eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
کشکول ناظر
مهربانی و دیگر هیچ یا چرا همه باید دست‌کم یک بار "دکتر هو" را ببینند -بخش اول- جنگجویان بی‌شماری از سیاره‌ای دیگر به "گالیفری" حمله می‌کنند. جنگی عظیم و طولانی در می‌گیرد و سرانجام با نابودی تمام افراد هر دو طرف به پایان می‌رسد. مهاجمان، سیاره گالیفری و میلیاردها نفر ساکن آن از بین می‌روند. همه به جز یک نفر که با جعبه بزرگ آبی‌اش فرار می‌کند: "دکتر". آخرین بازمانده از نژاد خود. تنها در میان وسعت بی‌پایان کهکشان‌ها. اگر شما جای دکتر بودید چه می‌کردید؟ چه حسی به شما دست می‌داد؟ غرقگی در دریای بی‌کرانی از غم و اندوه؟ غربت تنهایی و انزوای ابدی؟ حتی شاید نفرت از تمام جهان و پاشیدن خشم خود بر تک تک موجودات درون آن؟ یا اصلا بی‌خیال شدن و قید همه چیز را زدن و به هیچ چیز اهمیت ندادن؟ شاید تمام این‌ها از ذهن دکتر نیز گذشته باشد. اما او چه تصمیمی می‌گیرد؟ با این بار سنگین غصه و درد چه می‌کند؟ آن را محکم درون خود نگه می‌دارد و می‌گوید: تا من هستم، هیچ کس دیگری نباید چنین حسی پیدا کند. دکتر رنج‌کشیده‌ترین شخصیت تاریخ است. کدام شخصیت سینمایی یا تلویزیونی را سراغ دارید که فقدانی به بزرگی او تجربه کرده باشد؟ اما همین شخصیت تبدیل به مهربان‌ترین فرد می‌شود. چرا؟ شاید چون حالا درک می‌کند‌ که ارزش مهربانی در این زندگی از هر چیزی بالاتر است. شاید چون تنها زمانی که واقعا همه چیز را از دست بدهی، به ارزش آن پی می‌بری. و دکتر می‌داند که حتی کوچک‌ترین چیزها چقدر ارزشمند هستند. دکتر در تمام جهان می‌گردد و هر کسی به کمکش نیاز داشته باشد، از او دریغ نمی‌کند؛ حتی در سخت‌ترین لحظات، "بدون امید، بدون شاهد، بدون پاداش." او می‌تواند بزرگ‌ترین درس را به ما بدهد. با تمام سختی‌هایی که چشیده، دردهایی که تحمل کرده و بدی‌هایی که دیده، هنوز هم مشعل تابناکی از خوبی‌هاست که هیچ کس را به حال خود رها نمی‌کند. به قول یکی از همراهانش: آن همه رنج و سختی و تنهایی، فقط باعث شد او مهربان‌تر شود.
کشکول ناظر
مهربانی و دیگر هیچ یا چرا همه باید دست‌کم یک بار "دکتر هو" را ببینند -بخش دوم- دکتر: من قهرمان نیستم. رابین هود: خب، من هم نیستم. اما اگر هر دو تظاهر به قهرمان بودن را ادامه دهیم، شاید دیگران به تأسی از ما قهرمان شوند. شاید ما هر دو تبدیل به قصه شویم. این جمله، بله همین جمله از یک عیّار قرون وسطایی خطاب به یک فضایی مسافر زمان، شاید بهترین بیان باشد از تمام آنچه من در قلب سریال دکتر هو می‌بینم. شخصیتی خیالی که همیشه نقش قهرمان را بازی می‌کند، تا اهمیت قهرمان بودن را به ما یادآوری کند. چرا که قهرمان بودن، در عمیق‌ترین لایه‌های خود، سلاح به دست گرفتن و جنگیدن با هیولاها نیست؛ بلکه فقط یک انتخاب کوچک است: آیا می‌توانیم نسبت به دیگران مهربان باشیم؟ ما انسان‌ها می‌توانیم به راحتی مهربان بودن و اهمیتش را فراموش کنیم! هنگام یک مشکل کوچک، پیش آمدن خطری شخصی در پایین‌ترین سطح، چیره شدن خشم یا ترس یا هر احساس دیگر بر وجود ما... دکتر آمده است تا صرفا با حضور خود به یاد ما بیاورد؛ چرا که حتی نام او، همانطور که خودش می‌گوید، یک پیمان است: اینکه هرگز سنگدل یا بزدل نباشد. چرا دکتر چنین شخصیتی دارد؟ شاید اگر ما هم یک روز همه چیزمان را از دست می‌دادیم - هر کسی که دوستش داریم، هر کسی که با او دشمنیم، هر کسی که حتی او را نمی‌شناسیم، هر چیزی که در تمام عمرمان دیده‌ایم و داشته‌ایم و نداشته‌ایم - شاید ما هم آن روز درک کنیم زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهيم با زشتیِ مهربان نبودن، آن را هدر دهیم. حتی دکتر که زمان از دست دادن همه چیز خود، هشتصد سالش بود و اکنون بیش از دو هزار سال سن دارد، این کوتاهی را به خوبی می‌فهمد؛ حتی شاید بهتر از ما. قهرمان بودن کار سختی است، نه به خاطر اینکه ممکن است آسیبی به ما برسد. سخت است، به این دلیل که برای قهرمان بودن باید هر حسی را که دیگران را کنار می‌زند و خودمان را مقدم می‌کند، مهار کنیم. حسی مثل غرور، نفرت، خشم، و یا مثل ترس. یکی از همراهان دکتر وقتی به دوران کودکی او سفر کرد چه زیبا به او گفت: اگر خیلی عاقل باشی، و اگر اراده‌ای قوی داشته باشی، ترس لازم نیست تو را سنگدل یا بزدل کند. ترس می‌تواند تو را مهربان کند.
