خدا همه مریضا رو شفا بده 🤲🏻
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی گلی جان
در رابطه با اون خانی که صلوات نذر کرده
من. ۱۰۰۰تا صلوات میفرستم.
انشالله پسرشون سلامتی شون رو بدست بیارن
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام گلم
ان شاءالله برادرشان هر چ زودتر خوب شوند
500صلوات فرستاده شد
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام عزیزم برای خانمی که ختم صلوات برداشته 😊1000صلوات
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام لطفا این رو بذارین کانالتون...برای دختر 17 ساله و رابطه با پسرخالش
سلام دوست خوبم خوبی ؟ امیدوارم حال دلت خوب باشه.خوب درباره ی من بخون.👇ببین منم یه دختر 18 ساله هستم و یه پسرعمه 27 ساله دارم که 7 سال از من بزرگتره.اتفاقا منم مثل شما طرف پدری عموم که اصلا بچه نداره عمه ام هم 2 تا بچه داره یه دختر عمه که 10 سال ازم بزرگتره و یه پسرعمه که ازم 7 سال بزرگتره بعدش منم و بعدش داداشم که 8 سال از خودم کوچیکتره.من خودم بچه بودم دخترعمه همش دنبال درس خوندن بود که معدل 20 بشه و بعدش هم کنکور و دانشگاه که الان هم سرکار میره.برای همین زیاد نمیدیدمش هروقت هم که میدیدمش دستش کتاب بود و از اون جایی که پدرمادر هر دو شاغلن یه وقت خونه مادربزرگ طرف مادری یه وقت خونه مادربزرگ طرف پدری بودم.پسرعمه ام از همون بچگی که مامانم با بابام نامزد کرد کوچولو بود و چون مامانم براش اسباب بازی میخرید و باهاش مهربون بود مامانم رو دوست داشت و همین طور به مامانبزرگم وابسته بود و چون اکثر دوستای مدرسه اش هم خونه شون تو محله مامان بزرگ بود بعد مدرسه می اومد خونه مامان بزرگ که بعد تکلیفاش و بازی با من بره باهاشون بازی فوتبال یا بازی بگیره برای کامپیوتر.تا همین طور اونم دانشگاهش و سربازی و الانم سرکار میره.خلاصه اینکه من بیشتر با پسرعمه ام در ارتباط بودم ولی اون با اینکه رفتار خشک نداشت ولی خداروشکر خیلی خوب رفتار میکرد.بچه بودم با منم شوخی میکرد بازی میکرد مواظبم بود سوم چهارم که رفتم اون حواسش بود که بهم دست نزنه و رعایت کنه یا حتی دوستاش بعضی وقتا می اومدن خونه مامانبزرگ خودش بهم میگفت برم یه اتاق دیگه و دیگه مسخرم نمی کرد و به خواهرش هم گفت دختر دایی دیگه بزرگ شده مسخرش و اذیتش نکن. ولی با این حال مثل بقیه خیلی خوب هنوزم باهام در ارتباط بودیم ولی همه چیز در چارچوب خودش از امسال که رفتم دوازدهم دیدم که پشت اسمم خانم هم میاره یعنی میگه خانم فلانی ولی خب بازم حرف میزنیم مثل بقیه ولی خب همه چیز در چارچوب خودش.هر چی بزرگتر شدم با خواهرش رابطم پررنگ تر شد.تو اقوام پدری حجاب براشون متاسفانه اهمیت نداره و وقتی میان خونه به محرم نامحرم توجه نمی کنن و هرجور دوست دارن لباس میپوشن مثلا تاپ شلوارک ولی من رعایت میکنم به لطف خدا اگه قبول کنه.