eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📣 رهبر انقلاب: برای باران، برای امنیت و برای همه چیز از خدا کمک بخواهید 🎤 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: ✏️ ارتباط با خدا را بیشتر کنید، برای باران، برای امنیت، برای عافیت، برای همه چیز از خدای متعال کمک بخواهید. با خدا حرف بزنید. از خدا بخواهید، متضرعانه به درگاه خدا بروید. ان‌شاءاللّه خدای متعال اسباب اصلاح همه‌ی امور را فراهم خواهد کرد. ۱۴۰۴/۹/۶ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
🙂
ببین باید چه دریایی از ایمان و یقین باشی که همراه امیری چون امیرالمؤمنین باشی ببین باید چقدر احساس باشد در دل شیرت که در بین زنان، تنها تو عباس‌آفرین باشی شجاعت را، شرافت را، بلاغت را، ولایت را خدا یک‌جا به تو بخشید تا اُمّ البنین باشی همه عالم پسر دارند، تو قرص قمر داری مگر بی‌نور می‌شد مادر زیباترین باشی؟ مگر بی‌نور می‌شد در دل خورشید بنشینی؟ تمام عمر با عباس و زینب همنشین باشی گرفتی دستِ ماهی را که از ما دست می‌گیرد رسیدی باغبانِ "غیرتٌ للعالمین" باشی رسیدند و فقط پرسیدی از زینب: حسینم کو؟ تویی اُمّ الادب؛ آری! تو باید اینچنین باشی پسرهای تو را کشتند، اما اِرباً اِرباً، نه! نبودی شاهد تکرار اکبر بر زمین باشی هوای پر کشیدن سوی حق داری و حق داری پس از کرببلا سخت است که اُمّ البنین باشی 🖋 @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از قم آنلاین
🛑😐وقتی پیام میدیم بهتون، همون لحظه سین نکنید، می‌خواستیم آنقدر سریع باشه زنگ می‌زدیم! شاید بخوام پیامم رو ویرایش بزنم @Qomonline
از تفاوت‌های خوزستان و قم اینه که خبر تعطیلی فردای مدارس توی قم حدود ساعت ۷ تایید شد ولی توی خوزستان تا الان که حدودا ۱۰ شبه هنوز تایید نشده!
📖 بِیلی پیر، روزگاری را به یاد می‌آورد که مردم واقعاً در شهر زندگی می‌کردند، نه اینکه فقط کار کنند؛ روزگاری که زندگی می‌کردند و در یکدیگر می‌لولیدند و می‌خندیدند، خانه‌هایی زپرتی و درب‌وداغان می‌ساختند که تکیه‌شان به خانه قبلی بود، و پُرَش می‌کردند از آدم‌های شلوغ و پر سر و صدا. سر و صدا و آشفتگی و بوی گند و صدای آواز کوچه‌ها (که آن زمان حداقل در افواه به کوچه‌های گندناک مشهور بودند) برای خودش اسطوره‌ای بود، ولی این روزها دیگر کسی در شهر زندگی نمی‌کرد. شهر جایی شده بود سرد و خالی از شادی، مملو از اداره‌ها، از آدم‌هایی که روزها کار می‌کردند و شب‌ها به خانه یا همچون جایی می‌رفتند. شهر دیگر جای زندگی نبود. او حتی دلش برای بوی گند هم تنگ می‌شد. 📔 رمان "ناکجا" - فصل هشتم 🖋 نیل گیمن 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 میلاد مبارک حضرت صدیقه طاهره - سلام الله علیها - و روز مادر گرامی باد. فاطمه پروانه‌ی مدار خودش بود منحصراً تحت انحصار خودش بود فاطمه مخدوم خویش و خادم خویش است کعبه‌ی خود بود و پرده‌دار خودش بود نان کسی بر لبش حلال نباشد فاطمه هر روز نان‌بیار خودش بود روح خودش را گرفت در تن خود ریخت خلقت زهرا در اختیار خودش بود گفت: أنا مِن فاطمة، فاطمة مِنّی فاطمه پس سال‌ها کنار خودش بود اینکه ولایت چنین به نام علی شد کار علی هم نبود، کار خودش بود هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر تکیه‌ی زهرا به ذوالفقار خودش بود نَه که بخواهد نبی مقام بگیری بوسه به دست تو افتخار خودش بود نیست عجب گر علی به خاک تو افتاد چونکه مزار تو نَه، مزار خودش بود 🖋 @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
