چشماش نورانی و درخشنده بود مثل ستاره های آسمون.
قلبش سرشار از عشق و محبت بود و دوست داشتنشو با کلمات و قربون صدقه نشون میداد.
وقتی میخندید چشماشو میبست، چال لپاش پیدا میشد و سرشو سمت شونهش کج میکرد..
حس میکردم اگه دستمو بزارم رو قلبش خستگی و غم از قلبش جاری میشه ولی با این حال هیچوقت کم نمیاورد..
وجودِ اون قشنگ ترین تعریف از زندگی بود!
ᴛᴇᴀʜᴋᴏᴏᴋ
بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم
هر که آرد سخن عشق به میان می خندم
من از آن روز که دلدارم رفت
به هوس بازی این بی خردان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته به آن میخندم
ᴛᴇᴀʜᴋᴏᴏᴋ
- و چنان تنت را در آغوش بگیرم
که گویی پیچکی باشم سبز و چموش ،
در پیچ و تابِ تنت ؛
ᴛᴇᴀʜᴋᴏᴏᴋ
"میدونی مرگ چیه؟مرگ فقط قطع شدن ضربان قلب نیست،شاید فکر کنین جدا شدن از عشق باشه..نه اینم نیست..مرگ واقعی اینه که یاد بگیری از دوست داشتن کسی دل بکنی که هیچوقت فرصت داشتنش و نداشتی..."
بغل سرد ،جئون جونگکوک، 22نوامبر 2021
زمانی که مرگ دستم را بگیرد از او فرصتی میخواهم تا آخرین نفساتم را به تو، با کلمات دوستت دارم ، هدیه کنم .
به مرگ میگویم من بهشت را قبل از آنکه سراغم بیاید ، در میان آغوش تو ، لابهلای نوازش هایت،درفاصله بوسهمان یافتم و دیگر بهشتی را جز تو آرزو ندارم.
ᴛᴇᴀʜᴋᴏᴏᴋ