مَــــــــنِ آرام💜✨
•••••••🎶♥️🎶••••••• داستان آشنایی منو همسرم......
سلام دوستان منم داستان اشنایمو باهمسری میخوام بگم من فائزه هستم 17ساله همسرم امید24ساله ماداستانمون خیلی فرق داره من 12سالم بود که برادرشوهردخترمم اومدخاستگاریم بابا گفت دخترم کوچیکه دخترعمم گفت برادرشوهردیدت عاشقت شده اما من که بچه بودم گفتم برو بابا😂😄گذشت چندباراومدن خاستگاری جواب منفی گرفتن بعد دیگه بخیال شدن رفتن تا پارسال 1401فروردین که من 15سالم بودگفتن داره عروسی میکنه ماهم دعوت بودیم ماتهران زندگی میکنیم رفتیم شمال عروسیشون براشون رقصیدم 😁بعد چون من بچه دوستم بچه خواهرشوهردخترعمم بقل کردمو نگواز قبل من باز زیر نظر دارن زنعموی شوهردخترعمم اومد کنارم بعد احوال پرسی گفت نوه اذیتت که نمکنه گفتم نه😊بعد مامان صدام کردکه بیابریم منم ازشون تشکرکردم رفتیم خونه دخترعمم همون شب امید که میشه پسرعموی شوهردخترم بود مااز کنارهم رد شدیم اصلا هموندیدم گذشت یه دوماه اینا زنگ زدن مامیخوایم بیام خاستگاری بابام گفت بگو نیان عمم گفت بزاربیان ببینشون بعد جواب ردبدع منم چون هرسال روزه میگرفتم اون سالم ماه رمضان برج دوبودهچی ماه رمضون تموم شد شازدمون از ساری اومد تهران خاستگاری همون روز منو دخترعمو رفتیم بیرون روبزنیم بعد که اومدیم گفتن خاستکاراومده شب میان حرف بزن هچی بعد شام اومدن بابا فامیلمون حرف زدن بعد حرف زدن یه سال بعد فامیلون که به بهش میگم عمو اومدتواتاق گفت بیابیرون بشین کنارمامانت پنج دقیقه بعد پاشو بروتو اتاق چون مابلوچیم باپسر تو اتاق حرف نمیزنیم بعد من رفتم تو حال مستقیم رفتم پیش مامانم نشستم دخترعم خندید گفت مارسم داریم خاستگارمیاد سلام نمیدیم😂😂😂من ازبس استرس داشتم سلام یادم رفتع بود هیچ یکم نشستم امید چشاش ارومن بودمنم ازخجالت سرمونمیتونستم بیار بالااینوجوری نگام میکرد😍منم سرم بایین هیچ اینارفتن دخترعمم زنگ زدگفت امید گفته من اینو میخوام هیچ اینا بازصبح اومدن گفتیم صبرکنید خبرمیدم باز ظهراومدبعد کلی حرف زدن قبول کردیم ما 28اردبهشت 1401هم نامزدکردیم هم عقد تویه شب بودسه روز بعد امید به گوشی مامان زنگ زد چون من گوشی نداشتم به گوشی مامان زنگ زد بعد سلام احوال پرسی یکم حرف زدیم چندروز بعد برام گوشی خرید ماهم حرف زدیم همو دیدم که به کل عاشقش شدم❤️ عاشقم شد❤️امید همون روز خاستگاری عاشقم شد الان یه سال یه ماه نامزادیم برج شش 1402قرار عروسی کنیم برای خوشبختیمون دعواکنیدزودتربریم سرخونه زندگیمون 🌹
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
•••••••🎶♥️🎶•••••••
#تجربه_اعضا💕🍃🍃
سلام وقت همگی بخیر.تجربه ای که امروز ب دست آوردم هم خوشحالم کرد هم ناراحت👇
یه چندماهی میشه ک رابطم با شوهرم خوب نیست.البته مسائل مالی هم بی اثر نبوده روی رابطمون.
