هدایت شده از جایزه داستانی محمود حکیمی
#جایزه_محمود_حکیمی
محمود حکیمی، نویسندهای است که بسیاری از نویسندگان ایرانی، مستقیم و غیرمستقیم مدیون او هستند. در روزگاری که استبداد پهلوی همه جای ایران عزیز ما را مسموم کرده بود و همه در دوگانگی اسلام و ایران گیر کرده بودند، هم از اسلام و اتحاد مسلمانان گفت هم از تاریخ و فرهنگ ایرانی.
محمود حکیمی بدون سروصدا و حاشیه، هنرش را خرج نوشتن و تربیت نویسندگان مختلف کرد. حالا که از میان ما رفته است، خوب است که هم نامش را زنده نگه داریم و هم از داستان ایرانی بگوییم.
موضوعات مسابقه نویسندگی جایزه محمود حکیمی از این قرار است:
• ذهن و زبان ایرانی و جهان امروز
• مقاومت، گذشته و امروز و آینده
• زن تراز ایرانی در داستان ایرانی
جایزه محمود حکیمی در دو بخش «داستان کوتاه» و «طرح رمان» برگزار میشود.
همه علاقهمندان به حوزه ادبیات داستانی میتوانند در این فراخوان شرکت کنند. این جایزه قرار است از نوقلمان حمایت کند و آثار آنها را میپذیرد.
محدودیت سنی برای بخش داستان کوتاه نیست اما نویسندگان بخش طرح رمان، باید حداقل 22 سال داشته باشند.
هر نویسنده در هر بخش نهایتا میتواند سه اثر ارسال کند.
آثار خود را به حساب کاربری زیر در یکی از پیامرسانهای بله، ایتا یا تلگرام ارسال نمایید:
@hakimiadmin
مهلت ارسال آثار: 9 دی ماه 1403
اعلام نتایج و داوری: هفته آخر دی ماه 1403
کانال اطلاعرسانی جایزه محمود حکیمی
@hakimiaward
✨ #سه_شنبه_ها_با_سعدی
هر که به خویشتن رود، ره نبرد به سوی او
بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او
باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا
غالیهای بساز از آن طره مشکبوی او
هر کس از او به قدر خویش آرزویی همیکنند
همت ما نمیکند زو به جز آرزوی او
من به کمند او درم، او به مراد خویشتن
گر نرود به طبع من، من بروم به خوی او
دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع
دیده به سوی دیگری دارم و دل به سوی او*
دامن من به دست او روز قیامت اوفتد
عمر به نقد میرود در سر گفتوگوی او
سعدی اگر برآیدت پای به سنگ دم مزن
روز نخست گفتمت سر نبری ز کوی او
#سعدی
*پانوشت: سعدی یه جای دیگه هم یه بیت دیگه تقريبا با همین مضمون داره:
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
و خب هر کدوم از این دو تا زیبایی و ملاحت خاص خودش رو داره.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
اگر فکر کردید که مفاهیم دینی را نمیشود در فضاهای متفاوت استفاده کرد باید فرکانس گمشده را بخوانید تا ببینید چگونه مفهوم غدیر و ژانر علمیتخیلی با یکدیگر هنرمندانه ترکیب شدهاند.
《فرکانس گمشده》 نوشته آقای محمدرضا بازدار جدیدترین رمانی است که من ویراستار داستانی آن بودم.
امیدوارم شما هم از خواندنش لذت ببرید.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
🤷🏻♂ #بی_مناسبت
فکر کنم دارم به سرنوشت مالوری کاب دچار میشم.
خاطراتی توی ذهنمه که مطمئن نیستم توی خواب دیدمشون یا توی بیداری اتفاق افتادن!
@virtual_pilgrim_archive
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Heaven Sent
۹ سال پیش
بهترین اپیزود در طول شصت سال تاریخ سریال دکتر هو
و یکی از بهترین اپیزودهای تاریخ تلویزیون
منتشر شد.
#سریال #دکتر_هو
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از 📚کتابشهر ایران شعبه اهواز 📚
📚نشست ظرفیت ژانرهای ادبی برای ارائه محتوای دینی
✅با حضور حجت الاسلام آرش محبوب زاده
🖋شاعر و نویسنده
🗓 یکشنبه ۱۱ آذر 1403
⏱ساعت 18:30
📍امانیه میدان مولوی کتابشهر ایران شعبه اهواز
🟢ورود برای عموم آزاد است.
🔹@ketabshahr_ahvaz
هدایت شده از 📚کتابشهر ایران شعبه اهواز 📚
حجت الاسلام محبوب زاده.۱.mp3
حجم:
77.4M
🎤صوت جلسه اول
📚 نشست بررسی ظرفیت ژانر های ادبی برای ارائه محتوای دینی
✅ با حضور شاعر ونویسنده حجت الاسلام آرش محبوب زاده
#پارت_اول
@ketabshahr_ahvaz
هدایت شده از 📚کتابشهر ایران شعبه اهواز 📚
حجت الاسلام محبوب زاده.۲.mp3
زمان:
حجم:
68M
🎤صوت جلسه اول
📚 نشست بررسی ظرفیت ژانر های ادبی برای ارائه محتوای دینی
✅ با حضور شاعر ونویسنده حجت الاسلام آرش محبوب زاده
#پارت_آخر
@ketabshahr_ahvaz
حاج محمود کریمیkarimi - jaanam zahra.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
باز دوباره
چشاتو وا کن عزیزم
منو نگاه کن که دارم
رو لحدت خاک میریزم...
کشکول ناظر
✨ #سه_شنبه_ها_با_سعدی هر که به خویشتن رود، ره نبرد به سوی او بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او باغ بن
✨ #سه_شنبه_ها_با_سعدی
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی؟
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی؟
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خستهی بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
بندهوارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینْشْ به چوگان بزنی
مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی
#سعدی
@virtual_pilgrim_archive