مَــــــــنِ آرام💜✨
من متولد ۶۶ هستم، توی خانواده ای پنج نفره بزرگ شدم، بزرگ شده خوزستان هستم و مثل اهالی خوزستان خونگرم
آقای خونه مثل یه کوه پشتم بود و همین بزرگترین دلگرمی برام بود. دخترم ۳ ساله شده بود، من که عاشق درس خوندن بودم دیگه کلاس خیاطی، گواهینامه رانندگی و ... برام راضی کننده نبود.
با حوزه علمیه آشنا شدم، سر آزمون ورودی بچه ی دوم رو باردار بودم. من و دخترم باهم می رفتیم سر کلاس و منتظر بودیم داداش کوچولو به دنیا بیاد.
تو ایام بارداری پسرم، یه روز آقای خونه اومد خونه و گفت برا سفر کربلا آماده بشید. این دفعه به خاطر عجله ی دکتر یا شاید هم بی حوصلگی دکتر دو ساعت بیشتر بهم مهلت ندادن که دردم شروع بشه، در صورتی که بعدا متوجه شدم تا ۸ ساعت میشد صبر کنن، با اینکه خودم ناراضی بودم کارم به سزارین کشید. وجود گل پسر مثل دختر جان پر برکت بود، تونستیم زمین رو بفروشیم و با وام و پسانداز و پول طلا یه واحد آپارتمان خریدیم.
حالا دیگه یه کم پخته تر شده بودم. یه مامان ۲۴ ساله، من و بچه ها با هم می رفتیم حوزه علمیه، بچه ها رو می ذاشتم مهد کودک حوزه تا ثریا جون ازشون نگه داری کنه، زنگ های تفریح سریع می اومدم یکم غذا به دخترم می دادم و یکم شیر به پسر کوچولو.
با تمام سختی ها درس های حوزه رو خوندم و تمام شد. ده سال از زندگی می گذشت ولی خیلی سخت گذشت به خاطر مشکلات خانواده ها، دوری از پدر ومادر، درس خوندن بدون کمک و تنهایی
به خاطر بی تجربگی و نبود یه کسی که کنارم باشه و بهم مشورت بده، زندگی رو به خودم و بچه ها سخت کردم، لذت مادری و عشق مادر به فرزند رو حس نکردم 😔
گل پسرم ۶ ساله بود و دختر جان کلاس سوم، اون مشکلات هم تموم شده بود و روی خوش زندگی اومده بود سراغمون
من و آقای خونه تصمیم گرفتیم بچه ی سومی داشته باشیم، ایندفعه خیلی زود باردار شدم، دوباره تو ایام بارداری روزی ما کربلا شد، تو نجف نیت کردم اگر دختر بود اسمش بشه زهرا، اگر پسر بود اسمش بشه علی
وقتی از کربلا برگشتیم رفتم سنو خانم دکتر گفت پسره، با مشورت خانم دکتر خرمی و مامای خصوصی ( خانم فاطمه حسینی مرام ) تصمیم به زایمان وی بک ( زایمان طبیعی بعد از سزارین ) گرفتم. خدا رو شکر به کمک خانم حسینی مرام زایمان طبیعی و خوبی داشتم. آقا علی هم مثل آبجی و داداش پرروزی و پر برکت بود😍 ماشین رو عوض کردیم و یه مدل بالاتر خریدیم، آقای خونه یه مقدار طلا برا من و دختر جان کادو خرید به جای طلاهایی که برای خرید خونه فروخته بودیم.
حس مادری رو بهتر از قبل تجربه می کردم و با فراغ بال به بچه ها و شوهرم محبت داشتم.
علی شش ماهه بود که توی یه شب سرد زمستونی بدون هیچ علامتی تشنج کردم، آقای خونه نصف شب دم خونه ی همسایه رو زده بود تا خانم همسایه بیاد پیش بچه ها، همون ساعت ۴ صبح با پدرم تماس گرفته بود تا بیان پیش من و بچه ها، اورژانس من رو منتقل کرده بود بیمارستان خواهر شوهرم هم برای کمک اومده بود بیمارستان.
پدر و مادر هم ساعت پنج از اهواز راه افتادن و حدودا ده صبح تو بیمارستان پیش من بودن ولی من تو کما بودم، همه ی این جریانات رو بعدا آقای خونه برام تعریف کرد.
بعد از سه روز که یکم هوشیاریم برگشته بود آقای خونه اورژانس خصوصی گرفت و من رو منتقل کرد تهران، میگفتن موقع انتقال به تهران تقریبا همه ی اقوام من رو بدرقه کردن، همه برام دعا کرده بودن.
وقتی رسیدیم تهران تقریبا هوشیاریم بهتر شده بود، همون روز اول تشخیص تومور دادن. مادرم خونه و زندگی رو رها کرده بود و کنار من بود .( تا آخر عمرم دست بوسشم )
آقای خونه یه سوئیت کوچیک اجاره کرد، بچه ها رو بعد از ده پونزده روز دوری از من با برگه ی مهمان مدرسه آورد تهران تا از درسشون عقب نمونن و اقوام بیشتر از این اذییت نشن. علی شش ماهه ی عزیزم تو آغوشم آروم گرفت، خدا روشکر شیرم تو این مدت خشک نشده بود، علی از شیر مادر محروم نشد، هر وقت من می رفتم دنبال کارهای درمان، مامان جون بهش شیر خشک می داد، اسفند ماه بعد از دوماه پیگیری دکتر گفت باید سریع عمل بشی، چون تومور با اینکه خوش خیمه ولی جای حساسی قرار گرفته ( روی اعصاب تکلم و عصب دست ها )
خدا رو شکر بعد از ده ساعت به سلامتی از اتاق عمل بیرون اومدم. بعد از سه روز هم مرخص شدم . دلم برای خونه خودم تنگ شده بود . مامان جون هم بنده خدا شکایتی نداشت ولی اونم باید میرفت خونه خودش تا دم عید به بچه ها و خونه رسیدگی کنه.
الحمدلله از این آزمایش الهی هم به سلامتی عبور کردیم. تا به خودمون اومدیم ایام کرونا شروع شد و بچه ها خونه نشین، ماهم حال و هوای بچه ی چهارم به سرمون زده بود 😄😍
👇👇👇👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
آقای خونه مثل یه کوه پشتم بود و همین بزرگترین دلگرمی برام بود. دخترم ۳ ساله شده بود، من که عاشق درس
آخرای کرونا بود که همه ی خانواده کرونا گرفتیم دو ماه از خوب شدنمون گذشت ، با مشورت دکتر جراح مغز و دکتر زنان تصمیم به بارداری گرفتم، خیلی زود تست بارداری مثبت شد، خدا رو شکر تا پایان بارداری موجهای کرونا هم فرو کش کرده بود.
گل پسر سوم عجله داشت، کیسه آب دور بچه زودتر از موعد پاره شد و با مشورت دکتر خوبم ( خانم دکتر خرمی ) سزارین شدم و گل پسرم به سلامتی به دنیا اومد.
قسمت من هم اینطوری شد که دوتا از بچه ها طبیعی به دنیا بیان، دو تا هم سزارین...
بعد از کرونا بود و مهمونی ها داغ داغ ، مهمون ها همه برای شام و ناهار می اومدن گل پسر از همون اول برای ما و خودش رزق و روزی داشت، دو تا گوسفند یکی برای عقیقه یکی هم نذر سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و بچه ها ولیمه دادیم. انگار بچه اولمون بود خیلی خوشحال بودیم.
حالا من یه مادر ۳۶ ساله هستم و آقای خونه یک پدر ۴۲ ساله است، هر دومون پخته تر و باتجربه تر شدیم.
مامان های امروز و آینده تجربه های مادریم رو براتون گفتم تا بگم با هر سختی و مشکلاتی اگر بخوای و همت کنی میشه مادر ۴ تا گل بهشتی باشی و یار برای امام زمان تربیت کنی، برام دعا کنید تا بتونم یارهای خوبی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده کنم. بچه هام رو نذر آقا امام زمان کردم.
اگر ۱۶ سال پیش تو سن ۲۰ سالگی تجربه و پختگی الآن رو داشتم هیچ وقت اینقدر با فاصله بچه دار نمی شدم، همون ده سال اول که شور و نشاط و توانایی روحی و جسمی داشتم ۴تا بچه به دنیا می آوردم و الآن با لذت قد کشیدنشون رو تماشا می کردم.
من یه دختر مدرسه ای بودم که تا مدت زیادی تو حال و هوای مدرسه مونده بودم بعد هم با درگیر شدن به مسائل خانوادگی زندگی رو به خودم سخت کردم، آقای خونه هم خام و جوون بود هر دو مون با مسائل حاشیه ای خیلی از لذت ها و شیرینی های زندگی رو از خودمون دریغ کردیم.
این تجربه رو از خواهر کوچیکتون بپذیرید هیچ وقت به خاطر تنهایی، دوری از پدر و مادر، مشکلات کاری و تحصیلی، مشکلات خانوادگی، مسائل مالی و ... لذت فرزند زیاد رو از خودتون دریغ نکنید. تو هر سنی که باشی میتونی درس بخونی ولی وقتی سن میره بالا حوصله برا بچه کم میشه.
بذارید همون اوائل زندگی با فاصله کم مثلا هر دو سال بچه دار بشید، بچه ها کنار هم بهتر رشد می کنن و تربیت میشن، پدر و مادر هم در کنار بچه ها باتجربه میشن و رشد می کنن.
اگر به رازق بودن خدا هم ایمان داشته باشیم، هربچه ای با خودش هم رزق خودش رو میاره هم برای پدر و مادرو بقیه ی بچه ها روزی میاره.
موفق و مؤید باشید در کنار فرزندان تون...
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
••••••••••🎶♥️🎶•••••••••••
ارث و میراث.....
سلام
ما سه تا جاری هستیم یعنی شوهرم اینا سه تا برادرن
پدرشوهرم پارسال فوت کردن موقع تقسیم ارث برادر بزرگتر دوتا برادرشو شام تنها دعوت کرد که تکلیف رو معین کنه
با سلام و صلوات همه چی رو تقسیم کردن و چون یکی از برادر شوهرام وکیل بود گفت حتما همه چیز امشب نوشته بشه و امضا بشه برادر بزرگه گفت نه بابا این چه حرفیه اینا که چیزی نیست(آخه پدرشوهرم اموال کمی داشت)و بالاخره نوشتن امضا کردن همو بوسیدن اومدن خونه
فرداش همون برادر بزرگ زنگ زد که آقا من پشیمون شدم به من کم رسیده بچه هام خیلی ناراحت شدن واسم گریه میکنن😕
خانومش زنگ زد به جاری کوچیکه دعوا اصلا یه وضعی بود حالا جالبه که تمام اموال پدرشوهرمو جمع میکردی قیمت یه خونه برادر بزرگ نمیشد خیلی پولدارن و این کشمکش و ناراحتی ادامه داره وبرادر کوچیکه چون وکیل بود کوتاه نمیاد والان برادرها میونشون شکرآب شده واصلا سرمون جمع نمیشه یه جا
آبروی ما و یک عمر آبروی پدرشوهرم که پدرشهید هم بود رفت
حالا برعکس جاری بزرگه ، من جرات نمیکردم اونشب به شوهرم بگم تو کجا بهت رسیده خودش بعد سه روز برام گفت یعنی اینقدر حرمت خانوادشو داره و رو من سیاست داره 😬
خدا عاقبت همه ما رو ختم بخیر کنه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
••••••••🎶♥️🎶••••••••
Sfp
سلام خدمت ماهی جون عزیزم خیلی دوستت دارم
وبقیه عزیزان
یه سوال داشتم یه برنامه هست sfp
جهت کنترل فرزندان...گاهی برای کنترل همسران هم استفاده میشه🤭
میخواستم بپرسم کسی اینو نصب کرده؟دقیقا چطوری باید نصب بشه
من موفق نمیشم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
••••••••🎶♥️🎶••••••••
پسر عموم دوسم داره......
سلام من یه دختر ۱۳ ساله ام که فهمیدم پسرعموم که ۲ سال ازم بزرگتره دوسم داره
ما با خونواده عموم زیاد رفت و آمد داریم و خیلی با هم صمیمی هستیم خیلی با محبت باهام برخورد میکنه و مهربونه
اما بابام روی من خیلی حساسه و هرموقع میبینه من باهاش زیاد صحبت میکنم و صمیمیم بهم گیر میده
به نظرتون حسش واقعیه؟ و به خونوادم بگم یا نه؟
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
••••••••🎶♥️🎶••••••••
رنگ مو در بارداری.....
سلام ماهی گلی عزیز ممنون بخاطر کانال زیبات من یه سوال از دوستان داشتم واز دوستان گل میخوام هرکس تجربه ای داره خواهش میکنم راهنمایی کنه من ماه چهارم بارداری هستم و میخوام رنگ مو ساده بزارم درحدی که سفیدی موهام گرفته بشه برای یه مراسم عروسی بعضی ها میگن ضرر داره ولی بعضی ها میگن نه رنگ ساده ضرر نداره خواستم از دوستان گلم راهنمایی بگیرم کسی بوده تو ماه چهارم یا پنجم رنگ گذاشته باشه مرسی ممنون
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام ماهی کلی و اعضای محترم کانال
خواهری که نگران مصرف داروی متادون همسرش هست
عرض کنم خودم ۲۲سال در مرکز ترک اعتیاد کار میکنم همسرتون احتمالا از قبل مصرف کننده بودند الان از طریق این دارو دارند ترک میکنند اصلا جای نگرانی نیست اگه مایلید بیشتر بدونید در این زمینه بنده در خدمت شما تو پیوی هستم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
•••••••••🎶♥️🎶•••••••••
#گفتمان_اعضا💕🍃🍃
سلام ب همه خواهرها و برادرها و یاسمین عزیز مرسی از کانال خوبت منم مثل همه دردو دلها و سوتی هارو میخونم با شادیها تون شادم ب ناراحتیهاتون ناراحت میشم منم خیلی زجر کشیدم اذیت شدم تو زندگی فقط خدا میدونه چقدر سختی و بدبختی کشیدم چهار سال بچه دار نشدم چ حرفهای چ سرکوفتهای ک از خانواده شوهرم ک خیر سرم فامیل میشدن خوردم الان 20 سال از اون روزها میگذره مشکلاتی داریم اما دیگه زندگیه زندگی ب هیچکس روی خوش نشون نداده وای من امیدم همیشه ب خدا بود و هست و هرچی دارم از خدا دارم بعضی موقعها خدا امتحانمون میکنه انشاءالله ک هیچ مومنی هیچ خواهر یا برادری از امتحان خدا سر افکنده بیرون نیاد یکی با زن یا مرد نامحرم امتحان میشه یکی با مریضی عزیزانش یکی با از دست دادن عزیزانش دیگه دنیاست هرکسی یکجور بازی میکنه خدای مهمون بزرگه انشالله ک هیچکس غم و مشکلی دایمی نداشته باشه خدا برای هممون بساز متوسل مادر صاحب الزمان بشید برای مشکلاتتون
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانومی که باردارن و میخوان موهاشونو رنگ کنن.....
رنگ موی گیاهی
قبل از استفاده از این رنگ مو گیاهی حتما موهاتون رو بشویید و بعدش با کمک حوله آب اضافی موهاتون رو بگیرید و رنگ مو را روی موهای خشک و تمیز خودتون بزارید. 🌷مواد لازم
دم کرده بابونه : سیصد سی سی + حنا : شش قاشق غذاخوری + آب لیمو : یک قاشق غذاخوری + پودر قهوه : دو قاشق غذاخوری. 🌷طرز تهیه رنگ موی طبیعی ماهگونی
اول داخل یه ظرف مناسب دم کرده بابونه و آب لیمو را با هم مخلوط کنید بعدش پودر قهوه و حنا را بهشون اضافه کنید. بعد که همه مواد رو با هم به خوبی مخلوط کردید رنگ موی ماهگونی گیاهی رو رو موهاتون بزارید. این رنگ مو رو باید از شب تا صبح بر روی موهاتون بمونه تا رنگ دلخواهتون رو بدست بیارید.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
برای خانمی که شوهرش متادون مصرف میکنه
عزیزم اولین کار اینه باهاش صحبت کن اگر واقعا میخواد ترک کنه کمکش کن برید پیش دکتر وروانپزشک واینکه اصلا پشت شوهرتو خالی نکن کم نبودن خانمایی که همینجا گفتن کمک همسرانشون کردن وترک کردن
امیدوارم هرچی زودتر ترک کنه امیدت بخدا باشه نماز ودعا فراموشت نشه عزیزم😘
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
•••••••••🎶♥️🎶••••••••
سلام به همه دوستان 💞
من چنتا کمک درمورد زیبایی و رسیدگی پوستم دارم ؛ از خانومای کدبانو و خوش سلیقه کانال خواهش میکنم راهنماییم کنین💛😍😘
1🌸من لبم خشکه و ترک داره ( البته از بس با دست میکنم و این عادت رو دارم کنار میزارم ) ؛ و اینکه از رنگ و رو افتاده لبم 😕
چه محصولی (گیاهی یا هر چیز دیگه ای) استفاده کنم ؟🙂
2🌸من سفید پوستم ؛ ولی پوست صورتم زرد و خودشو یه کوچولو ب سیاهی میزنه و اینکه خشکم هست پوست صورتم 😣( تغذیه مون درکل خوب نیس ؛ تو این گرونی نمیتونیم مواد مغذی مثل گوشت قرمز و مغذیجات بخریم واسه همینه رنگ و رو ندارم 😔) ممنون میشم تو این مورد هم راهنمایی کنین 🙏😘
3🌸زیر چشمام سیاهی داره ؛ از آبجی های خوبم واسه اینم راهنمایی میخام 🙏🙂😘
4🌸واسه رفع سیاهی زیر بغل و .... چی کار کنم 🤧
5🌸واسه پرپشت شدن موی سر چه پیشنهادی دارین آبجی ها 😍🙏
6🌸واسه نرم شدن پوست دست ( دستام خیلی زبر شده ) چه پماد یا کرمی بزنم ؟🍭
آها راستی من از آبرسان پوست استفاده کردم ولی صورتم سیاه شد یه خانومه گفت معمولا آبرسان ها سیاه میکنن 😕 این درسته ؟
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882