السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِين
.
میزبانت گشت قم اینگونه تا روز جزا
رشد کرد اینگونه دین در تار و پود این فضا
بعد مشهد با احادیثی که از قم آمده
شد برای کل ایران فرصت تو مُقتضیٰ
بارگاهت عُشِّ آلُ الله شد، بر گِرد تو؛
گاه گفتم یا نبی و گاه هم یا مرتضی
گَبر اگر شیعه شود جای تعجب نیست که؛
داده از این دست حاجت هکذا و هکذا
آن نمازی را که در مشهد نخواندم بعد طوف
چون نماز واجبم در این حرم کردم قضا
گوییا که زائرم از قسمت باب الجواد
در حرم با گفتن یک یا علیموسیَالرِّضا
در ازای اینکه تو معصومهای حس میکنم
چارده معصوم را امروز در حال عزا
۲
در حرم نه، زائرت دارد اقامت در بهشت
قیمتیتر میشود با تو عبادت در بهشت
روز محشر نه، به تأیید زیارت نامهات
میکنی از زائران خود شفاعت در بهشت
از زیارت نامهات فهمیدهام این راز را
هرکسی خوانْد از تو،خواهد رفت راحت در بهشت
هرچه میخواهم عنایت میکنی یکباره،چون؛
زود خواهد شد دعاها استجابت در بهشت
خوش به حال خادمانت که چنان خیل مَلَک
پیش تو هستند هی مشغول خدمت در بهشت
صبح میآیم نمیگویم که کِی دل میکَنم
چون که معنایی نخواهد داشت مدّت در بهشت
ظاهراً کُنج حرم دفن است اما باطناً
زودتر از موعدش رفتهست «بهجت» در بهشت
خوش به حالش مسجد اعظم گواهی میدهد
اینچنین دارد «بروجردی» عمارت در بهشت
خوش به حال کفتر صحنت که دائم پیش توست
فرق دارد داستانهای حسادت در بهشت
ساعتی در زیر درب ساعتت محو توام
گرچه بی معنیست با این فرض ساعت در بهشت
توی حوض صحن افتادهست عکس گنبدت
گوییا افتاده اینجا عکس جنت در بهشت
معتقد هستم فقط با «اِشْفَعی لی فاطمه»
میکنی بعد از قیامت هم قیامت در بهشت
🖋 #مهدی_رحیمی
#حضرت_معصومه
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از سید محمدجواد موسویفرد
از دشمن صهیونیستی بدتر مُرجِفُون داخلی هستند.
مرجفون یعنی ترسانندهها،
یعنی همانها که مدام ترس از فقر و مرگ را با هزار زبان جلوی چشم مسلمین میآورند.
مرجفون همانها هستند که ترس و رعب از دشمن را صد برابر بزرگتر میکنند:
هر گاه یکی از شما شهید بشود میگویند نگفتیم با قدرت بزرگ ارباب عالم در نیفتید!
اگر تعدادی از مردم به جنایت او کشته شوند به جای محاکمه و تقبیح جنایتکار، مظلومان را سرزنش میکنند!
هر گاه به دشمن ضربه بزنید با پوزخند میگویند منتظر باشید با یک بمب همه شما را نابود کند!
و اگر در مقابل دشمن پیروز شوید خواهند گفت خودش خواست که شکست بخورد!!!😳
قرآن کریم دستور برخورد با مرجفون را صادر کرده:
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلًا
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوٓا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب، ۶۰، ۶۱)
اگر منافقان و آنان كه در دلهايشان بيمارى است و آنان كه در مدينه شايعههاى دروغ و دلهرهآور پخش مىكنند باز نايستند، تو را بر ضد آنان برمىانگيزيم [كه يا تبعيدشان كنى يا با آنان بجنگى]، آن گاه در اين شهر جز اندكى [كه خالص و پاك هستند] در كنار تو نخواهند ماند.
اين چند گروه ملعوناند، هرجا كه يافت شوند بايد دستگير شوند، و به سختى به قتل برسند.
