باور مردی که روزی، او را سنجاق دیوار کرده بود تا نفس هایش را یکسان کند و حالا او را سنجاق دیوار کرده بود تا نفس هایش را بگیرد؛ از مردن و خفگی در میان باتلاق هم دشوار تر بود . . .
تهیونگ، تناقض داشت روزی دلیل نفس هایش بود و روزی دلیل خفگی اش.
_سرخپوش
" نباید میبوسیدمش .. من نباید دوباره اون پسر و میبوسیدم .. فکر میکردم با این کار قلبش رو بیشتر میشکونم اما اون قلب خودم بود که حالا تو سینه اش میکوبید."
_دزیره ' تهیونگ
ناراحت کردن یه آدم ب آسونی پرت کردن یه سنگ تو آبه ولی هیچ فکر کردی اون سنگ تا چه عمقی پایین میره؟..
_ناپلئون
-ممکنه فکر کنی تو مسیر زندگیت تنها ترینی، اما من آخر هر مسیری که میری با چتر خیسم منتظرت ایستادم…
_دزیره
_تو واقعا منو یاد نگرفتی!
_بلد بودن می خواستم من، از کی فکر کردی که بلدی منو؟
_اسلحه