eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از فرنگ نوشت
طی دو هفته گذشته بیش از ۱۳۰۰ نفر در اعتراضات حامی فلسطین در حداقل ۴۰ دانشگاه(نقاط نارنجی) در سراسر ایالات متحده دستگیر شده‌اند. بیش از ۱۰۰ دانشگاه اردو یا تحصن داشته‌اند(نقاط سیاه). @Farang_nevesht
⚫️ السَّلامُ عَلَيْكَ یا شیخ‌ الأئمه پای درس چشم‌هایت جان دو زانو می‌زند نزد انسانیتت انسان دو زانو می‌زند در مدینه خطبه می‌خوانی چنان ملموس که؛ «جابر» از مستیش در ایران دو زانو می‌زند حرف وقتی سبز شد در هیچ جا محدود نیست باغ گاهی پیش یک گلدان دو زانو می‌زند فقه در آینده می‌گویی و پای حرفهات؛ در گذشته حضرت سلمان دو زانو می‌زند در مقام معرفت در پیش تو انسان که هیچ؛  رحل هم در محضر قرآن دو زانو می‌زند می‌نشیند چار زانو هر که در دَرسَت نخست سال‌ها پیش تو بعد از آن دو زانو می‌زند هرکه می‌بیند بقیع خاکی‌ات را ناگهان درمیان چشم او باران دو زانو می‌زند 🖋 علیه‌السلام @virtual_pilgrim_archive
📚 خب خب خب! 📚 داره شروع میشه (احتمالا وقتی که این پیام رو می‌خونید دیگه شروع شده باشه!) و کتاب‌خوان‌های عزیز هم طبیعتا دوست دارن از این فرصت استفاده کنن. 😎 خدمتتون یادآوری کنم که اگه هشتگ رو جست‌وجو کنید، علاوه بر معرفی‌های تکی و موردی، به لیست‌هایی که پارسال نوشته بودم هم دسترسی خواهید داشت؛ که امیدوارم واسه‌تون مفید باشه. 🥰 خودم هم امروز (چهارشنبه) که نه، ولی به امید خدا از پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت اونجا خواهم بود و اگه اومدید، به احتمال زیاد توی غرفه می‌تونید من رو پیدا کنید. 😊 برای هماهنگی بیشتر هم می‌تونید شخصی بهم پیام بدید: @virtual_pilgrim ضمنا با همین نام کاربری توی اپلیکیشن هم حضور دارم که اونجا معرفی‌ها و نقد و نظرهای بیشتری رو می‌تونید پیدا کنید. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
🔥 🖋 داستان ولفا درمورد دختر بی دینی به همین نام است که عاشق پسری مسلمان و مذهبی به نام محمد می‌شود. کمی کلیشه‌ای و زرد به نظر می‌آید، نه؟ اما باید گفت که این داستان در دوران پهلوی اول روایت شده و نگاه ویژه‌ای به کشتار مردم در مسجد گوهرشاد توسط ماموران رضاخان دارد. هنوز هم به نظرتان به اندازه کافی منحصر به فرد نیست؟ پس بگذارید برجسته‌ترین ویژگی قصه را برایتان بگویم: ولفایی که عاشق محمد شده، به نژاد اجنه تعلق دارد! ادامه یادداشتی را که تحت عنوان 《پینوکیو، از ماورا》 در معرفی این کتاب نوشته‌ام، می‌توانید از مجله صبح نو مطالعه کنید: https://sobhe-no.ir/newspaper/1864/7/67144 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
همان گدای قدیمی که داشتی، داری همان امام رضایی که داشتم، دارم @virtual_pilgrim_archive
🖤 اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد 🖤 به شکوفه‌ها، به باران، برسان سلام ما را... @virtual_pilgrim_archive
🖤 چند خطی برای متکلمان می‌گویند عصر معجزه با خاتمیت پیامبران به انتها رسید. این حرف برای معجزه‌ای که هدفش اثبات نبوت باشد درست است؛ اما مگر خداوند نفرموده که نور خود را کامل می‌کند، حتی اگر کافران را خوش نیاید؟ از دوران آخرین پیامبر الهی چهارده قرن می‌گذرد؛ اما خداوند هرگز حزب خود را، که وعده‌ی غلبه به ایشان داده است، فراموش نمی‌کند. خداوند وعده‌اش را، که یاری رساندن به یاران خود و دین خود بوده است، هرگز فراموش نمی‌کند. و این یاری رساندن، گاه از طریقی انجام می‌گیرد که جز نام معجزه نمی‌توان بر آن نهاد. مگر معجزه چیست، جز اینکه خادم پرافتخار علی بن موسی الرضا (ع) در شب ولادت آن امام، عیدی خدمتش را در قاموسی که بزرگ‌ترین آرزوی بزرگ‌ترین انسان‌هاست، یعنی در قاموس شهادت، بگیرد؟ مگر خداوند به پیامبرش نفرمود که مشغول عبادت شو، تا زمانی که یقینِ مرگ و لقای من فرا برسد؟ مگر عارفان الهی تمام عبادت خود را در سلوک طریقت به یادگار نمی‌گذارند؟ و مگر نگفته‌اند که طریقت به جز خدمت خلق نیست؟ و مگر تمام این‌ها در تو جمع نبود، سید ابراهیم؟ بگذار هرچه می‌خواهند بدمند؛ بدمند تا جان بی‌ارزش‌شان با نفَس‌های متعفن‌شان از بدن خارج شود. مگر خداوند اجازه می‌دهد نور الهی به خاموشی گراید؟ او نسیم‌های خود را در ایام عمر ما به وزیدن مامور می‌کند و این ما هستیم که باید در مسیر نسیم الهی قرار بگیریم. باشد که رستگار شویم. جمعیت ارباب وفا نگسلد از هم این سلسله تا روز جزا نگسلد از هم 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
▪️ "لِوْياتان- گرگ" یا "امام-امت" 🔰 توماس هابز فیلسوف سیاست انگلیسی است و به نظر می‌رسد نظریه سیاسی او بیش از ماکیاولی مورد پذیرش در مبنای لیبرال دموکراسی است. 🔰 او می‌گوید انسان‌ها طبیعتی بسان گرگ دارند و برای رام کردن این گرگ‌ها هیولایی لازم است تا گرگ‌ها از او حساب ببرند. 👈آن هیولا دولت است و او نام این هیولا را "لِوْیاتان" می‌گذارد. این نام را از کتاب مقدس برداشته و اسم هیولای عظیم الجثه دریایی است که مثل و مانندی در عظمت ندارد. 🔰 از نظر هابز گرگ‌ها نیز باید دست و پای لویاتان را دربند کنند تا بیش از اندازه قوی نشود ولی وجود او را باید غنیمت بشمرند چون می‌توانند به وسیله او توحش سایر گرگ‌ها را کنترل کنند. 🔰 این رابطه از نظر فیلسوفان غربی کاملا واقع‌گرایانه است و نگاه امام و امت از نظر آنها دراماتیک و آرزومدارانه و متعلق به افسانه‌ها و خیالات است. 🔰 واضح است که هم دولت می‌تواند لویاتان باشد و هم مردم می‌شود گرگ یکدیگر شوند. 🔰 اما نباید تنها چهره واقعیت را دیدنِ چهره پلید انسان‌ها و تشریح روابط سیاسی بر اساسِ آن روی سگ‌شان دانست. 🔰 انسان‌ها معمولا تابع شرایط‌اند و اگر دولت را لویاتان ببینند گرگ خواهند شد و تمام روابط را نیز چنین تعریف خواهند کرد. 🔰 ولی اگر ببینند حاکم و رئیس‌شان از خوف آن که مبادا در حجاز یا یمن کسی گرسنه بخوابد خودش نان جوین خشک را تحمل می‌کند مردم هم همین تعامل را خواهند داشت. 🔰 اگر حاکم جامعه به آنها بفرماید: من می‌دانم چه چیزی شما را اصلاح می‌کند (یعنی میتوانم لویاتان شما باشم) ولی هرگز صلاح شما را به قیمت فاسد شدن خودم طلب نمی ‌کنم، تا ابد مرید او می‌شوند و اصلا به واسطه مرام او از گرگ خویی توبه می‌کنند. 🔰 امام رضا علیه السلام که فرموده است امام برادر مهربان و پدر دلسوز است یعنی من تصمیم نگرفتم لویاتان شما باشم. 🔰 توانست نسیمی از رابطه امام و امت را و نه لویاتان-گرگ را ارائه کند. آن قدر در کوه و کمر و جاده و اتوبان و این شهر و آن کشور برای گشایش وضعیت اقتصادی مردم دوید تا شهادت را به جان خرید. او تلاش می‌کرد و این طرف ناسزاها و فحاشی‌ها بود که نصیب او می‌شد ولی او نخواست رابطه دیگری را ایجاد کند. 🔰از تو ممنونم که ثابت کردی می‌شود ارتباط دولت - مردم اخلاقی و متعالی باشد نه جنگلی و حیوانی. و مردم هم این گونه از تو قدردانی کردند.
