•••••••••🎶♥️🎶•••••••••
#تجربه_اعضا💕🍃🍃
سلام به همه ی خواهرا و برادرای گروه و مدیر عزیز 🙂🖐
من همه ی پیام های گروه رو میخونم و میبینم که هیچ کس بیدرد نیست ولی اینو بدونید خدا به اونایی که دوست داره درد و رنج میده تا به طرف خدا برن از خدا بخوان چیزی رو..
خدا دوست داره صدای اینارو بشنوه و اونایی که خوب و خوشن رو خدا بهشون همه چی میده تا صداشونو نشنوه پس از خدا کمک بخواین تا مشکلتون حل بشه عزیزان 💙اگه شماهم از خدا چیزی رو میخاین و نمیده مطمئن باشیم حتما به نفعتون نیست 🌾
خودتون و غرق مشکلتون نکنید همیشه یه راهی هست 🦋
اگه میشه ببخشید ☘
بگذرید 🌱
گاهی سکوت کنید 🌿
گاهی بجنگید 🔥
شاید جواب داد🌈
البته منم در حدی نیستم که بخام شمارو نصیحت کنم من از همتون کوچیک ترم و 15سالمه ولی منم تا الان سختی دیدم و میدونم چی میگید ولی همیشه به خدا سپردم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
•••••••••🎶♥️🎶••••••••• #گفتمان_اعضا.......
سلام
در رابطه با اون خانمایی که
میگن مادرشوهرا اذیت میکنن و فلان
و مردم هم پشت سرما غیبت میکنن
و به هر حال کلی سختی کشیدن
میخاستم بگم که
بله این اتفاقا واسه خونواده ماهم افتاده
جوری که سالیان پیش مادرم واسه
عوض کردن کهنمون صابون نداشت
که مارو بشوره😔
درصورتی که با خونه پدربزرگ پدریم
زندگی میکرده اما اونا اصن دلشون
نَ میسوخت نَ رحم میکردن...
پدرم هم محتاد بوده و مادرم برای مدتی
مارو ترک میکنه و میره خونه اقاش
منو خواهرام همونجا خونه پدربزرگ پدریم
بودیمو به ما توجهی نمیکردن
هرزگاهی پدرم میومد اونجا که ببینتمون
یا برامون خوراکی و.. بیاره
که همونارو عمه هام میگرفتن و میخوردن😐😒
یادمه ی شب پدرم اومد دیدنمون که
فقط تا دم در پیش رف منم که اعصابم
داغون بود عه بس مارو اذیت میکردن
تا اومدم در پذیرایی رو باز کنم و برم
پیش پدرم و بهش ماجرارو بگم مادربزرگم
منو هل داد زمین و درو قفل کرد😟😞
تا مبادا برم و به پدرم بگم...!
خلاصه که عین زندانیا بودیم ،
یادمه یبار نشسته بودم جلو تی وی
که عمم اومد و بم گف تو چقد سفید و
تپلی الهی بری زیر چرخ تریلی😔
من کوچیک بودم گفتم این چه دشمنیی
بامن داره مگه من باش چیکار کردم☹️
بعد این ماجرا من دوبار با موتور تصادف داشتم😶😓
الان باخودم میگم یعنی چجوریه که خدا
به منه بچه با خواهرام رحم نکرد و دعای
عممو اجابت کرد🙁!/:
به هر حال....
یبارم خواهرم میرفت مدرسه بش شیر
پاکتی میدادن اونم برا خودمون نگهش داشت
یه روز من رفتم که یکدوم بردارم که مادربزرگم اومدو منو کتک زد که چرا میبری
اینا برا عمته میره دانشگاه با خودش میبره😖
همممممممه ی اینها گذشت ولی ما تا الان
خیییللی مشکلات داریم میدونم نه فقط برای
منو تو برای خیلیاهامون.
خواهرمم یه مادرشوهری داره که از صدتایه
دیگه بدجنس ترو حیله گر تره(دلم میخاد خفش کنم)😏
توکارای جادو و ایناس برا پسرش جادو درس کرده که هرروز یه بساطی داشته باشن
اون خودشم دیوونه اس خواهرم میگه هروز
که بیدار میشده با خودش میگفته الانه که
دوباره بهونه ی جدیدو مشکل جدید....
به هممون تهمت زده
مارو ادم بده داستان کرده، پدرمم اصلا محبتی
به ما نداره از حقمون دفاع نمیکنه😖
چند وقتیه که متوجه شدیم اونم یه زنی
براش جادو درس کرده تا همه پولشو بگیره
محبت مارو از قلبش بیرون کنه😔😔
تا الان که دارم براتون مینویسم
شبی که مادرم بش گف فلان زن کیه
دستاش میلرزید ولی اصلا اقرار نکرد که
باش دوسته همش انکار میکرد
خواهرمم که حاملس این از این
بعدم برمیگرده خواهرمو میزنه😭
اخههه چی بگم خوبه ،، واقعا درک و شعور
نداره که من دخترمو که حاملس چجور بزنم
چجور سرش داد بزنم بگم همین الان وسایلتو
جمع کن برو خونه شوهرت هرچقدرم که دلش میخاد تورو بزنه😨😔😔؟!
بعدم خواهر کوچیکم یکم لاک بزنه
پدرم کلی داد میزنه و بهونه و اینا...
خلاصه که تا الانم همین اخلاقو داره
خدا شاهده از همون بچگی هیچ خیری
ازشون ندیدیم...)'
مادربزرگم میاد اینجا یجوری ادعا میکنه
ناراحته واسمون و گریه میکنه ادم باورش میشه
میره خونش به دختراش زنگ میزنه
غیبتمونو میکنن
هزار ماشاااءلله به پدرم نکه خیلی هوامونو داره😑
همیشه هر اتفاقی که بیفته گردن ما میندازه و
از چشم ما میبینه با اینکه ما بیگناهیم و هیچ
تقصیری نداریم😓
من فک میکردم فقط ماییم که انقدرررر
بدبختی داریم ولی پیامای شمارو که میخونم
میبینم نه اینطوریا هم نیس خیلیا به طرز فاجعه
باری مثه ما گرفتاری و بدبختی دارن.
من خودم فک میکنم که این جادو ها و طلسم و
سحرا هستن کع ما رو به این روز انداختن...
مادربزرگم ده سال پیش هم واسه مامان بابام درس کرده بود که بچه دار نشن
ولی خو خداروشکر بعد از گذشت ده یازده سال و توسل به امامان معصوممون و نذرهایی که کرد
مادرم پسردار شد
یه کمکی ازتون میخاستم میشه راهنمایی
کنید که برای ابطال سحر و جادو باید چیکار کرد🙏🙏
ممنون از لطفتون🌸🌿
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خانمی که گفتن میخواد زن دوم بشه
عزیزم مردها دست اولشون چیزی نداره اینکه دست دو کارکرده س😁😁
عزیزم اگر اون آقا عاشق شما نیست اون زن بیچارشو از نظر روحی روان زده پوکونده الان دست بکار بعدی شده خودشم خیلی مظلوم جا میزنه
مرد اگه مرد باشه وفادار به زن وزندگیش میمونه نه پی هیزی وعیاشی
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
•••••••••🎶♥️🎶••••••••• دایی منصور که عاشق شد.....
دايى منصور آدم عجيبى بود، بجاىِ صدا كردن اسمت با يه لقب خاص صدات ميكرد كه اتفاقا عجيب هم ميچسبيد به دل.
شبا تا صبح با شعر،چايى و تنباكو بيدار ميموند و روزا تا لنگ ظهر ميخواييد. همينم شد كه بدون توجه به حرفه مكانيكى كه بلد بود شد نگهبان يه برج نيمه كاره تا بتونه هم شبارو با خيال راحت تو تنهايى بيدار بمونه هم انگِ بيكارِ مفت خور رو بهش نزنن.
عاشقِ كسى يا چيزى هم كه ميشد شورِ ماجرا رو در مياورد. مثلا تموم زندگيش يه رنگ بود، طوسى، از جزئى ترين وسايلش گرفته تا كلى ترينش. بهشم چيزى ميگفتى سر اين شورىِ غير معمول بهت ميتوپيد:"شما چى ميفهمين واقعا عاشق بودن يعنى چى؟ اوجش فقط بلديد يه چيزى رو دوست داشته باشيد و توهم بزنيد عاشقيد"
خودشم منكر اين عجيبي نميشد و ميگفت معمولى بودن ترسش خيلى بيشتر از عجيب بودنه ميگفت بزرگترين ترسش از بچگى اين بوده كه مثل بقيه تعريفش از زندگى كردن فقط نفس كشيدن باشه و واقعا زندگى نكنه!
تا اينكه عاشق سيما شد، همه چى اولش خوب بود، دايى منصور رو ديگه نميشد يجا آروم نگه داشت؛ عجيب بود، عجيب تر شد. راه ميرفت و ميخنديد و شعر ميخوند.
تا اينكه يهو غيبش زد. كل شهر و بيمارستانا و كلانترى ها رو گشتيم ولى پيداش نكرديم؛ بعد از يه هفته ژوليده و خسته خودش برگشت خونه. تو جواب داد و سوال هاىِ بقيه هم فقط گفت: سيما رفت!
هيچكس نفهميد دقيقا چيشد يا چه اتفاقى افتاد بينشون اما از اون روز به بعد دايى منصور ذره ذره اما كاملا عوض شد.
بعد از يه مدت كتاب شعراشو ريخت دور، چايى رو با گل گاو زبون عوض كرد، شبا زود ميخواييد و صبح خروس خون پاميشد ميرفت مكانيكى آقاجون، رنگ يكدست طوسى اتاق و وسايلش رو با سبز، قرمز،زرد و آبى مخلوط كرد. آينه هاىِ اتاقشم جمع كرد گذاشت تو انبارى.
ازش كه پرسيدم چرا؟
گفت: ميدونى دايى، سيما عجيب نبود، يه زنِ معمولىِ عاقل بود. ما بقولِ شما عجيباىِ ديوونه تو دنيا خيلى كميم، اصلا همينم هست كه عجيبمون ميكنه و ادماىِ معمولى رو ميترسونه. سيما ترسيد و رفت. نميخوام ديگه كسى رو بترسونم، آينه هاىِ تو اتاقم روهم بخاطر همين جمع كردم، نميخوام خودم رو هم بترسونم از تصويريه مردِ معمولى تو آينه. چيزى كه از بچگى ترسشو داشتم.
دايى منصور ميگفت معمولى شده اما فقط وانمود ميكرد، ماهيت واقعى آدما هيچ وقت تغير نميكنه.
وانمود كرد تا كسى رو نترسونه و تو آينه هم نگاه نكرد تا اينكه يروز چله زمستون ديوونگيش بى طاقت شد و به سرش زد با رفيقش بره شمال ماهيگيرى.
رفيقش ميگفت تو قايق وقتى انعكاسِ عكس خودشو تو آب ديد چند لحظه با بهت به خودش خيره شد و هى ميگفت اين من نيستم. و انگار كه ترسيده باشه هول كرد پريد تو آب.
هنوزم تو آبه.
چند ساله كه تو آبه.
بقيه ميگن غرق شده اما من ميگم غرق شدن براى آدماىِ معموليه، دايى منصور فقط داره دنبال خودش ميگرده.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
لباس عروس رو برداشتم و رفتم داخل اتاق ...
چندبار نفس عمیق کشیدم و لباس رو از کاور در اوردم ...
دستی به دامن پف دارش کشیدم و صدای احمد اقا بود که گفت : زود بپوش بابا جان ...
ترسیدم بیاد داخل سریع لباس پوشیدم ...هرطور دستمو پشتم میبردم نمیتونستم زیپشو بالا بکشم ...
صدای احمد اقا هم بدتر هولم میکرد که پوشیدی ...
یدفعه اومد داخل با دیدنم چشم هاش برق زد و گفت : زن باید مثل تو دلربا باشه ...
اومد جلوتر و من سعی کردم لباس رو به خودم بچسبونم ...
https://eitaa.com/joinchat/2980577420C1bf504124d
داستان را با #ساناز دنبال کنید ‼️
دختری که بازیچهی دست پدرشوهرش میشه....💔
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
#پاسخ
سلام ماهی گلی قشنگم❤️
برای خانمی که فکر می کنند سحر و جادو خونشان هست
،خواهری این دعا را تا چهل روز بخون ،اگه سحر یا جادو هم باشه رفع میشه
اگه جادو یا دعای باشه خونتون با این دعا کنسل میشه ،
همچنین ۴۱ روز خوندن سوره بقره
اگرنمیتونید ازاینترنت دانلودکنید
وبزارید باصدای بلند توخونه پخش بشه.
گلاب راهرروز اسپری کنید
اسفند هم هرروز دود کنید
خوندن چهار قل و سوره جن هرروز
انشالله که هر سحروجادویی باشه باطل میشه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
•••••••••🎶♥️🎶••••••••• مادرم با خانواده همسرم مشکل داره....
سلام امیدوارم خوب باشید من ۲۰ ساله که ازدواج کردم و دو دختر دارم رابطه من از ابتدا با همسرم مشکل داشت الان نمیخوام وارد مشکلات با همسرم بشم سوال من در مورد مادرمه از اولین روزی که من ازدواج کردم مادرم بنای ناسازگاری رو با خانواده شوهر سر مسائل مسخره رسم و رسوم ...گذاشت و دائما از اونها بدگویی و ...میکرد مادر شوهر من واقعا زن مهربان و خوبی بود و من هیچ وقت باهاش مشکلی نداشتم ولی مادرم حسادت میکرد و همیشه سعی داشت بدی بگه و..من چون مادرم خودش مسئله داشت هیچ زمانی از مشکلات اصلی داخلی خودم با شوهرم به مادرم نگفتم چون همیشه بزرگ ترین مشکلم خودش بود چون بجای راهنمایی طعنه و کنایه و ...کلا بگم مادر من زن بسیار حسودیه و بد ذات...الان بعد از ۲۰ سال همش دائما با خودش درگیره و ناراحت که چرا من با اونها بد نیستم در حالی که اونها هرگز نفهمیدن چون من مزخرفات مادرم و در خودم نگه میداشتم و بخاطر همین دائم منو آزار میده به صورت های مختلف دیگه دائما به من احساس عذاب وجدان میده تحمل منم بخاطر مشکلات خودم و بچه هام کم شده و نمی تونم تحملش کنم ..من باید چه کنم وقتی باهاش نزدیک هستم آزارم میده وقتی دور میشم عذاب وجدان دارم نمیدونم خودم اولویت دارم که دو تا بچه دارم .. که تو آرامش باشم مریض میشم قلبم درد میگیره ...بیست ساله واقعا همش آزارم میده ازش دور تر باشم یا مادرم که بعدا احساس عذاب وجدان دارم که چرا دعوا کردم یا ازش دور شدم ...به من بگید با یه مادر مخرب حسود چه باید کرد اضافه کنم که همه خاله هام هم حسود و بد ذات هستن و حتی خواهرها همش به هم حسادت میکنند
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
•••••••••🎶♥️🎶•••••••••
شوره.....
سلام به ماهی گلی عزیزم میخواستم یه کمکی از خانمای گروه بگیرم واسه پسرم پسر بزرگم یه مدتی هستش که جلوی سرش خیلی خیلی شوره میده هر کاری کردم اصلا قطع نمیشه شامپو ضد شوره وروغن زیتون ولی تأثیر ی نکرده خواستم ببینم خانمای گل درمان خانگی بلدن لطفا راهنماییم کنید ممنون میشم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام به ماهی گلی جان وعزیزان همراه🌺
برای خانمی که همسرشون پول نمیده واجازه کارکردن هم نمیده😔
عزیزم شما باید نحوه ی حرف زدنت ودرخواست کردنت راعوض کنی؛
اگه تاحالا با التماس وگریه وزاری ودعوا درخواست پول وخرید لباس داشتی کلا فراموش کن 😉
ازامروز سعی کن یک زن قوی باشی باسیاست ودلبری فراوان.
سخته ولی شدنی.
شما وقتی همسرت آروم یواش بروکنارش بشین حسابی نوازشش کن وباارامش وحرف های قشنگ باهاش صحبت کن.
مثلا میخوای مانتوبخری😁
یهونروبگو مانتوم کهنه شده اینم شد زندگی ی لباس مناسب ندارم😁
بگو عزیزم دیروز ی مانتو دیدم که خیلی قشنگ بود چقدر خوب میشد بخرم حیف تونیست من کنارت بالباس کهنه باشم .تو ماشاالله به این خوشتیپی ومرتبی زشت من لباسم بد باش.😉
عزیزم من میخوام به توبیام کنارتوخوب باشم من به توافتخار میکنم که اینقدر به فکر منی.
شاید اولش جواب نده ولی بعدا تکرار درست میشه.
شما قلق همسرت رابازبون خوش واحترام وسیاست به دست بیار تازندگیت به کامت شیرین بشه ☺️
الان که سرکارمیری خوبه که ازمیزان حقوقت سردرنیاره.
بعدشم شماخستگی سرکار راخونه نیار
که ازسرکاررفتن پشیمون بشی .
کارهات همه مرتب ومنطم ورسیدگی به نیازهای همسر دراولویت بایدباش.
بعدم بگو این پول برای خونه است ولی منت نزار.بگومیخوام کمک خرج باشم ولی به روش نیار.
موفق باشی عزیزم
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882