eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کشکول ناظر
به مناسبت هفته دفاع مقدس، مهمان شعری باشید از ۱۰ سال پیش: وقتی همه در لانه جا خوش کرده بودند فکر پرستو در افق پرواز می‌کرد در تنگنای خاکی پرهای بسته او تازه سوی آسمان پر باز می‌کرد آذوقه‌ی لانه‌نشینان ارزن است و سهم خودش تنها سرود فصل پرواز ناآشنا مانده میان اهل لانه نام‌آشنا اما میان نسل پرواز پیچ و خم راه تو وقتی ابر و باد است سخت است برگردی و پایین را ببینی پرواز تک‌رنگ است، اصلا غیر از آبی زشت است رویاهای رنگین را ببینی باید برای امتحان درس پرواز تمرین کنی، پیش از همه آماده باشی وقتی که در گرداب غفلت‌ها اسیرند از غافلان غافل شوی، آزاده باشی ء نقاش ماند و بوم پرواز پرستو خندید و با یک "یا علی" برخاست از جا: 《امروز هم روزی بومم را رساندی خیر است! تا قسمت چه باشد صبح فردا》 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
❇️ توضیح یک سوء تفاهم برای بعضی از هم‌وطنان‌مان که مقداری از فرهنگ دینی فاصله دارند، در موضوع پوشش بانوان و متقابلا نگاه مرد به زن، سوء تفاهمی عجیب حاصل شده است 😮. این سوءتفاهم ناشی از توجه بیش از حد و خارج از ضابطه به حکمت و فلسفه‌ی حجاب و نگاه کردن است. تصور شده است که حجاب فقط و فقط به این دلیل واجب است که موجبات تحریک جنسی آقایان را فراهم نکند . بنابراین: 1️⃣ در برابر کسانی که مطمئنیم ما را به چشم خواهری نگاه می‌کنند، لزومی ندارد حجاب داشته باشیم یا لااقل حجاب سفت و سخت داشته باشیم!😐 2️⃣ از طرف دیگر آنهایی که مدام تذکر حجاب می‌دهند، عجب آدم‌های هول و هوس‌بازی هستند که با یک تار مو هم هیجانشان غلیان می‌کند! 🙄 پس بهتر است آنها را در جزیره‌ای یا در واتیکانی محدود سازیم و خودمان به زندگی بپردازیم! 🏝 ✅ باید گفت: آنچه حجاب را الزام کرده و به عنوان «حکمت حجاب» شمرده می‌شود، منحصر در موضوع فوق نیست. بله، مسأله‌ی «اتاق‌خوابی نشدن صحنه های کف خیابان» مهم است، اما تنها دلیل نیست. در واقع متشرعین وقتی از نگاه نکردن یا حساسیت نسبت به چند تار مو سخن می‌گویند، منظورشان تحریک شدن یا نشدن نیست، بلکه رعایت «قانون» الهی است. نگاه کردن به یک تار مو با نگاه کردن به تمام بدن نامحرم، از نظر حرام بودن هیچ تفاوتی ندارد چه موجب تحریک بشود، چه نشود. چه طرف مقابل پیرزن باشد یا نباشد. حرام بودن یعنی شکستن قانون خداوند. مؤمن از شکسته شدن حریم الهی پرهیز دارد. 👈نکته‌ای مهم درباره‌ی قانون وجود دارد و آن این است که اگر لبه های قانون را با ناخن بخراشیم، حرمتش از بین می‌رود. چه قانون الهی باشد، چه قانون بشری ⚖️. مثال 🚦: اگر رد شدن از چراغ قرمز به بهانه‌های مثلا موجه (مثل خلوت بودن خیابان یا خلوت بودن مسیر ) باب شود و با ناخن کناره‌های این قانون خراشیده شود، آرام‌آرام حرمتی نه فقط برای این قانون، بلکه برای سایر قوانین هم باقی نخواهد ماند. مدتی پیش شخص بسیار محترمی را دیدم که در بلوار، مسیر کاملاً برعکس رانندگی می‌کرد 😳. ابتدا فکر کردم لابد پای یک موضوع بسیار اورژانسی در میان است اما وقتی دیدم تکرار می‌شود، فهمیدم قانون برای او با ناخن خراشیده شده و کم‌کم حرمتش ریخته است . 📌 از مولانا امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است: «لا تُرَخِّصَنَّ لِنَفسِکَ فی شَیءٍ مِن سَیّءِ الأقوالِ و الأعمالِ» یعنی: هرگز برای نفس خودت مرخصیِ گناه صادر نکن! مؤمن معصوم نیست، ممکن است گناه از او سر بزند، اما هرگز برای خودش «اجازه‌نامه‌ی گناه» صادر نمی‌کند 🚫. @Mousavi_Fard
یا علی گفتیم و... بله! 😁❤️💍
Hossein Sotode_Hossein Sotode - Age To Bekhaay - 128 - mahanmusic.net.mp3
زمان: حجم: 5.7M
اگه تو بخوای آرومم کنی می‌تونی حسین یه شبی حرم مهمونم کنی می‌تونی حسین...
کشکول ناظر
چند روزه که دوست دارم مطلب خاصی در باب مقوله "ادای احترام" (Tribute) در دنیای هنر بنویسم. امروز خواس
تندخوانی؛ پروپاگاندای مضحک مدرنیته سال گذشته برای یکی از دوستان بلیت قطار گرفته بودم که با هم از قم به اهواز برویم. (از قضا ایشان یکی از اولین کسانی بود که به من لطف داشت و در کانالم عضو شد.) در طول مسیر، به جای اینکه اجازه دهد مطالعه کنم یا خودش مشغول مطالعه شود، دقایق و بلکه ساعاتی طولانی را صرف این کرد که برایم از فواید و برکات بگوید و مرا مجاب کند تا در آن قبیل برنامه‌ها شرکت کنم. طبق سیره همیشگی‌ام که حوصله بحث‌های فرسایشی و بیهوده را ندارم، به یک پوزخند اکتفا کردم و گفتم من اهل این قرتی‌بازی‌ها نیستم! البته ایشان اولین یا آخرین کسی نبود که سعی داشت مرا به این وادی بکشاند. تندخوانی و تبلیغات آن، امروزه تقریبا به طور مرتب گریبان (بلکه پاچه!) همه را می‌گیرد و به همه حمله‌ور می‌شود. به همین دلیل تصمیم گرفتم بالاخره ملاحظه را کنار بگذارم و‌ نظرم را در این باره بگویم. داعیه‌داران تندخوانی ادعا می‌کنند این روش و تکنیک‌هایش باعث صرفه‌جویی در زمان و افزایش سرعت مطالعه مفید می‌شود؛ اما باور من دقیقا برعکس این است. به نظر من همین رفتن به دنبال کلاس‌ها و همایش‌ها و تکنیک‌ها، خود عامل اتلاف وقت انسان خواهد بود. مبلغان تندخوانی از شما می‌خواهند وقت و سرمایه‌تان را پای عده‌ای آدمِ مغرورِ اتوکشیده‌ی پرطمطراق بریزید تا بعد از اینکه به شما تلقین کنند چقدر ضعف و نقص دارید، شما را متقاعد کنند کاری را که آن‌ها می‌گویند انجام دهید تا بتوانید مثلا مطالعه یک ساعته را در ۱۵ دقیقه انجام دهید. خب، ۴۵ دقیقه‌ای که با روش هوشمندانه این حضرات از مطالعه‌تان کم کردید صرف چه چیزی می‌شود؟ صرف بسته‌ها و همایش‌ها و سخنرانی‌های بیشتر؟ صرف کارهای روزمره بیهوده؟ صرف چیزی غیر از مطالعه؟ اصلا فرض کنیم همان ۴۵ دقیقه اضافه هم صرف مطالعه شده و شما مثلا به جای ۳۰ صفحه، ۷۰ صفحه خواندید. دست مریزاد! چقدر جلو افتادید! اما یک سوال: توانستید به اندازه همان ۳۰ صفحه، از این ۷۰ صفحه لذت ببرید؟ توانستید چشمان خود را ببندید و منظره‌ای را که در داستان توصیف شده، در ذهن خود تا ریزترین جزئیات تصور کنید و در آن غرق شوید؟ توانستید به چیزی که خوانده‌اید، فکر کنید و جای استفاده‌ای از آن در زندگی خود پیدا کنید؟ توانستید از خودتان چیزی به آن اضافه کنید؟ دنیای مدرن پلشتی‌های زیادی دارد؛ از جمله اینکه موفقیت و پیشرفت را فقط با کمیت اندازه‌گیری می‌کند. همین‌که ۳۰ صفحه مطالعه شما به ۷۰ صفحه برسد، برچسب موفقیت روی آن می‌زنند و کسی که با خواندن آن ۳۰ صفحه، بیشتر از ۷۰ صفحه‌ی شما لذت برده و استفاده کرده، ناموفق و عقب‌مانده محسوب می‌شود! چون دنیای مدرن دیگر به روح داشتن زندگی و کارهایی که می‌کنیم اعتقاد ندارد. دنیای مدرن، سر انسان را با حرف‌های بیهوده و همایش‌های افاده‌ای و کارهای بی روح گرم می‌کند و سپس آنگاه که انسان، زمان کافی برای آنچه واقعا مهم است نداشته باشد، باز با ترفندهای کثیف خود او را فریب می‌دهد تا با رضایتی کاذب روی عقب‌ماندگی