.
اونجاست که دیگه سرعت حرکت ادما تو خونه قابل دیدن نیست😁
یکی داره تاکسی میگیره
بدو بدو لباس میپوشی
وسایل ها رو داری برمیداری که تو این وضعیت پات هم میخوره به فنجون چایی😐
خواهر کوچیکه هم میگه نمیخواد بری نمیرسی😡
اینکه دیگه پله های مطب رو دوتا دوتا میری و نفس نفس میگی ببخشید دیر شد ترافیک بود😅😳
اخر داستان یه روز پرمشغله نیست...
.
راه حلش داشتن یدونه تودولیسته🙂
قبل خواب کارهای فردا رو مینویسی
سبکه و همه جا میتونی باخودت ببری🏠🏖🚕🚲...