🟢 الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولاية أميرالمؤمنين على بن أبى‌طالب چو شهر علم نبی گشت، در علی بشود بدا به حال هر آنکس که بر علی بشود غدیر صحنه‌ی اوج ولایت است ببین پیمبر آمده از هر نظر علی بشود خدا شود به خداوند اگر که یک پله از این که هست علی بیشتر علی بشود چه محشری شده برپا به روی بار شتر حساب کن که نبی ضرب در علی بشود در این معادله اصلا درست هم این است خبررسان که نبی شد خبر علی بشود نه این که نام علی حافظ ابوالبشر است قرار بود دعای سفر علی بشود تبر به دست اگر بت‌شکن شد ابراهیم نبی‌ست بت‌شکن اما تبر علی بشود چه در غدیر، چه در خیبر و چه در محشر قرار هست فقط یک نفر علی بشود به غیر فاطمه، آن هم نه در تمام جهات نمی‌شود که کسی اینقدر علی بشود فقط برای حسین است این فضیلت که پدر علی و هرآنچه پسر علی بشود چه در زمان نبی و چه در دل محراب همیشه باعث شق‌القمر علی بشود 🖋 @virtual_pilgrim_archive
⚫️ بسم رب الحسین اخیرا تعدادی از اشعار خیلی قدیمیم رو پیدا کردم که بیشترشون مربوط به دوران نوجوانی و حدود ده سال پیش یا حتی بیشتر از اون هستن. چون با همین ایام هم مناسبت دارن، تصمیم گرفتم بعضی‌شون رو اینجا بفرستم. البته مشخصا با توجه به زمان سروده شدن اشعار، از نظر کیفیت و اصول فنی شعر ضعف‌های زیادی دارن؛ ولی چون از دل برآمده بودن، امیدوارم بر دل شما هم بشینن. این شعرها رو در ادامه به همین پیام ریپلای می‌زنم، که اگر شعری فرستادم و ریپلای نخورده بود مشخص باشه که از اون قدیمی‌ها نیست و جدیدتره. البته هشتگ رو هم بهشون اضافه می‌کنم که باز مشخص‌تر باشه.
کشکول ناظر
⚫️ بسم رب الحسین اخیرا تعدادی از اشعار خیلی قدیمیم رو پیدا کردم که بیشترشون مربوط به دوران نوجوانی
⚫️ السلام علیک یا اباعبدالله الحسین سیلی عظیم روی زمین‌ها روان شده‌ست امواج آب راهی آن آستان شده‌ست آبی‌ست کز جراحت سرخی میان دل بیرون زده‌ست و همسفر کاروان شده‌ست آبی زلال و قطره‌ای از آن به نام اشک مانده‌ست و روی سنگ جهان جاودان شده‌ست مانده‌ست در کنار دو چشمان خون‌فشان رفته‌ست فوق عرش، خودش آسمان شده‌ست آری به عرش می‌رسد آن اشک کز دلی در این زمین چکیده و اینجا روان شده‌ست دیگر فرشته‌ها به زمین رشک می‌برند اینجا کنون شبیه خود آسمان شده‌ست اینجا همان مکان نزول فرشته‌هاست اینجا تمام زندگی عاشقان شده‌ست اینجا حسین ز کرب‌وبلا استعاذه کرد این کربلا کنون همه آمال‌مان شده‌ست اینجا... خدا دگر چه بگویم از این مکان؟ زین خاک، کو خلاصه‌ی هفت آسمان شده‌ست بشنو صدای زنگ شتر می‌رسد به گوش اینجا مکان سکنت این کاروان شده‌ست چشمان کودکی شده گریان، چرا که او دلتنگ دیدن رخ عباس جان شده‌ست ای کاش حرفی از عطش اصلا نمی‌زدیم حالا دگر عمو سوی میدان روان شده‌ست جانا دگر ز بعد تو غیرت در این جهان مثل حسین زیر سم مادیان شده‌ست بعد از علی اکبر و اصغر دگر -عزیز!- بابا میان دشت بلا قدکمان شده‌ست شاید که مثل من خود او هم از این لغات دلتنگ از برای دیدن زهرایمان شده‌ست هر وقت یاد مادر مظلوم می‌فتاد می‌گفت دل هوایی آن قدکمان شده‌ست ای اکبرم بیا و تو قدری قدم بزن حالا علی کجاست؟ که وقت اذان شده‌ست فریاد طفل‌ها چو اسیری به پای دار از درد خار و ضرب عدو 《الأمان》 شده‌ست یک زن چه پرصلابت از این داغ ناگوار مامور بر اداره‌ی این کاروان شده‌ست 《بعد از حسین، قافله‌سالار، زینب است》 این کاروان مبلغ آن داستان شده‌ست 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
