خیلیها همیشه ازم میپرسن چرا انقدر از همهچیز عکس میگیرم؛ از آسمون، درختها، تیر برق و حتی رندومترین جزئیاتی که شاید از نظر بقیه هیچ اهمیتی نداشته باشن. شاید دلیلش اینه که من عاشق ثبت کردن خاطراتم و دلم نمیخواد فراموش کنم که چه کسی بودم، چه روزهایی رو گذروندم و چه چیزهایی رو پشت سر گذاشتم. حتی اگه تنها چیزی که از یه روز برام باقی میمونه، عکسی از یه دیوار ترکخورده باشه، باز هم میخوام نگهش دارم؛ چون اون هم یه تکه از زندگی منه. این روزها بیشتر از همیشه عکس میگیرم، انگار تازه فهمیدم چقدر دلم میخواد تمام این لحظهها رو برای خودم نگه دارم. شاید ته دلم میترسم یه روز همهچیز رو فراموش کنم؛ برای همین میخوام همین حالا، وقتی هنوز همهچیز اینقدر به من نزدیکه، قدرش رو بدونم و تا جایی که میتونم، تکههای کوچیک زندگیم رو توی قاب عکسهام نگه دارم ! :>
بلاخره همهٔ سریالای نصفهای که داشتم میدیدم رو تموم کردمم . ( احساس سبکیی )
زمان داره برام به طرز فاجعهباری زود میگذره و این اصلا خوب نیستتت .
I just need more time :(
از همین الان صد امتیازِ مثبت برای آبان چون فقط 🤏🏻 تا ریلیز آلبوم لیسا موندهه.
اون شبای بارونی که تو اتاقتی و خوابت نمیبره درحالی که همه خوابن و همه جا ساکته و تنها چیزی که شنیده میشه صدای بارونه و داخل اتاقم خنکه >>>>>