@Mousavi_Fard
سرم نشیمن سوداست تا هوس باقیست
دلم خزانه غمهاست تا نفس باقیست
ز شوق روی تو در خاک میپرد چشمم
هنوز قوت پرواز این مگس باقیست
معاشران همه رفتند و جستوجوی کنید
کزین گروه سفرکرده هیچ کس باقیست؟
دلم نماند و فغان ماند یادگار دلم
جرس به باد شد و ناله جرس باقیست
متاع اهل محبت ندیده روی رواج
هنوز گرمی بازار بوالهوس باقیست
گذشت عافیت و ماند رنج دل #طالب
بساط گل همه بر باد رفت و خس باقیست
🖋 #طالب_آملی
@virtual_pilgrim_archive
رونوشت از کانال دوست عزیزم، نویسنده و ویراستار گرامی، مسعود آذرباد، در اپلیکیشن بله:
مدتهاست سه چیز ذهن من را مشغول کرده است:
اول «ذهن و زبان ایرانی» اینکه چگونه جهان را از نگاه ایرانی مسلمان روایت کنیم.
دوم «نوقلمان». چگونه مسیری را فراهم کنیم که علاقهمندان ادبیات و داستان ایرانی، بتوانند با کمترین انحراف به مقصد برسند و از چم و خم نویسندگی آگاه شوند.
سومین مسئله #فلسطین است. من هم دنبال راه حلی بودم که به اندازه توان خودم بتوانم در این راه قدمی بردارم.
این سه مسئله، باعث شد که من تصمیم بگیرم یک مسابقه داستاننویسی برگزار کنم. مسابقهای که مخاطبان اصلیاش نوقلمان است. کسانی که تاکنون اثر چاپ شده نداشتهاند. دوم از نظر محتوایی به مقوله ذهن و زبان ایرانی بپردازد. سوم یک بخش ویژه هم دارد درباره مقاومت و فلسطین.
من این جشنواره با توان فردی خودم شروع کردهام، عده و عُده هم ندارم. فعلا خودم هستم و خودم. هر کسی هم که بخواهد کمک کند، ولی یک قدم کوچک، قدردان یاریاش هستم.
اسم جایزه را هم گذاشتهام جایزه مرحوم #محمود_حکیمی. محمود حکیمی، نویسندهای است که بسیاری از نویسندگان ایرانی، مستقیم و غیرمستقیم مدیون او هستند. در روزگاری که استبداد پهلوی همه جای ایران عزیز ما را مسموم کرده بود و همه در دوگانگی اسلام و ایران گیر کرده بودند، هم از اسلام و اتحاد مسلمانان گفت هم از تاریخ و فرهنگ ایرانی.
محمود حکیمی بدون سروصدا و حاشیه هنرش را خرج نوشتن و تربیت نویسندگان مختلف کرد. حالا که از میان ما رفته است، خوب است که هم نامش را زنده نگه داریم و هم از فلسطین بگویم.
موضوعات مسابقه نویسندگی جایزه محمود حکیمی از این قرار است.
• ذهن و زبان ایرانی و جهان امروز
• مقاومت، گذشته و امروز و آینده
• زن تراز ایرانی در داستان ایرانی
جایزه محمود حکیمی در دو بخش «داستان کوتاه» و «طرح رمان» برگزار میشود.
همه علاقهمندان به حوزه ادبیات داستانی میتوانند در این فراخوان شرکت کنند. این جایزه قرار است از نوقلمان حمایت کند و آثار آنها را میپذیرد.
محدودیت سنی برای بخش داستان کوتاه نیست اما نویسندگان بخش طرح رمان، باید حداقل 22 سال داشته باشند.
هر نویسنده در هر بخش نهایتا میتواند سه اثر ارسال کند.
زمان ارسال آثار: 9 دی ماه 1403
اعلام نتایج و داوری: هفته آخر دی ماه 1403
پ.ن: صد البته این جایزه، جایزه نقدی هم دارد! به وقتش اعلام میکنم!