⚫️ بسم رب الحسین اخیرا تعدادی از اشعار خیلی قدیمیم رو پیدا کردم که بیشترشون مربوط به دوران نوجوانی
⚫️ السلام علیک یا اباعبدالله الحسین سر دو نبش خیابان، در این محله‌ی قلبم چه هیئتی شده بر پا به عشق ماه محرم! سپرده‌ام که بخوانند روضه‌های رقیه "لهوف" حضرت "سید"، کتاب ناب "مقرّم" سپرده‌ام که برای غذای نذری امشب جناب "اشک" بیاید میان دیگ پر از غم صدای طبل و دهل از دو کوچه بعد میاید عروج زخمی زنجیر، زیر بیرق ماتم رسید دسته‌ی "طفلان مسلم" از سر گلزار به دست، عکس شهید و هوای گریه دمادم چه حس و حال عجیبی است در میان محله و روضه‌خوان که رسیده به روضه‌ی کمری خم هرآنچه دست، بکوبد، هرآنچه چشم، بگرید هرآنچه نهر، بخشکد، به یاد تشنه‌ی علقم دلم هوای تو کرده، نماز صبح جماعت حیاط مرقد سقا، نگاه خیره به پرچم... 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
⚫️ بسم رب الحسین اخیرا تعدادی از اشعار خیلی قدیمیم رو پیدا کردم که بیشترشون مربوط به دوران نوجوانی
⚫️ سلام بر محرم با خودم هی گفته‌ام امسال آدم می‌شوم سالک غمخانه‌ی ارباب عالم می‌شوم یا شبیه عاقلان تحلیل نهضت می‌کنم یا که از دیوانگی زنجیر ماتم می‌شوم در عروجم این دهه تا نور مصباح الهدی "شیخ جعفر" می‌شوم یا که "مقرّم" می‌شوم خلوتم را با "لهوف" و "منتهی" پر می‌کنم "محتشم" می‌خوانم و گاه از غمت خم می‌شوم من مسلمان گشته‌ی قرآن لب‌های تواَم روضه می‌خوانند و در راهم مصمم می‌شوم وای از آن وقتی که روضه می‌رسد تا شهر شام بیخود از خود می‌شوم، مجنون و در هم می‌شوم این قدَر که روضه‌گرد ماتمت هستم حسین از سر لطفت قیامت با تو همدم می‌شوم 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
⚫️ صلی الله علیک یا اباعبدالله در بند خاکیم و از خویش، راهی به بالا نداریم بی روضه امشب امیدی به خیر فردا نداریم نام حسین است تنها آرامش قلب مضطر خرده مگیرید بر ما، جز او کسی را نداریم نه، ترک دنیا نکردیم، دنیای ماها حسین است جز بهر او هرچه باشد، کاری به دنیا نداریم نفرین به روزی که از جا برخاسته پس ببینیم در قلب شوری برای فرزند زهرا نداریم چون مهر او در دل ماست، از دو جهان بی‌نیازیم از او اگر دور باشیم، دنیا و عقبی نداریم جا مانده‌ایم از شهادت، جا مانده‌ایم از زیارت ما را ز هیئت مرانید، جایی جز اینجا نداریم 🖋 پانوشت: این یکی از اون شعرهای قدیمی نیست و همین یکی دو سال پیش در بحبوحه‌ی کرونا نوشته شد؛ ولی چون برای شعرخوانی در یکی از هیئات دعوت شده بودم، چند ساعته و خیلی سریع نوشتمش و بیشتر سعی کردم مناسب اون فضا باشه. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
⚫️ حیّ علی العزا بگذار که با دیده‌ی تر روضه بخوانم از سوختن چند جگر روضه بخوانم بگذار که با آمدن نام اباالفضل از خم شدن کوه و کمر روضه بخوانم هر ماه شب چاردهم باید از این پس از خون شدن قرص قمر روضه بخوانم با چشم پر از خون چو عقاب از غم اکبر سرباخته در قلب خطر روضه بخوانم از اشک علی اصغر و لب‌های کبودش از خواهش دستان پدر روضه بخوانم سخت است زمانی که بخواهم به کنایه از معجر و از بزم نظر روضه بخوانم از کوچه و بازار... نه، این کار دلم نیست از گوشه‌ی ویرانه مگر روضه بخوانم با زخم دوپهلوی تن تازه یتیمی برگردم و از ضربه‌ی در روضه بخوانم 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive