زنیتا و من غذای خود را در رستوران های سوری می خوردیم، جایی که من به طعم خوشمزه این آشپزی علاقه مند شدم. وقتی پول برای خرج کردن داشتیم کوکو، بره کباب با برنج یا یک بشقاب سوپ کامل با گوشت های گرد شده شناور در آبگوشت و نان عربی می خوردیم. وقتی هم که پول کمی همراه داشتیم عدس و برنج به سبک عربی یا غذای ملی مصری با لوبیاهای پهن سیاه و پر از سیر و پیاز که «فول» نام دارد می خوردیم.
هنگامیکه پروفسور کاش آنگونه سخنرانی می کرد، من در ذهنم آنچه را که در تورات و تلمود خوانده بودم با آنچه از قرآن و حدیث آموخته بودم مقایسه می کردم و یهودیت را بسیار ناقص یافتم. از این رو به اسلام ایمان آوردم.
از این نمی ترسیدید که از سوی مسلمانان پذیرفته نشوید؟
موافقت روزافزون من با اسلام و نظریات اسلامی، یهودیانی را که می شناختم عصبانی می کرد و آنها معتقد بودند من به بدترین شکل ممکن به آنها خیانت کرده ام. آنها به من می گفتند که چنین شهرتی تنها می تواند نتیجه شرمندگی من از میراث اجدادم و بیزاری شدید من از مردمم باشد. آنها به من هشدار دادند که حتی اگر تلاش کنم که مسلمان شوم، هرگز پذیرفته نخواهم شد. اما این هراس ها کاملا بی اساس بود چرا که من هرگز بخاطر اصالت یهودیم از سوی هیچ مسلمانی تحقیر نشدم. به محض اینکه خودم یک مسلمان شدم، از سوی تمامی مسلمانان با اشتیاق زیاد به عنوان یکی از آنها پذیرفته شدم. من در نتیجه تنفر از میراث اجدادی یا مردم خود به اسلام روی نیاوردم. این کار به معنی رد کردن چیزی برای انجام چیز دیگری نبود. برای من این کار به معنی گذار از محدودیت به یک ایمان انقلابی و پویا بود.
آیا خانواده شما نسبت به مطالعه اسلام از جانب شما اعتراضی داشتند؟
گرچه از سال 1954 من می خواستم مسلمان شوم اما خانواده ام مدام با من مشاجره می کردند تا از این کار دست بکشم. به من هشدار داده شد که اسلام زندگی مرا سخت خواهد کرد چون مانند یهودیت و مسیحیت بخشی از صحنه زندگی آمریکایی نبود. به من گفته شد که اسلام مرا با خانواده ام بیگانه خواهد کرد و مرا از جامعه منزوی خواهد ساخت. در آن زمان ایمان من به اندازه کافی قوی نبود که بتوانم در مقابل این فشارها استقامت کنم. در نتیجه این پریشانی درونی، من چنان بیمار شدم که مدت ها قبل از زمان فارغ التحصیلی دیگر نتوانستم کالج را ادامه دهم. برای دو سال در خانه ماندم و تحت مراقبت های پزشکی خصوصی قرار داشتم و شرایطم پیوسته بدتر می شد. در ناامیدی سال های 1957 تا 1959 والدینم مرا هم به بیمارستان خصوصی می بردند و هم بیمارستان عمومی و در آنجا من نذر کردم که اگر سلامتی خود را به اندازه کافی بدست آوردم که از بیمارستان رهایی یابم، به اسلام بپیوندم. پس از آنکه به من اجازه داده شد به خانه برگردم، در مورد تمامی فرصت های ممکن برای حضور در نشست های مسلمانان در شهر نیویورک تحقیق کردم. این فرصت خوبی برای من بود که با بهترین زنان و مردانی آشنا شوم که همیشه امیدوار بودم با آنها ملاقات کنم. همچنین نوشتن مقالاتی را برای مجلات مسلمانان آغاز کردم.
وقتی اسلام آوردم والدین، بستگان و دوستانم تقریبا مرا شخصی متعصب می دانستند چرا که نمی توانستم به چیز دیگری فکر کنم یا درباره چیز دیگری صحبت کنم. برای آنها مذهب یک مساله کاملا شخصی است که شبیه یک سرگرمی غیرحرفه ای در میان دیگر سرگرمی هاست. اما وقتی قرآن را مطالعه کردم، فهمیدم که سرگرمی نیست بلکه خود زندگی است!
قرآن کریم چگونه بر زندگی شما اثر گذاشت؟
یک روز عصر بسیار احساس خستگی و بی خوابی می کردم. مادرم به اتاقم آمد و گفت که می خواهد به کتابخانه عمومی لارچمونت برود و از من پرسید که اگر کتابی می خواهم برایم امانت بگیرد. من از او خواستم که بررسی کند اگر کتابخانه نسخه ای از ترجمه انگلیسی قرآن کریم را دارد برایم به امانت بگیرد. سال ها من علاقه شدیدی به عربی داشتم و همه کتاب های کتابخانه را که درباره آن بود خوانده بودم اما هرگز به این فکر نکرده بودم که بدانم در کتاب قرآن چه چیزی نوشته شده است! مادرم از کتابخانه در حالی بازگشت که یک نسخه از ترجمه انگلیسی قرآن در دست داشت. من آنچنان برای خواندن آن مشتاق بودم که کتاب را از دستان او گرفتم و تمام شب آن را خواندم. در آن من تمامی داستان های آشنایی که در دوران کودکی خود در کتاب مقدس خوانده بودم، یافتم. در طی 8 سال دوران ابتدایی، 4 سال دوران متوسطه و یک سال در کالج درباره گرامر و ترکیبات انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، لاتین و یونانی در کاربرد امروزی، حساب، هندسه، جبر، تاریخ اروپا و آمریکا، علوم پایه، بیولوژی، موسیقی و هنر آموخته بودم اما هرگز چیزی درباره خدا نیاموخته بودم! شاید نتوانید تصور کنید که من آنقدر از خدا غافل بودم که به دوست مکاتبه ای خود که یک وکیل پاکستانی بود اعتراف کردم که دلیل اینکه من یک ملحد بودم این بود که نمی توانستم باور کنم که خداوند واقعا یک پیرمرد با ریش های سفید بلند است که بر تخت شاهی خود در بهشت نشسته است. وقتی از من پرسید که این حرف عصبانی کننده را از کجا آموخته ام به او پاسخ دادم از نشریات «سیستین چپل» مجله میکلانجلو در مبحث زندگی، خلقت و گناه نخستین.
من تمام جلوه خدا را یک پیرمرد با ریش های سفید بلند و چندین صلیب عیسی می دانستم که با پائولو در موزه هنر متروپولیتن دیده بودم. اما در قرآن من خواندم: «الله! خدایی بجز او وجود ندارد، پشتیبان زنده و باقی همه. نه غفلت می تواند بر او چیره شود و نه خواب. همه آنچه در آسمان ها و زمین است از آن اوست. کیست که شفاعت کند به نزدش جز با اذن او. می داند آنچه را پیش روی ایشان و آنچه را پشت سر ایشان است و فرانگیرند به چیزی از دانش او جز بدانچه خواهد فراگرفته است کرسیش آسمان ها و زمین را و بر او گران نیاید نگهداری آنها و اوست برتر بزرگوار (سوره بقره آیه 255). و آنانکه کفر ورزیدند کردارشان مانند سرابی است در خشکزاری که پنداردش تشنه لب آبی تا گاهی که بیایدش نیابدش چیزی و بیابد خدا را نزد آن پس بدو دهد حسابش را و خدااست شتابنده در حساب. یا مانند تاریکی هایی در دریایی ژرف بپوشاندش موجی (فراگیردش) از فراز آن است موجی که از فراز آن است ابری تاریکی هایی است پاره ای از آنها بر فراز پاره ای گاهی که برون آرد دستش را نیارد که بیندش و آنکو ننهاده است خدا برایش نوری پس نباشدش نوری (سوره نور آیات 39 و 40). وقتی قرآن کریم را مطالعه می کردم نخستین فکری که در ذهنم آمد این بود که این تنها دین راستین، کاملا صادق و درست کار است که اجازه مصالحه پست یا نفاق را نمی دهد.
سال 1959 من بیشتر اوقات فراغتم را به مطالعه کتاب هایی که درباره اسلام در کتابخانه عمومی نیویورک بود سپری می کردم. در آنجا بود که من 4 جلد بزرگ از ترجمه انگلیسی مشکات المصابیح را یافتم. آنجا بود که متوجه شدم دستیابی به فهم دقیق و صحیح قرآن بدون سطحی از دانش درباره احادیث مربوطه ممکن نیست. چگونه این متن مقدس می توانست به درستی تفسیر شود، مگر توسط پیامبری که بر او نازل شده است؟ زمانی که مشکات المصابیح را مطالعه کردم، پذیرفتم که قرآن کریم وحی الهی است.
آنچه مرا متقاعد کرد که قرآن از جانب پروردگار نازل شده و توسط محمد (ص) گردآوری نشده است، پاسخ های راضی کننده و متقاعدکننده ای بود که به تمامی سوالات مهم زندگی می داد و من چنین پاسخ هایی را در جای دیگری نتوانسته بودم بیابم. وقتی بچه بودم چنان زیاد از مرگ می ترسیدم، به ویژه از فکر مرگ خود، که پس از کابوس های شبانه در این باره نیمه شب والدینم را بیدار نموده و گریه می کردم. وقتی از آنها می پرسیدم که چرا باید بمیرم و پس از مرگ چه اتفاقی برای من می افتد، تمام پاسخی که به من می دادند این بود که باید این سرنوشت اجتناب ناپذیر را بپذیرم اما تا آن زمان راه درازی باقی است و از آنجا که علم پزشکی پیوسته در حال پیشرفت است شاید تا صد سال زنده بمانم!
والدین، خانواده و تمامی دوستان ما با عنوان خرافه پرستی هر اندیشه ای را درباره آخرت، روز قیامت، پاداش در بهشت یا جزا در جهنم رد می کردند و اینها را مفاهیمی از مد افتاده متعلق به نسل های قبل می دانستند. من بیهوده تمامی فصول عهد عتیق را برای یافتن هر تعبیر روشن و غیرمبهمی از آخرت جستجو کردم. همه پیامبران، ریش سفیدان و حکیمان کتاب مقدس اجر یا جزای خود را در این دنیا دیده اند. نمونه این امر داستان حضرت یعقوب است. خداوند همه عزیزانش را از او گرفت و او رنج بسیار دید اما در پایان داستان خداوند گمشدگان زمینی او را به او بازگرداند و حتی به نتیجه احتمالی این سختی ها در آخرت اشاره ای نشده است. گرچه در کتاب عهد جدید اشاراتی به آخرت شده اما در مقایسه با قرآن کریم این اشارات مبهم و دوپهلو است. من در یهودیت ارتدوکس هیچ پاسخی برای مرگ نیافتم و در تلمود موعظه شده است که حتی بدترین زندگی بهتر از مرگ است.
فلسفه والدینم این بود که می بایست از پیچیدگی فکر مرگ خودداری کرد و تنها به بهترین شکل ممکن از لذت زندگی در لحظه بهره برد. بر اساس عقیده آنها هدف زندگی نشاط و لذت است که از طریق بهره برداری از استعدادهای شخصی، عشق به خانواده، همراهی دوستان همخو، در ترکیب با زندگی راحت و افراط در سرگرمی های گوناگون بدست می آید که فراوانی در آمریکا این زندگی را ممکن و قابل دسترس می کند. چنین رویکرد سطحی به زندگی ضمانتی برای شادی و شانس خوب در ادامه زندگیشان بود.
اما من از طریق تجربه ای تلخ کشف کردم که افراط تنها موجب پستی می شود و اینکه هیچ چیز بزرگ یا حتی ارزنده بدون مبارزه از طریق فلاکت و از خودگذشتگی کامل نمی شود. از اوایل کودکیم من همیشه می خواستم که چیزهای مهم و معنی دار انجام دهم. بالاتر از هر چیز دیگر می خواستم قبل از مرگم اطمینان پیدا کنم که زندگیم را با کارهای گناهکارانه یا پیگیری امور بی ارزش تلف نکرده باشم
در تمام زندگیم من شدیدا آدمی جدی بودم. همیشه از پوچی که ویژگی برجسته فرهنگ معاصر است متنفر بودم. پدرم یکبار مرا با این سخنان ناراحت کننده که هیچ چیز ارزش دائمی نیست و در این دوران مدرن تمایلات حال حاضر همه چیز را مشخص و تایید می کند و ما را با آنها تنظیم می نماید، مضطرب و پریشان کرد. اما در هر حال من تشنه این بودم که چیزی را بدست آوردم که برای همیشه ماندنی باشد.
در قرآن کریم بود که یاد گرفتم چنین خواسته ای ممکن است. هیچ کار خوبی بخاطر طلب خوشنودی خدا هرگز کاری بیهوده یا گمشده نخواهد بود. حتی اگر شخص هرگز هیچ نتیجه این جهانی از عملش نبیند، پاداش وی در آخرت حتمی است. از طرف دیگر قرآن به ما می گوید آنان که پیرو اصول اخلاقی نیستند هر چقدر هم که از آزادی خود لذت ببرند و هر چقدر موفقیت این جهانی داشته باشند و کامیابی بدست آورند یا هر چقدر قادر باشند که از زندگی این جهانی خود لذت ببرند، اما در روز قیامت بازنده خواهند بود.
اسلام به ما می آموزد برای آنکه توجه خود را انحصارا وقف مشغولیت به وظایف خود نسبت به خدا و پیروی از او کنیم، می بایست تمامی فعالیت های عبث و بیهوده ای را که ما را از این هدف و غایت باز می دارد، ترک کنیم. این آموزه های قرآن با حدیث حتی دقیق تر می شود و همگی با فطرت من همساز بودند.
پس از آنکه مسلمان شدید، درباره عرب ها چه نظری داشتید؟
با گذشت سال ها من به تدریج متوجه شدم که این عرب ها نبودند که اسلام را قوی کردند، بلکه اسلام بود که عرب ها را قدرتمند ساخت. اگر بخاطر حضرت محمد (ص) نبود، عرب ها امروز مردمانی گمنام بودند. و اگر بخاطر قرآن کریم نبود، زبان عربی، زبانی گمنام بود و شاید تاکنون از بین رفته بود.
آیا شباهتی مابین اسلام و یهودیت مشاهده کردید؟
خویشاوندی مابین یهودیت و اسلام حتی قوی تر از خویشاوندی اسلام و مسیحیت است. یهودیت و اسلام هر دو یکتاپرستی غیرقابل انعطافی را به اشتراک دارند، اهمیت قاطع اطاعت محض از قانون الهی به عنوان نشانه تسلیم ما، عشق به خالق، رد مقام کشیشی، تجرد و رهبانیت و شباهت بسیار زیاد زبان های عربی و عبری. در یهودیت، مذهب چنان با ملی گرایی اشتباه گرفته شده که تقریبا هیچ وقت نمی توان آنها را از هم جدا کرد. نام «یهودیت» از نام قبیله «یهود» گرفته شده و یک یهودی عضوی از قبیله یهود است. حتی نام این مذهب یک پیام معنوی جهانی را دربرندارد. یک یهودی به واسطه تقوا و باورهایش به یگانگی خدا یهودی نیست بلکه صرفا به این دلیل که از والدینی یهودی به دنیا آمده، یهودی است.
ممکن است او یک ملحد شود ولی باز هم در چشم دیگر یهودیان یک «یهودی» باقی می ماند. چنین فساد با ملی گرایی به لحاظ معنوی این مذهب را در تمامی جنبه هایش بی قوت و بی خاصیت کرده است. خداوند خدای همه انسان ها نیست بلکه خدای اسرائیل است. کتاب های مقدس وحی خداوند به همه نوع بشر نیستند بلکه در درجه اول یک کتاب تاریخ یهود هستند. داوود و سلیمان (ع) پیامبران کامل خداوند نیستند بلکه صرفا پادشاهان یهودی هستند. به استثناء روز آمرزش (یوم کیپور)، روزهای مقدس و جشنواره هایی که توسط یهودیان گرامی داشته می شود، همچون هانوکا و پوریم، بیشتر از اینکه رویداد مذهبی مهمی باشند، جشن ملی بزرگی هستند
هیچ وقت این فرصت را داشتید که درباره اسلام با دیگر یهودیان صحبت کنید؟
یک خاطره خاص از فرصتی که درباره اسلام با یک مرد یهودی صحبت کردم، در ذهن من باقی مانده است. «دکتر شریبه» از مرکز اسلامی نیویورک، مرا به یک مهمان بسیار ویژه معرفی کرد. بعد از یک نماز جمعه، من به دفتر او رفتم تا سوالاتی درباره اسلام از او بپرسم اما قبل از آنکه حتی بتوانم با "السلام علیکم" با او احوالپرسی کنم، کاملا متحیر و شگفت زده شدم از اینکه در کنار او یک یهودی چاسیدیک فوق سنتی با لباس کامل مذهبی شامل طره ها، کلاه سیاه، خفتان ابریشمی سیاه بلند و یک ریش بلند کامل نشسته است. در زیر دست او یک نسخه از روزنامه ییدیش زبان «دیلی فوروارد» قرار داشت.
او به ما گفت که اسم او «سموئل کوستلویتز» است و در شهر نیویورک به عنوان یک الماس کار، کار می کند. اکثر خانواده وی در جامعه چاسیدیک ویلیامبرگ در بروکلین زندگی می کنند اما بستگان و دوستان زیادی نیز در اسرائیل دارد. او که در یک شهر کوچک رومانی متولد شده بود، همزمان با ترور نازی ها همراه با والدینش قبل از وقوع جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرده بود. من از او پرسیدم که چه چیزی او را به مسجد کشاند؟ او به ما گفت که از 5 سال پیش که مادرش از دنیا رفته غم غیر قابل تحملی برایش بوجود آمده و در تلاش بوده تا تسکین و تسلیتی برای این غم در کنیسه بیابد اما از آنجا که متوجه شده بسیاری از یهودیان حتی در جامعه فوق ارتدوکس ویلیامبرگ به طرز شرم آوری ریاکار هستند، چنین تسلایی را در آنجا نیافته است.
سفر اخیر او به اسرائیل باعث بیداری جگرسوزی بیش از همیشه شده بود. او از بی دینی که در اسرائیل مشاهده کرده حیرت زده بود و به ما گفت که تقریبا همه سابراهای جوان یعنی متولدین اسرائیل نظامیانی ملحد هستند. او در این باره گفت: «وقتی گروه بزرگی از خوک ها را در یک مزرعه در اسرائیل دیدم، فقط از وحشت فریاد زدم "خوک در یک دولت یهودی! هرگز فکر نمی کردم چنین چیزی ممکن باشد تا اینکه به اینجا آمدم!" سپس وقتی شاهد رفتارهای وحشیانه ای بودم که در اسرائیل با اعراب بیگناه انجام می شود، فهمیدم که تفاوتی مابین اسرائیلی ها و نازی ها وجود ندارد. هرگز هرگز من نمی توانم متقاعد شوم که چنین جنایات وحشتناکی به نام خدا انجام شود.»
سپس رو کرد به دکتر شریبه و به او گفت که می خواهد مسلمان شود اما قبل از آنکه گام های قطعی برای گرویدن رسمی به اسلام را بردارد، نیاز دارد که دانش بیشتری درباره اسلام داشته باشد. او گفت که از کتاب فروشی اورینتالیا کتاب هایی درباره دستور زبان عربی خریداری کرده و تلاش می کند تا خودش عربی بیاموزد. او از ما بخاطر لهجه بد انگلیسی اش عذخواهی کرد با این توضیح که ییدیش زبان مادری او و عبری زبان دوم اوست. خانواده و دوستانش در میان خود تنها ییدیش صحبت می کنند. از آنجا که دانش انگلیسی اش هم بسیار ضعیف است، دسترسی به منابع خوب ادبیات اسلامی ندارد. در هر حال با کمک یک لغت نامه انگلیسی، به سختی کتاب «مقدمه ای بر اسلام» نوشته محمد حمیدالله از پاریس را مطالعه کرده و از آن با عنوان بهترین کتابی که تاکنون مطالعه کرده یاد می کرد.
در حضور دکتر شریبه، من ساعت دیگری را با آقای کوستلویتز گذراندم که طی آن داستان های پیامبران و پادشاهان تورات را با داستان های همتای آنها در قرآن کریم مقایسه می کردیم. من متوجه ناهماهنگی و میان گیری تورات، با اشاره به مستی نوح، ازدواج غیرشرعی داوود و بت پرستی سلیمان (نعوذبالله) شدم در حالیکه در قرآن کریم تمامی این پادشاهان تورات، پیامبران حقیقی خداوند هستند و از تمامی این جنایات مبرا می باشند. من همچنین دریافتم که چرا خداوند اسماعیل - و نه اسحاق- را انتخاب کرد تا ابراهیم او را قربانی کند. در تورات خدا به ابراهیم می گوید: «پسرت را بگیر، تنها پسری را بگیر که بیشتر دوستش می داری و او را به من پیشکش کن.» اسماعیل 13 سال پیش از اسحاق به دنیا آمد اما مفسران یهودی تورات توضیح می دهند که هدف از این کار آنست که مادر اسماعیل، هاجر، تنها به عنوان یک همخوابه و نه به عنوان همسر واقعی ابراهیم تحقیر شود و گفته شود که اسحاق تنها پسر قانونی ابراهیم است.
اما در سنت اسلامی هاجر با مقام همسری کامل و برابر در همه جنبه ها با ساره مطرح شده است. آقای کوستلویتز بخاطر اینکه اینهمه زمان صرف می کنم تا این حقایق را برای او توضیح دهم، عمیق ترین قدردانی را از من کرد. برای بیان این قدرشناسی اصرار کرد که من و دکتر شریبه را برای نهار به اغذیه فروشی یهودی کوشر که همیشه برای خوردن نهار به آنجا می رود دعوت کند. آقای کوستلویتز به ما گفت که بیش از هر چیز آرزو دارد به اسلام بپیوندد اما می ترسد نتواند در برابر آزار و اذیت هایی که از جانب خانواده و دوستان با آن مواجه می شود، مقاومت کند. من به او گفتم از خدا بخواهد به او کمک کند و قدرت دهد و او قول داد که چنین کاری را بکند.
وقتی او ما را ترک کرد احساس کردم فرصت مخصوصی به من اعطا شده است که با چنین فرد مهربان و خوبی هم صحبت شده ام.
دین اسلام چه تاثیری بر زندگی شما گذاشت؟
در اسلام طلب و خواسته ی من برای ارزش های مطلق برآورده شد. در اسلام من تمامی آنچه را که صحیح، خوب و زیباست، همه آنچه را که به زندگی و مرگ انسان معنا و جهت می دهد یافتم، در حالیکه در دیگر مذاهب، حقیقت تغییر شکل داده شده، تحریف شده، محدود و پاره پاره شده است. اگر کسی از من بپرسد چگونه این را فهمیدم، تنها پاسخی که می توانم بدهم این است که تجربه زندگی شخصی من برای متقاعد کردن من کافی بود. من باور دارم که همیشه در دل خود با اشتیاق مسلمان بوده ام حتی پیش از آنکه بدانم چیزی به عنوان اسلام وجود دارد. تغییر مذهب من اساسا یک تشریفات بود که هیچ تغییر بنیادینی را در قلب من بوجود نیاورد بلکه تنها به آنچه فکر می کردم و برای سال ها مشتاق آن بودم رسمیت داد.
343.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️تمام داروهای گوارشی در یک جدول
ذخیره کن؛ حتماً به کارت میاد
🔹تاکید میشود که برای استفاده از این داروها حتما باید با پزشک مشورت کنید.
🇮🇷 ✊ @AkhbareFori
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیلگر عرب اهل سنت:
ای حسین (ع)، با مردم ایران چه کردی؟
چرا ما اهل سنت همچون ایرانیان از حسین (ع) نمیآموزیم؟
درود بر مردم ایران؛ درود بر آن شیران بزرگوار که به شرق آموختند پیرو حسین (ع) هستند.
#یالثارات_الخامنهای🚩
❖ ا اُمتِ بیدار
@Omatebidar
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کولاک کارشناس ترکیهای در حمایت از ایران!
🟡"کشورهای منطقه دور هم جمع شده و ایران را محکوم کردهاند؛ به جای محکومیت ایران، آمریکا و پایگاههای آن را از کشورهایتان بیرون کنید تا هدف حمله قرار نگیرید"
🌍 #فرا_مرز_نیوز
🆔 @FARA_MARZ_NEWS 🇮🇷
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▶️آیا آمریکا نقشه روشنی برای ایران دارد؟
ابهامات نبردهای اخیر نظامی ایران و آمریکا چیست؟
🎤سید محمدطاهر، مسئول میز امنیتی-نظامی گروه تفسیر جنگ تسنیم
#تفسیر_جنگ
@TasnimNews
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▶️چرا ایران جلسه فرماندهان آمریکایی با تروریستها را هدف قرار داد؟
▪️ ایران جلسه مشترک فرماندهان آمریکایی با تروریستهای غرب کشور را هدف قرار داد. قطعاً آمریکاییها در این حمله ایران تلفات دادهاند؛ چرا که کشته شدن اعضای گروهک تروریستی قطعی است و فرماندهان آمریکایی نیز آنجا حاضر بودهاند.
🎤سید محمدطاهری، مسئول میز امنیتی-نظامی گروه تفسیر جنگ تسنیم
#تفسیر_جنگ
@TasnimNews