راه ارتباطی در بخش اطلاعات کانال هست. سؤالی بود در خدمتم.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
ble.ir/join/CThzDoamB8
📖 #گزیده_کتاب
کِلسیِر بالا را نگاه کرد و به سقف خیره شد: 《میتونی... بازم درمورد "والا" بهم بگی؟》
سِیزِد گفت: 《البته》 و یک صندلی از کنار میز کلسیر بیرون کشید و روی آن نشست. 《چیز خاصی هست که دوست داشته باشید بدونید؟》
کلسیر سرش را تکان داد و گفت: 《مطمئن نیستم... ببخشید سیز! امشب حال عجیبی دارم.》
سیزد با لبخند مختصری گفت: 《به گمانم شما همیشه حال عجیبی دارید. با این حال، فرقه جالبی را برای کسب اطلاعات انتخاب کردید. "والا"ها بیشتر از هر مذهب دیگری در حکومت "ارباب فرمانروا" دوام آوردن.》
کلسیر گفت: 《به همین خاطر میپرسم. من... باید بدونم چی باعث شد اون همه مدت دووم بیارن، سیز. چی باعث شد به مبارزه ادامه بدن؟》
- به گمانم اراده قویتری داشتن.
کلسیر گفت: 《ولی اونها هیچ رهبری نداشتن. ارباب فرمانروا همون اول فتوحاتش تمام شورای مذهب "والا" رو از دم تیغ گذروند.》
سیزد گفت: 《اونها رهبر داشتن، ارباب کلسیر. رهبرانی مرده، درسته، ولی به هر حال رهبر بودن.》
کلسیر گفت: 《ممکنه بعضیها بگن سرسپردگی اونها با عقل جور در نمیاومد. مرگ رهبران "والا" باید باعث شکست مردمشون میشد، نه اینکه ارادهشون رو واسه ادامه دادن قویتر کنه.》
سیزد سرش را تکان داد. 《به گمانم انسانها سرسختتر از این حرفها هستن. ایمان ما غالبا در زمانی که باید ضعیفتر باشه، از همیشه قویتره. ماهیت امید همینه.》
کلسیر در تایید حرف او سر تکان داد.
- اطلاعات بیشتری درمورد "والا" نیاز دارید؟
- نه. ممنون سیز. فقط لازم بود بهم یادآوری بشه مردمی وجود داشتن که حتی وقتی شرایط ناامیدانه به نظر میرسید، به مبارزه ادامه دادن.
📚 مجموعه "مِهزاد"
📕 جلد اول: امپراطوری نهایی، فصل ۲۹
🖋 نویسنده: برندون سندرسون
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از سید محمدجواد موسویفرد
🔰 گاهشمار جنگ
(۳۱ اکتبر)
▫️ ارتش اورکها!
سی و یک روز از جنگ بین لبنان و رژیم صهیونیستی گذشت و اکتبر، حسابی برای اسرائیلیها تلخ بود. 😄
تعداد کشتههای ارتش اسرائیل به نزدیکی صد نفر رسیده و این رقم بزرگی برای ارتش تروریستهاست. 💥
آقا محمد میگفت که اینها از قبل برای کشته شدن هزار نظامی و هزار غیرنظامی برنامه ریخته بودند.
با رفیق شفیقمان حرف میزدیم که ببینیم شب حمله اسرائیل به خاک ما چی شده. ایشون میگفت دو تا جنگنده اسرائیلی رو زدیم.
من اما نمیدونم صحت داره یا خیر اما ظاهراً این اتفاق افتاده که رادارهای باور 373 روی جنگندهها قفل کردند. جنگافزارها ابزاری دارند که میتونن متوجه بشن رهگیری شدهاند و رادار یک جنگافزار دیگه مختصات جغرافیایی آنها رو پیدا کرده است. این فقط یک قدم تا نابودی جنگنده فاصله داره. 😮
یک مأمور سابق MI6 انگلستان میگفت اگر مقداری جلوتر میاومدند طعمه پدافند ایران میشدند. 🎯
در میدان زمینی، ارتش صهیونیستی با تمام توانش سعی داره که شهر خیام رو در جنوب لبنان بگیره، اما رزمندگان حزبالله حسابی جلوی اونها ایستادن و اجازه نمیدن. ✊ شنیدهها میگه که هفت تا سرباز اسرائیلی اسیر شدن، اما هنوز تأیید نشده است. 🕵️♂️
بزرگترین مشکل حزبالله، نه دشمن روبهرو، بلکه همون خودفروختههای داخلیان. 😡 اون بیوجودهایی که فکر میکنن تسلیم شدن، یعنی حل مشکل! 🏳️
میگن: «این جنگ ما نیست!» 😶
بعضی جملهها کوتاهه، ولی انگار تمام ویرانی جهان توی همون چند کلمه جا شده.
