زمانی که مرگ دستم را بگیرد از او فرصتی میخواهم تا آخرین نفساتم را به تو، با کلمات دوستت دارم ، هدیه کنم .
به مرگ میگویم من بهشت را قبل از آنکه سراغم بیاید ، در میان آغوش تو ، لابهلای نوازش هایت،درفاصله بوسهمان یافتم و دیگر بهشتی را جز تو آرزو ندارم.
ᴛᴇᴀʜᴋᴏᴏᴋ
اما وجودِ از دست رفتهی من..
من هنوز هم خیال بافی میکنم و به محالات می اندیشم؛
به این که شاید یک روز دوباره تو را داشته باشم.. شاید دوباره اسمم را به زبان بیاوری..
بین خودمان بماند هر لحظه نیز آرزو میکنم معجزه ای رخ دهد و محالاتم رو به روی واقعیت کم بیاورند.
ᴛᴇᴀʜᴋᴏᴏᴋ