⭕️امروز ب خودم گفتم توی یه برگه اخلاقایی از شوهرمو ک خوشم نمیاد لیست کنم.
وقتی نوشتم گفتم حالا باخودم روراست باشم.اخلاق بد خودمم بنویسم.اولش خودم خجالتم اومد ک همچین اخلاقی دارم😕
وقتی تموم شد دیدم وای خدای من...من ک ازشوهرم بد ترم.
ب نظرم این راه خوبیه واسه اونایی ک می بینن رابطشون سرد شده لیست بگیرن از اخلاق هاشون..و مطمئنا نصف بداخلاقی های شوهر با اخلاق خانم عوض میشه
اگ راضی بودین یه صلوات بفرستین
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانم عزیزی که صیغه شدی
مبارکت باشه ان شاالله به پای هم بادل خوش پیر بشید
عزیزم گفتی از یه معصوم خواستینش وهم اسم همون امام معصوم هست چی از این محکم تر وقرص تر مردی که بخاطر شما همه کاری انجام داده پس بدون خیلی براش عزیزی
راستی مواظب باش توی درخواست هات عزت نفس وغرورش رو نشکنی
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
•••••••🎶♥️🎶••••••
#تجربه_اعضا💕🍃🍃
دوستای گلم! اگر مشکلی دارید با همسرتون برای هم #وقت بذارید. یه زمانی رو خالی کنید فقط برای حرف زدن.
منو همسرم یه قراری گذاشتیم که هرچی که باعث ناراحتی میشه در بارش صحبت کنیم. اون ها رو #یادداشت کنیم. البته یادداشتش به عهده منه. سعی کنیم کم کم اون رفتار غلط رو انجام ندیم.
وقتی نوشتیم چند وقت یه بار باهم اونو میخونیم و می بینیم چقدر #تغییر کردیم.
خداروشکر خیلی خوب نتیجه داده. شما هم امتحان کنید.
دوستان یه مورد دیگ هم هست که من خیلی شاهدش بودم هم توی همسرم، هم برادر هام و بقیه مردها. مردها عااااشق این هستن که همسرشون بهشون احترام بذاره؛ چه تو جمع و چه در تنهایی. پس یادتون نره.
دوستان مگه ما چقد زنده هسیم. هر جوری ازدواج کردید، نذارید زندگیتون بدون شادی و #خنده بگذره. بهم کمک کنید تا اخلاق ها درست بشه.
التماس دعا..
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام برای گمشده
من از یه روایت موسخ میگم. گفتن برای گمشده فقط و فقط صلوات بفرست. نظر کن برای پیدا شدنش مثلا به نیت ۵ تن ۵هزار صلوات. ولی منتظر پیدا شدن نباش شروع کن از امشب به صلوات فرستادن مطمعنی باش پیدا میشه. به ما هم اطلاع بده☺️همسایمون دخترش گوشی گرون قیمتی رو گم کرد اومد به من گفت. همین رو گفتم. رفت شروع کرد به فرستادن تا تموم شدنش گوشی رو که دزدیده بودن اوردن دادن. تازه اینا فک میکردن گم شده
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام
برای مادری که پسرش نامزد دخترعمه ش هست اما تو گروه بادخترا چت میکنه
خانمی بنظرم از روانشناس خوب کمک بگیرید خیلی بهتره
واینکه یوقتایی که دورهم هستید از نجابت زن ومخصوصا مرد حرف بزنید براش توضیح بدید اگر یه روزی پدرت خیانت کنه چه به روز حال واعتماد شما میاد کلا از خصوصیات زنها وقتی بی مهری وخیانت ببینن براش بگو
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
•••••••🎶♥️🎶•••••••• روی سخنم با صاحبخونه ها هست سلام. ماهی گلی جان لطفا پیام منو بذار
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
#صاحب_پیام💕🍃🍃
سلام ماهی گلی جونم قربونت برم بااین کانال قشنگت وقتی پیام میفرستم وبعضی ابجی های گلم جواب میدن میفهمم تنها نیستم ابجی های گلم ممنون که درک میکنید من پیام داده بودم که گفتم مستاجر هستم وصاحبخونه جوابم کرده ممنون ازخواهر گلم که جواب دادن وگفتن چی بخونم انشالاه حاجت روا بشی خواهر گلم عزیزان گروه لطفا سرنماز واسه همه مستاجرها دعا کنید بخدا خیلی سخته اونایی که مستاجرن حال منو میدونن خیلی به درگاه خدا دعا کردم ناشکری نمیکنم هرچی اوستا کریم بخواد التماس دعا😘
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی جون خسته نباشی واسه خانمیکه بخاطر عشقش میخاد خودکشی کنه.