درست مثل اون جمله معروف: «نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمیشه!»
در منطق به این جملات میگن "شبهمشهور"؛ چیزی که آدم نمیدونه باید بخنده یا گریه کنه!
بچهها فیلم ارباب حلقهها رو گذاشتن و نگاه میکنن.
سارومان، جادوگر سفید، خیانت کرده و قراره با سپاه اورکها به انسانها حمله کنه تا کل دنیا رو تاریکی بگیره.
سارومان، پادشاه انسانها رو جادو کرده و ذهنش رو از فکر مقاومت انداخته. چه بامزه است که این جادو توسط یه انسان خائن به پادشاه منتقل شده!
اون خائن دائم توی گوش شاه زمزمه میکنه که «مقاومت فایدهای نداره، فقط آدمها بیشتر کشته میشن.»
ولی گاندالف، اون جادوگر خوب، میاد و سحر رو باطل میکنه! ✨ پادشاه رو از سحر نجات میده و برمیگردونه به راه درست.
چقدر این داستان شبیه داستان ماست!
ارتش اورکها،
حکومت تاریکی روی دنیا،
اون جادو که شاهان رو از فکر مقاومت بازمیداره،
و خائنی که شده ابزار دست پادشاهها. 👿
چه فیلمی! عالیه، واقعاً! 😃
@Mousavi_Fard
🤷🏻♂ #بی_مناسبت
چند سالت بود که فهمیدی توی فوتبال یه قانون هست که میگه اگه یه تیم ضربه آزاد بزنه و به نحوی توپ توی دروازه خود همون تیم بره، در نتیجه این اتفاق یه کرنر به تیم حریف داده میشه؟ 🙂
پانوشت: میدونید که من اصلا فوتبالی نیستم ولی شنیدن این قانون خیلی واسهم جالب بود!
@virtual_pilgrim_archive
برای من هنوز #دکتر_هو به اون حد تقدسی که ارباب حلقهها واسهم داره نرسیده - و خب بعید میدونم هرگز برسه - ولی دستکم از یه سریال معمولی مثل خیلی چیزهای دیگه که دیدم و تموم شده، گذشته و تبدیل به چیزی شده که صرفا دیدنش بهم حس خوبی میده.
#سریال
@virtual_pilgrim_archive
📖 #گزیده_کتاب
"نِد" پرسید: 《"ریکون" ترسیده؟》
"کتلین" اعتراف کرد: 《کمی. او فقط سه سالش است.》
ند اخم کرد: 《باید یاد بگیرد با ترسهایش روبهرو شود. او همیشه سه ساله نخواهد ماند. و زمستان در راه است.》
کتلین تایید کرد: 《بله.》 آن سخن لرزه به تنش میانداخت؛ مثل همیشه. سخن "استارک"ها. هر خاندان اشرافی سخن مخصوص به خود را داشت؛ شعارهای خانوادگی، معیارها، شیوههایی از دعا و نیایش. آنها به شرافت و افتخار خود میبالیدند، وعده وفاداری و حقجویی میدادند، به ایمان و شجاعت خود سوگند میخوردند. همه بهجز استارکها. سخن استارکها این بود: زمستان در راه است. کتلین برای چندمین بار در فکر فرو رفت که این شمالیها چقدر مردم عجیبی بودند.
📚 مجموعه "نغمه یخ و آتش"
📕 جلد اول: بازی تاج و تخت، فصل ۲
🖋 نویسنده: جرج آر. آر. مارتین
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive