eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
در جوار بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها نائب‌الزیاره و دعاگوی بزرگواران هستم.
📖 در باب حکمت زندگی 🖋 آرتور شوپنهاور 📑 محمد مبشری 🖨 انتشارات نیلوفر
کشکول ناظر
📖 در باب حکمت زندگی 🖋 آرتور شوپنهاور 📑 محمد مبشری 🖨 انتشارات نیلوفر #معرفی_کتاب
گاهی اوقات این سوال در ذهنم شکل می‌گرفت که اگر خدای ناکرده از نعمت هدایت و توفیق مسلمانی بی‌بهره می‌ماندم، چگونه آدمی می‌شدم؟ پس از آشنایی با آثار و افکار ، فیلسوف آلمانی، جواب خود را پیدا کردم. طی دورانی که را مطالعه می‌کردم، بارها از قرابت فکری خود با نویسنده در جزئیات گوناگون، متعجب و هیجان‌زده شدم. شاید بتوانم بگویم بیش از ۸۰ درصد مطالب کتاب را عمیقا دوست داشتم و از آن لذت بردم. در بعضی موارد که با سخنان نویسنده مخالف بودم نیز این اختلاف نظر در واقع به اختلاف مبانی فکری باز می‌گشت. از سویی یک جبرگرایی افراطی بر تفکرات شوپنهاور سایه انداخته که در جای جای مختلف کتاب دیده می‌شود و گاهی به حد آزاردهنده‌ای می‌رسد. از سوی دیگر بی‌اعتقادی او به هر امر غیر مادی و حقایقی که باطن عالم و زندگی انسان را تشکیل می‌دهند، باعث شده تا در مواجهه با پست و بی‌ارزش بودن دنیای مادی (که در حد خود درست و قابل درک است) به یک پوچ‌گرایی ابتدایی برسد و حکمت زندگی را صرفا در جست‌وجوی بداند. سعادتی که او تعریف می‌کند، به نوعی همان مفهومی است که امروزه غربی‌ها از آن به happiness یا شادی و رضایتمندی از زندگی تعبیر می‌کنند که خلاصه می‌شود در نگاهی مادی‌نگر به زندگی و انتظار آرامش و خوشحالیِ سطحی از آن، به دور از رنج‌ها و مشکلات مختلف. اما فارغ از ضدیت فکری خود با نویسنده در مبانی بنیادین، مطالعه‌ی این کتاب در بیشتر قسمت‌ها برایم لذت‌بخش بود. همانطور که گفتم، نشانه‌های این مبانی فکری فقط در اندک بخش‌هایی از کتاب ظاهر شده و عمده‌ی مطالب به گونه‌ای بودند که حتی می‌توانم بگویم در سطحی عمیق با آن احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کردم. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
#یادداشت گاهی اوقات این سوال در ذهنم شکل می‌گرفت که اگر خدای ناکرده از نعمت هدایت و توفیق مسلمانی ب
🟠 چند جمله‌ی گزیده از بخش‌های مختلف کتاب: 🔸 آدمی در این جهان، انتخابی چندان ندارد جز اینکه میان تنهایی و فرومایگی یکی را برگزیند. 🔸 حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون، در درون ببازد. 🔸 اگر یکبار شنیده باشیم که گروهی ابله، درباره بزرگ‌ترین مردان چه می‌گویند و چگونه آنان را تحقیر می‌کنند، می‌فهمیم که هرکس ارزش بسیار برای نظر مردم قائل باشد، بیش از اندازه آنان را محترم می‌شمارد. 🔸 هرکس دقیقا متناسب با ارزش خود به تنهایی پناه می‌برد، آن را تحمل می‌کند و دوست می‌دارد. زیرا شخص حقیر در تنهایی همه حقارتش را احساس می‌کند و روح بزرگ همه بزرگی‌اش را و باری هرکس آنچه را که هست. 🔸 می‌توان به عنوان قاعده‌ای کلی گفت که معاشرتی بودن و ارزشمندی فکری، کمابیش با یکدیگر نسبت معکوس دارند؛ به طوری که اگر بگویند "فلان کس بسیار غیر معاشرتی است" تقریبا به این معناست که انسانی با خصایل بزرگ است. 🔸 افرادی که واقعا فکری بلند دارند، مانند عقاب در ارتفاعات بلند، در تنهایی آشیانه می‌کنند. 🔸 مودب بودن از این حیث که آدمی را وادار به احترام به هرکس می‌کند، کار آسانی نیست، زیرا غالب افراد استحقاق آن را ندارند؛ دیگر اینکه باید وانمود کنیم که به مسائل آنان علاقه مفرطی داریم، حال آنکه باید خوشحال باشیم که علاقه‌ای به مسائل آنان نداریم. سازگار کردن نزاکت و غرور یکی از شاهکارهاست. 🔸 هر کس بر حسب ارزش درونی خود، تنهایی را که به معنای بودن با خویشتن است، یا دوست می‌دارد، یا از آن متنفر است. شاید در آینده بخش‌هایی دیگر از کتاب را نیز به اشتراک بگذارم. 📚
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📩 شهید مطهری به معنای واقعی کلمه یک معلم بود/ آثار شهید مطهری در اثر شهادت ایشان در دل جامعه جا باز کرد/ به همه و به خصوص به معلمین توصیه میکنم دست‌نوشته‌ها و سخنرانی‌های شهید مطهری را بخوانند ✏️ رهبر انقلاب هم‌اکنون در دیدار معلمان: یاد شهید عزیزمان مرحوم آیت‌الله مطهری را گرامی میدارم که به معنای واقعی کلمه یک معلم بود. همه‌ی آن خصوصیاتی که ما در معلمین مدارسمان یا مدرسین دانشگاههایمان انتظار داریم، در این مرد وجود داشت. علم داشت، تعهد داشت، دقت داشت، پیگیری داشت، نظم و انضباط در کار داشت، بحمداللّه شهادت او هم برکاتی برای کشور داشت. خود ایشان که خب به مقامات عالی رسید و آثار ایشان در اثر این شهادت در دل جامعه جا باز کرد و من توصیه میکنم نوشته‌های ایشان و تنظیم شده‌های سخنرانیهای ایشان را حتماً به خصوص معلمین، اینها را نگاه کنند، بخوانند. ۱۴۰۲/۲/۱۲ 🏷 | 💻 Farsi.Khamenei.ir
💬 گندالف: سارومان معتقده فقط یک قدرت عظیمه که می‌تونه با بدی و شرارت مقابله کنه؛ ولی چیزی که من فهمیدم این نیست. من فهمیدم همین کارهای کوچک و روزانه‌ی مردم هستش که تاریکی رو کنار می‌زنه. اعمال ساده‌ای از سر مهربانی و محبت... 🎥 @virtual_pilgrim_archive
🤷🏻‍♂ نشانه‌های زیادی وجود دارد که از طریق آن می‌شود فهمید یک شخص از نظر تربیتی، شایستگی لازم برای پدر یا مادر بودن را ندارد؛ مثلاً اینکه در مکانی عمومی، برای اینکه جلوی فرزند خودش را بگیرد تا به وسیله‌ای دست نزند، به غریبه‌ای اشاره کند و بگوید: "نکن، وگرنه عمو می‌زندت ها!" پانوشت اول: بله، مثال بالا، برآمده از تجربه‌ای واقعی بود. پانوشت دوم: خیر، "عمو"ی ذکر شده در مثال، من نبودم!
🟡 شهرمان گرچه از کلاغ پر است، کفترانی سفید هم دارد این شلوغیّ درب راه آهن خوف دارد، نوید هم دارد دست بعضی، بلیت‌های عجیب دست بعضی، بلیت مشهدِ تو چهره‌های «مسافرین عزیز!» کهنه دارد، جدید هم دارد می‌رود در قطار، در کوپه زائرت سر به شیشه بگذارد زندگی‌های سخت این مردم قفل دارد، کلید هم دارد توی گوشش گذاشت هندزفری رفت روی تراک «ای حرمت...» با خودش گفت: «بــعــلـه! تکنولوژی، خوب دارد، پلید هم دارد!» پا شد از خواب، شیشه‌های قطار جاده‌ای رو به سمت گنبد بود یادش آمد چقدر بد بوده ترس دارد، امید هم دارد عاقبت روز هشت‌شنبه رسید سیر تقویم‌ها عوض شده است به تولّای هشتمین اختر عدد هشت، عید هم دارد گوشه‌ی صحن قدس رفت و نشست رفت در فکر، با خودش در دل گفت: «یعنی امام این همه صحن زائر ناامید هم دارد؟» گفت: از انتهاش می‌ترسم، می‌شود کربلایی‌ام بکنی؟ توی کارش، جناب عزرائیل، «مرده» دارد، «شهید» هم دارد 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
... در این هنگام بود که روباه پیدا شد. روباه گفت: سلام! شازده کوچولو سربرگرداند و کسی را ندید؛ ولی مودبانه جواب سلام داد. صدا گفت: من اینجا هستم، زیر درخت سیب... شازده کوچولو گفت: تو کی هستی؟ چه خوشگلی! بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو... روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند. شازده کوچولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تامل پرسید: اهلی کردن یعنی چی؟ روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چی می گردی؟ شازده کوچولو گفت: من پی آدم‌ها می گردم. اهلی کردن یعنی چی؟ روباه گفت: آدمها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. این کارشان آزاردهنده است. مرغ هم پرورش می‌دهند و تنها فایده‌شان همین است. تو پی مرغ می‌گردی؟ شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست می‌گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چی؟ روباه گفت: "اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده‌ایست. یعنی "علاقه ایجاد کردن"... شازده کوچولو گفت: علاقه ایجاد کردن؟ روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسر بچه‌ای بیش نیستی؛ مثل صدها هزار پسر بچه‌ی دیگر و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود... شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می‌فهمم... گلی هست... و من گمان می‌کنم که آن گل مرا اهلی کرده است.... روباه گفت: زندگی من یکنواخت است. من مرغ ها را شکار می‌کنم و آدم‌ها مرا. تمام مرغ‌ها شبیهند و تمام آدمها با هم یکسان. به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می‌گذرد.  💢ولی تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت.💢  صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد؛ ولی صدای پای تو همچون نغمه‌ی موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. به علاوه خوب نگاه کن! آن گندم زارها را در آن پایین می بینی؟ من نان نمی خورم و گندم در نظرم چیز بی‌فایده است. گندم زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی‌اندازد و این جای تاسف است! اما تو موهای طلایی داری. و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی!  چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم زار دوست خواهم داشت...  روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت: بی زحمت مرا اهلی کن! شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می‌خواهد، ولی من زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزا هست که باید بشناسم. روباه گفت: هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی‌توان شناخت. آدم‌ها دیگر وقت شناخت هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می‌خرند، اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدم‌ها بی دوست مانده‌اند. تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن! شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟ روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علف‌ها می‌نشینی. من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ نمی‌گویی. زبان سرچشمه‌ی سوتفاهم است. ولی تو هر روز می‌توانی قدری جلوتر بنشینی...
امروز در شبکه اجتماعی عضو شدم. از طریق لینک زیر می‌تونید در ارتباط باشید: https://virasty.com/virtual_pilgrim