کشکول ناظر
🔥 #ولفا 🖋 #پگاه_صراف #معرفی_کتاب داستان ولفا درمورد دختر بی دینی به همین نام است که عاشق پسری مسلم
نگاهی انتقادی به رمان پیش از این یادداشت دیگری برای ولفا نوشته بودم تحت عنوان "پینوکیو از ماورا" که بیشتر به نقاط قوت آن پرداخته و می‌توانید در مجله صبح نو مطالعه کنید. اما یادداشت فعلی تکمیل کننده آن است و قصد دارم انتقادات خود را اینجا بازگو کنم. از آنجا که ولفا به عنوان رمان فانتزی معرفی می‌شود، نوشته‌ام را از مسئله ژانر آغاز می‌کنم. آیا می‌توان ولفا را رمانی فانتزی دانست؟ به عقیده من، نه. ما با داستانی عاشقانه (یا بهتر است بگویم پرگویی‌های بعضاً داستان‌گونه‌ی یک عاشق دلباخته، که در ادامه دلیلش را توضیح خواهم داد) مواجهیم که دست بر قضا این وسط کسی که عاشق دیگری شده، جن است و معشوقش انسان. تقریبا به جز محل زندگی اجنه که زیر زمین معرفی شده، اگر به جای آن‌ها انسان می‌گذاشتیم اتفاق خاصی نمی‌افتاد و تغییری در داستان به وجود نمی‌آمد. حتی شاید دیده نشدن عاشق توسط معشوق در آن صورت هنرمندانه‌تر و تاثیرگذارتر می‌شد. به بیان دیگر، در ولفا خبری از "جادو"ی فانتزی نیست. البته برای جادو لازم نیست حتما شخصیت‌ها چوبدستی تکان دهند و ورد بخوانند یا از دهان خود آتش بیرون بفرستند. همینکه نویسنده پایش را از قواعد مرسوم و خسته‌کننده جهان مادی بیرون بگذارد و قواعد جهان فانتزی خودش را خلق کند (حتی اگر جهانش زیر پوست همین دنیای ما باشد) جادوی خود را آفریده است. ولی متاسفانه ولفا این شجاعت یا جاه‌طلبی را نداشته و غیر از سر زدن جن به خواب انسان (که ساز و کار آن نیز به درستی توضیح داده نمی‌شود) جرات خیال‌پردازی و خیال‌پروازی به خود نداده است. اما از ژانر که بگذریم و صرفا به عنوان یک "رمان" به ولفا نگاه کنیم، اشکالات دیگری خودنمایی می‌کنند. حجم کتاب بیش از ۳۰۰ صفحه است و اولین سوالی که پیش می‌آید این است که: آیا این حجم برای این داستان لازم بود؟ پاسخ، قطعا و اکیدا، این است که: به هیچ وجه. به جرات می‌توان گفت دست‌کم نیمی از حجم داستان اضافه است. از ابتدا تا انتهای آن سرشار از پرگویی‌هایی دور ریختنی و بی‌فایده‌ای است که شخصیت اصلی با عبارت‌پردازی‌ها، واگویه‌های چندین و چند باره‌ی احساسات و عواطف تکراری، لفاظی‌های حوصله‌سربر و دورکننده‌ی مخاطب از روند داستان، به‌هم‌زننده‌ی ریتم قصه و اعصاب خواننده، بدون اینکه خدمتی به داستان بکند و نقش مهمی در پیشبرد آن داشته باشد، و به نحوی که حذف آن نه تنها ضربه‌ای به داستان نمی‌زد، بلکه مانند مزرعه‌ای که علف‌های هرز آن هرس شود باعث رشد و بهره‌وری بیشتر آن می‌شد، گرچه بدون قصد و غرض مستقیم، اما گویی نهایت تلاش خود را به کار گرفته که تا جایی که می‌تواند و ممکن است، مخاطب را از خواندن خود خسته کند. درست مثل همین جمله‌ی چند خطی قبلی که من نوشتم! اما هنوز بعید می‌دانم حق مطلب را ادا کرده باشم، پس یک بار دیگر می‌گویم: ولفا، بسیار بسیار بسیار بیشتر از آنچه باید باشد، طولانی است! نقد دیگری که به ولفا دارم، همان است که درمورد مجموعه هفت جن امید کوره‌چی هم گفته‌ام: پی‌نوشت. شما رمان نوشته‌اید، نه روایت یا گزارش یا مستند یا چیزی از این قبیل. رمان، ساحت تخیل است. یقینا تخیل انسان نمی‌تواند بی‌پایه و اساس باشد و تعریف تخیل همین است که ذهن انسان چیزی را بگیرد و از آن چیز دیگری بسازد. اما هیچ نیازی نیست که منشا تخیل خود را بر صورت مخاطب بکوبید و استناد آن به واقعیات دینی و تاریخی را به رخ بکشید. بپذیرید و مخاطب خود را نیز اینگونه تربیت کنید که رمان، نه تاریخ است، نه حدیث، نه تفسیر، نه کلام و نه الهیات. رمان، رمان است. می‌تواند موضع داشته باشد، پیام داشته باشد، حتی تحلیل داشته باشد؛ اما بیش از هر چیز و مهم‌تر از همه چیز باید "رمان" باشد. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
💫 یک فرصت استثنایی برای ورود به دنیای نویسندگی یا بالا بردن مهارت‌های داستانی توصیه می‌کنم اگه به جهان ادبیات داستانی علاقه دارید، این فرصت رو از دست ندید. اطلاعات بیشتر: https://jamalnashr.com/%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84/ ثبت نام: @jamalpublic @virtual_pilgrim_archive