یکبار خونه مامانبزرگ بودم و اون موقع پسرعمه ام حدود 20 سالش بود تازه گوشی گرفته بود منم حوصلم سر رفت ازش اجازه گرفتم که گوشی شو بگیرم بازی بکنم داشتم بازی میکردم که یهو یکی از دخترای جوون بدلباس و ارایش کرده فامیل اومد از پسرعمه ام چندتا سوال راجب کامپیوتر خونه مامانبزرگ انگار پرسید (و اینکه پسرعمه ام اصلا از روابط بین دختر و پسر خوشش نمیاد و اهلش نیست )و جوابش رو داد عمه ام صدا کرد بریم برای اوردن سفره ناهار کمک.منم گوشی رو به پسرعمه ام پس دادم و رفتیم اشپزخونه که کمک کنیم که همونجا عمه ام پسرعمه ام رو دعوا کرد که اصلا چرا با اون دختره با اون وضع حرف زدی.بچگی هام مامانبزرگ پول میداد میرفتیم از پیرزن سر کوچه خوراکی میخریدیم می رفتیم توپ بازی میکردیم بیچاره پسرعمم بعضی وقتا هم مجبور میشد با صندلی های خونه مامانبزرگ خونه درست کنه با من بیاد خال خاله بازی و بشه خانم همسایه یه ست ظروف سرامیکی مینی اسباب بازی هم داشتم که میرفت از تو قوری مامانبزرگ یکم توش اب جوش میریخت مثلا چای مهمونیه. منم سعی می کردم هرکار بکنه میکردم مثلا چون چپ دست بود قاشق چنگال رو برعکس میگرفت منم همین کار رو میکردم بعد هرجا میرفتیم مردم میگفتن چرا برعکس گرفته بابام هم میگفت چون پسرعمه اش چپ دسته اینم اینطوری غذا میخوره. یا میگرفتم بازی های تو کامپیوترش رو میرفتم.یا میرفتم خونه اشون همش میرفتم یا تو کامپیوترشون بازی های پسرعمم رو میکردم یا سیدی کارتونای بچگیش رو میدیدم یا دفتر مشقش و چسب و مداد رنگی میگرفتم به اصطلاح کاردستی درست میکردم به قول عمه ام اصلا عمه ام منو نمی دید.خوب هم با اسباب بازی هاش بازی میکردم کل اتاقشو بهم میریختم بابام به زور منو میگرفت با گریه ببرم خونه😂 الانم که بزرگ شدم و با دخترعمه ام هستم مثل خود دخترعمه ام شدم دیگه راحت میشینیم حرف میزنیم تعارف ها سفره جمع کردن اوردن رو پسرعمم انجام میده حتی خونه ی خودمون هم میشینم خود پسرعمم کمک میکنه که یه بار شوهر عمم به منو دخترعمم گفت:» زمونه عوض شده دیگه پسرا کار میکنن خواهشا یکم به خودتون زحمت بدین بلندشین کمک کنین. (البته به شوخی.. )ماهم اهمیت ندادیم و به حرف زدنمون ادامه دادیم😁 یا مثلا چهارم پنجم که بودم با پسرعمه و دخترعمه بعضی وقتا اسم فامیل بازی میکردیم یا میرفتیم جایی واسه گردش خانوادگی میرفتیم یه دوری اطراف میزدیم واسه پیاده روی البته داداشم هم باهامون می اومد .تازه اینم بگم پسرعمم اشپزی کردن بلده و حتی داداشم که 8 سال از خودم کوچیتره قشنگ دمنوش و غذا درست میکنه ولی حالا ما
دوتا
دخترا اصلا واسه یه چای درست کردن هم دردسر درست میکنیم به قدری که همه پشیمون میشن.حتی یه بار هم کلاس هفتم که بودم گوشی گرفته بودم و دختر عمم میخواست شمارمو سیو کنه ولی چون گوشیش همراهش نبود اومد تو گوشی داداشش سیو کنه که من همون موقع گفتم چرا تو این داری سیو میکنی؟ اونم گفت که گوشیش همراهش نیست بعدا تو گوشی خودش سیو میکنه و از گوشی برادرش پاک میکنه و اصلا هم اینطوری نبود که پسرعمه ام مزاحمم بشه که مثلا الان شماره گرفته. یا من خودم چون کنکوری ام از دهم با چند تا مشاور خوب که رتبه برتر بودن تو رشته خودم در ارتباط بودم و همشون هم جوون هم بودن و چند سال با من بیشتر اختلاف سنی نداشتن بعضی هاشون هم پسر بودن برخلاف بقیه دخترا که روی مشاورای پسر کراش میزدن و به اسم صدا میکردن و خیلی راحت بودن ولی من خودم همش با احترام حرف میزدم و همیشه با نام خانوادگی شون صداشون زدم مثلا اقای محمدی وهیچوقت هم اجازه ندادم که به اسم صدام کنن یا مثلا پشت بند اسمم جون اضافه کنن البته یکی همچین جسارتی کرد که حتی داداشم به این کوچیکی گفت چه پرروعه و من هم خیلی جدی رفتار کردم و دیگه هیچوقت باهاشون کار نداشتم حتی چندبار هم هم تلفنی مزاحم شدن که من جدی رفتار کردم ایشون هم دید از من بخاری گرم نمیشه خداروشکر ول کرد و یا اگه باید سوالم رو حضوری میپرسیدم میرفتم اموزشگاه مشاورشون با پدر یا مادرم میرفتم. خلاصه هیچوقت تنها تو یه اتاق با پسر هم نبودم.خلاصه بگذریم اینا همه رو گفتم اخرش میخواستم بگم ماهم جوون هستیم و داریم با هم در ارتباط هم هستیم ولی حد و حدود و چارچوب هم رعایت میکنیم اونم اینکه خانواده ای هم که مذهبی نیست براش اهمیت داره پس ازت میخوام خوب دقت کنی. پسرخالت از چارچوب خارج شده تو نشو. بیشتر از این اجازه نده رعایت کن با رفتارت اعمالت. بد حرف نزن اما نشون بده که تو راضی نیستی و خوشت نمیاد و زودتر برگرد عقب. ارتباطت رو با پسرخالت کمتر کن سعی کن کمتر تو چشم باشی اگه بازم اونجوری میخوای نشد زیاد طرفش نرو و باهاش هم صحبت نشو مگر در مواقع ضروری. خودتو ناراحت نکن میتونی خودتو با چیزای دیگه یا شخصای دیگه تو دورهمی سرگرم کنی و از تنهایی نترس و این رو بدن عفتت خیلی بالاتر از یه هوسه.ببین هرچی جلوشو نگیری هی بدتر میشه و مشکل سخت تر و خودتم بدجور وابسته میشی و سخت میشه پس از همین الان شروع کن. راستی شما که محرم نامحرم و حجاب رو رعایت میکنی و بابا مهدی رو خوشحال به نظرت بابامهدی با چت کردن با یه فرد نامحرم خوشحال میشه؟ به نظرت این کار درسته؟اینم بگم حتی اگه عاشقته بهتره پا پیش بذاره یا حتی اگه فکر میکنه زوده صبر کنه شما بزرگترشی ایشونم شرایط رو مهیا کنه بعد پا پیش بذاره نه اینطوری خودشو بهت نزدیک کنه که خدای نکرده عوارض جبران ناپذیری داره...ارتباطت هم با خدا بیشتر کن انشاالله خودش کمکت میکنه.برات بهترینها رو ارزو میکنم دوست خوبم🥰✋🌹
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
••••••🎶♥️🎶••••••• بابام محدودم میکنه.....
سلام روزتون بخیر
ببخشید یه درد و دلی داشتم که دوست داشتم تو کانالتون بزارین
من یه دختر ۱۵ ساله ام. بابام خیلی محدودم کرده. کلا زندگی برای من شده در یک چهارچوب خیلی کوچک. مانتوی کوتاه (حتی دوسانت بالاتر از زانو) رو نمیزاره بپوشم، مانتو ی باز یا مانتو هایی که باید با ساق پوشیده بشه رو هم اجازه نمیده. تموم زمستون حسرت داشتن پافر و هودی رو داشتم و هر چی گفتم بابام گفت یعنی چی استین نداره نمی خرم. برای هودی هم گفت جالب نیست نخر. واقعا ناراحت بودم کل زمستون رو. من به عنوان یه دختر واقعا یه چیزایی رو دوست دارم داشته باشم مثل لاک، من حتی یک دونه لاک ندارم و این برام درد بزرگیه. همه ی دوستام لاک می زنن و من و مادرم هیچ وسیله ی آرایشی نداریم . فقط اجازه داریم ضد افتاب اون هم بدون رنگ استفاده کنیم.دلم شکسته. ببخشید اما حتی اجازه نمیده مو های بدنم رو بزنم، تو مدرسه و خیابون خیلی خجالت می کشم خیلی. همیشه به خاطرش ناراحتم. مامانم اصلا از من دفاع نمی کنه، به مامانم میگم به بابا بگو بزاره ولی مامانم میگه چند بار(خیلی قبلنا)گفته و الان اگه بگه دعوا میشه.هیچ کدوم از دوستام تو مدرسه این طوری نیستن. من چیکار کنم. خسته شدم از بس همه خوشگل پوشیدن ولی من تیپ ساده زدم(لباسام نه اینکه زشت باشه نه ولی با حجابه و حس می کنم مردم میگن چه قدر قدیمیه و اینا و این عذابم میده) این قدر تو مغازه ها لباسای خوشگل هست و همه می پوشن ولی من نمی تونم😭
خیلی خسته شدم
خانوما اگه راهی بلدین که می تونه مشکلم رو حل کنه به ویژه مشکل زدن موها، خواهش می کنم بگین.
من بچه ی اول خانواده ام و برای همین خیلی روم سختگیری میشه.
لطفا کمکم کنین
ببخشید طولانی شد...🙏🏻
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی گلی عزیز ❤️
ممنون بابت زحماتتون
واقعا کانالتون عالیه
هزار گل صلوات میتونم به خانمی که پسرشون تصادف کرده و نذر 14 هزار صلوات کردن کمک کنم.خدا همه مریضا و پسرشو شفا بده ان شاالله.
برا شما ماهی گلی عزیز هم آرزوی سلامتی و سربلندی دارم🌺🌺🌺
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام عزیزم وقتتون بخیر برای خانمی که گفتن نذر صلوات دارن منم ۱۰۰۰تا میفرستم انشالله که مشکلشون حل بشه
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام
به همگی
روزی توام با آرامش و دلشاد براتون آرزومندم
🤲🤲❤️منم ۵۰۰ صلوات کمک خواهر گلم
حاجت روا باشین آمین 🌷🌷
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام عزیزم
برا خانمی که صلوات نظر کردن ۱۰۰۰تا می فرستم انشاالله حاجت روا بشن❤️
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی گلی جون دخترزیبای بهار🌺الهی تنتون سالم ودلتون شاد ولبتون خندون انشاالله 🌺
برای مادرعزیزی که پسرشون مشکل صفرادارند.
🌸خوردن عرق کاسنی روزی ۳مرتبه یک،استکان
🌸خوردن رب انار طبیعی یک قاشق غذاخوری قبل ازشام ونهار
🌸خوردن آب زرشک روزی یک لیوان
🌸چای بابونه هرهفته یکبار
ویک نسخه ازطب سنتی به گفته ابوعلی سینا برای درمان صفرا
🔹هلیله زرد ۳ واحد
🔹 کاسنی خشک ۲ واحد
🔹خرفه خشک ۲ واحد
🔹سقمونیا نیم واحد
👌 مجموع آسیاب والک شود.
🔹مقدار مصرف هر شب یک قاشق مربا خوری
🌸 حجامت خاص وعام به دستورپزشک سنتی
❌ازغذاهای چرب وتند وفست فودپرهیزکنید.
انشاالله که حال شازده پسر تون هرچه زودترخوب بشه به حق صاحبالزمان 🌺
ختم صلوات ما پنج هزارتا میفرستیم انشاالله پسر گلتون سلامتیشون رابه دست بیارند عزیزم🌺
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882