معمولا وقتی می‌پرسن شعر رو از چه زمانی شروع کردی، میگم سال ۹۱-۹۲، که از یک جهت جواب درستی هم هست چون از همون سال‌ها بود که شرکت در جلسات نقد و مباحث تخصصی شعر رو شروع کردم. ولی خب مثل خیلی‌های دیگه مشق شعرم چند سال قبل از اون شروع شد. در واقع اولین شعری که نوشتم، بر می‌گرده به کلاس اول راهنمایی. خب طبیعتا یه بچه ۱۱-۱۲ ساله مثل من اون موقع چیز زیادی از شعر بلد نبود و نهایت دانش شعری که داشت، در حد کتاب‌های درسی و یه مقدار دیوان حافظ بود. به همین خاطر نمیشه انتظار رعایت قواعد وزن و قافیه و... رو از کسی در اون مرتبه داشت. اما به هر حال تصمیم گرفتم اولین شعری رو که در عمرم نوشته بودم (که حدودا به ۱۷ سال پیش بر می‌گرده) اینجا به اشتراک بذارم؛ شعری که - با افتخار - برای بود: يا تَحتَ رِجْلِكِ العَدْن، ای جان من فدایت! يا عِندَكِ المفاتيح، باشد بُوَم بقایت! روزی رسد که ما نیز، مادر شویم و بابا اما به کِی توانیم، جبران این حمایت؟ ای مهربان‌ترین کس، بد نیستی، منم بس نه ظلمی و نه جوری، بلکه فقط سخاوت- -دیدم ز تو بسا، من، امّیدوار بودم در لحظه لحظه‌ی عمر، به شادی و وفایت ای کاش من بگردم، عصای دست پاکت بوسه زنم به هر دم، بر دست‌های پاکت در آن بهشت جاوید، بر درگهت نوشتند: این مادر است، مادر، تک‌مایه‌ی سعادت نیکی بکن به مادر، این مایه‌ی سعادت نیکی اگر نکردی، فرجام تو شقاوت! چه رنج‌ها که مادر، از بهر تو کشیده در نیمه‌شب نخفتن، در روز هم حفاظت حتی به این فرشته، نبْوَد که اُف بگویی این کار اگر کنی تو، حقا بوَد خیانت ای ربّ من چنان کن، در خدمتش بباشم بوسه زنم به دستش، از عشق و از صداقت ای آگه از امورم، ای داده‌ای شعورم از من مگیر هرگز، این دُرّ بحر پاکت نیکی کنید عزیزان، بالوالدینِ احسان که آمده در قرآن، این‌ها پس از عبادت 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
❤️ مادر سجده دارد گوهری در سینه راز مادرم عطر باران می‌دهد چادرنماز مادرم با گلستانش در آتش سوخت ابراهیم من شعله‌ی عشق است در سوز و گداز مادرم در قنوتش هیچ چیزی را نمی‌خواهد ولی من فقیر دست‌های بی‌نیاز مادرم حلقه‌ی عقد خودش را هم برای من فروخت چیز مرغوبی نمانده از جهاز مادرم پایکوبی مرا با پای لنگم دیده‌ای؟ خوب می‌رقصم ولی تنها به ساز مادرم روی می‌گیرند از من دیگر این آیینه‌ها خوب‌رویم؛ گرچه تنها از لحاظ مادرم سال‌ها با چند تقویمی که بستم نو نشد عید یعنی بوسه در آغوش باز مادرم 🖋 @virtual_pilgrim_archive
مدتیه که نداشتم! ان‌شاءالله این سه‌شنبه منتظر باشید. 😊
مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است که راحت دل رنجور بی‌قرار من است به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار من است اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار من است حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز ولیک درخور امکان و اقتدار من است نه اختیار من است این معاملت لیکن رضای دوست مقدم بر اختیار من است اگر هزار غم است از جفای او بر دل هنوز بنده‌ی اویم که غمگسار من است درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد برو که هر که نه یار من است، بار من است به لاله‌زار و گلستان نمی‌رود دل من که یاد دوست، گلستان و لاله‌زار من است ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت دلت نسوخت که مسکین امیدوار من است و گر مراد تو این است بی‌مرادی من تفاوتی نکند چون مراد یار من است @virtual_pilgrim_archive
🟡 می‌رسم خسته، می‌رسم غمگین گرد غربت نشسته بر دوشم آشنایی ندیده چشمانم آشنایی نخوانده در گوشم آمدم تا کنار مرقد تو دامنی اشک و آه آوردم مثل آهوی خسته از صیّاد به حریمت پناه آوردم آمدم تا خزان قلبم را با نگاهی پر از جوانه کنی بشکند بغض و اشک‌هایم را مثل تسبیح دانه‌دانه کنی در طواف تو مثل پروانه هستی‌ام را به باد خواهم داد تا نگاهم کنی تو را سوگند به عزیزت جواد خواهم داد زیر طاق رواق‌های حرم سایه‌سار بهشت موعود است دل زائر اگرچه غم دارد به رضا چون رسید،‌ خشنود است 🖋 @virtual_pilgrim_archive