چیشد که حرفام سر رفت از صبرم؟!
تو بزرگی کن ،
اگه نامههامو دیدی بعد خوندنش بسوزون
یا قبل از خوندنش ...
گم کرده بودم نمیدونم چیُ ، انگار یِ چیزی سرجاش نبود ..
گشتم ،
از لباسفروشی تا ساندویچی سر خیابون
از دکه سرچهارراه تا سقف اتاق ، جلو آینه...
خالی بود ، من نبود ، هیچی نبود!
- ویۅات -
-یاد من باشد که فقط برای سایهام بنویسم!-
یادم باشد که تنهاییم را برای خودم نگه دارم ، و بغضهای شبانهام را برای کسی بازگو نکنم .
تا ترحم دیگران را با اظهار علاقه اشتباه نگیرم
یاد من باشد که فقط برای سایهام بنویسم . .