حقیقی و درونی او را بپوشاند. شما به تندخوانی نیازی ندارید. شما نیاز دارید کمی سرعت خود و زندگی بی رحم معاصر را کم کنید، به درون خودتان نگاهی عمیق بیندازید و آنچه را که واقعا برای شما خوب است بیابید. هیچ آدمِ کت‌وشلوارپوشِ ازخودراضیِ نادانی حق ندارد به شما بگوید چون موقع مطالعه زمزمه می‌کنید و لب‌هایتان را تکان می‌دهید و ذهنی نمی‌خوانید، پس خواندنتان اشتباه است. هیچکس حق ندارد به شما بگوید اگر در یک ساعت ۳۰ صفحه کتاب می‌خوانید نه ۷۰ صفحه، پس حتما مشکلی دارید و از قافله عقب مانده‌اید. قافله‌ای که بدون فرصت اندیشیدن و خودشناسی، سرش را پایین انداخته و فقط پایش را روی خطی که دیگران ترسیم کرده‌اند می‌کشد و می‌دود، همان بهتر که انسان عمیق و معناخواه از آن جا بماند و راه خودش را برود. امیدوارم توانسته باشم منظورم را از عنوان این نوشته شفاف کنم. تندخوانی، پروپاگاندای مضحک جهان مدرن است که سعی دارد انسانی را که از عمق معنا تهی کرده، با سرعت بیشتر به چوب سطحی‌گری خود براند تا آن انسان متوجه نشود چه چیز مهمی را فراموش کرده است. به قول فریس بولر: 《زندگی خیلی سریع حرکت می‌کند. اگر گهگاه متوقف نشوی تا نگاهی به اطراف بیندازی، ممکن است آن را از دست بدهی.》 پانوشت: دوست عزیزی که ابتدای متن به ایشان اشاره کردم، انسان بسیار فاضل و شریفی است و خدای نکرده به هیچ عنوان قصد جسارت به ایشان را ندارم. فقط از آن خاطره استفاده کردم تا وارد مطلب خودم بشوم. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
🟡 چقدر صورت در آینه‌ست پیرتر از من برای دیدن رویت بهانه‌گیرتر از من مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگی‌ست که از شنیدن این شِکوِه‌هاست سیرتر از من به ارتفاع تو و گنبدت قسم، که نیامد به خاکساری تو هیچ‌کس حقیرتر از من مقام نیست در این کهکشان رفیع‌تر از تو پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من مرا مگیر به آلودگی و سربه‌هوایی که نیست در حرمت شرم سربه‌زیرتر از من دوباره معجزۀ شوق را ببین که چگونه رسیده باد به پابوسی تو دیرتر از من در آستان محبت خلافِ قاعده عُرف است که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من رسیده‌ام من و سر تا قدم شکست و نیازم نباش منتظر زائری فقیرتر از من ببار بر منِ جان‌تشنه، ای لطافتِ مطلق که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من.. مؤدّبانه‌ترین شکل عرضِ حال، سکوت است که اشک حال مرا گفته دلپذیرتر از من 🖋 @virtual_pilgrim_archive
چین، اولین کشوری که فعالیت غیرتخصصی بلاگرها را محدود کرد 🔷از ۲۵ اکتبر در چین، تولید محتوای مرتبط با پزشکی، حقوق، آموزش و امور مالی فقط برای افرادی مجاز است که مدرک یا مجوز رسمی در همان حوزه دارند. 🔷اداره‌ی فضای سایبری چین می‌گوید هدف، جلوگیری از انتشار اطلاعات نادرست است. 🔷تبلیغات پزشکی و سلامت‌محور نیز ممنوع شده است. نیروگاه ❤️ تپنده قم @nirugahtimes
هدایت شده از حاجیاما