عزیزم این حرفت کفره توبه کن وقتی خدا یه دردری رومیده درمانش روهم خودش میده به خدا توکل کن وچله زیات عاشورا ی حق شناس واقعا جواب میده شرایط روحیت خوب نیست نایب بگیر واست انجامش بده بعد ببین که خدا چجور ی معجزه میکنه شک نکن اینا امتحان الهیه سعی کن قبول شی واسه خدا خط ونشون نکش فقط توکل کن
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
•••••••🎶♥️🎶••••••• پارسال گوشی گرفتم......
سلام میکنم به ماهی جون و اعضای کانال امیدوارم حالتون عالی باشه دلتون سبز
راستش میخواستم داستان پارسالمو براتون بگم امیدوارم حوصلتون بگذاره بخونید و اگه هم میشه راهنماییم کنید ممنون
من A هستم
پارسال بابام برای اولین بار بخاطر مدرسه ام برام گوشی خیلی خوب گروه قیمتی گرفت چون کلاس هامون انلاینی بود من همیشه ارزوم بود یه گوشی داشته که خیلی دعا کردم و بالاخر یه گوشی خوبی خریدم و اینکه رفتم واتساپ که بایدم نصب میکردم بخاطر مدرسه ام خلاصه یهو جفت گیر شدم رفتم روبیکا رونصب کردم اوایل همیشه تو ویترین بودم برای خودم فیلم نگا میکردم اینا تا که یک روز یک نفر تو روبیکا بهم پیام داد و یک لینکی واسم ارسال کرد منم خیلی دختر کنجکاو فضولی بودم نمیدونم چرا خلاصه وارد گروه شدم برای اولین بار بود که تو یه گروه رفتم دختر پسر قاطی بودن یا مختلط اخه من یه اخلاقی بودم اصلا با پسرا صحبت نمیکردم یا با پسری خیلی با باهاش گرم صحبت نمیکنم تا اینکه وارد گپ شدم یا همون گروه و دیدم وای چقدر پسره اینجا کلا شاخ در اوردم بعدش دیدم چقدر دختر با پسرا عاشقونه صحبت میکردن خلاصه اوایل یه خورده راحت نبودم تا اینکه دیگه کم کم همه تو پیویم لینک میفرستن من میرفتم اما فقط با دخترا صحبت میکردم خیلی کم پیش می امد با پسرا زیاد چت کنم و اینکه اینو میدیدم چقدر برکت از زنگیمون رفته بیرون خانوادم مخصوصا بابام همش تو کاراش ناموفق بود یا مامانم خیلی بی اعصاب بود ولی با اینکه به پسر پیام میدادم اصلا باهاش صمیمی نمیشدم خیلی سرد بهشون پیام میدادم و من خیلی به نمازم اهمیت فراوانی میدادم با اینکه به پسرپیام میدادم نمازم سر وقت بود یه جورایی از این کار خوشم میامد انگاری عادت کرده بودم وخلاصه یه روز وارد گروه شدم
👇👇👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
سلام میکنم به ماهی جون و اعضای کانال امیدوارم حالتون عالی باشه دلتون سبز راستش میخواستم داستان پارسا
که با میدیر گروه خیلی صمیمی شدم مدیر گروه یه دختر خوبی باهاش دوست شدم ولی بیشتر به دخترا پیام میدادم باهاشون صمیمی بودم اینم بگم اونجا پسر هم بود تا اینکه یه شب تو همون گروه یه پسری پیام داد نوشت سلام منم جوابشو دادم و من تا حالا برای اولین بار باهاش پیام دادم بعضی وقتا اون پیام میداد من نبودم من پیام میدادم تو اون گروه اون نبود خلاصه باهاش حرف زدم ولی نه صمیمی عادی تا اینکه یه چیزی گفت یادم نیست منم بهش گفتم خیلی بیشعوری تا ابنکه فهمیدم اون ۲۶ سالشه اقا بهشون بر خورد گفت درست صحبت کن ازت بزرگترمو اینا منم چیزی نگفتم تا اینکه داشت به یه پسر پیام میداد تو همون گروه منم داشتم میخوندم یه حرفی زد خیلی خوشم امد اون موقعه فکر میکردم که چقدر مرد باغیرت خوبیه خلاصه خوشم امد ازش صبح بعداز ظهر دوبار تو اون گروه پیام خیلی خوشحال شده بودم و اینو بگم اصلا با خودمونی صحبت نمیکردم بعدش از بقیه فهمیدم که حسابداره تو شماله قبلا هم با یکی دوست که از هم جدا شده شده بودن ولی وقتی پیام میداد تو گروه منم فورا پیام میدادم مثلا ببینه من دارم پیام میدم 😂 واینکه به روز به خودم گفتم یعنی من تو این گروه ها میرم امام زمان ناراحت میشه خدا ازم دوره میشه و اینو میدونستم پیام به نامحرم حرامه ولی چکار کنم بخاطر اون پسره ایکبیری خیلی خوشم امده بود هی پیام میدادم تا اینکه یه روز گفت به همه من سرطان دارمو اینا میخوام برم المان عمل کنم فلان کنم اونجا یه خورده تعجب کردم ولی حالم خیلی گرفته شد سر نماز واسش دعا کردم فقط بخاطر اون پسر کثافت بلکه خوب شه چقدر بیشعور بودم تو اون گروه بودم پیام میدادم تازه نمازم هم سر وقت بود تا اینکه بعد از عید ۱۴۰۱ اون مدیر گروه کلا گروه رو پاک کرد بهونه اورد بخاطردرسامو اینا منم دیگه از همون روز فراموش کردم اون پسر مدیر بچه های گروه دیگه هم تو گروه ها مختلط نرفتم تا اینکه تو ایام ماه رمضان بودم چون خیلی لاغر اندام بودم نمی تونستم روزه بگیرم ضعف میکردم سر گیجه میگرفتم فقط دوتا گرفتم دیگه نگرفتم که دوباره اون دختر که مدیر گروه بود گروهو پاک کرد امد پیویم بهم یه لینکی داد گفت بیا تو این گروه همه هستن خوشحال میشیم منم با کله رفتم تو گروه که دیدم تو پیویم اون پسره که ۲۶ ساله بود ازش خوشم می امد انتر امده تو پیویم لینک گروهشو ارسال کرده خلاصه منم رفتم وقتی که رفتم دیدم داره زیادی باهام صمیمی رفتار میکنع عزیزم خانمم گلم عشقم 😓🤮 از این حرفا اصلا خوشم نمیومد ولی یه کوچولو ذوق کرده بودما ولی من اصلا بهش گفتم با من اینجوری صحبت نکنه ولی میگفت بعدش اون یکسر تو پیوی من بود پیام میداد منم هی بلاکش میکردم میرفت چند نفرو میاورد تو پیویم که از بلاکی درش بیارم که من اصولا بازش نمیکردم گرچه خیلی اصرار میکرد خب دیگه فصل امتحاناتم بود ولی خیلی زیاد به اون یارو فکر میگردم دست خودمم نبود ولی خوابش هم بعضی اوقات میدیدم و اینکه اینو بدونید تو مجازی نه اون منو دیده نه من اونو تازه میگفت دوسم داره و این جور حرفا منم بهش گفتم اصلا دوسش ندارم دوسش نداشتم ولی خوشم می امد ازش و بهش فکر میکردم میگفتم الان تو گوشیش لابد داره به دختر موختر پیام میده بعدش میگفتم نه بابا پسره خوبیه خلاصه اون موقعه ها خیلی خنگ بودم
👇👇👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
که با میدیر گروه خیلی صمیمی شدم مدیر گروه یه دختر خوبی باهاش دوست شدم ولی بیشتر به دخترا پیام میدادم
تا اینکه فصل امتحاناتم شدولی اصلا تمرکز نداشتم همش اون یارو خر گاو می امد تو ذهنم واینکه بهش گفتم بهم دیگه پیام نده امتحاناتم هست و تو گروهش هم نرفتم تا بعد از امتحاناتم که چقدرم من خوندم همش حرفاش تو مخم بود چقدر این ادم بیشعور بود منو از درس زندگیم انداخت با اون حرف زدناش آشغال ولی خب بعد از امتحاناتم خودم رفتم تو گروهش با بچهای گروهش پیام دادم گاهی هم به خودش پیام میدادم تا اینکه مامانم بهم شک کرده بود چون زیادی تو گوشیم بودم و اخه مامانم رفت تمام کانال های خیاطیش تو گوشی من تو روبیکا ذخیر کرد گفت من حافظه گوشیم پره از گوشی تو نگاه میکنمو اینا خلاصه دیگه نمیتونستم تو گروها برم ولی خب اون یارو رو بلاک کردم ولی از طریق یه نفر بهم پیام میداد که از بلاکی درش بیارم من بهش گفتم مامانم بهم شک کرده کانال های خیاطیش تو گوشیه منه اخه مامانم خیلی علاقه به خیاطی داره کلی لباس های قشنگ برام میدوزه🤩 بعدش اون گفت باشه ولی بعضی اوقات بهم از طریق یه نفر پیام میداد هر وقت خودم میخواستم بهش پیام بدم به خودم میگم اگه من الان بهش پیام بدم امام زمان داره نگاه میکنه خداجون داره نگاه میکنه بخاطر همین بیخیالش میشدم فقط همش بهش فکر میکردم به خودم میگفتم الان داره چکار به کی پیام میده ولی من اصلا باهاش صمیمی نمیشدم بعصی اوقات خوابشو میدیدم تا اینکه بهم پیام داد تو چت باهم دعوا گردیم اون منو بلاک کرد منم اونو بلاک کردم تا دوماه اصلا نمیومد پیویم خیلی تو روبیکا منتظرش بودم ولی خب نیومد بعضی اوقات هم پیویشو نگاه میکردم تا اینکه متوجه شدم رفته با یه نفر رل زده تو پیچش کلیپ های عاشقانه گذاشتع رل ایکبیرش هم زیر کامنت های میگفت عزیزم زندگیم و.... اونم میگفت خانمم عشقم اینا اما قبلا هم میدیدم خیلی با دخترا زود صمیمی میشه حتی بعضیا هم بهم گفتن با یک نفر رل زده ولی خودش بهم گفت نه من رل نزدم اینا از من خوششون میاد ولی دلم خیلی شکست من دوسش نداشتم ولی یه جورایی بهش عادت کردم بهش پیام دادن خیلی خوشم میومد اما نه صمیمی تا اینکه بعد از ماه محرم بهم دوباره از طریق یه نفر پیام داده که بازش کنم اولش گفتم ولش بهش محل نمیدم گفتم بزار ببینم چی میگه گفتم نه من بازت نمی کنم بعدش با کلی اصرار التماس بازش کردم
👇👇👇👇👇👇👇👇