🔶 آواتار 🔹کتاب اول در میان بیننده های جدی و طرفداران صنعت سرگرمی جمله معروفی وجود دارد: «نوستالژی، آثار را نجات می دهد.» مهم نیست اثر واقعا چقدر مزخرف باشد؛ همین که سی سال از پخش و ساختش گذشته باشد باعث می‌شود که ملت به به و چه چه‌‌اش کنند.( نمونه اش سریال ستایش خودمان!) آواتار اما، چه همان سال ۲۰۰۵ و چه الان که مخاطبین جدید سراغش می روند؛ نظرات مثبتش با اختلاف زیادی به منفی ها می چربد. درمیان هنرهای بسیاری که فصل اول در خودش دارد؛ دو هنر توجه ام را جلب کرد. یکی از هنرها، توانایی ایجاد گگ استوری با فاصله درست از داستان اصلی است. فصل اول در انیمیشن های اینچنینی از آن جا که عهده دار پایه گذاری شخصیت ها و جهان سازی است؛ باید داستان های فرعی اش فاصله نسبتا زیادی با خط اصلی داشته باشند و طبیعتا نسبت به فصل های بعد، تمپوی آهسته تری دارد و انیمیشن آواتار واقعا در این موضوع گل کاشته است. دومی اش هم پایه گذاری درست شخصیت ها است. در فصل اول، معمول شخصیت ها (به جز یکی، دوتا پیر دانا) باید خام باشند تا بتوانند در فصل های بعد رشد کنند. در کتاب اول، آنگ بیش از حد بازیگوش است؛ زوکو به شدت خشمگین است؛ کاتارا زود احساساتی می شود و ساکا نمی‌تواند جلوی حماقت هایش را بگیرد. شخصیت های فصل اول تک بعدی هستند تا بعدا در فصل های بعدی لایه های جدیدی پیدا کنند و پیچیده تر شوند. فصل اول آواتار، طرح بی نقص چگونگی ساخت یک فصل اول انیمیشن است. کاش مسلمان ها این کار را می ساختند! https://eitaa.com/hajiyama
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ السلام علیکِ أيتها الصديقة الشهيدة هفتاد و پنج روز، چه سنگین و پر عذاب هفتاد و پنج روز، غروب دو آفتاب هفتاد و پنج روز، شبانه یکی یکی بر درب خانه‌ها زد و نشنید یک جواب هفتاد و پنج روز - بمیرم - چه می‌کشید؟ این بانوی جوان جگرش سوخت، شد کباب هفتاد و پنج روز پس از مرشد طریق هفتاد و پنج روز غریبیِ بی‌حساب هفتاد و پنج روز چه بگذشت بر علی؟ هفتاد و پنج روز شد آرامشش سراب خواب حسن به خاطر سیلی هنوز هم شب‌ها پر است از غم و تشویش و التهاب یا صاحب الزمان چه گذشت آن زمان به تو کز دل کشید ناله گل یاس بوتراب؟ 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
واقعا آیینی‌سرای خوبی نیست. چند تا شعر آیینی که ازش خوندم مشکلات جدی داشتن. همین امروز یه غزل خوندم که تقریبا به هر بیتش دست‌کم یه اشکال وارد بود ولی بیت آخر نسبتا بیت خوبیه: ‌ تو درد و روضه نیستی تو راز آفرینشی تو را زدند کافران، پرت شود حواس‌ها
هدایت شده از کشکول ناظر
قرار بود که عمری قرار هم باشیم که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم اگر تمام جهان دشمنی کند با ما من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم در این دیار اگر خشکسالی آمده است خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیوار مگر قرار نشد رازدار هم باشیم؟ نگفتی‌ام ز چه رو رو گرفته‌ای از من مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم؟ به دست خسته‌ی تو دست بسته‌ام نرسید نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم شکسته است دلم مثل پهلویت آری شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم 🖋 @virtual_pilgrim_archive